پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی خجسته باد

بنام خداوند جان و خرد      کزاین برتر اندیشه بر نگذرد

خداوند نام و خداوند جای    خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیهان و گردون سپهر     فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برتر است     نگارندهٔ  بر شده گوهر است  

روزبزرگداشت  فردوسی و شاهنامه بی بدیلش ، روزی است همایون و فرخنده بیاد ماندنی برای همه ایرانیان و جهانیان دوستدان این شاعر بزرگ و نام آور . روز بیست و پنجم اردیبهشت ماه ، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی  آفریننده شاهنامه ، بر همه ایرانیان و همتباران خجسته باد . شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی  بزرگترین منظومه حماسی  تاریخی ایران و در زمره عظیم ترین و زیبا ترین آثار حماسی ملل عالم است .

 شاهنامه فردوسی چون دیگر اثار ارزشمند دیگر ادبا و شعرا و نویسندگان ارزشمند کشور کهن ایران سرمایه ای است جاودانه ، غنی وماندگار و بسی جای خرسندی است  که نوباوگان و جوانان عزیزمان نیز به مانند پدران و مادران خویش به فردوسی و اثر و شاهکار جاودانه اش عشق می ورزند و به مطالعه و کنکاش پیرامون این اثر حماسی ملی کشور خود می پردازند و با تاریخ و  فرهنگ و کهن و اساطیری میهن خویش بیشتر و بهتر آشنایی پیدا می کنند .

بزرگداشت و گرامیداشت  فردوسی بزرگ و کتاب ارزشمند و جاودانه اش ،  منحصر به روز بیست و پنجم اردیبهشت هر سال نیست . ایرانیان در هر شب و هر روز ، به هر مناسبت و هر جشنی و به هر بهانه ای شاهنامه را چه از روز کتاب و چه از بر می خوانند و یاد فردوسی عزیز را گرامی میدارند . اما لازم است که در این روز بیشتر و بهتر و با جلسات منظم و گردهمایی های ادبی و خانوادگی به این امرمهم ملی و میهنی توجه خاص و ویژه داشته باشیم  و شاهنامه خوانی را به همه گوشزد نماییم . گرچه همه شاهنامه خوان هستند و دوستدار حکیم اما یاد آوری به همه موجب بیاد بودن استاد شعر و سخن خواهد بود .

شاهنامه  فردوسی تاریخ رویدادها و شاهان و تاریخ سیاسی -اجتماعی ، فرهنگی ، آداب ، اخلاق ، منش و حس میهن دوستی و سلحشوری مردم کشور ایران را در اعصار گذشته معرفی می نماید .  زندگی راحت و آسایش  و رفاه فردوسی در آغاز نظم شاهنامه و سختی و نداری تنگدستی شاعر فرزانه پس از آفرینش این اثر بزرگ که با بد قولی سلطان محمود گریبانگیر وی شده بود ، خود درسیاست  آموزنده برای ما تا  خود را ارزان نفروشیم ، نه به زر سفید و نه به زر سرخ . از او بیاموزیم که فقط  به قیمت جاودانگی چون خودش بیندیشیم  ، چرا که هیچ زر سرخ و سفیدی در برابر  شاهنامه فردوسی ،  شاهین دو کفه میزان را به مساوات نخواهد کشاند.  

سلطان محمود غزنوی که از اشعار حماسی فردوسی خوشنود و خرسند بود به وزیر خود خواجه حسن میمندی گفت که در ازای هر هزار بیتی که فردوسی بسراید ، هزار مثقال طلا ( زر سرخ ) به وی بدهند . خواجه حسن میمندی  هر هزار بیت که فردوسی به اتمام میرسانید ، هزار مثقال طلا به وی میداد اما حکیم قبول نمیکرد و نیت آن داشت که یک جا بگیرد . از ثروت و اندوخته خود هر داشت خرج کرد تا در نهایت تنگدستی و نداری شصت هزار بیت شاهنامه را یک جا بداد به امید شصت هزار زر سرخ ( طلا ) !

ارکان دولتی سلطان محمود در هر شهری از طرفداران فردوسی بودند و به وی محبت می نمودند و فردوسی نیز آنان را ستایش می کرد از این جهت خواجه حسن میمندی با فردوسی بد شد و جایگاه خود را در خطر میدید .  بنابراین دستور سلطان را ادا نکرد و شصت هزار مثقال طلا را به فردوسی نداد .

فردوسی گفت  که حضرت حق این مقام و شان را به من عطا کرده که نوشتن شاهنامه به زبان من تمام شود من به مال و ثروت سلطان طمعی ندارم و به جاه و تقرب حسن میمندی احتیاجی ندارم و میگفت :

من بنده کز مبادی فطرت نبوده ام          مایل بمال هر گز و ظامع به جاه نیز

سوی در وزیر چرا ملتفت شوم            چون فارغم ز بارگه پادشاه نیز

چنانچه میگفتند که خواجه میمندی در باطن با خوارج هم عقیده بود و فردوسی تشیع . دوستان فردوسی  ، او را به دوستی با میمندی و اجتناب از مخالفت با او نمودند  اما فردوسی بیشتر از پیش با خواجه به مخالفت برخاست و در معرفی و تخریب خواجه  می گفت :

به دل هر که بغض علی کرد جای           زمادر بود عیب آن تیره رای

که ناپاک زاده بود خصم شاه                  اگر چند باشت به ایوان  و گاه

ز میمندی آیین مردی مجوی                  ز نام و نشانش مکن جستجوی

قلم بر سر او بزن هم چو من                 که گمباد نامش ز هر انجمن

خواجه حسن میمندی تصمیم به تخریب فردوسی نزد سلطان گرفت و نسبتهایی چون رافضی ، معتزله ، فلسف و غیرو به فردوسی داده و سلطان محمود را نسبت به وی بدبین کرد و تا آنجا کینه و دشمنی و حسادت و بدگویی باعث گردید تا  شصت هزار مثقال زرسرخ ( طلا ) به شصت هزار مثقال زر سفید ( نقره ) مبدل شود .

وقتی که فردوسی شاهنامه را با شصت هزار بیت تمام کرد آن را به ایاز داد تا به نزد سلطان ببرد . خواجه حسن میمندی برای اینکه انتقام خود را از فردوسی بگیرد  با بدگویی ها در نزد سلطان موفق می شود که در ازای  زر سرخ ، زر سفید بپردازد . شصت هزار مثقال زر سفید را به ایاز نامی داده تا به فردوسی تحویل دهد .

وقتی ایاز برگشت فردوسی در حمام بود . ایاز شرح زر سرخ و تبدیل آن بر اثر بدگویی های خواجه به زر سفید را به حکیم بازگو نمود . فردوسی چون این سخن را از ایاز بشنید ، بیست هزار مثقال را به ایاز و بیست هزار را هم به حمامی داد و بیست هزار دیگر را به فقاعی ( شراب فروش ) داد و یک پیاله شراب گرفت و نوشید .

به ایاز گفت ...

حسن میمندی و سلطان محمود به سالی نپاییدند و از زمان و زبان و گمان برفتند و فردوسی به ابد و جاودانگی بماند

اگر شاه را شاه بودی پدر         به سر بر نهادی مرا تاج زر

پرستار زاده نیاید بکار            اگر چند دارد پدر شهریار

و

ادامه

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم