/ 1 نظر / 3 بازدید
لیلا ناصری پبدنی

درود. نمی دانم چگونه حرف دلم را بگویم. اکنون که این مطلب را مینویسم اشک بر روی گونه هایم جاریست. کلامی در خور این کار ارزشمند شما نمی یابم که بیان کنم. [ناراحت] فقط سپاسگذارم. [گل][گل][گل][گل] شما دل ما را شاد کردید. گر چه عکس پدر را همیشه می بینم و خاطراتش را مرور می کنم اما اینبار فرق می کند. همیشه هرگاه پدر در جایی صحبت می کرد به گونه ای مجذوب بیان شیرینش می شدم که دوست نداشتم کلامی جز کلام پدر در گوشم زمزمه شود. به واقع پدر بسیار مهربان ، شیرین گفتار ، مجلس آرا و فامیل دوست بود. که البته این را همه می دانند. با سپاس فراوان از شما. [گل][لبخند]