پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

دُربس (بخش نخست)

... پشم را دور دست چپش تابیده بود و هر از گاه با دست راست پره (دوک) را می چرخاند و نخ می ریست و زیر لب دندال(نجوا و زمزمه) می کرد. نجوا هایش حاکی از غم و اندوه بود و گهگاه قطرات اشک در شیار چین های چروک خورده اش راه می جست. آه با اشک همراهی می کرد و گاه هق هق نای با  فر و فر پره در هم می آمیخت و گلو را از بغض تخلیه می نمود. موی سپید و چروک پوست دست و صورت گذشت بیش از هفت دهه را نشان می داد.     

     اسمش دُربس بود. اما او از اسمی که بر او گذاشته بودند بدش می آمد. متنفر بود وقتی کسی با این اسم صدایش می کرد. دربس در گویش بختیاری کوتاه شده (دختر+ بس) می باشد یعنی دختر بس و کافی است. مردم بختیاری نیز مانند دیگر اقوام پسر دوست بوده و هستند بنابراین خانواده هایی که دارای دختران  زیادتری نسبت به پسران  داشتند و یا اصلاً پسری نداشتند، نام دختر تازه زاده شده را با ترکیبی با «بس» می نهادند و در واقع به درگاه خداوندی التماس می کردند و التجاء می آوردند که این آخرین دختر خانواده باشد تا شاید خداوند پسری به آنان عطا نماید و اسمش را خداداد یا اله داد ... بگذارند!

     دربس(دهدربس)، خدا بس، ماه بس، امان بس، هیم بس(همین بس)، طلا بس، گل بس، زیاتی(زیادی)، کافی و ... از جمله نام هایی بود که بر دختران افزون متولد شده بر پسران، می نهادند. دربس پنجمین دختر و فرزند خانواده بود که در بدترین موقعیت به دنیا آمده بود. مادر دربس دختر زا بود و پسری برای خانواده به دنیا نیاورده بود. بیچاره مادرش که چه زجری و زخم زبان هایی را که تحمل نمی کرد!

     دربس اسم ممیرا را برای خودش انتخاب کرده بود اما بعضی ها که می خواستند اذیتش کنند و سر به سرش بگذارند دربس صدایش می کردند و از عکس العمل او وقت می گذراندند. هر کس که صدایش می کرد خدابس، فوری از سر ناراحتی جواب می داد: خدا کنا نه هیش کس! امر را امر خدا می دانست و آنها  را به خدا حواله می داد.

     داستان به دنیا آمدن و بزرگ شدن و نامگذاری دربس را همه می دانستند و ...

 
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم