پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

معنی و مفاهیم واژگان بختیاری حرف الف(آ)

آوریز(آبریز) abriz,awriz

     آب ریز، ریز آب، خوراک سرخ شده از گوشت بدون استفاده آب،گوشت سرخ شده با روغن که با ادویه و ترشی اناردان(دانه انار خشک شده) و یا قارا(قرا، قراقوروت) آماده می شود. آبریز یکی از غداهای سنتی بختیاری است.


آربیزarbiz  

 آرد بیز، الک.

آتشکatesha    

   بیماری سوزناک پوستی، آبله ی فرنگ، در بختیاری در نفرین کردن بکار می گیرند و به افراد زیرک و زرنگ نیز گفته می شود.

آخ و نیجهakh o noje  

آه و ناله، نالیدن همراه با گفتار، نالش با غر و لند کردن.

آخوو(آخون)akhow  

   خرمن کوبی، خرمن کوبی با حیوانات،نوع ساده خرمن کوبی در بختیاری. محصول گندم یا جو به صورت گرد بر روی سطح خرمن پهن می شد و عمودی چوبی مقاومی(رکrek) در مرکز آن تعبیه می گردید. سپس به شعاع گستره محصول، تعدادی از چهارپایان را در ردیف و کنار هم و سلسله وار می بستند به طوری که گردن همه در حلقه های ریسمان قرار گرفته و پهلو به پهلو مهار می شدند. سر ریسمان منتهی به حلقه چهارپای کنار به ستون پوبی میان خرمن بسته می شد. بیشتر از اسب و قاطر و خردر آخوون استفاده می شد اما برخی هم از گاو و یا از جمع حیوانات مذکور بهره می بردند. معمولاً در کنار «رک» و در مرکز عمل آخوون از حیوانات کندرو مانند گاو یا خرهای تنبل و کند استفاده می شد که به آن حیوان «گلو golaw) می گفتند و در سر دسته آخوون نیز از حیوانات سریع و تندرو استفاده می کردند و به آن «سر پر sar par) گفته می شد. گلو    

آردشو    arde shoo

   آشی که با آرد و آب می پختند. خوراکی سردستی و زود آماده شودنده ای بود که وقت زیادی را نمی گرفت و زنان در زمانی که وقت کمی داشتند و برای رفع نیاز آن را می پختند؛ شل با. معمولاً برای طعم دادن و پر محتوا کردن آن از سبزیجات خشک کرده کوهی و دیگر مواد استفاده می کردند و آش شله ای درست می شد که همه چیز در آن بود. به ههمین جهت «آردشو»به صورت مثل در میان مردم بختیاری رایج شد و به عملی که در آن کارهای اضافی صورت بگیرد و حاصل چیز خوبی نباشد اطلاق می گردید. برخی هم آرشوو را به پخت نوعی حلوا نسبت داده اند که با آرد سرخ کرده با روغن درست    می شود.

آردولهardoole

   زنان خوش سلیقه بختیاری آرد را با مقدار کمی آب خیس کرده به طوری که به صورت خمیر در نیاید. سپس مقداری از آرد خیس شده را در میان دو کف دست قرار داده و مالش می دهند تا با خارج شده از میان دو دست به صورت دانه گرد و ریزی در آیند. دانه های گلوله شده پس از لختی سفت می شود و آنها را به آرامی درون آب ولرم روی اجاق قرار می دهند و مرتب به هم می زنند تا به هم نچسبد. پس از آن سبزه ی خشک یا تر بن سرخ(بوسهر bosohr) را به آن می افزایند و به آن آردوله بوسهر می گویند. در مواقعی که بن سرخ در دسترس نباشد و یا بنا به ذائقه افراد از دیگر سبزیجات کوهی نیز استفاده می گردد اما ماده اصلی آدوله همان سبزه بن سرخ است که بسیار مفید و جنبه دارویی نیز دارد.

آگوagoo

   مقدار آرد کم و مختصر، آرد کمی که در سفره نان پزی برای چانه گیری خمیر و پهن کردن آن بر روی توسی استفاده می کنند. آگو نیز به جهت کمی مقدار در زبان مردم بختیاری به صورت ضرب المثل در آمده است و به مقدار کم و یا کسانی که چشم داشت کم و ناچیز را دارند بکار برده می شود. معمولاً در مورد متکدیان و گدایان دوره گرد بکار می رود و با آنان آگو گرد می گویند.

آگو گردagogard

گدا، دست کش، کسی که برای رفع نیاز به سوی دیگران دست دراز می کند، متکدی.

آشپالashpal

آبکش، وسیله پالیدن آش، پالش مواد خوراکی.پالش= صاف کردن

آسیدهaside

آسوده، راحت. در گویش بختیاری در برخی واژه ها حرف«او،و» به «ای،ی» تبدیل می گردد مانند: مو=می. شو=شی. رو= ری. تنور= تنیر.انگور= انگیر. گشودن=گشیدن. بود=بید. کوزه=کیزه.آلوده=آلیده و ...     

آمختهamokhte

آموخته، یاد گرفته، عادت کرده ...

آلغیaleghi ,aloghi

مشک دوغ کوچک و قابل حمل راحت برای چوپانان.

آلش،آلشتalesht

تبدیل، تعویض، این کلمه از زبان ترکی وارد گویش بختیاری شده است و اصل کلمه، آلش می باشد.

عوض

آلیدهalide

آلوده

آفتینaftin

 

 

آسیوaseyaw  

آسیاب، آس آب، آسی که با آب کار کند.

آسموو(آسمون)asemoow  

آسمان

آرنگareng

سیاهی چیزی که از دور به صورت ضعیف و کم دیده شود، شبح، آواز، آهنگ،آوای موزون

آر و بر(آرک و برک) ar o bar  

آوردن وبردن، جابجا کردن، سخن چینی، خبر بردن از کسی به کس دیگر. دو به هم زدن.

آرُهaroh  

نمایی از ستیغ کوه که بر آسمان بیفتد تا هر چیزی در آنجا پیدا و هویدا باشد. تیغه کوه و هر جای بلندی که پشت دید آن فقط آسمان باشد و در این صورت هر حرکتی در شب و تاریکی قابل مشاهده خواهد بود.

آستاره(آسداره)astare

ستاره

زلهzele

ستاره

آفتaft

دریافت، آگاه شد، فهمید.

آفتن aften

دریافتن، آگاه شدن.

آلور(آلور کشیدن)aloor 

زوزه، صدا و ناله جانوران درنده.

آوارavar  

حرکت، چرخش، حرکت منطم دست. چرخش و حرکت خاص دست و داس برزیگران در حال درو غلات. نوعی از بند و ریسمان

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم