پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

حکایتی از سعدی3

مردکی را چشم درد خاست پیش بیطار رفت که دوا کن بیطار از آنچه در چشم چارپای میکند در دیده او کشید و کور شد حکومت به داور بردند. گفت برو هیچ تاوان نیست اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی. مقصود ازین سخن آنست تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آنکه ندامت برد به نزدیک خردمندان بخفت رای منسوب گردد.

ندهد هوشمند روشن راى

به فرومایه کارهاى خطیر

 

بوریا باف اگر چه بافنده است

نبرندش به کارگاه حریر

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم