پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

نو کیسه

نو کیسه

باری در سفری بدور از دیار و بلد خویش بودمی که نوکیسه ای دور آشنا ، مرا به خانه اش دعوت همی کردی و بر خوان نو دوخته اش فرا همی خواندی . من به انکار و وی به اصرار !

هر آنچه در چنته داشتمی بهر انصراف از اصرار بی حدش بر زبان آوردمی و عذر و ادله فراوان  بکار بردمی تا مگر بر او کارگر همی آمدی . عذر من بر اصرار وی فایق نیامدی و بناچار بر خانه اش روان گشتمی وبر خوانش بنشستمی . چشم بر دهانم همی دوخته بودی و دهان به کرامت و بخشش خویش و اطعمه همیشه بر خوان گسترده همی باز نمودی .

هر لقمه که بر دهان نهادمی چون زهری هلاهل بر جانم بودی  و هر دمی نشسته بر آن خوان ، جهنمی سوزان بر روانم . دست از جان شسته ، باید بر این خوان نشسته !

لقمه های زهر همی خوردمی و جام های شوکران همی نوشیدمی و گفتار کریه و نخوت و کبر وی همی نیوشیدمی و فی الفوراز جا برخاستمی و از آن خوان پر زهر و خانه پر از زجر همی رهیدمی.

در برون از آن چاه هاویه و رها از زبان آن مار غاشیه ، شکر خدای عزو وجل را همی بجای آوردمی و در قفای خود چشم باز نکردمی به تاختمی و از آن مکان همی دور گشتمی به فراغتی و آسایش که برای محبسی گرفتار پدید آیدهمی  .

من خلاصی یافتمی از آن بند و همی رفتمی  ، لکن قصه میهمانی من و میزبانی نوکیسه بر سر هر کوی و برزن همی افتادی و خوان  پرنعمت و بخشش نوکیسه ، گوی سبقت ز حاتم طایی  را همی بربودی و جار بر همه جا همی زدی که من همی نان دادمی و او همی ز من همی نانها همی خوردی . آن که همی ندانست خواجه حافظ  شیرازی همی بود که نه نیوشیده بودی از کرامات آن نوکیسه !

گرسنگی به مرگ به ، تا دست به خوان نو کیسه .

با پوزش از حضرت سعدی علیه الرحمه و خوانندگان گرامی این مطلب . این اتفاقی بود که برای بنده افتاده وآن شخص نوکیسه  نان را به کامم زهر کرده بود و نامم را به نانش بر سر زبان انداخته بود . آزارم میداد . خواستم که به نوشتار و گفتاری به سبک فارسی کهن و نویسنگان بزرگ وطن اما نه به اندازه و وزنه آنان ، مطلب را بیان کنم . این حقیقتی است که عرضه شد . شاید بکار آید و جا را ببینیم و پا را بگذاریم . موفق و پایدار باشید .

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم