پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

آیا خنداندن دیگران مهم تر از فرهنگ و آبروی تبارمان است؟

 

مو به سی تو  ازنم وصله ز جونم /  تو به سی کی ازنی که مو  ندونم

     چند روزیه که دارم با خودم فکر می کنم با وجود این همه لطیفه و پیامک خنده دار ( ! ) قومی واقعا ً کارا و حرفای قوم ما اینقد خنده دارن و ما نمی دونستیم ! اگه جواب مثبته چرا تا حالا جزء چهره های جنجالی و خبرساز رسانه های جهانی نشدیم ؟ چرا ماها رو تا حالا کشف نکردن ؟ یعنی ما زدیم رو 


 

دست چارلی چاپلین ، نورمن ، لورل و هاردی ، جری لوئیس ، جرج برنارد شاو و    همه ی کمدین ها و طنزپردازای دنیا ؟ زهی سعادت چه توفیقی ازین بهتر که خلقی را بخندانی  ؟

 

     مگه دلقکا برا خندوندن پادشاها و حکام پول نمی گرفتن ؟ پس ما تو این چند سال ، کار بی مزد و منت می کردیم ، در حق ما ظلم شده که اینقد بساط خنده راه انداختیم و هیچ پولی بمون ندادن . والا دور از انصافه تو این دوره زمونه که بیشتر مردم کلی پول می دن تا برن سینما و تئاتر که یه فیلم یا نمایش خنده دار ببینن یا کتاب و نشریات پر از لطیفه و حکایتای خنده دار می خونن که چند دیقه ای بخندن ، در حق ما کم لطفی کردن و به ما بابت این همه زحمت هیچ جیره و مواجبی ندادن تازه اینقد کار حرفه ای شده ، که ادارات و سازمانا میلیون ها تومن می دن تا از هنرمندایی دعوت کنن که بیان تو جُنگا و جشناشون لحظاتی مردمو سرگرم کنن و بخندونن ولی ما همین جوری مفتی مفتی مردمو می خندونیم ، مردونه باید به ما  جایزه ی ادبی نوبل یا اُسکار بِدن .

 

     حیف که کسی به حرفم گوش نمی ده باور کنین اگه بنده جای مسؤولین ادبی و هنری بودم یه بودجه ی حسابی می ذاشتم تا همتبارایی که تو زمینه ی ساخت و پخش لطیفه های قومی ( لری ) فعالیت می کنن را شناسایی و ضمن معرفی سراسری با اهدا جوایز ارزشمند ازشون تقدیر و تشکر  می کردم ، آخه بندگون خدا حیفه گمنام بمونن !

 

     خداوکیلی ما یه همچین همتبارای هنرمند و ادیبی داریم و نمی شناسیمشون ! جُحا ، ملانصیرالدین ، عزیز نسین و ... که انگشت کوچیکه ی بعضی از همتبارای ما نمی شن رو همولایتی هاشون به دنیا معرفی کردن و به داشتنشون افتخار می کنن و ما همین طوری دست رو دست گذاشتیم تا از اُون وَر آب بیان و این عزیزان لطیفه پرداز و بنگاه های سخن پراکنی رو یواشکی بدزدن و ببرن اون سر دنیا و با عوض کردن تابعیتشون به وجودشون بنازن و پُز بِدن بعدش تو بوق کرنا کنن که ما اینو داریم و اونو داریم ، این دیگه نوبره .

 

     با اجازه ی آقای عبداللهی مدیر محترم وبسایت تا دیر نشده بنده رسما ً از همین جا یه فراخوان می دم و عاجزانه درخواست می کنم : ای همتبار لطیفه ساز ، ای بُمب خنده  ، ای مخزن الطایف ، ای بزرگوار  ، شکسته نفسی و فروتنی بسه ، دیگه وقتشه که دنیا تو رو بشناسه . تا کی می خوای تو گمنامی زندگی کنی  ؟

 

     غرض از نوشتن این یادداشت جسارت به ساحت مقدس اکثریت همتباران عزیز و فرهیخته نیست بلکه تلنگری است به آن دسته ازعزیزانی که خنداندن دیگران از آبروی ایل برایشان مهمتر است . من آنچه شرط بلاغست با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال .

 

و درد دلی با گویش بختیاری : مو به سی تو  ازنم وصله ز جونم / تو به سی کی ازنی که مو  ندونم

 

گوو عزیزم ، ددو  خووم ؛

 

گوویل و ددویل ایلت ز گوشت و جونسون سی آبرومندی ایل مایه ناهادن ایر نون پتی اخردن ، ایر ده شاهی پیل من جیوسون نبید نهشتن هیشکی سر ز کارسون بدراره ، خو و بد ایله آبرو خوسون ادونستن . حُکمن مَثَل حُورجین ُسهر ِ اشنیدیه . حالا تو سیسون کُویر راست اکنی و پَشق اکنی که پای مردم بمون بخندن و مسقره مون بکنن ، باریکلا به غیرتت !

 

رامین طهماسبی راکی  /          یک شنبه 28/03/1391


نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم