پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

غار پبده در آتش نسوخت و خفاشی هم نمرد - برخی از کاه، کوه ساختند!

 

        برخی از همتباران گرامی بختیاری و فامیل طایفه پبدنی دوستدار میراث فرهنگی، با تماس ،نگرانی و ناراحتی خود را از بروز ضایعه و حادثه آتش سوزی در غار پبده اعلام نمودند . با توجه به این که منطقه پبده زادگاه و خاستگاه مردم طایفه پبدنی است و هنوز هم مالکیت قسمت هایی از این منطقه را دارا هستند و اینجانب هم که عضو کوچکی از مردم این طایفه هستم و بارها ازغار باستانی و تاریخی بازدید کرده ام ، این خبر را در حد یک شایعه و طنز فرض نمودم زیرا نه غار چیزی جز سنگ داشت که خاکستر شود  و نه نقش و نگار و حجاری و سنگ نوشته ای بر جای بود که نابود گردد! مأمن و جایگاه  همیشگی خفاش ها هم فقط در منتهی الیه دو فرورفتگی عمیق عمودی  انتهای غار که تارک ترین و دور دسترس ترین آن می باشد، قرار گرفته است. در صورتی که درون غار آتش بگیرد با توجه به مسدود بودن غار و کمبود و عدم جابجایی هوا ، شعله آتش ادامه نخواهد یافت و اگر هم ادامه داشته باشد هرگز شعله  یا دود آن به طرف انتهای آن روانه نخواهد شد و آسیبی هم به خفاش های درون غار نخواهد رسید.

     خبری به نقل از خبرگزاری مهر در اهواز،مبنی بر آتش سوزی در غار پبده و از بین رفتن خفاش های درون آن منتشر گردیده است که این این خبر در اذهان و سایت ها و بلاگها نیز تسری پیدا کرده است.خبرنگار مهر با آقای مجتبی گهستونی،که ایشان را سخنگوی دوستداران میراث فرهنگی معرفی نموده اند، مصاحبه و گفته های وی را در باره غار پبده و آتش سوزی و خسارات وارده را منشر ساخته اند.در همین رابطه خبرگزاری های دیگری هم با آقای ایوب سلطانی دبیر اجرائی دوستداران میراث فرهنگی و آقای مصطفی سلاحی از پیش کسوتان غارنوردی مصاحبه کرده و وقوع آتش سوزی را در ابعادی اغراق آمیز، بیان و منتشر کرده اند! این خبر از طریق فامیل و دوستان وبلاگ نویس دریافت گردید.

     قبل از چیز هر نظر و توجه خوانندگان ارجمند و خبرنگاران و دوستداران و پیشکسوتان محترم میراث فرهنگی جهت اطلاع  و آگاهی بیشتر به مطالب زیر جلب می شود:

  • 1- با پیگیری های مداوم و همه جانبه افراد دلسوز و دوستدار میراث فرهنگی از جمله غار تاریخی پبده ،از طایفه پبدنی و مسئولین میراث خوزستان و لالی، در سال گذشته غار باستانی پبده در زمره آثار ملی کشور قرار گرفته و به عنوان یک اثر ملی و میهنی شناخته شده است.
  • 2- با تلاش مستمر و کمک و مساعدت مسئولین گرامی،مبلغ یکصد میلیون تومان بودجه از سوی دفتر ریاست محترم جمهوری جهت غار پبده تخصیص داده شد که از مبلغ تخصیص یافته ،مبلغ بیست و پنج میلیون تومان در اوایل سال جاری به حساب ادراه میراث و صنایع دستی ،گرشگری شهرستان لالی جهت کارهای کارشناسی و اولیه واریز گردید.
  • 3- به محض اطلاع از شایعه آتش سوزی یا به قول گزارشگران ،آتش زدن غار پبده ، با جناب آقای نجفی ریاست محترم ادراه میراث فرهنگی و گردشگری شهرستان لالی تماس گرفته و چگونگی امر را جویا گردیدم که ایشان فرمودند که با شایعات منتشره و مندرج در خبرگزاری ها مبنی برخبر آتش سوزی در غار پبده، خود و همکاران به محل غار مراجعه نمودیم. اثری از آتش سوزی و تلفات خفاش های درون غار به چشم نخورد. آثار اجاق همیشگی چوپانان در بیرون ورودی غار مشهود بود که معمولا در فصل زمستان گله های گوسفند را در پناه غار آورده تا از گزند سرما و دستبرد در امان باشند و مبادرت به روشن کردن آتش می کنند. چون از کود داخل غار استفاده می کنند،آتش آن به تندی نمی سوزد و ایجاد دود می نماید. پس از ترک محل، چوپانان آتش را خاموش نکرده و دود بر خاسته از اجاق آنان فضای بیرون غار را احاطه کرده بود. بنابراین دود برخاسته و مستمر و ادامه دار از اجاق چوپانان این شبهه را در اذهان ایجاد کرد که غار آتش گرفته است.

     با تایید فرمایشات جناب آقای نجفی و با توجه به آشنایی به فضای تاریک و مخوف غار، «چل» که در گویش بختیاری به سنگ چین جهت چینش وسایل و ایجاد پناهگاه است در بیرون در وردودی غار هنوز مشخص و پیداست. این موضوع که چوپانان با خو گرفتن و زندگی در فضای باز و راحت، هرگز از فضایی بسته و خفه غار استفاده نمی کنند مؤید این موضوع است. آنان احشام و دام خود را درون غار هدایت می کنند اما خود هرگز به درون غار نمی روند و چل و  جایگاه استراحت و اجاق (چاله) از قدیم مانده آنان در بیرون از دهانه ورودی از سالیان گذشته مشهود است.

      این نوع آتش که با کود دامی است ، در واقع مثل آتش زیر خاکستر را تداعی می نماید. اگر کاملاً خاموش نشود،ممکن است ساعتها  از آن دود بر خاسته شود.

      به نظر می رسد رهگذران و گردشگرانی که به منطقه پبده و یا آبشارهای کسد رفته بودند با مشاهده منظره دود غلیظ در دهانه غار احتمال به آتش سوزی در غار شده و این موضوع زبان به زبان به دوستداران میراث رسیده و ایشان نیز بدون مطالعه و پرس و جو و بر اساس حدس و گمانه زنی ها و یا تفسیر به رأی، به ویرانی غار و تلفات و مرگ خفاش ها نظر داده اند!

     با پوزش از خبرگزاریها و خبرنگاران محترم و دوستدران و پیشکسوتان گرامی میراث فرهنگی ، صراحت لهجه اینجانب را به حساب  دوستداری و تعصب منطقی و روشنگری واقع بینانه در موضوع بدانید و نه چیز دیگری!

      جای بسی تعجب و تأسف است که نه خبر نگار مصاحبه کننده  و نه  سخنگوی مصاحبه شونده ،نه اطلاعی از قرار گرفتن غار پبده در زمره اثار ملی کشور خبر دارند و نه از تخصیص بودجه ! آیا بهتر نبود که آنانکه دل می سوزانند و دوستدار این میراث اند و یا خبرنگار خبرساز به خود زحمتی می دادند و با تماسی با سازمان مرکزی میراث در اهواز و یا ادراه میراث در شهر لالی ، از واقعیت امر با اطلاع شده و از کاه کوهی نمی ساختند و احساسات مردم دوستدار میراث را جریحه دار نمی ساختند؟

      تأسف و تأثر بیشتر این که خبرنگاران و یا دوستداران میراث نه تصویری از آتش و دود و نه عکسی از لاشه سوخته یک خفاش را در گزارشات خود ارائه نداده و تنها به گزارش و خبرپراکنی کذب و بی پایه اکتفا نموده اند!

     آیا یک خبرگزاری صاحب نام و یا یک خبرنگار خبره و واقعیت گرا می تواند صرفاً به یک شایعه و یا یک نظر و گفتگو بسنده کرده و خبری کذب را در اجتماع منتشر و باعث تشویش اذهان و نگرانی دوستداران متعصب گردد؟! آیا در حرفه خبر و خبرنگاری اعتماد کردن به گفته های اشخاص صادق است و حرف اول را می زند یا نیل به یقین و واقعیت و وثوق به موضوع خبر؟ آیا بعد مسافت اهواز و مسجدسلیمان تا غار پبده  چند کیلومتر است که خبرنگار دلسوز و نگران خبرگزاری در محل حاضر نشده  تا ضمن اطلاع از صحت و ثقم خبر از درون غار نیز دیدن کرده تا ازگفته های اغراق آمیز در خبر رسانی خود بر حذر بماند؟

 

     اینجانب نیز که سالیانی است در مورد پبده و پبدنی تحقیقات گسترده ای داشته و غار را به خوبی می شناسم و در بازدید اخیر که با اتفاق دو فامیل و همتبار،آقای عیسی احمدی پبدنی و آقای پرویز حاجی پور اسیوند از جای جای و گوشه و کنارآن عکس گرفته و بارها به تمامی زوایای ناپیدای! آن سر کشیده ،اثری از نقش و نقاشی و حجاری و حکاکی و دود نوشته مشاهده نکردیم! تنها منبع موثق و مستند نوشته های پروفسور گیرشمن است که وقتی این خاستگاه اولیه انسانی  را مورد کاوش خود قرار داد و تنها به چند قطعه ابزارسنگ از دوران نوپارینه سنگی و عصر حجر دست یافت و حدس وی از دود های بر جای مانده بر روی سنگ های انتهای غار، ساخت سفال های نیم پخته ساکنین آن زمان بوده است  و بس!

     حال باید از این اقایا محترم پرسید که منبع و مأخذ و یا مدرک و سند در تأیید و تأکید گفته های  شما کیست و چیست؟گذشته از شایعه موضوع آتش سوزی غار، افراط و تحریف های غیر مستند و بی اساس و اغراق های در اطلاع رسانی برای چیست؟از اظهار نظر آقایان محترم و دوستداران میراث در شگفت آمدم که این اطلاعات کذب و اغراق آمیز در باره غار پبده را از چه منبعی اخذ و یا طبق چه سندی و یا تصویر و نمادی ابراز شده و به اطلاع مردم رسانده شده است؟ این خبر پراکنی های بی پایه و اساس زاییده چه  فکر و اندیشه ای است؟ با عذر خواهی از محضر خبرنگارن عزیز و مصاحبه شوندگان ارجمند باید عرض کنم که این دوستداری نیست، این دشمنی است که در حق یک جایگاه میراث بر جای مانده از پیشینیان است.افراط و اغراق در هر موردی ویرانگر است.چرا بدون مطالعه به نابودی میراث فرهنگی خود می پردازیم؟غار پبده یک غار طبیعی و خودساخته است نه ساخته دست بشر! انسان های عصر حجر که نیاکان ما بودند به این نوع غارها پناه اورده و زدنگی کرده اند. این وارگه و جایگاه آنان است و همین کافی است که قابل احترام و تکریم قرار بگیرند. این غار بیش از 15000 سال  قبل پدید آمده است و این قدمت آفریشنش غار و خاستگاهی آن برای انسان در فلات ایران زمین سند موثق و محکمی است برای ایرانیان ساکن فلات و منبع و محلی است برای تحقیق و پژوهش. نه تنها باید پاسخگوی اندیشمندان و مورخین و باستانشناسان خبره  و هم چنین دوستداران میراث باشیم بلکه بایستی جوابگوی تاریخ و تمدن ایران زمین هم باشیم!   

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم