پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

خسرو معتضد همان کا چشمه چول کن است

خسرو معتضد و کا چشمه چول کن، هر دو به دنبال نام!

بزرگش نخوانند اهل خرد      که نام بزرگان به زشتی برد

در ادبیات فولکلوریک ومحلی بختیاری داستانی مثل گونه وجود دارد که بنام کا چشمه چول کن معروف می باشد.خسرو معتضد ، مصداق عینی کا چشمه چول کن است .

     می گویند در قدیم مردی بود که دوست داشت هم چون دیگر مردان کاری، مشهور و معروف شود و مورد توجه مردم قرار بگیرد و شهره آفاق شود ولی به هر کاری که دست می زد موفق نمی شد. خیلی دلش می خواست کاری که انجام می دهد درست از آب در بیاید و توجه دیگران را به وی جلب کرده تا مردم از او تعریف و تمجید نمایند که جور در نمی آمد.

   خود کم بینی و بی توجهی مردم باعث شد تا عقده های درون  او بیشتر و بیشتر گردد. برای رسیدن به این آرزوی دیرینه کاری نبود که انجام نداده باشد. هر آنچه کار مثبت و مفید و مورد علاقه و دلخواه مردم بود انجام داد ولی به علت عدم لیاقت و آگاهی وتجربه عاجزمی  ماند و کار هم خراب می شد .

     به ناچار و برای رسیدن به مقصود خویش جهت  نام آور شدن و بلند آوازه گردیدن، تصمیم گرفت به کاری ناپسند دست بزند تا بلکه بدان وسیله به خواست خودخواهانه ی خود که همانا معروف و نامی شدن بود، دست یابد. حس خودکم بینی و حقارت بطور ناخودآگاه و غیرمستقیم او را به مکتب اگوییسم و یا شاید ماکیاولیسم  گرایش داده بود تا به هر وسیله ای که شده و از هر راه به هدف خود برسد. بنابراین تصمیم گرفت به کاری دست بزند تا اهالی محل از آن اطلاع پیدا کنند و بدان وسیله او معروف و مشهور و در نزد همگان انگشت نما گردد. برای اینکار چشمه ده را که همه از آن استفاده می کردند، انتخاب نمود. 

      به سراغ چشمه رفت. کاری کرد که هیچ حیوانی هم در چشمه ای که مردم  از آن آب می نوشیدند نکرد! چشمه را با  عمل زشتش آلوده کرد. به طریقی انجام داد تا  او را در حین عمل بد و زننده اش ببیند وبه دیگران اطلاع دهند و کار ناپسند بنامش ثبت شود.

      چنین شد و شخصی او را در حین آن عمل بد و زشت دید . دیری نپایید که اهل محل از آلوده شدن چشمه و عمل زشت آن شخص بد کار آگاه شدند که: چشمه را کا فلانی چول(خراب ،ویران) کرد. از آن موقع به بعد نام شخص عقده ای را «کا چشمه چول کن» گذاشتند. بدینوسیله نام آن حقیر بدکردار در زمره انشگت نمایان، به بدی و خواری برای همگان باقی ماند.

آقای خسرو معتضد هم شد کا چشمه چول کن ما! ایشان نیز به دنبال نام و نشان گمشده اش می گردد! به همگان بد می گوید تا بر سر زبانها بیفتد که افتاد! اما به بدی و زشتی که هیچ کس فکرش را هم نمی کرد حتی خودش! ایشان که شوربختانه یا ... خود را استاد و مورخ می نامد و با تاسف بیشتر، دیگرانی هم هستند که این لقب را به او بسته اند، نه ادب و اخلاق را میداند و می شناسد و نه از تاریخ و تاریخ نگاری و تاریخ گویی و روایت آن سررشته ای دارد. به سبب ناآگاهی بی اطلاعی و فراگیری در تربیت و اخلاق  ادبیات گفتاری خود، به جای بکار بردن واژه ها و کلمات  محترمانه در خطاب واشارات خود به مردان تاریخی و سیاسی مملکت ایران، از کلمات رکیک و زشت و ناپسند و با ادبیاتی زننده و بدور از شان یک استاد و تحصیلکرده و دانشگاهی مورد خطاب قرار داده و نسبت های ناروا و ناشایستی به افراد فداکار، مبارز و میهن دوست داده  و تهمت وافتراهایی که در شان و منزلت سیاسیون و آزادمردان و مبارزین ایران زمین نیست، به ناحق روا می دارد!

      جالب این که آقای خسرو معتضد این کلمات رکیک و اهانتهای بی ادبانه را طوری با پررویی و وقاحت ادا می کند که گویی از افراد چنگیز مغول و یا اشرف افغان  سخن می راند که به ایران حمله کردند، کشتند، سوزاندند، ویران کردند، بردند و رفتند را توضیح می دهد! از آنان می گوید که به نام و ناموس ایران و ایرانی تعرض کردند و همه چیز ایران و ایرانی را بر باد دادند. گویی به آنانی توهین می کند که  کتابهای ارزشمند ایران را سوخت تون حمام ها کردند، وگویی که به آنانی حمله می کند و کلمات رکیک خود را به زشتی و از سر تعصب  و غیرت نداشته میراند که از کله و جمجمه سر فرزندان ایران تل و تپه ساخته و در کنار این سران بریده ، به جشن وسرور و پایکوبی مشغول  بودند . خسرو معتضد گویی از فروش و به اسارت رفتن  دختران و پسران ایرانی در بازارهای برده فروشان بی خبر است یا خود را به بی خبری و نادانی زده است . اگر خسرو معتضد ایرانی است که مورد شک و تردید است ، شاید یکی از همان پسران و دختران به اسارت رفته یکی از انساب ایشان بوده که خریدار و فروشنده هر کدام به هنگام بررسی جهت خرید یا فروش، لبش را بالا برده بودند تا سن وسلامتش را هم چون . . . بسنجند.

     خفت و خواری بر چنین اندیشه و افکار سخیف باد. بر آنهایی بتاز که به مملکتت تاختند و همه چیز را به یغما و تاراج بردند. به فرزندانت و به ایران و ایرانی بگو که اجانب چه بر سر اجدادشان آوردند نه از دلیرمردانی که به وطن و سرزمین خود خدمت کردند و جانفشانی نمودند!

     چندگاهی است که نام خسرو معتضد در محافل و سرویسهای اینترنتی و وبلاگها و صدا و سیما با کلماتی توهین آمیز، و مطالبی موهن، بی ادبانه، سخیف، زشت  و ... بر سر زبان ها افتاده است. ایشان مورد تنفر آحاد ملت ایران قرار گرفته است. در هیچ محفلی از ایشان به نیکی نام برده نمی شود. ما نمی گوییم که در گذشته افرادی از خودی ها خیانت نکرده اند و به ضرر کشور ایران و ملت ایران عملی انجام نداده اند ، اما سهم آنانی که برای سربلندی و پیشرفت ایران و ایرانی جد و جهد کردند و از خود ایثار و از خود گذشتگی نشان دادند نباید به سنگ و سنجش تعصب بی جا و غرض و کینه، در ترازوی بی عدالتی و بی عفتی میزان شوند.

    آقای خسرو معتضد، نه من و نه هیچ کس دیگری شما را به واسطه این گفتار کذب و موهن مورد اهانت قرار نداده و با احترام به عنوان یک انسان مورد خطاب قرار می دهیم که به خود بیایید و بیش از این خود را خوار و دروغگو و مورد تنفر مردم قرار ندهید. امیدواریم که در برنامه های آتی خود به اصلاح  و پردازش گفته های  موهن خود بپردازید و ملتی را بیش از این از خود نرنجانید. اگر به حق مورخ هستید به رسالت خود به عنوان یک تاریخدان پایدار باشید، چرا که مورخ ضمن امانتداری و رعایت ادب و اخلاق، می بایست به راستگویی و حقیقت نگاری بپردازد . گذشت زمان همه مورخین را در زمره و گروه هم قرار نداد؛ فاصله فاحش مورخین مصلح و امین با مورخین خوان پرست و دروغ پرداز گویای این امر است. خود انتخاب کنید که در کدام دسته و در زمره کدامین گروه می خواهید برای نسلهای آینده بمانید.

بختیاریها در دل تاریخ بدون غرض و از زبان مورخین راست پرداز در زمره  قهرمانان خادم به مملکت بوده و هستند. هر گاه مستبدی قصد تاراج و یغمای این کشور را در سر می پرورانید با مقاومت و از خودگذشتگی این قوم فداکار روبرو می شد. با شاهان و زورگویان جنگیدند و در مقابل سردمداران زر و زور تطمیع و تسلیم نشدند. نطفه مشروطه را ایجاد و تا بلوغ و ثمر ازهمراهی و همگامی دریغ نورزیدند. اگر تاجبخش بودند تاجگیری نکردند تا نشان بدهند که قصد تصاحب جاه و قدرت ندارند و جاه طلب نیستند و صرفاً هدفشان اعتلای ایران عزیز است.

     آقای خسرو معتضد سزاوار چنین قومی با مردانی شایسته این کلمات زننده و زشت و رکیک و ادبیات چاله میدانی و چارواداری نیست که شما  بکار می برید! این نه سزاوار شما به عنوان یک مورخ و نه شایسته مردان بزرگ ایران زمین است . بهتر است به خود بیایید و خویشتن خویش باز گردید و با کمی تامل و تانی در مطالعه، بیان و ادبیات گفتاری خود گذشته لکه دار  خود را پاک نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم