پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

شبی ضربه هایی دمادم به در خورد...

شبی ضربه هایی دمادم به در خورد
سر شمع لرزید و آتش به سر برد

 

بیفتاد از رقص نرم و به هم شد 
دل پر ز آتش، خموش و به غم شد

در از درد نالید و گفتا: فروزان! 
من از ضربه نالم، تو از چه پریشان؟

 

نگاهی به در کرد و شعله بگفتا 

ز درگاه ناگاه، شگفتا، شگفتا !

که این ضربه از باد و از خشم اویست
ز همبازه با شب، ز هم چشم اویست 
...
نمیرد چراغی به ضربت، ز دستی
بگو باد قاتل، تو هستی! توهستی!

 (ستین بختیاری)

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم