پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

چال شهر گریوه

                                     کوه گریوه

                               ( چال شهر گریوه )

جایگاه و محل سکونت مردم خوب و مهربان مولایی از طایفه بزرگ آرپناهی بختیاری

کوه گریوه در در جبهه جنوبی رشته کوه زاگرس و در حدود ۵٠ کیلومتری شهرستان لالی از توابع مسجدسلیمان قرار دارد  . کوهی است بلند و صعب العبور و پوشیده از درختان بلوط و کلخنگ وبن و غیره  . سرزمینی است سبزو زیبا از وجود درختان بژگی (دیمی )، اما خشک و بی آب . این کوه از مشرق به رودخانه چلبار و از جنوب به تنگ بابااحمد و از غرب به صحرای هارکله و از شمال به تنگ شوکل و کوه کاظم بزگی (بژگی) و منطقه پبده منتهی میشود . در بلندا و قله کوه گودی بزرگ و وسیعی وجود دارد که به چال شهر گریوه معروف است . گریوه جایگاه گرمسیری تش مولاوند از طایفه آرپناهی بختیاری است .در این محل آثار باستانی و پی ساختهای قدیمی به جا مانده است که نشانه مدنیت و ساختمانهای بزرگ در این منطقه است . سنگهای تراشیده و مکعبی شکل بزرگی با طرح و نقشه اصولی و با معماری پیشرفته و منظم در ساخت آن به کار رفته است . سنگ چین ها بدون ارتفاع و هم سطح زمین قرار دارند . عدم وجود سنگهای تراشیده شده و بجا مانده از بنا ها ، در اطراف و محیط آثار، این گمانه زنی را قوت می بخشد که ممکن است سنگ چین ها ودیوار های این بناها ،  بر اثرباد ، باران و سیل ، به مرور زمان در زیر خاک مدفون شده و از انظار به دور مانده باشند ؛ و سنگ چین های در معرض دید ، رگه های بالای دیوارها باشد . این نظریه که  احتمالا دیوارها تخریب شده و سنگ تراشها برای مصرف به جاهای دیگر برده شده است نیز مترود و غیر قابل پذیرش است ؛ چرا که حمل چنین سنگهای بزرگ و سنگین ، در کوهستانی صعب العبور مانند کوه گریوه غیر ممکن است و در اطراف و دورترین محل چال شهر گریوه نیز از وجود سنگهای تراشیده شده بناها اثری به دست نیامده است .

            تش (فامیل) مولایی در تابستانها در منطقه شیخ علیخان (سپیددیوان) درست در دامنه زردکوه سر برافرشته ، در کنار چشمه ساران پرآب و سرد و گوارا و سر چشمه اصلی رود کارون و در سده اخیر، سرچشمه زاینده رود ، زندگی می کنند . بر خلاف جایگاه خشک و بی آب گرمسیری  یعنی کوه گریوه، در منطقه و محل سکونت ییلاقی و سردسیری ، در کنار زردکوه سپید از برف و چشمه های پرآب  بسر می برند . چشمه ها ، آبشارها و زردکوه سپید از برف درمنطقه شیخ علیخان در هر فصلی دیدنی و زیباست .

           مردم مولایی ساکن در چال شهر گریوه از وجه تسمیه گریوه به صورت مستدل و موثق اطلاعی در دست ندارند . اما این محل را شهری قدیمی میدانند که قدمتی چند صد ساله دارد . سنگ چین ها طرح و نقشه ساختمانهای منظمی را نشان می دهد . راهروها، اتاقها، سالنها و ستونها به وضوح خودنمایی می کنند . مردم در قسمت شمالی چال شهر ساختماهایی را بنا کرده اند . برای سقف این ساختمانها از تنه ی تنومند درختان بلوط استفاده کرده اند و روستای کوچکی را در این قسمت به وجود آورده اند .  آثار به جا مانده در قسمت جنوبی چال شهر قرار دارد . در بالاترین  نقطه این آثار، یعنی در شمالی ترین آن ، شکاف و گودالی دیده می شود که مردم منطقه به آن کوره می گویند . مردم معتقدند که کوره دهانه چاه یا چشمه بوده است . از ثار و نشانه ها نیز چنین بر می آمد . در اطراف و پایین تر این کوره پوسته برنج (شلتوک) دیده می شود . ساکنین محل بر این ادعای خود هم مصر بوده و هستند که در زمانهای گذشته آب فراوانی از این کوره استخراج می شده و یا به طور طبیعی خارج می شده است و در این محل شالی کاری ( برنج کاری) رونق داشته است .  از چال شهر گریوه سنگهای قیمتی و کوزه های سفالی نیز به دست آمده است که خود گواه بر مدعای قدمت و وجود آثار و مدنیت در این مکان است .

           چهار سال با کوه گریوه و چال شهر و مردمان خوب و مهربانش زندگی و کردم .  کار در چال شهر گریوه مرا آبدیده و پخته کرد . به چال شهر گریوه رفته بودم تا یاد بدهم اما بیشتر یاد گرفتم . مدریه خوبی بود . این آثار و رفتار و کردار مردم به من چیز هایی آموخت که در هیچ مدرسه ای یاد نمی گرفتم . یعنی به من یاد نمی دادند ! چیزی در چنته ندارم . اما اگراندک احساس و اندیشه ای  دارم ، از آنجاست . همه چیز در آنجا فکر آدم را به خود مشغول می کرد . به فکر وا می داشت و سوال ایجاد می کرد . و آن وقت انسان در صدد بر می آمد تا پاسخش را بیابد . و من همیشه در این حالت بودم . با همه سختی های معیشتی و دوری از خانواده که برایم به وجود می آمد ، در کوه گریوه و چال شهر، سر خوش بودم . در آنجا آب نبود اما از لطف و بزرگواری مردم وشادابی بچه هاسیراب می شدم . می دیدم که هیچ یک از این بچه های خردسال از سختی های کوه گریوه و زندگی سخت خود ، شکوه ای نمی کردند ؛ کسی را ندیدم که از پوزخند کفشهایش دلگیر شود ! آنجا نان را به طعم و بوی خوش گندم ،  نوش جان می کردند نه به نرخ روز ! آنجا آب خنک را با پرز مشک می نوشیدند نه با داروی کلر ! آنجا زبان به دل متصل بود و هر چه می آمد از دل بود و بر دل می نشست . آنجا من ابدیده شدم و همه چیز را آموختم . یعنی به من یاد دادند . چون با کوچکتر ها سر و کار داشتم آنها بهتر و بیشتر یادم دادند . از بزرگانشان می گرفتند و به من می آموختند . البته بزرگان که جای خود داشتند و یاد آور همه جیز برایم بودند .  معلمان کوچک اما به بزرگی کوه گریوه با دانش . فراموششان نمی کنم . بهرام ، رحم خدا ، حمید و ولی اله، مرزنگ و ممیرا .  کاش یک بار دیگر گریوه را با همه خاطراتش ، عظمتش و بلندای رفیعش ببینم !

           امید آن را داریم که مسئولان میراث فرهنگی کشور به چال شهر گریوه توجه و عنایتی بنمایند و با اعزام متخصصین و کارشناسان امر، به واقعیت امر دست یابند  و با ارائه آثاری دیگر از مدنیت و زندگی پیشینیان خود ما را بیشتر آشنا سازند . انشا ا . . .

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم