پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

سال سروشی به روایت استاد فیض اله جمالی پبدنی یکی از پیشکسوتان فرهنگی طایفه پبدنی

««نوشته زیر برگرفته از کتاب آماده ی چاپ«پبده و پبدنی»است. برداشت و استفاده بدون اجازه و بدون ذکر منبع دور از شأن فرهیختگان و فرهنگ مداران است.»»

یکی از شاهدان عینی ماجرای سال سروشی(طلوعی)، آقای فیض اله جمالی پبدنی یکی از پیشکسوتان فرهنگی طایفه پبدنی است. وی خاطرات خود را در باره این رخداد چنین بیان کرد:

  «خانواده ما هم مانند بیشتر مردم طایفه پبدنی و بختیاری کوچ نشین بود. در  


محل، مدرسه و مکتب خانه ای وجود نداشت که در آن درس بخوانم. مرحوم عمویم امان اله در شرکت نفت شاغل بود و در منازل شرکت نفت عنبل سکونت داشت. پدرم مرا نزد عمویم برد تا در مدارسی که از طرف شرکت ملی نفت دایر شده بود، درس بخوانم.

     بهار سال 1330 بود. پدرم با چند خانواده از طایفه پبدنی در مال کنون[1] بهاره، با ایل بختیاری همراه نشدند و کوچ خود را برای مدتی کوتاه به تأخیر انداختند. آنها برای «نوشه وا»[2] مانده بودند. ماندن پدرم دو علت داشت، هم برای نوشه وا و تأمین غله مورد نیاز خانواده بود و هم برای بردن من به همراه خانواده به سردسیر(ایلاق) به همراه فامیل پبدنی راهی کوچ نشد. اما بیشتر به خاطر من بود که در گرمای تابستان و دور از خانواده نباشم، به نوشه وا ماند. با تأخیر در کوچ و ماندن به نوشه وا، سال تحصیلی من نیز به پایان می رسید  و من می توانستم همراه خانواده به ییلاق بروم و از گرمای طاقت فرسای گرمسیر نجات یابم و برای مدت چند ماهی در کنار خانواده باشم. گرچه منازل شرکت نفت آن زمان از مختصر امکانات برخوردار بود و عمو و خانواده اش مرا هم مثل بچه های خودشان دوست داشتند و مورد لطف خود قرار می دادند اما با توجه به دوری چند ماهه از خانواده، از نظر عاطفی نیاز به دیدار با مادر و اهل خانواده را شدیداً احساس می کردم. در آن زمان حدود ده سال سن داشتم.

     کار نوشه وا به تمام شد و مدرسه من هم در اوایل اردیبهشت به اتمام رسید. پدرم به عنبل آمد و مرا به مال برد. چندین خانوار که به نوشه وا مانده بودند، کوچ خود را و به صورت کاروان در مسیر ایلراه به حرکت در آمدند.

     پس از طی مناطق و مسیرهای مختلف به منطقه بیرگان رسیدیم. صحبت در مورد سروشی شدن مردم و اتفاقات منحصر به آن همه گیر شده بود و همه از آن به نوعی با خبر شده بودند و از ماجراها و اتفاقات آن حرف می زدند. اغراق و تحریف هم جای خود را داشت، هر کسی چیزی که می شنید بر آن می افزود و به آن شاخ وبرگ می داد و به شایعات می افزود. عصر بود که به منطقه بیرگان رسیدیم. مال بار انداخت و «پسین آب»[3] کردند.

   مردان مال دور هم جمع شده بودند و من هم  کنار اجاق(چاله) پهلوی پدرم نشستم.  صحبت مردان مال از سروشی شدن افراد و کارهای عجیب و غریبی که انجام می دادند، بود.

یکی می گفت که فلانی در گرمسیر که بودیم، حالتی عجیب پیدا کرده بود و اظهار کرد که ملایی به او گفته که دنیا به آخر رسیده و قیامت تا چند روز دیگر آغاز می شود؛ اگر می خواهی پاک از دنیا بروی باید به گناهان خود اعتراف کنی! من هم باید به گناهان و هر اشتباه و کار بدی که مرتکب شده ام اعتراف کنم تا آلوده و گناهکار از دنیا نروم.

   دیگری می گفت: چوپان گله ای نزد اربابش اعتراف کرد که چند گوسفندی که از گله کم شده بود و گفته بودم که گرگ آنها را درید و دزد برد و ... خودم چند رأس  را کشتم و چند رأس دیگر را هم به چوبدار فروختم؛ مراببخش! و گناهان دیگر و دیگر و دیگر...

    همینطور که در کنار پدرم نشسته بودم ترس همه ی وجودم را فرا گرفته بود؛ خودم را به پدرم چسبانده بودم. آتش اجاق زبانه می کشید و آب کتری هم به جوش آمده بود. پدرم هزار پیشه[4] را باز کرد و قوری را از درون هزارپیشه در آورد و در حالی که به صحبت و شایعات آب و تاب دار مردان مال گوش می داد، با چاقویش مشغول خراشیدن پهلوی قوری چینی شد. خستگی از راه کوچ و ایلراه و خشکیدگی دهن از صحبت در باره طلوعی (سروشی) شدن مردان را چایی داغ رفع می کرد؛ همه منتظر فراهم شدن هر چه سریع تر چای و نوشیدن آن بودند.

    یکی از مردان که معلوم بود تشنه چای است، رو به پدرم کرد و گفت: پس چرا چای را دم نمی کنی؟  چرا قوری را با چاقو می خراشی؟ قوری به این گرانی را نشکنی؟ به راستی که قوری چینی هم گران و بود هم کمیاب! مردم بختیاری به نوشیدن چای و اسباب و وسایل آن اهمیت بسیار می دادند و همشیه بهترین قوری و نعلبکی و استکان را خریداری می کردند و برای نگهداری اصولی آن هم از هزارپیشه استفاده می کردند.

   پدرم همینطور که مشغول خراشیدن کناره های قوری بود گفت: مگر نشنیدی که گفته اند: نوشیدن و خوردن در ظروفی که عکس بر روی آنها نقش بسته باشد حرام است و گناه بار تز این که عکس شاهان بر آن ظرف ها باشد! قوری را بلند کرد و ادامه داد: مگر نمی بینید این عکس ناصرالدین شاه است می خواهم پاکش کنم که مبادا چای حرام شود و باعث گناه شوم و یا عکس بر روی قوری را را ببینند و آن را بشکنند.

    مردان هم نشین ما حرف پدرم را قبول کردند و هر یک راهکاری در تراشیدن و خراشیدن عکش ناصر الدین شاه از دو طرف قوری را دادند. نقش بسته شدن عکس بر روی دو سوی قوری به جای خود، سبیل های ناصر الدین شاه هم که جای بلند و دراز خودش را داشت و دو طرف کامل قوری را احاطه کرده بود و از طرف دیگر، تیغه چاقو هم بر قوری به راحتی کارگر نبود و اگر پدرم فشار بیشتری وارد می کرد قوری ظریف می شکست...

در پایین دست مال ما، شخصی به نام ملا ... در یک چیر[5] نشسته بود و افراد را یکی یکی به درون فرا می خواند و از آنان اعتراف می گرفت. هر یک از مردم در انتظار نشسته هراسان و مضطرب به نظر می رسیدند. هر کدام زیر بغل و یا در انبان خود چیزی برای ملای شفاعت کننده به همراه آورده بودند تا بلکه ...  »

 



[1] - کوچ خانواده، هنگام کوچ، از جا کندن مال و کوچ کردن.

[2] - نوش وا، مردم بختیاری به نوبر محصول گندم و درو قبل از موعد بهاره نوشه وا می گویند در سال های که کمبود غله وجود داشت ، مردم مقداری از محصول  جو یا گندم را برای ارتزاق و تأمین بخش مختصری از قوت و خوراک خانواده برداشت می کردند. ماندن خانواده ها و تأخیر در کوچ موجب می شد تا غلات رسیده شده و قابل برداشت باشند. گاهی هم به صورت نارس و نوبر استفاده می شد. سیله نیز به معنی نوبر است که از خوشه نارس گندم استفاده می کردند و آنها را بر روی شعله آتش برشته می نمودند. سیله به جهت خوشمزه بودن مثل بلال برشته شده ذرت است و در زمان وفور غلات نیز استفاده می گردد

[3] - بختیاری ها به واقع و درستی به عصر پسین می کویند که واژه فارسی آن است. پسین آب، آب و استراحت پسین گاهی است که مردم کوچرو بختیاری قبل از غروب آفتاب باراندازی می کنند و به استراحت و صرف غذا مشغول می ششوند.

[4] - جعبه وسایل چایخوری. مردم کوچ نشین بختیاری برای حفاظت از قوری چینی، استکان و نعلبکی(زیراستکان)جعبه ای از جنس چوب تهیه می کردند که در آن جعبه جای ظروف به شکل و به حجم آنها کنده کاری و ساخته شده بود تا درحین کوچ و قرار گرفتن بر روی بار حیوانات شکسته نشوند. هزار پیشه ها با  مخمل و میخ های تزیینی و ... آراسته می شدند و هر یک از نظر نوع چوب و تزیینات و قیمت با هم متفاوت بودند.

[5] - دیواره ای سنگی که برای جمع آوری و نگهداری غلات می ساختند. خرمنگاه. 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم