پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

ششه دالو (بردالعجوز-سرمای پیرزن)

 

     در فرهنگ محلی و فولکوریک بختیاری، شش روز اول اسفندماه (یکم تا ششم)هر سال را ششه دالو(شش روزۀ پیرزن) می دانند. بختیاری ها به مادر بزرگ،دالو می گویند. کاربرد دیگر دالو پیرزن است.«دا» به معنای مادر و «لو» هم یعنی بزرگ و سالخورده.

     در لغت نامه دهخدا 25 یا 26 اسفند تا 2 فروردین را بردالعجوز یا سرمای پیرزن دانسته است.

      مردم بختیاری مانند همه ایرانیان اصیل،دارای فرهنگ و آدابی بر گرفته از


اساطیر و باورهای ملی و کهن ایرانی می باشند. مردم در نبود سالنامه ای نگاشته، از طبیعت و آب و هوا و نوسانات جوی کمک گرفته جهت پیش بینی وامنیت خود و خانواده و دام و احشام از فصول گرم و سرد،بارش و سرما و یا گرما و خشکی،بلایا و حوادث غیر مترقبه طبیعی، قراردادهایی نمادین  بر گرفته از واقعیات برقرار می نمودند. برای بقاء و ماندگاری هر چه بیشتر و سپردن به ذهن در نبود علم نوشتاری،به ساختن داستان هایی اساطیری و افسانه ای می پرداختند. داستان های شیرین که توأم با آداب و سنن مردم بود و گاه داستانها و افسانه های غیر ایرانی نیز بدان راه می یافت، در حفظ و اشاعه یک سالنما و حوادث نگار نقش بسزا و مانایی داشت.

     مردم بختیاری هم چون بیشتر اقوام ایرانی، از بیسوادی و یا کم سوادی رنج می بردند. مردم با اندیشه وبا فکر در دنیای بی سوادی خود و ناتوان در خواندن و نوشتن، از قوه تفکر و تعقل با مشاهدات خود در اندوختن تجارب بهره گرفت و با دیدن هر نشانه و نماد و یا با روزشماری و گاه شماری، به زمان بروز حوادث پی برد.

     یکی از این پدیده های طبیعی که انسان الزاماً آموخت تا با آمادگی از گزند آن در امان بماند،فصل زمستان بود. در زمستان بارش برف و باران و ایجاد سرما، برای انسانها تولید زحمت می کرد و چه بسا در صورت عدم پیش بینی جان آنها را هم به خطر و نابودی می کشاند.

     بختیاری ها مانند هم میهنان ایرانی خود از چله بزرگ و کوچک و... آگاهی داشتند. با توجه به سکونتگاه دائمی مردم بختیاری در زاگرس، همواره با برف و بوران و تگرگ و سیل و سرما آشنائی داشتند و از خطرات و خسارات آن نیز آگاه بودند. به جز چله بزرگ(چله گپه) و چله کوچک(چله کوچیره) و چارچار(لهر کورکورک) و مواردی دیگر از آداب و باورهای محلی که اقوام ایرانی بدان آشنایی و اشراف داشتند، بختیاری ها مواردی دیگر از روزهای فصل زمستان را با توجه به تغییرات جوی با عناوینی نامگذاری کرد. مردم بختیاری به چارچار،«لُهرِ کورکورک» می گویند، لهر یعنی سرمای شدید و سخت. چارچار که چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را شامل می شود، از سردترین روزهای فصل زمستان بشمار می رود. کور به جز معنی نابینایی و بیسواد و امی بودن، عدم بینش و بصیرت و باطن و ترحم  را نیز بیان می کند؛ کورکورک سرمایی کشنده است که رحم و شفقت نداشته و در صورت نبود وسایل گرمایشی و پیش بینی های لازم، نابود کننده  است.

     در شش روز اول اسفند، یعنی از یکم تا ششم سرما دست کمی از لهر کورکورک نداشته و به حداعلای خود می رسد بنابراین مردم براین باورند که پیرزنی دارای دوپسر بنام احمدیل و مُهمدیل داشت.احمدیل چله بزرگ و مهمدیل هم چله کوچک بود. پیرزن به دو پسر خود می گوید که باید سرمایی شدید بر دنیا وارد کنید که هیچ جنبدنده ای بر روی آن باقی نماند و همه عالم از آن خودتان بجای بماند. پیرزن تمامیت خواه و جاه طلب، کینه توزی خود را از آمدن بهار و اعتدال آب هوایی به دل گرفته بود،او سرما و یخبندان را دوست داشت زیرا اعتدال بهاری و گرما،وجود منجمد و یخ زده اش را فرو می ریخت و نابودش می کرد.   

 او دشمن عمو نوروز بود و او را نابود کننده خودش می دانست و همه دردسرهایش را زیر سر عمونوروز می دید.

دالو تصمیم گرفت تا نظر عمونوروز(تاته[1] نوروز) را به خودش جلب کند و با او ازدواج نماید و وعده اینکه دنیا را در اختیارش خواهد گذاشت را به او داد تا بلکه او را در سرد کردن هر چه بیشتر زمین و از بین بردن موجودات با خود همراه کند،اما عمونوروز رسالتی داشت که می بایست به سرانجام برساند. او وظیفه دارد هر ساله نوید بخش زندگی و پیک خبر آمدن بهار باشد،اگر با دالوی سرمایی ازدواج کند،او هم دلسرد و بی مهر و مردم گریز خواهد شد و رسالتش را نیمه تمام خواهد گذارد و دوستان و هوادارنش را برای همیشه از دست خواهد داد و مورد نفرت همگان قرار خواهد گرفت.عمونوروز دست رد بر سینه دالو نهاد و جواب نه را با قاطعیت هر چه تمام داد.

     دالو(پیرزن) از پسرانش خواست تا تاته نوروز را مجبور به ازدواج و همراهی با او بنمایند تا در هدفشان پیروز و موفق شوند. عمونوروز شادی بخش هم که از نیات پسران دالو با خبر بود، از آنها نهراسید و دسیسه پسران پیرزن را نیز خنثی کرد.

     تلاش دالو و پسرانش احمدیل و مهمدیل بی نتیجه ماند و پس از طی شصت روز از فصل زمستان و آمدن نسیم خنک اعتدال بهاری، یخ تکبر و کینه توزی پسران دالو باز شد و عمر احمدیل و مهمدیل نیز بسر آمد. دالوی عزادار  در مرگ پسران و خشمگین از عمونوروز و آمدن بهار، خود دست بکار شده و شش روز را با قدرت هر چه تمامتر به سرما و یخبندان تبدیل کرد تا بلکه بتواند نقشه شوم خود را به پایان برساند.

     هر چه در چنته داشت رو کرد و طرفی نبست؛ صدای پای بهار و نفس گرم عمونوروز و بوی خوش گلهای بهاری او را عصبانی و خشمگین تر کرد. در روز ششم  بناچار زندگی  آشیانه خود را از روز عصبانیت و خشم و کینه بر باد داد و در پایان لحاف کهنه و مندرس و رنگ و رو رفته اش را از قهر و غضب پاره پاره کرد[2] و به دست باد داد و چنین خواند:

احمدیلم رهد؛مهمدیلم رهد دل به چه کنم خش     چمتی[3] وردارم و عالم زنم تش

مردم بختیاری بر این باورند که اگر چمت(مشعل) دالو بر آب و دریا بیفتد آن سال،سال نیکو و پربارش و پر نعمتی است و اگر بر خشکی افتاد، سالی سخت و خشک و بی آب و علف در پی خواهد داشت.

ششه دالو مانده بر جای آداب فرهنگی بختیاری است و این داستان اگرچه به اختصار،برگرفته از سینه گفتار پدران و مادران ماست. برخی همتبارن در نوشته های خود از شتر و نابارور شدن آنها با گذشت فصل زمستان و سرما حکایت می کنند که قابل پذیرش نیست زیرا مردم بختیاری هرگز شتردار و شترپرور نبودند. صعب العبور بودن راه های کوهستانی در زاگرس سرافراشته جای زندگی و پرورش شتر نبوده و نیست و این جز تحریف و اقتباس از فرهنگ بیگانان چیز دیگری نیست.

تا نوروز و آمدنش خداوند همراهتان و پیروزی و بهروزی پیشکشتان باد.

       

    

    

 

 


[1] - عمو،پیرمرد.

[2] - آخرین بارش های سخت برف زستانی.

[3] - مشعل، دسته و یا تکه چوب آتش گیر.آتش بر.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم