مثل بختیاری

چشم باز کرد، گرده نانی در برابر خود دید. گرسنه بود و نان را خورد. نان خوشمزه بود و در حال گرسنگی به دهنش مزه داد اما قرص نان کوچک بود و کفاف شکم گرسنه اش را نداد.

      با خود گفت بهتر است یکبار دیگر از روی خرم بر زمین بیفتم شاید گرده ی دیگری بیابم. کمی فکر کرد که اگر خود را محکم تر بر زمین بیندازد حتماً گرده نان بزرگتری نصیبش خواهد شد. بنابراین سوار خر شد، با ترکه اش بر سر و پشت خر کوبید، با پاشنه پا به شکم خر محکم زد و گردن خر بیچاره را با سک تیزش خراشید و او را وادار به قیقاچ کرد.

     خر از فرط درد ضربات ترکه و زخم سک به سرعت خود افزود و ناگهان ازسر  لجاجت خرانه خود  جفتکی انداخت و سوار را از پشت خود واژگون کرد و به زیر انداخت. 

    مرد سوار خودش به بدن خر محکم نگرفت تا بلکه با سرعت بیشتری بر زمین بیفتد و ضربه بیشتری بخورد و گرده بزرگتری به دست بیاورد.

     مرد محکم تر از آنی که فکر می کرد بر زمین افتاد و دستش زیر بدنش ماند و شکست. درد دست امان او را بریده بود اما به سرعت چشم باز کرد که گرده را ببیند اما از گرده خبری نبود! درد دستش او را به خود آورد که:

طمع کرده بودم که کرمان خورم

که ناگه بخوردند کرمان سرم (سعدی)

 

    داستان طمع ورزی مرد خر سوار ضرب المثلی شد و برای هشدار به آزمندان در بین مردم بختیاری انتشار یافت تا کسی خود را از بهر شکم از روی خر بر زمین نیندازد و ... 

/ 0 نظر / 5 بازدید