پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

کوچ(تخته قاپو بر در چادر خطاست...)

بختیاری خانه اش کوه است و دشت
روزگارش خوش به کوچ است و به گشت
سبزه زار و هر چمن مأوای او
هر در و دشتی بود صحرای او
کوهساران صفا ماوای اوست
چشمه ساران روان، فردای اوست
خانه اش محصور بر دیوار نیست
مرغ عشقش جغد و بوتیمار نیست
هر صفایی را کنداطراق گاه
هر جمالی را به رخ، رخسار ماه
رهروان کوچ هان آزاده اند
بر بن هر بوته ای سر داده اند
بر سر هر کوی و هر دشت و میان
حجله گاه نوعروسان جوان
هر کجا دیواره ای دیدی زسنگ
حجله گاه اسوه ای کشته به جنگ
هر پسر در برزنی بنهاده پا
جای جای راه کوچ ایل ما
کوچ را چون رود کارون، زنده رود
تنگنا و سختی اش بی جان نمود
راه را بر کوچ بستن نارواست
تخته قاپو بر در چادر خطاست
گر که سکنایش کنی در آسمان
شکوه ها گوید به آن آستارگان
گر غل و زنجیر، بر پایش نهی
هان عبث بر گرده سندان زنی
زنگ زنگوله تو از گوشش مگیر
موطنش ییلاق را تا گرمسیر
لاله ی خونین نه بر مرداب خاست
بر سر آزاده و نیکان به پاست
جرم آزاده نه این زنجیر و بند
حرمت احرار نی شاید به فند
حیف باشد کاین همه آثار ها
یاد داده ،یاد واره ، مانده ها
از دل و یاد و زبان ما برد
روح و جان ما به تاریکی خزد
کوچ را بر حال خود بگذار جای
همتی کن تو به درد او شفای
پیشرفت علم را در زندگیش
بهر امرار معاشش بر زپیش
بهر آسایش بر او کن چاره ای
زین اسبش را بنه بر باره ای
گر که فرهنگی بماند جای خویش
در امان باشد ز هر، زهر و ز نیش
عشق را «تنها» همی جوید ز یار
نی ز بخت خفته در آن کوهسار
(حسین عبدالهی پبدنی)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:۱٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم