پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

همایش آب در سر چشمه دیمه و تمدار بیت و یادمان استاد پژمان بختیاری در دشتک

 در اوایل مرداد ماه هشتاد و هشت ، به همراه آقایان حاج   ولی  داودی حموله و حاج محمدطاهر ناصری پبدنی ، در  منطقه پرک و تنگ گزی ، دیارخود و سرزمین بختیاری بودم که آقای تهمورث ابدالی پبدنی ،عضو شورای روستایی دیمه ،طی تماس تلفتی از برگزاری همایشی در سر چشمه دیمه  با عنوان همایش آب ، در بعد از ظهر شش همانروز خبر داد . آقای ابدالی با خبر شده بود که ما در منطقه هستیم ،  لطف کردند و دعوت نمودند . با مشورت با دوستان و بنا به دعوت آقای ابدالی ، تصمیم بر آن شد که در این همایش که در دیار و سرزمین خود برگزار شده است شرکت کرده و ضمن استفاده از مطالب علمی و اجتماعی و ادبی همایش ، با شرکت کنندگان نیز آشنا شویم . جناب آقای ابدالی اظهار داشتند که چنانچه شعر یا مطلبی داریم وقت لازم را از طریق مجری برنامه در نظرخواهند گرفت تا ما نیز در این همایش ارایه نماییم . ما نیز اعلام آمادگی کردیم .

     خوشحال شدم که در منطقه و سرزمین خود و در همایشی شایسته و لازم و با توجه به آب ارزشمند و نادر و معدنی دیمه وکمبود آب در کشور ، آنهم در سرچشمه بهترین آب معدنی دنیا یعنی چشمه دیمه ، شرکت می کنم . همایش در محل تفریحی و درست در کنار سرچشمه دیمه ، برگزار شده بود . خیمه ای بر پا شده بود و صندلی های زیادی نیز به ردیف چیده شده بود . نوای ساز وکوبش دهل مهیج توشمال و آواز خواننده همایش ، خیل مسافران چشمه دیمه را از زن و مرد و کودک به همایش کشانده و جا را برای مدعوین تنگ کرد بود . شاید هم برخی جهت استفاده علمی و منطقی از همایش به جمع پیوسته بودند!

     مجری با لهجه ای خاص که آن لهجه نه به گویش بختیاری می خورد و نه به هیچ گویش دیگری در محال بختیاری ، خیل سخنرانان مسؤول را به تریبون دعوت میکرد و میان برنامه هایش را نیز با لطیفه های بی روح و بی معنا و کلماتی به خیال خود خوش آیند،  دنبال می کرد . ما در ردیف سوم پس از صندلی نشینان ، ایستاده به سخنان سخرانانی که سیمایشان هویدا نبود گوش فرا داده بودیم . دریغ از یک جمله علمی ، ارزشی ، بهداشتی وتحلیلی در مورد آب ، آنهم آب دیمه . توصیه ها و هشدارهای سخنرانان گویی تبلیغات صدا و سیماست . در واقع کپی برداری بود .مثلا: در مصرف آب صرفه جویی کنید ، آب مایه حیات است ، کمبود آب در کشور یک معضل است و ... توصیه های خوبی بود اما نه بسنده کردن به همین جملات و هشدارهای تکراری .

     دانش یک کارشناس مجرب و آگاه  آب ، سزاوار آن تریبون بود تا به حق و به شایستگی از آب و وجود و پیدایش زندگی بخش آن سخن براند . برگزار کننده همایش آب سازمان ارشاد و میراث فرهنگی بود . آقای مدیرکل فقط موعظه های پیش پا افتاده دیگران را تکرار کرد و حدود یک ساعت همایش را به هدر برد . جناب آقای مدیرکل ارشاد در همایش تمدار بیت و یادمان استاد شعر و ادب بختیاری شادروان پژمان بختیاری در دشتک داد سخن دادند و تقریبا همین وقت را با سخنان خود به فضا سپردند .بنده نیز در این همایش و گرمای سالن و سردی سخنان حضور داشتم هوا با این اوضاع مساعد شده بود .ایشان در یادمان استاد پژمان در دشتک به شعرا یادآور شدند که با کلمات بازی نکنند و . . . و در باره درخواست دهدار دشتک در مورد ساخت تندیسی از استاد پژمان در یکی از میادین دشتک ، لطف کردند و از مدیر سازمان ارشاد شهر اردل خواستند تا در جلسه آینده مطرح گردد تا . . . در همایش آب در دیمه آقای مدیر کل از همه چیز گفت جز ازآب و مواردی ارزشمند در باره آب . دیگر مسؤولین  نیز به هم چنین .

     یک نفر کارشناس خبره و آگاه در این همایش حضور داشت که بنده هم افتخار حضور ایشان را داشتم . ایشان جناب آقای ولی داودی حموله بودند که سابقا مدیریت عامل شرکت آب معدنی دیمه را عهده دار بودند و سالیانی چند در مورد آب ، بخصوص آب معدنی دیمه تحقیق و کنکاش کرده بودند . آب را علمی می دانست و می شناخت . مسلما سخنانش به دل همه می نشست و به همه آگاهی لازم را می داد . در این صورت مسافرینی هم که از اقصی نقاط ایران عزیز  ، به تفریگاه چشمه دیمه آمده بودند با کسب اطلاعات بیشتر و بهتر ، از یک همایش خوب ، علمی و  پسندیده ، پیامی خوشایند وتبلیغی به دیار خود می بردند . نوبت سخنرانی به آقای داودی داده نشد . جلسه همچنان با ایراد سخنان مدیران ادامه داشت .

     با اصراری که آقای ابدالی کرده بودند ، مسؤولین محترم همایش چند دقیقه وقت برای اینجانب مبذول داشتند به شرط آنکه شعرم را قبل از خواندن آن به آنان تحویل دهم . در آن اوضاع و احوال ، لازم دیدم که شعرم را که حامل پیام هایی برای فرهنگ غنی تبارم ومرز و بوم زیبایم بود بخوانم . همایشی در قلب سرزمین بختیاری و در کنار یکی از منابع طبیعی معروف و جهانی دیار بختیاری برگزار می شد اما از بختیاریهای آگاه و کارشناس و ادیب دعوتی به عمل نیامده بود . از شعرای معروف و ادیب بختیاری اثرو خبری نبود . با چند نفراز شاعران منطقه کوهرنگ  آشنا شدم که از وضعیت موجود ناراضی بودند. اظهار داشتند که اشعارشان را نپذیرفته بودند و به دلایل مختلف از پذیرش اشعارشان سر باز زده بودند . اشعارشان را خواندم . مطالب و پیامهای جالب و ارزنده ای داشتتند . مطالب خارج از عرف و قانون نیز در آن اشعار به چشم نمی خورد. شکایت و گلایه های بیشمار داشتند . همایش آب از نظر  برگزاری و برنامه ریزی از سوی مدیران محترم منطقه کوهرنگ قابل ستایش و قدردانی است ، اما از نگاه علمی و تحلیلی سؤال برانگیز و قابل تعمق و تفکر است که چرا ؟

     اسمم را اعلام کردند . با کمک دوستان در میان انبوه جمعیت ایستاده راهی به سوی جایگاه و تریبون پیدا کردم . همزمان جوانی به روی جایگاه آمد . معلوم شد که تشابه فامیلی داشتیم . جوان شاعر لطف و بزرگواری کردند و نوبت را به بنده دادند . در همین حین برق جلسه قطع شد . یعنی رفت !

     مجری اعلام کرد که برق نیست . معنی حرفش این بود که شما برنامه ای اجرا نکنید. در جواب ایشان گفتم من بختیاری هستم . حنجره و صدای من رسای این جلسه هست . با میکروفن تمرین سخن نکرده ام . سپس با صدایی بلند خطاب به حضار گفتم که صدایم رسا هست ؟ پاسخ مثبت بود . ابتدا یک دوبیتی از اشعارم به گویش بختیاری را قرایت کردم .

یه دردی ور دلم دونیده ریشه          نه وا کارد ای بره نه برد و تیشه

به پیشم دشمنه پشتم خودیه            اپاهم دشمنه دردم ز خویشه

و به دنبال آن شعر منم بختیاری را به زبان فارسی را شروع کردم . یک نفر از مسؤولان نشسته در ردیف اول خطاب به بنده اظهار داشتند که شعرت حاشیه نداشته باشد !(بعدا متوجه شدم که ایشان بخشدار کوهرنگ هستند) بنده نیز گفتم مگر باید حاشیه داشته باشد ؟ مگر شعری که خواندم حاشیه داشت ؟ در همین حین مجری و دیگری گفتند آقا شما فقط دو دقیقه وقت دارید! نفر دیگر که پوشه ای زیر بغل داشت گفت نه فقط یک دقیقه ! حساب کار دستگیرم شد . خطاب به حاضرین عرض کردم که یک دقیقه وقت کافی برای خواندن شعرم نیست . برای شما شعرم را میخوانم و از شما اجازه میگیرم . شعرم را بخوانم ؟ بله گفتن آنها یکصدا و همصدا و رسا بود . کسی از مسؤولین حرفی نزد جز یک جوان خوش قامت از بین آنها . بر خاست و رسا و محکم گفت شما یک ساعت وقت دارید که شعرتان را بخوانید . حاضرین تشویق کردند . در پایان جلسه ، این همتبارگرامی و ارجمند را شهردار شهر چلگرد به بنده معرفی کردند که از آشنایی با ایشان خوشحال و خوشوقت شدم .

با تمام توان و قدرت شعرمنم بختیاری را بدون میکروفن و بدون وجود برق برای حاضرین خواندم . آقای بخشدار وقتی دریافت که شعرم حاشیه ای نداشت در پایان از فرمایشش در جلسه کوتاه آمد و . . .

پس از خواندن شعر منم بختیاری که از آب های سرزمین بختیاری ، از دیمه و زاینده رود و کارون و از و از زردکوه و جای جای دیارو فرهنگ و مردان زنان تبارمان حرفها داشت ، حاضرین جوشش آب چشمه ساران دیمه را تشویق کردند و از آب گوارای آن به نشان نیاز نوشیدند . همایش آب با وصفی که رفت تمام شد اما آب چشمه ساران دیمه و پرک و زایدنده رود و کارون همچنان از دل سخاوتمند زردکوه سرافراشته ،برای رسیدن به کام تشنگان جاری و روان است .

منم بختیاری

 

من از بام ایران به نام خدا                        ز یاران بختم دهم این ندا

من از جایگاه بلند وطن                           بلندای ایلم برانم سخن

من از سر زمین صفا مانده ام                   زیزدان و مهرش دل آگنده ام

من آن که نشینم مقاوم چو کوه                  منم بختیاری به نام و شکوه

من از زرد کوه سر افراشته                     بلندی و آزادگی   یافته

منم زاده کوهساران بخت                        منم دشمن دیو بنشسته تخت

من از آریایم ز پاکان گهر                        نشد خون من با اجانب هدر

منم پور آن شیر مردان یل                   به هنگامه خصم هم چون اجل ،

گذشته ز جان و ز بهر وطن                    نکرده دریغی ز مال و زتن

منم از نژاد یلان و گوان                       منم شیر خورده ز شیران زنان

نیای من آن آریو برزن است                    سپهدار خون داده میهن است

هم او اسوه خویش و هم اجنبی است        حماسه ز او هم بسا گفتنی است

ز مشروطه خواهان غیرتمدار                  نشانم همان اسعد بختیار

هر آن مستبد پا به مسند نهاد                     یل بختیاری به ره بر فتاد

علی مرد مردان سپهدار من                      هماورد شاه و همه اهرمن

سر نامدارش چو بر دار شد                   ز نامش بلند و که شه خوار شد

منم سر فراز از سر دار ها                       منم از تبار شرر بار ها

منم حامی شرع و مشروطه خواه               منم سیلی پند بر گوش شاه

منم دشمن آشنای شهان                            منم سر بداده نه سوده سران

منم داغدار سر دار ها                             منم مانده بر جای سر دار ها

منم سر فراز از سر دار ها                       منم از تبار شرر بار ها

من سوگوار شهیدان جنگ                        منم آشنای سفیر فشنگ

منم از تبار یل بختیار                              منم فاتح کابل و قند هار

من از سر بداران غیرتمدار                      نشانم به تاریخ ها یادگار

منم داغدار سر دار ها                             منم مانده یر جای سر دار ها

منم سوگوار شهیدان جنگ                       منم آشنای صفیر فشنگ

منم بختیاری ز خوان گستران                   بنامم میان همه مهتران

من آنم که نانم ز نامم نبرد                    نرفت از سرایم کسی کو نخورد

منم دوستدار بلوط وبنک                          منم سر بداری به باد خنک

منم عاشق لاله واژگون                      منم با شقایق رگ و هم چو خون

من و کبک تاراز و کوچ بهار                  هم آوا به گشتیم به کوه منار

منم با نی و ناله اش هم نوا                    به شادی و غم بر تنم چون دوا

منم آشنای رکاب و لگام                          منم طالب اسب برجسته نام

منم عاشق کوچ بار پسین                     منم مانده بی اسب بر روی زین

منم غم به دل زان کمیت و تفنگ   کمیت جفت یابو تفنگ خورده زنگ

منم تشنه چشمه ساران پاک                     منم کشته رو به دیدار خاک

من از چشمه ساران بنوشیدم آب      نه از حوض زالو در آن رفته خواب

ز بختم همه رودهایم پرآب                  ز یارم به کهسار مانده به خواب

منم صاحب آب این زنده رود                  منم تشنه قطره ای از وجود

من اززردکوهم که کارون ازوست        منم آن سقایی که خالی سبوست

من از دیمه ام آب آنجا دواست              منم دردمندی که حاجت رواست

از آن چشمه ساران پرک پر آب            نمانده به چشمم بجز یک سراب

ز نفت که و تپه و دشت  من                 چه آباد ها گشت و من خسته تن

از آن نفت بویش مشامم بخست        ز سودش نه چشمم به دید و نه دست

سرانجام،دردم به دستت دواست             تو ای بختیاری کلامت شفاست

مرا نام یزدان و قرآن پاک                     ز خونم چکامه نویسد به خاک

منم پاسداری ز ایران زمین                    منم حامی نام و ناموس و دین

سر افراز نازیم ز بخت و ز یار              به بانگ بلندی بر آریم جار

که آزاده ایم ، جز به یزدان پاک              سرو روی تسلیم نمالیم بخاک

منم همصدایی ز چار و ز هفت       که ((تنها)) کنون گفت و فردا برفت

 

                                                                   تیر ماه 74

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم