پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

متل برد و گردو

     یه بردی بید یه گردو. وا یک بازی اکردن. برد زید سر گردونه اشکند. گردو نهاد وا گریوه و رهد تی داس و گد:

گد دا برد زید سرمه اشکناد.

داس رهد تی گردو و گد: گردو، سی چه زیدی سر کرمه اشکنادی؟

برد گد: سی چه علف پام سوز کرد؟

دا گردو رهد تی علف گد: علف سی چه پا برد سوزکردی؟

علف گد: سی چه میش نُکُمه کند و خرد؟

رهد تی میش و گد: سی چه نوک علفه کندی؟

میش گد: سی چه گرگ دنبمه کند؟ 

به گرگ گد: سی چه دنبه میشنه کندی؟

گرگ گد: سی چه سَی ِ (سگ) دالو بُم پاس(پارس) کرد؟

به سی دالو گد: سی چه به گرگ پاس کردی؟

سَی گد: سی چه دالو نون بم نداد؟

رهد تی دالو بس گد: سی چه به سَی نون ندادی؟

 دالو گد: سی چه مُشک(موش) همبون آردیمه دِرد؟

دا گردو به مُشک گد: سی چه همبون آردی دالونه دردی؟

مشک گد: دردمس که دردمس – «ز قهر دالو خردمس» 

      بچه که بودم متل برد و گردو را از مادرم و دیگران شنیده بودم. داستان جالبی بود. همیشه از مادر و یا دیگران می خواستم که متل را برایم بازگو کنند. گرچه تکراری بود ولی شنیدنی و جذاب بود. بهتر از فیلم های تکراری تلویزیون! خیلی بهتربود. گاهی متل را به صورت نمایش بازی می کردیم. یکی می شد برد(سنگ) و دیگری گردو و ....

      در کودکی، ظلم و زوربرد نسبت به گردو برایم آزار دهنده بود و به من و امثال من آموخت که زیر بار زور نرویم. اگر سرمان شکست، گریه کنان به سراغ مادرمان نرویم وشکایت کنیم، بلکه با شهامت و بی باکی مقابل زورگو بایستیم و از حق خود دفاع نماییم. بعد ها که بزرگتر شدم متوجه شدم که غیر از شهامت و دلاوری و زیر بار زور نرفتن و احقاق حق، مطلب مهمتر و زیبا تری در دل این متل نهفته است و آن این است که تقصیر و گناه خود را به گردن دیگری انداختن ونپذیرفتن اشتباه و دیگری را مقصر دانستن و به قول امروزی ها توپ را به زمین دیگری انداختن و... زشت تر و ناپسند تر از گریه و جبن وترس است.

      درس خوبی برای من و امثال من بود. یک آموزش خود دفاعی، خود باوری وخود شناسی بود.به ما  یاد داد تا اشتباهات خود را بپذیریم وخود را اصلاح نماییم. مسئولیت خطای عمل خود را به عهده بگیریم و در صدد خود سازی برآییم و انتقاد پذیری یعنی اصلاح پذیری. ده ها سال و شاید صد ها سال قدمت این متل آموزنده است. نویسندگانش معلمان دیرین یعنی پدران و مادران با تجربه وفهیم که همانا اجداد ما هستند این درس آموزنده راسینه به سینه و از پدر به فرزند و نسل به نسل برای ما به یادگار گذاشتند. روحشان شاد. بیاییم این متل و متل های آموزنده دیگر را که زاییده ذهن جویا و اندیشه پویای تبار بختیاری است را  نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای بزرگترها یی تا کنون آنرا نشنیده اند، باز گو کنیم. شایسته است که بدینوسیله دراشاعه و احیاء فرهنگ غنی و پر بار بختیاری ادای دین نماییم و آموزش های تربیتی، اجتماعی و فرهنگی تبار بختیاری را به نسل جدید بختیاری و دیگر اقوام بشناسانیم و خاطر نشان سازیم که مردمان بختیاری از قرن ها پیش ظلم ستیز وآزاده بودند واز مغلطه و سفسطه آگاهی داشتند و از آن دوری می کردند و با روایت این گونه متل ها برای فرزندان خود آنان را از ستم کردن و ستم پذیری بر حذر داشتند. سرگذشت و زندگینامه بزرگان، اندیشمندان، سربداران وخدمتگزاران ایل بختیاری و متل ها ی تبار بزرگ و با فرهنگ خود را برای فرزندانمان و دیگران بازگو کنیم و بدینوسیله به وظیفه خویش عمل نماییم. مندیرامهنم تا ایسا هم متلی بنوییسین و بفشنین. 

هر جا هدین تن درست شاد بووین.

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٠٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم