پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

متل برد و گردو (تقدیم به همتبار گرامی فرجی بیرگانی)

    یه بردی[1] بید یه گردو، برد و گردو وا[2] یک بازی اکردن[3] که برد یه هو[4] زید  سر گردونه اشکناد[5]. گردو نهاد وا گریوه[6] و وا تیا[7] هرسالی[8] رهد تی داس[9] و گد[10]:

 دا! برد زید سرُمه اشکناد.

دا گردو رهد تی برد و گد: سی چه[11] زیدی[12] سر کُرُمه[13] اشکنادی؟

برد گد: سی چه علف پام سوز[14] کرد؟

 رهد تی علف گد: علف سی چه پا برد سوزکردی که سر کرمه اشکناد؟

علف گد: سی چه میش گُمِه[15] مونه[16] کند و خرد؟

دا گردو رهد تی میش و گد: سی چه گمه علفه خردی، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

میش گد: سی چه گرگ دنبمه[17] کند؟ 

به گرگ گد: سی چه دنبه میشنه[18] کندی، میش گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

گرگ گد: سی چه سَی ِ[19] دالو بم[20] پاس[21] کرد؟

دا گردو به سی دالو گد: سی چه به گرگ پاس کردی، گرگ دنبه میشنه کند، میش گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

سَی گد: سی چه دالو نوو(نون) بم نداد؟

رهد تی دالو و بس گد: سی چه به سَی نون ندادی، سی به گرگ پاس کرد، گرگ دنبه میشنه کند، میش گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

 دالو گد: سی چه مُشک[22] همبوو(همبون) آردیمه دِرد؟

به مُشک گد: سی چه همبون[23] آردی دالونه دردی، دالو به سَی نون نداد، سی به گرگ پاس کرد، گرگ دنبه میشنه کند، میش گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

مشک یه ورکن درکنی کرد و جست منه سیلا[24] و گد:

دردمس[25] که دردمس – «ز قهری دالو کُهدُمس[26]» 

 



- سنگ[1]

- با[2]

- می کردند[3]

- ناگهانی، یکباره[4]

- شکاند،شکست[5]

- گریه کرد[6]

- چشمان[7]

- اشکبار[8]

- مادرش[9]

- مادرش، دا = مادر[10]

- برای چه[11]

-زدی[12]

- سر پسرم را[13]

- سبز کرد، رویید[14]

gome نوک- [15]

- من را، مرا[16]

- دنبه ام را[17]

-میش را[18]

- سگ[19]

- به من[20]

- پارس[21]

- موش[22]

- انبان، کیسه چرمی که آرد و سایر غلات را در آن نگه می داشتند[23]

- سوراخ[24]

- پاره اش کردم[25]

- کهدن یعنی جویدن.کهدمس یعنی جویدمش[26]

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم