بیاد پسرخاله ی عزیزم، علیرضا لهرابی گله که پر زدنش را کسی ندید، پر زد و 
پرپر شد و رفت؛ روانش شاد!

چون خیال از چشم دل بگذشت و رفت
همچو آهو جست و از این دشت و رفت

در فراسوی نگه چون یک شبه
بر دل خاطره ها بنشست و رفت