خزان گر سرد و غمبار است، ولی من دل خوشین هستم

که در پایان پاییزی، شب یلدا نشین هستم

 

من از سرمای پاییزی اگر لرزم، ولی نازم

به گرمای شب یلدا، که با آن آتشین هستم

 

ز نام زرد پاییزی، اگر ترس خزان آید

خوشم در زاد میترا چون، ز دود آرشین هستم

 

اگر پاییز می تازد به برگ و غنچه های گل

که من در داد و  غمخواری همان کوروش وشین هستم

...

س-ب