پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

زندگینامه علیمردان خان بختیاری(شیر علی مردون) ـ (1271 ـ 1313 ه. ش)

 علیمردان خان بختیاری قهرمان مبارزه بااستبداد حکومت رضاشاه و اسطوره مقاومت ملیپبده و پبدنی

  علیمردان خان بختیاری در سال 1271 هجری شمسی به دنیا آمد پدرش علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت. مادرش بی بی مریم، معروف به سردار مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری واز زنان مبارز عصر مشروطه بود. بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای  استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود  به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .

  علیمردان خان، کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان 


سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند. در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب «ستاره بختیاری» علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد.  علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام «هیئت اجتماعیه بختیاری » مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد. سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار (پل شالو) بستند و آماده حمله به فریدن شدند  که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و  بابادی به نهضت پیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند.

  حکومت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب قیام به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قه فرخ ( فرخشهر ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخش از شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.

  در منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از  یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با آمدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد. بعد از مدتی به همراه سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت. حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه وی است. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه. علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه  ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را با دستور رضاشاه به جوخه اعدام سپردند و تیر باران کردند.

   نویسنده نامدار معاصر ، «بزرگ علوی» در این باره می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند. هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

  «سید جعفر پیشه وری» از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد: «در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده با ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.» لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، و در میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود به پای چوبه دار بر زمین در غلطید.

  زنده یاد مهراب امیری مترجم و مورخ بختیاری می گوید: به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان «ترانه شیرعلیمردون» را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) آوازش را چنین می خوانند:

شُمشیر علیمردون طلای بی غش           ز زمین بِرچ  اِزَنه ز  آسمون تَش

شمشیر علیمردان طلای خالص است،  از زمین برق می زند و از آسمان آتش

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ     شُمشیرُم به گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

بی بی عروس (همسرش) تو فریاد شادی بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل می زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم                رَه بدین دامُ  دَدوم بیان سر لاشُم

تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جنازه ام برسانند.

دشمنون زِ بعـد مـو  چاره ندارِن                گَویَلَ نیله سُوار و هفت و چارِن

 دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار (اسب سوار) ما چهارلنگ و هفت لنگ بختیاری  هستند...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع : موسقی و ترانه های بختیاری ـ کاظم پوره ـ تهران ـ آنزان ـ 1371 صص ۱۲۶ الی۱۳۰(با ویرایش)

و  فرهنگ و ادبیات بختیاری ـ عبدالعلی خسروی ـ اصفهان ـ ایل و غزل  1375 ص:  ۱۹و ...

 

  حماسه علیمردان خان بختیاری (به روایت سایت آزادمردان بختیاری)

 

خاندان و نسب

    علی مردان خان یا شیر علی مردان در سال 1310ه.ق. متولد گردید پدرش علیقلی خان پسر محمد علی خان پسر الله کرم خان پسر محمد حسین خان پسر ابدال خان از طایفه ی محمود صالح یکی از شاخه های بزرگ چهارلنگ بود. وی بر طوایف زیادی از چهار لنگ نفوذ داشت و در بین هفت لنگها نیز جایگاه خاصی داشت. بر همین اساس وقتی نزدیک به 20 سال سن داشت حسینقلی خان دختر تازه متولدش را نامزد او کرد تا بدین وسیله پیوند سیاسی چهار لنگ و هفت لنگ و خوانین تحکیم و تقویت گردد. مادر علی مردان خان، بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخان کل بختیاری است. که چهل روز بعد از تولد، پدرش او را نامزد (ناف برون) علیقلی خان پسر محمد علی خان از طایفه ی محمود صالح چهار لنگ نمود. بی بی مریم نه سال بیشتر نداشت که پدرش بدست ظل السلطان به قتل رسید. در سن 15 سالگی علیرغم میل باطنی و به اصرار برادران به خانه ی شوهری رفت که  نزدیک به چهل سال سن و چندین زن و فرزند داشت. بی بی مریم دارای سه پسر شد که یکی از آنها در کودکی درگذشت و دو پسر دیگرش یکی علی مردان خان و دیگری محمد علی خان بود. با مرگ شوهر، بی بی به نزد برادرانش بازگشت و در پناه آنان به تربیت فرزندان پرداخت

پس از چندی با پسر عموی خویش فتح الله خان ازدواج نمود حاصل این ازدواج فرزندان زیادی بود که تنها یکی از این فرزندان به نام مصطفی قلی خان بجا ماند. بی بی مریم در سن 30 سالگی از شوهر خود که مرد بوالهوسی بود، بدون طلاق و با وساطت برادران و اقوام جدا شد و سرپرستی املاک شوهر را برعهده گرفت. در جنگ جهانی اول به اتفاق برخی خوانین از جمله ابراهیم خان ضرغام السلطنه از آلمانها جانبداری نمود. او میزبان بسیاری از رجال میهن دوستی گردید که از طرف نیروهای متفقین تحت تعقیب بودند و در کنار سربازان و وطن پرستان ایرانی در مقابل نیروهای روسیه جنگید. مدتی نیز کاردار آلمان «کاردرف» و همراهانش را در منزل خود پناه داد.  در همین ایام نقشه حمله به اصفهان را به اتفاق سردار معظم و سالار مسعود طراحی و عملی کردند و در کروند حوالینجف آباد با نیروهای روسیه درگیر شدند، ابتدا پیروز شدند ولی اتمام مهمات باعث گردید تا نتوانند در مقابل روسها دوام بیاورند و علیرغم فداکاری و رشادتهای فراوان با کشته شدن 58 سوار بختیاری مجبور به عقب نشینی شدند. به سبب این مبارزات و گرایشها، طرفداران روسیه و به ویژه پسران ظل السلطان اموال و منزل وی را در اصفهان غارت کردند. به سبب حمایت از آلمانها و جنگهای متعدد با نیروهای متفقین، «ویلهلم دوم» پادشاه آلمان، تمثال مینا کاری و الماس نشان خود را برای وی فرستاد. وی به خاطر شجاعت های بی نظیر به «سردار مریم» معروف گردید

  .  این شیر زن با این افکار و اندیشه تربیت علی مردان خان را برعهده داشت. از همان ابتدا تلاش فراوان نمود تا روحیه ی آزادمنشی، حق طلبی و ظلم ستیزی را که ویژگی ذاتی ایلیاتی می باشد، در فرزند خود ایجاد و تقویت کند و او را به گونه ای تربیت کند که در اوج جوانی در انقلاب مشروطه و فتح اصفهان و تهران و جنگ با اشغال گران روسیه مشارکت موثر و فعال داشته باشد. و یکی از قیامهای جاودان و مردمی را رهبری نماید. مرحوم وحید دستگردی در باره شایستگی این زن می گوید ، اگر سردار اسعد به جای حمایت از برخی خوانین بی لیاقت در تصدی حکومت ولایات ، از این زن استفاده می کرد و وی را در مصدر کاری قرار می داد ، می توانست منشاء خدمات بسیاری به ایران شود.

  مشروطه، جنگ جهانی اول، کسب تجربه علی مردان خان در سن 17 سالگی به همراه سواران بختیاری و در کنار داییهای خود در تصرف اصفهان، شکست استبداد و فتح تهران و مقابله با طرفداران محمدعلی شاه در گوشه و کنار مملکت حضوری فعال داشت و تجربه ای کسب کرد که بعدها در خیزش مردمی وی بسیار موثر واقع شد. در جریان اشغال کشور به ویژه توسط قوای روسیه، مناطق بختیاری و همجوار آن نیز از حمله ی روسها در امان نماند. بسیاری از آزادیخواهان تهران و اصفهان به منطقه ی کوهستانی بختیاری پناه آورند. و بیشتر آنان مهمان ضرغام السلطنه و بی بی مریم مادر علی مردان خان بودند. «فرادنبه» و «سورشجان» برای چندین ماه ماوای آزادیخواهان بسیاری شد. کادار دولت آلمان نیز به آنها پیوست. علی مردان خان که در این ایام قریب 23 سال سن داشت فرصت گرانبهای بدست آورد تا با افکار و اندیشه های آزادیخواهان و روحانیون که از روشنفکران و میهن دوستان مشهور کشور بودند، آشنا شود و درباره ی اوضاع جهان، جنگ جهانی اول و دسته بندی دول متخاصم اطلاعات ارزنده ای کسب نماید. خان با ذکاوت و تیزبین دانسته های بسیاری کسب نمود. به همراه مادر و خوانین جوان و سواران شجاع بختیاری به دفعات با نیروهای روسیه وارد جنگ شد و در شبیخونهای متعدد ضربات مهلکی به قشون روسیه وارد ساختند. پشت سر گذاشتن دو مرحله و مقطع مهم تاریخ کشور و حضور و مشارکت فعال در آنها (انقلاب مشروطه و اشغال کشور بوسیله متفقین) خان جوان را به پختگی لازم و کسب تجارب ارزنده ای در نبرد و سیاست رساند. همین تجارب ارزنده باعث گردید تا در سال 1308 شمسی با وجود خوانین باتجربه و با نفوذ، رهبری قیام را بر عهده گیرد و در کمترین زمان بین طوایف هفت لنگ و چهارلنگ انسجام و وحدت بوجود آورد.

آغاز قیام در مبحث اقدامات رضا شاه بر ضد بختیاری ها ، گفته شد  که سیاستها و اقدامات وی بتدریج زمینه نارضایتی و شورش ایل بختیاری را فراهم ساخت. در این راستا در بهار سال 1308 شمسی، تعدیات و ظلم و ستم رضاه شاه، خون علی مردان خان و بسیاری از مردان ایل را به جوش آورده بود. از دست دادن گله و احشام، کنار گذاشتن اسب و تفنگ، زندگی زیر سقف خانه ای که در مکانی نامناسب بنا شده و به آن عادت نداشتند، گذاشتن کلاه پهلوی بر سر، پرداخت مالیاتی سنگین، دوری از ایل و خدمت به رضا شاه و دهها تصور و فکر دیگر چون خوره به جان جوانان بختیاری افتاد از این همه ظلم و اجحاف به ستوه آمده بودند. فقط منتظر تلنگری بودند تا بپا خیزند و بر علیه ظلم رضا شاه وارد جنگ شوند. علی مردان خان در گرمسیر (خوزستان) با مردان ایل خود به شور می نشیند تا ببیند در قیام او را همراهی می کنند. مردان ایلیاتی که تاکنون چنین تحقیر و مورد ظلم واقع نشده بودند، مردانه هم قسم شدند که تا پای جان او را همراهی خواهند کرد. به سرعت طوایف دیگری از چهارلنگ و هفت لنگ به او پیوستند. اولاد چراغعلی خان بابا احمدی برای رویارویی با شاه بی تابی می کردند. 
بسیاری از خوانین جوان نیز همدل و همصدا با او طوایف را تحریک و تشویق نمودند که با وی همراه شوند.

    اخبار این خیزش مردمی به گوش دولتیان رسید. رزمندگان «پل شالو» را منهدم و راههای ارتباطی را قطع کردند تا در صورت حمله قوای دولتی غافلگیر نشوند. علی مردان خان رزمندگان خود را به «پشت کوه» هدایت کرد. خشم مردم از رضا شاه و عمالش سبب گردید تا خان جوان و محبوب همه جا با استقبال گسترده عموم مردم مواجه شود. مردم با ساز و دهل از وی استقبال و پیشاپیش نیروهایش گوسفند قربانی و داوطلبانه آذوقه و مایحتاج مورد نیاز رزمندگانش را تأمین می کردند. جوانان به او می پیوستند. حکومت، «سردار فاتح» و «محمدتقی خان امیرجنگ» را برای مذاکره روانه کرد دو شبانه روز گفتگو ادامه داشت ولی کاری از پیش نبردند و قلباً قیام علی مردان را می ستودند. بوسیله پیکی به نام «علی صالح خان» گزارش ناکامی خود و هشدار لازم درباره تصمیم رزمندگان را به خوانین و دولت ارسال داشتند. اردو به «تنگ گزی» و «شوراب» رسید. طوایف زیادی مانند: زراسوند، احمد خسروی، بابا احمدی، بابادی و... به او پیوستند.  در حوالی «پیر غار» علی مردان خان انگیزه و هدف قیام خود را تشریح کرد و رزمندگان عهد و پیمان بستند که تا آخرین نفس و تا جان در بدن دارند برای نابودی رضا شاه «قاطرچی» بجنگند. «هیأت اجتماعیه بختیاری» متشکل از 12 نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل گردید تا با نظارت هیأت مزبور سازماندهی نیروها انجام گیرد و عملیات رهبری شود و با هدف استیفای حقوق از دست رفته عشایر مبارزه را آغاز کنند

  جوانان بختیاری برای اثبات وفاداری و پایبندی به قیام به قرآن سوگند خورده و برخی مهر و امضاء کردند. بر اساس رسمی کهن جوانان بختیاری همگی از روی آتش پریدند تا مهر تأییدی بر پیمان آنها باشد. علی مردان خان سپس رهسپار «فریدن» شد تا طوایف چهارلنگ ساکن فریدن را برای همراهی در قیام فراخواند. قشونی از جوانان بختیاری تشکیل گردید که قلبشان سرشار از نفرت و کینه فراوان نسبت به رضا شاه بود. به درخواست دولت گروهی از خوانین مانند: امیر جنگ»، «سردارظفر»، «سردارمحتشم» و «مرتضی قلی خان» وارد مذاکره با علی مردان خان شدند. اما خوانین مسن نتوانستند خان جوان را قانع و از تصمیمش منصرف نمایند. تقربیاً تمام بختیاریها اختلافات را کنار گذاشتند و با رهبر قیام همراه شدند. تنها «جعفرقلیخان سردار اسعد» که وزیر جنگ بود حرکت و اقدام آشکاری در حمایت از قیام نداشت. آنهم بیچاره به او بدگمان شدند که در خفا به بختیاری اسلحه و مهمات ارسال می کند. و همین بدگمانیها بعدها باعث دستگیری، خلع از قدرت و محکومیت به مرگ وی شد.

    بیشتر خوانین بختیاری نیز پنهانی به علی مردان کمک می کردند و از وی پشتیبانی می نمودند. اردوی بختیاری در 15 خرداد 1308 شمسی روانه ی شهرکرد شد. قبل از ورود به شهر به ماموران دولتی و نظامیان اخطار شد که شهر را ترک کنند. سرهنگ «صادق خان» حاکم نظامی شهرکرد که به مردم ظلم و ستم زیادی روا داشت، با 50 نفر نظامی عمارت «مشهدی ابراهیم»، دبیرستان و ژاندارمری را سنگربندی کردند، روسای ادارات نیز در این اماکن متمرکز شدند. اما با بررسی اوضاع و گزارشهای رسیده کارکنان و اموال ادارات به بروجن منتقل شدند و نیروی نظامی نتوانست در مقابل غیرت و شجاعت جوانان بختیاری مقاومت کند. شهر تخلیه شد.

  در تاریخ 27 خرداد 1308 شمسی علی مردان خان با نیروهایش که تعداد آنها 2000نفر بود و بر پرچم آنان عبارت «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» نقش بسته بود و شعار می دادند«ایما ای خایم دینون راست کنیم، جون ز ایما، مال ز ایسا » (ما می خواهیم دین را اصلاح کنیم، جان از ما، مال از شما)، وارد شهرکرد شده و شهر را به تصرف خود در آوردند.  اماکن دولتی در اختیار رزمندگان قرار گرفت. علی مردان خان تمام قوانین دولتی که موجب تحقیر،  فشار و ستم به مردم بود، ملغی اعلام کرد. مالیاتها لغو گردید، لباس و کلاه بختیاری رواج پیدا کرد و هر کس کلاه پهلوی بر سر می گذاشت جریمه یا حبس می شد. ماموران نظام وظیفه (سلطان سید پاشا خان و سید رضاخان خطیب شهیدی که اهل آذربایجان بودند) چندین روز محبوس شدند.  سواحل زاینده رود تا «پل کله» به تصرف بختیاریها درآمد. دولت از این اقدام شجاعانه ی سواران بختیاری به وحشت افتاد. نیروهایی را به فرماندهی سرهنگ «محمد خان میمند» از راه تنگ «بیدکان» جهت مقابله با بختیاریها اعزام نمود. سواران بختیاری به فرماندهی «نادرقلیخان» پسر سردار اشجع و «اسماعیل خان زراسوند» داماد امیر مفخم، با تصرف «تنگ انجیره» و ارتفاعات مشرف بر دشت، قوای مزبور را در «سفید دشت» به محاصره کامل در آوردند. سروان «عبدالله هدایت» مأمور می شود حلقه ی محاصره را بشکند ولی رشادت رزمندگان بختیاری باعث می شود تا پس از بر جا گذاشتن تلفات سنگین وادار به عقب نشینی شوند. نیروهایی که به فرماندهی سرهنگ «امین الله خان جلوه» از طرف بروجن عازم شهرکرد بودند، دستگیر و خلع سلاح شدند. بختیاریها آنان را سوار قاطرهای لخت و بعضی را پیاده با ساز و دهل به شهرکرد وارد کرده و انتشار شکست قشون دولتی را اعلام نمودند.

  هواپیماهای جنگی تلاش کردند تا به نیروهای نظامی محاصره شده که در قلعه «ابوالقاسم خان» در سفید دشت پناه گرفته اند، آذوقه برسانند، چند نوبت مردم بی دفاع را در شهرکرد و مناطق نزدیک به میدان جنگ بمباران کردند. خوانین، تجار و اهالی شهرکرد تلگرافی با این مضمون تهیه و مخابره می کنند: «وزارت جنگ: قانون بین المللی اجازه نمی دهد مردم بی پناه و بی دفاع را بمباران نمایند.» پاسخ رسید« آقایان خوانین سردار فاتح و سایر خوانین بختیاری قانون بین المللی اجازه می دهد که هر کجا قشون دشمن اقامت دارد بمباران شود اگر شما یاغی دولت نیستید خود را به ارکان حرب معرفی کنید این پاسخ دولت اعتراضاتی را به دنبال داشت و قشون بختیاری برای در امان ماندن مردم، شهرکرد را تخلیه کرد. در تمام مناطق بختیاری پاسگاهها و نیروههای نظامی از جمله نیروهای مستقر در جانکی خلع سلاح شدند و منطقه به تصرف کامل بختیاریها در آمده و از کنترل دولت خارج گردید. محاصره نظامیان چهل روز به طول انجامید. رضا شاه بشدت وحشت زده و عصبانی شده بود. خوانین مسن و با نفوذ و مشغول در دستگاه دولتی را تحت فشار زیاد قرار داد تا اسباب تفرقه و پراگندگی سواران بختیاری را فراهم سازند. خوانین بیمناک شدند در چغاخور جلسه ای برگزار کردند «صمصام السلطنه» و «امیر مفخم» مأموریت یافتند. صفوف رزمندگان را از هم بپاشند.

   رضا شاه برای «محمد جواد خان سردار اقبال» و «محمدرضاخان سردارفاتح» و برخی خوانین دیگر امان نامه فرستاد و سعی در جلب نظر و جدایی آنان از اردوی بختیاری را داشت. در این اوضاع دولت بر غائله ی فارس چیره گردید و از ناحیه ی فارس احساس آسودگی نمود. لذا نیروهایش را از اصفهان، لرستان و فارس بسیج کرد تا به جنگ بختیاریها بروند. رضا شاه سه ستون نظامی کاملاً مجهز از سه طرف به منطقه گسیل داشت. تیمسار «شاه بختی» از طرف مبارکه، سرتیپ «تاجبخش» از طرف نجف آباد و سامان و تیمسار «محتشمی» از سوی فریدن، به سمت محل تجمع رزمندگان بختیاری عزیمت کردند. از طرفی خوانین وابسته به دولت و مسن که احساس خطر کردند وارد عمل شدند. و به تضعیف و تفرقه اندازی میان قیام کنندگان پرداختند. نیروهای نظامی از هر سو سر رسیدند. و تقریباً سواران بختیاری به محاصره در آمدند و مجبور بودند با چهار جبهه بجنگند یک گروه نظامیان در محاصره و سه گروه نظامی تازه نفس. قبل از آغاز حمله نظامیان سران قیام پیشنهاد دادند اگر دولت قبول کند

   :1-بختیاریها به مدت 10 سال از بخشودگی مالیاتی برخوردار شوند2-از خدمت نظام وظیفه نیز معاف شوند. 3-از آنان در مناصب دولتی استفاده شود. حاضرند دست از مبارزه و جنگ کشیده و به مناطق خود باز گردند. مذاکرات در «قفهرخ» ادامه داشت که حمله ی نظامیان از زمین و هوا آغاز گردید. در واقع نظامیان با مطرح کردن مذاکره و توافق، به دنبال کسب فرصت لازم برای آشنایی با منطقه و طراحی نقشه حمله بودند. نیروهای پیاده با پشتیبانی آتشبارهای توپخانه تنگ انجیره را مورد حمله قرار دادند پس از سه روز مقاومت نیروهای بختیاری، تنگه به اشغال قوای دولتی افتاد با تصرف تنگه هجوم به ارتفاعات اطراف تنگه سهل و آسان گردید، جنگ در سیاه کوه شدت گرفت اما نیروهای دولتی توانستند ارتفاعات را به تصرف خود در آورند و زمینه برای شکستن حلقه محاصره نیروهای محصور بوجود آید. و سرانجام محاصره نظامیان شکسته شد. در نهم مرداد در قریه قهفرخ آخرین سنگر رزمندگان به تصرف قشون دولتی در آمد و به دنبال آن نیروهای بختیاری شهرکرد را تخلیه کردند و قشون دولتی این شهر را به تصرف خود در آوردند. چند روز بعد در سه فرسنگی شهرکرد جنگ خونینی صورت گرفت ولی این بار نیز بختیاریها شکست خوردند. اردوی دو هزار نفری بختیاری که به مدت پنجاه روز در حال نبرد بود و از مهمات و اسلحه کافی و مجهزی نیز برخودار نبود، شجاعانه جنگیدند و علیرغم خلق حماسه ی وصف ناشدنی و رشادتهای فراوان با سلاحهای ابتدایی، پس از چند روز در مقابل قشون مجهز، زبده و تازه نفس شکست خوردند. تعدادی از رزمندگان به شهادت رسیدند، جمع کثیری مجروح و عده ای نیز اسیر شدند تعداد زیادی از رزمندگان نیز از جمله علی مردان خان از مهلکه جان سالم بدر بردند. با تصرف شهرکرد، عفو عمومی اعلام گردید. بسیاری از خوانین و رزمندگان بخشوده شدند و مرتضی قلی خان صمصام به حکومت بختیاری منصوب گردید.این نبرد چهل و چهار روزه به جنگ «سفید دشت» معروف است و در اذهان عموم و تاریخ بختیاری یکی از بی نظیرترین و اصیل ترین قیامهای مردمی و به یادماندنی ترین حماسه و صحنه ی مقاومت و شجاعت ایل بختیاری است.

جنگ های چریکی بعد از تصرف شهرکرد و استقرار نیروهای نظامی در این شهر علی مردان خان به همراه جمعی از یاران وفادارش به جنگ و گریز چریکی روی آورد. قوای لرستان و سرهنگ رضاپور برای دستگیری خان تا میانکوه وی را تعقیب نمودند علی مردان خان از مناطق سخت و دشوار «کینو» و «لپد» عبور کرد. خان در بین مردم بسیار محبوب بود به همین خاطر مردم نه تنها با نیروی نظامی همکاری نمی کردند بلکه برای جلوگیری از دستگیری خان اطلاعات غلط به نیروهای نظامی می دادند. خان از طریق گردنه های صعب العبور راه سردشت را در پیش گرفت تا به امامزاده احمد فداله رسید. سرهنگ «صادق خان» مامور دستگیری خان بود.در امامزاده احمد فداله یا احتمالاً در منطقه ی «زرگ» با علی مردان ملاقات می کند و از جانب دولت به وی اطمینان می دهد که در صورت تسلیم خطری وی را تهدید نمی کند.برخی می گویند،سرهنگ صادق خان امان نامه ی دولتی را به وی ارائه می دهد. بسیاری از همراهان خان با تسلیم شدن وی مخالفت می کنند وباردیگر بروفاداری خود به خان تأکید می ورزند. «قلی شاه الیاسی» بزرگ طایفه ی حاجیوند از او می خواهد به منطقه ی «شوی» برود. علی مردان قبول نمی کند و ادامه ی جنگ و خون ریزی را نمی پسندد. خان به همراه جمع کثیری از یارانش روانه سردشت شد و از آنجا راهی دزفول گردید. در دزفول میهمان شخصی به نام «خرم» بود اهالی دزفول نیز در مدت توقف در دزفول از وی حمایت کردند. وی مردم را به آرامش دعوت نمود و به اتفاق سرهنگ صادق خان و نیروهایش روانه ی اهواز و از آنها به تهران منتقل و گرفتار زندان رضا شاه شد.

دوران حبس و اعدام زندان قصر تهران پذیرای یکی از جوانمردترین جوانان وطن گردید، راد مردی که حتی زندان بان نیز شیفته ی اخلاق و مردانگیش می شود. زندانیان نیز از اینکه دلاوری آزاد مرد هم بند آنان گردید، بر خود می بالیدند و خرسند از این افتخار بودند. علی مردان که اتهامات وارده یعنی تلاش برای نابودی رژیم شاه را، پذیرفته بود، جمعاً بیش از چهار سال در حبس بود. حتی در زندان نیز آشکارا از ظلم و ستم رضا شاه انتقاد می کرد و رویای نابودی شاه را در سر می پروراند. وی در زندان هرچه بدست می آورد به زندانیان می بخشید. روح سخاوتمند و آزادمنش این جوان ایلیاتی او را محبوب زندانیان و زندانبانان کرد.

   «سید جعفر پیشه وری»  که به هنگام گرفتاری علی مردان خود در زندان بود می گوید: «میان خوانین بختیاری اول علیمردان خان و بعد هم خان بابا خان اسعد مورد تحسین زندانیان واقع گردیده بودند. علی مردان خان اگرچه شخصاً در زندان دارایی نداشت ولی هر چه گیرش می آمد با محتاجین و دوستان زندانی خویش مصرف می نمود. بنای حوض و گل کاری حیاط کریدور هفت از اوست. گویا برای اینکار در حدود دویست تومان خرج کرده بود. او بعضی صفات بسیار جوانمردانه داشت.... صبح مطابق معمول نزد علی مردان خان بودم تازه بساط چای را مهیا کرده بودیم. عمادی در را زد سلام کرد و دم در ایستاد. قیافه اش گرفته به نظر می آمد. خیال کردیم منتظر تعارف است. در صورتیکه وقتی می آمد بدون تعارف می نشست. علی مردان با تعجب پرسید: چرا نمی فرمایید؟ سرش را پایین انداخت و گفت: متأسفانه نمی توانم می خواستم تشریف بیاورید بیرون تا مطلب محرمانه ای که داشتم خدمتتان عرض کنم. علی مردان خندید وگفت: مقصودتان را فهمیدم ... این دیگر خجالت و دم در ایستادن ندارد. بفرمایید بنشینید تا کارهایم را کرده مهمان را راه انداخته، بعضی یادگارها دارم که باید پشتشان نوشته شود. البته با خاتمه اینها می رویم چیز مهمی نیست. عمادی خواه ناحواه آمد و نشست. و مرد محکوم به اعدام مثل اینکه هیچ اتفاق مهمی نیفتاده باشد اسباب و اثاثیه که می بایستی به اشخاص داده شود. همه را با کمال آرامش جمع آوری کرد. پشت کتابهایش را به اسم هر کسی که می خواست یادگاری بدهد نوشت... مطابق عادت روزانه با کمال خونسردی ناشتایی خود را صرف کرد بهترین لباسهایش را پوشیده عصایش را برداشته گفت: بفرمایید حاضرم. من و عمادی برخاستیم علی مردان خان بدون تعارف جلو افتاد ما پشت سرش از در اتاق بیرون آمدیم او در مریضخانه زندان نگه داری می شد. لذا از اولین افرادی که خداحافظی کرد زندانیان بیمار بودند. با همه یکی یکی دست داد. احوالپرسی کرده از آنجا به زیر هشتی، کریدورهای یک و دو و چهار آمدیم. آنجا هم از پشت در آهنین با همه زندانیان خداحافظی کرد از راه کریدور یک گذشته بزیر هشتی اولی رسیدیم. در آنجا با کمال تأثر از هم خداحافظی کردیم. من با دلی پر از حسرت و تأثر به کریدور خودمان برگشتم. او همراه عمادی بیرون رفت. شنیدم در راه از مشاهده گریه چند نفر از همراهانش که برای اعدام می بردند، خشمناک شده، گفته بود: «این ننه من غریبم ها را کنار بگذارید با گریه و زاری آبرویمان را نریزید اگر ما هم موفق می شدیم همین معامله را با آنها می کردیم»... در آخرین لحظاتی که می خواستند وی را به چوبه دار ببندند کلاه پهلوی خود را به نشانه نفرت از رژیم پهلوی مچاله کرد و دور انداخت و صدای رسایش که می گفت: زنده باد ایران و آزادی

   به نقل از «بزرگ علوی» روز اعدام جامه ای زیبا برتن کرده و سرو رویی آراسته داشت، با گامهای بلند و استوار و قامتی رسا به قتلگاه نزدیک شد. وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را به هنگام اعدام بندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعاً مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تاکنون من شیری را دست و پابسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
آری جوان آرمان گرا و میهن دوست که عموم مردم او را با نام «شیر علی مردان» می شناسند، در سن 42 سالگی خون خود را نثار میهن کرد و به شرف شهادت نایل آمد. علی مردان خان برای آخرین بار در تاریخ 12 آذر 1313 و برای چندمین بار (جمعاً بیش از چهار سال زندان بود) به اتفاق تعدادی دیگر از خوانین دستگیر و روز 17 آذر 1313 تیر باران می شود. تاریخ اعدام وی را بعضی اسفند ماه همان سال ذکر کرده اند. به همراه علی مردان خان هفت نفر از خوانین دیگر نیز اعدام شدند که عبارتند از: سردار فاتح، سردار اقبال، شکرالله خان ضرغام الدوله بویر احمدی، سرتیپ خان هژیر عشایر بویر احمدی، آقا گودرز احمد خسروی، امام قلیخان رستم ممسنی و حسین خان دره شوری.  درباره محل دفن علی مردان خان نیز اطلاع دقیق و درستی نیست برخی محل دفن او را قبرستان امامزاده عبدالله در قطعه پایین شهر ری وعده ای انتهای میدان تیر زندان قصر که هم اکنون بیسیم نجف آباد در آنجا قرار گرفته است، می دانند. تعدادی از خوانین نیزبه شرح ذیل به حبس محکوم شدند: سالار احتشام 6 سال، امیر جنگ بهادرالسلطنه، اسماعیل خان زراسوند و آخیرالله جانکی حبس ابد، سالار اعظم، منوچهرخان، امیر حسین خان، نصرت الله خان و علی صالح خان 10 سال، شهاب السلطنه و معظم الدوله آزاد شدند. مصطفی خان عجمی و اسکندرخان بابا احمدی هریک 3 تا 8 سال،اعتماد السلطنه و امیر مجاهد پس از چند ماه حبس آزاد شدند.آلطف الله 5 سال، آنصرالله ململی 3 سال.

علل شکست قیام  به نظر می رسد قیام علی مردان خان به دلایل ذیل با شکست مواجه گردید.

1-نداشتن اسحله و مهمات بنا بر گزارش اهالی و بسیاری از روزنامه ها و نوشته ها اردوی 2000 نفری بختیاری از سلاحهای ابتدایی برخوردار بوده و بسیاری از آنها با شمشیر، چوب و چماق وارد شهرکرد شدند. بنابراین با این بضاعت  نمی توانستند در مقابل هواپیماهای جنگی و آتشبارهای سنگین و مجهز قشون دولتی مقاومت کنند

  2-فقدان سازماندهی نیروهای قیام اکثراً مردم عادی بودند که از ظلم و ستم دولت به تنگ آمده بودند. شرایط دشواری که بواسطه ی اعمال سیاستهای رضا شاه در بختیاری ایجاد گردید، زمینه را برای یک خیزش و قیام عمومی فراهم ساخت. این امر چنان سریع اتفاق افتاد که فرصت آموزش و سازماندهی نیروها بدست نیامد. سواران و تفنگداران بختیاری که از تجارب جنگی برخوردار بودند اکثراً در اختیار خوانین مسن و متمایل به دولت بودند که در این قیام مشارکتی نداشتند. برخی از خوانین و سواران بختیاری که تجربه شرکت در جنگ را داشتند با تشکیل «هیأت اجتماعیه بختیاری» تلاش فراوان نمودند تا سازماندهی لازم را بوجود آورند اما نداشتن فرصت باعث گردید تا این مهم محقق نگردد.

 3-مخالفت خوانین با قیام اگرچه بیشتر خوانین از وقوع قیام خرسند و خوشحال بودند و بسیاری از خوانین جوان به قیام پیوستند. اما خوانین با نفوذ و صاحب نام همانند «صمصام السطنه»، «امیرمفخم» و «جعفرقلی خان سرداراسعد» که وزیر جنگ بود، به دولت تمایل داشتند و دولت نیز به آنها مأموریت داده بود که رزمندگان را متفرق و صفوف آنها را از هم بپاشند. این خوانین از چند جهت بیمناک و نگران بودند. نخست اینکه پیروزی علی مردان و محبوبیت وی در بین مردم، می توانست موقعیت و جایگاه آنان را به خطر اندازد و بار دیگر قدرت ایلی را به خوانین چهارلنگ بازگرداند. لذا علیرعم دشمنی با رضا شاه مایل نبودند خان جوان پیروز میدان باشد. دیگری اینکه می دانستند با این امکانات و بضاعت نمی توان در مقابل قشون دولتی که بر بسیاری از قیامها فائق آمده، ایستادگی کرد و پیروز شد. پس سعی می کردند محتاطانه عمل نمایند تا شک دولت برانگیخته نشود و در صورت شکست قیام، دولت بهانه ای برای ایجاد مزاحمت نداشته باشد.

  از طرفی خوانین از سوی وزیر جنگ و خوانینی که در بدنه دولت مشارکت داشتند، درفشار بودند، زیرا این قیام می توانست موقعیت آنان را نیز به خطر اندازد و موجبات بدگمانی دولت را بوجود آورد. دولت هدفش از آوردن این افراد جلب حمایت بختیاری بود حال با اوضاع پیش آمده، اگر نتوانند در حل مشکل به دولت کمک کنند. بدون تردید مورد سوظن و متهم به بی لیاقتی خواهند شد. با این اوصاف خوانین جلسات و نشستهای متعددی برگزار کردند تا به هر طریق بتوانند از ادامه وضعیت و بحران جلوگیری نمایند و کنترل اوضاع را در دست گیرند. خوانین حتی تلاش کردند تا قیام در خاک بختیاری محصور و محدود شود و شعله های آن به مناطق دیگر سرایت نکند. این اقدام خوانین با تلاش دولت سبب گردید تا در کشور یک فضای بی خبری از قیام شکل بگیرد

 . 4-فقدان حمایت های گوناگون معمولاً هرگاه در کشور ما قیامی صورت می گرفت مردم مناطق دیگر، علماء و مراجع، گروهها سیاسی و جریانها، مطبوعات و نشریات، شخصیتهای با نفوذ و سران قبایل و عشایر و... به نوعی با قیام کنندگان ارتباط برقرار نموده و از آنان پشیبانی می نمودند یا افکار عمومی را از جریانات مطلع می کردند و حداقل این بود که از نظر سیاسی و فکری حمایت می شدند. اما متأسفانه به دلیل شرایطی که محصول سرکوب و اختناق بود، تقریباً همه قیامها سرکوب شده بود و آزادیخواهان منکوب گردیده بودند. و کسی نمی توانست آشکارا از قیام حمایت و پشتیبانی کند. نشریات نیز در خدمت دولت بودند. اخبار را به گونه ای انعکاس می دادند که به نفع دولت باشد. در این اوضاع خفقان آور قیام مردمی جوانان بختیاری تنها ماند. سلاح، مهمات، تجهیزات و حمایت فکری و سیاسی و پشتیبانی افکار عمومی نیازهای ضروری قیام بود که بی پاسخ ماند و قیام شکست خورد.

(برگرفته از وبلاگ سرزمین ما)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم