آرش کمانت اینجاست، در پشت بام خانه 
دور از نگاه دشمن، در خواب جاودانه

تک تیر ترکش هست، بر کردگان نشسته
در مرزهای ایران، بر دیدگان روانه

پوران زاد ایران، زور آزمای و سرمست
بر بازوان هر یک، دارد ز تو نشانه

البرز از بلندا، خواند ترا به هنگام
بیگانه گر به جنبد، از جای و آشیانه

آرش هنوز جانباز، چون تو به خاکمان هست
از خون پاک آنها هر دم زند جوانه

جمشیدیان دانا، در سرزمین رستم
جان را به کف نهادند در هر دم و زمانه

نوروز، دل زخون شد از پور خفته در خون
شادی به غم گرایید، تاریک شد سمانه

ایران ز مرگ فرزند، در غم نشسته بی تاب
ننگا بر آن دلانِ خاموش و بی بهانه
ستین بختیاری