پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

شعری از خانم سهیلا ناصری در وصف پدر عزیز شان شادروان اسحاق ناصری پبدنی

سروده زیرازشاعره با ذوق ، خانم سهیلا ناصری پبدنی بختیاری است که در غم هجران و وصف پدر بزرگوار و عزیزشان ، شادروان اسحاق ناصری پبدنی ، به نظم در آورده اند .  شعر بدون هر گونه کم و کاست و دخل و تصرف ، درج می گردد.

 

تقدیم به آستان ملکوتی پدرم

 

پدر این زهر چه بود که به کامم کردی    

سهم ارثم غم بود که به نامم کردی

 

تو که می دانستی، بی تو من میمیرم 

بی تو تنها بودن میشود تقدیرم

 

تو که اشک غم را در دو چشمم دیدی   

 تو که با خنده من خوب چه می خندیدی

 

تو که دیدی بی تو، مثل باغی زردم

تو که می دانستی هم چو بهمن سردم

 

تو که باور کردی ، رنج بی مادری ام

تو که می دیدی من ،غرق غم پروری ام

 

تو چه کردی با من ای پدرم ای امید

پر کشیدی بی من سوی شهر خورشید

 

تو دلم را بردی و به زمستان دادی

تو به خوشبختی من زود چه پایان دادی

 

تو برایم بودی هم پدر و هم مادر

و من این را با تو ، کرده بودم هم باور

 

بعد تو دیده من ، شعر باران می خواند

تا سحر قطره اشک در دو چشمم می ماند

 

قطره اشکی ناگه ، در نگهم چون لغزید

از پس پرده اشک چشم تو را نیک بدید

 

چه هیاهویی بود ، آن زمان در دل من

گوﺋیا حل شده بود همهٔ مشکل من

 

توی تاریکی شب ، چهره تو پیدا بود

مثل نوری روشن ، در دل آن شبها بود

 

ای پدر جان برگرد ، به کنارم بنشین

با وجودت شب را ، از وجودم بر چین

 

پدر اینجا سرد است ، زندگی پردرد است

رنج بی بابایی ، طاقتم را برد است

 

ای پدر ای امید ، ای رها از فریاد

ریشه ام سوزاندی ، خانه ات باد آباد

 

راست می گفتی تو ، توی دست تقدیر

میشوم بعد از تو ، دست و پا در زنجیر

 

تو بیا در حق من باز هم کن پدری

تا که پایان گیرد ، اینهمه دربدری

 

ای پدر میدانی که یتیمی سخت است

دختر تنهایت ،بی گمان بدبخت است

 

هیچ کس اینجا نیست ، تو بیا کاری کن

تک و تنها ماندم ، تو مرا یاری کن

                                  سهیلا ناصری پبدنی

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم