پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

برف پیری

راز دل با نام حق بگشودنی است      

راه حق با یاد او پیمودنی است


دل به خون آغشته ای می گفت دوش

سفره دل با خدا گستردنی است

 

برف پیری بر جبین  بنشست و گفت: 

رو دلت شادان، که این نوزادنی است

 

ابر نیسان آمد و بارید  و رفت

گفت: دنیا هم چو من باریدنی است

 

جام می  در دست ساقی چون شکست

گفت: جام جم هلا افتادنی است

 

بر سر نرگس، هزار نغمه خوان

گفت: آوایم شنو بشنیدنی است

 

گفت: حنظل تلخ تر از من کجاست؟

چون ز خوش رویان بر آیم خوردنی است

 

پیر رندی بر جوانی رفت و گفت : 

دفتر پیشانی ما خواندنی است

 

آینه در جلوه گاه نور گفت:

هر بری با چشم شسته دیدنی است 

 ...

گفت ((تنها)) در گذار بی دلان

هر دلی با نرم خویی بردنی است       

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم