پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

مسجدسلیمان و نشت گاز ناشی از مغاره های نفت

     شهر نفتخیز مسجدسلیمان، شهر گاز و گوگرد و گچ و گرما، شهر مردمان خونگرم و صمیمی و مهربان که بر سر چاه های بی نفت و خشک و مغاره های تهی، از دکل چاه شماره یک نفت ایران(چاه نفتی) که نماد شهرشان گردیده است،نگاهبانی و پاسداری می کنند تا بدین وسیله بیاد مردانی باشند که بر فراز دکل های رفیع جهت نیل به اهداف اقتصادی و رفاهی مملکت خویش صعود سرافرازانه کرده و یا بر پای آن با شرافت سقوط نمودند و جان خود را در صنعت نفت فدا کردند.

     تنها دکل چاه شماره یک بر جای مانده که یکصدمین سالگرد حفر و اکتشاف اولین چاه نفت خاورمیانه ، در کنار آن برگزار گردیده است! تنها بوی گیس (گاز) عبوری از مغاره ها و شکاف های چاه های خالی شده است که مشام را آزرده می سازد و بس! از نفت خبری نیست آنچه بر جای مانده است بوی مشمئز کننده و سمی گاز است ! نفت به سرعت باور ناکردنی از گریزگاه  لوله ها از شهر فرار کرد و رفت و جای خالی خود را در زیر پای مردمان شهر،تهی و مهیب بر جای نهاد برای عبور گیس بد بوی سمی!

     مسجد حضرت سلیمان تنها با خرابه های دیوار و بنای خود بر جای مانده است! برد نشانده در سکوتی غم افزا ، در تنهایی نظاره گر رفتن مردم آشنا و هزیمت نفت درون سینه خاک دیار خود ایستاده است! نفت بود و خود را نه به مسجد شهر نشان داد و نه به برد نشانده و ایستای آن!

     نفت از دیار زادگاه خود رفت و دنیا را آباد کرد الا شهر و دیارخویش را! بناهای زیبا از نفت بر پا گردید اما بنای مسجد شهر خراب تر شد و برد نشانده باستانی شهر تک و تنها بر جای ماند! بجای نفت ،گاز مسموم کننده ماند تا مردم شهر مسجد سلیمان را بیازارد.

     تنها امید مردم شهر مسجد،رود روان کارون است که در ورای شهر، در گدار به انتظار یاران بخت نشسته است. اگر نفت رفت، آب هست. لوله ها راه گریز و فرار نفت شدند، امید که اکنون راه ورود آب زلال هستی بخش برای مردم صادق و مهرورز ساکن در سر مسجد و نفتک و پشت برج و نمره یک و نمره چهل و کلگه و چشمه علی و چهار بیشه و ... شهرمسجدسلیمان باشند.

    

     کاش رود کارون می توانست از قعر دره گدار،شیب تند گچ را طی کرده و به شهر تشنه می رسید و تمامی مغاره های خالی از نفت را پر می کرد تا راه عبور گازهای سمی را می بست و دیگر نمی اندیشیدیم که نفتی داشتیم و اینجا نفتی بود و شهری نفتخیز و...

      کاش دستی یارا ،راه عبور گاز را می بست و دوستی مهربان،آب را صدا می کرد! آب اگر ندای مردم تشنه را بشنود،خواهد آمد.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم