پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

عیدت منه عیدا- پیشاپیش نوروز مبارک

     قوم بختیاری هم چون دیگر اقوام اصیل ایرانی ضمن پایبندی به اعتقادات دینی و مذهبی خود، آئین و رسوم ملی را نیز انجام می دهند. به عمونوروز، پاپانوروز هم می گویند. پاپا یعنی پدر،پدربزرگ، بزرگ خاندان و به ریش سفید خانواده هم می گویند. نوروز برای همه آغازگر زندگی و زایش طبیعت است و بختیاری ها نیز این زایش و آغاز رویش و زندگی را جشن می گیرند و به نیایش پروردگار خود می پردازند.بختیاری ها به دید و بازدید نوروز عید موارکی می گویند و به هنگام روبوسی و تبریک می گویند: عیدت موارک،عیدت منه عیدا،صد سال به ای سالا ،صد سال به ای روزا و ...

    

    در سالیان پیش وقتی که نه رادیو بود و نه تلویزیون و نه تلفن و موبایل و نه اتومبیلی بود برای مسافرت و نه وسایل و مصنوعات رفاهی امروزی، مردم به سادگی اما با ارزش هر چه تمامتر نوروز را پاس می داشتند و به جشن سرور می پرداختند. آن روزها نامه بود که ماه ها طول می کشید تا تبریک سال نو را به مقصد برساند، مثل امروز نبود که پیامک و ایمیل و ... در آن واحد پیام را به طرف مقابل برساند!

     آنوقت ها ما با عدم وجود همه امکانات رفاهی و آسایشی امروزی ها بسر می بردیم و واقعاً خوش هم بودیم. در شب آخر زمستان سرد، بی تاب برای رسیدن به بهار گرم و نوروز نوید بخش، تا صبح شب زنده داری می کردیم و در انتظار زله (ستاره) صبح چشم به آسمان می دوختیم و بیدار می ماندیم تا هر چه زودتر بدمد و آمدن نوروز خوش قدم و بهار خوش رنگ و بوی را مژده دهد. آن شب همیشه برایمان شب هیجان انگیز و طولانی بود! شب اول بهار از شب یلدا هم بلندتر و هیجان انگیز تر به نظرمان می آمد و برای طلیعه نور بامدادان لحظه شماری می کردیم.

     بقال محله ما مثل مغازه ها و سوپر مارکت های امروزی پر از شانه های تخم مرغ نبود، مخصوصاً روزهای نزدیک به آمدن نوروز یک عدد تخم مرغ در آن پیدا نمی شد، چون همه مردم تخم مرغ هایشان را برای سور و سفره نوروزی ذخیره می کردند و کسی تخم مرغی در آن روزها به بقال محله نمی فروخت. ما هم چشم امیدمان به مرغ خوش خط و خال خودمان بود و همگی حسابی به آب و دانه او می رسیدیم و هر کدام به سهم خود دانه و غذای خوب به مرغ تخم طلا می رساندیم تا برایمان تخم طلا بکند.

  بالاخره هر کدام تخم مرغ های سهم خود را به قبل از آمدن نوروز، پخته و رنگ آمیزی کرده و ر سفرهفت سین قرار می دادیم. نقاش نبودیم اما بوم هر کدام از ما سطح منحنی و بیضی شکل تخم مرغ بود که با ظرافت خاص و با سلیقه به نقش و نگارهای دلخواه خود می پرداختیم. گاهی نقاشی ها هم زیبا و قشنگ از آب در می آمد. نقش پرچم ایران عزیز، رنگین کمان، خورشید، ماه و ستاره،گل و نقش های زیبای دیگر.

در روز نو،صبح زود از خواب بر می خاستیم تا زودتر به دید و بازدید نوروز برویم. راستش از قبل جیب های  لباس مان را وارسی می کردیم تا پاره و سوراخ نباشد و آجیل و شیرینی هایی که در نوروز دیدنی به ما می دادند،نریزند. جیب های لباس هایمان هم بدکی نبود،به اندازه ای بزرگ و زیاد بود که آجیل و شیرینی های نوروزی را در خود جای بدهد!

     آجیل ما در آن زمان،فندق و پسته و بادام هندی و چینی و شکلات خارجی و گز 40 در صد مغز و کارامل و از این طور چیزها نبود! آجیل دوران ما عبارت بود از دانه هایی که خود از طبیعت برداشت می کردیم،ماندد: کلخنگ، بنک(بن)، گندم موری، شاهدانه،گندم برشته،پِست،نخودچی،بادام کوهی و...  

 شیرینی نوروز هم شامل کشمش،حلوا،آرد کُنار و ... بود. معمولاً حلوا و آرد کنار را به همراه مقداری تنقلات دیگر در مجلس پذیرایی می شدیم اما صاحب خانه هم جیب هایمان را به هنگام خروج پر از آجیل می کرد،این یک رسم بود.

سال نو را پیشاپیش به همه هم تباران و هم میهنان تبریک می گویم. پیروزی و بهروزی را برای همگان از ایزد پاک خواستارم. هم تبارم،شاد باش و پاک زی.

     

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم