درد دل

   یه دردی ور دلم دونیده ریشه          نه وا کارد ای بره نه برد و تیشه

    به پیشم دشمنه پشتم خودیه              ای پاهم دشمنه دردم زخویشه

 

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
سپیده مماند

سلام و درود بر شما عمو زاده بزرگوار و محترم از دیدن mail تان خیلی خوشحال شدم. متشکرم از لطف و محبتتان، از اینکه جواب دیر شد عذر خواهی مرا بپذیرید درگیر امتحانات بودم و مدتی توی نت نیامدم.خانواده سلام می رسانند. شعر های زیبایتان را دوست می دارم موفق و پیروز باشید پایدار- گفتم هنوز هم در جنگل بزرگ نشمرده ایم برگ درختان سبز را غافل که برگها هر یک نشانه ای ز شهیدی ست در جهان و هر درخت دار هر دار در کمین انسان پایدار - حمید مصدق

سپیده مماند

زندانی- دل وحشت زده در سینه من می لرزید دست من ضربه به دیوار زندان کوبید ای همسایه زندانی من ضربه دست مرا پاسخ گوی صربه دست مرا پاسخ نیست تا به کی باید تنها تنها وندر این زندان زیست ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم پاسخی نشنیدم سال ها رفت کهمن کرده ام با غم تنهایی خو دیگر از پاسخ خود نومیدم راستی هان چه صدایی آمد ؟ ضربه ای کوفت به دیواره زندان دستی ؟ ضربه می کوبد همسایه زندانی من پاسخی می جوید دیده را می بندم در دل از وحشت تنهایی او می خندم

فرزادعبدالهی پبدنی

اززحمات شما متشكرم عموي عزيزم[گل]