پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

آشنا بیگانه از خود شد به آسانی، چرا؟

آشنا بیگانه از خود شد به آسانی، چرا؟
می خورد از خوان خون رنگین به مهمانی، چرا؟
دست یاری را جدا از یار و خویشان کرده دور
داده دستان را به دشمن او به ارزانی چرا؟
شد شریکش دزد و همراهی او با قافله
کاروان سالار را، بد عهد و پیمانی چرا؟
می برد کشکول آن درویش گویای علی
دزدکی از خوان کوران خوردن از نانی، چرا؟
رنج را برزیگران در دشت و هامون می برند
ناخنک؛ آن رخنه در تاپو به پنهانی چرا؟
پینه ها از رنج دست آید فروتن در قنوت
پینه بستن از ریاکاری به پیشانی چرا؟
آشنا تا می برد، بیداد باید با که گفت؟
دشمنان چون دوستان، این گرگ و چوپانی چرا؟
اشک و افغان را چه سود از بهر دل آزردگان
دست یاری را رسان، فریاد شیطانی چرا؟
ای ز یزدان بی خبر، ای خویشتن را باخته
قبله را گم کرده، ای کافر! مسلمانی چرا؟
...
نخ نما گردیده فرشی را که نقش از آب داشت
روی گردانی از آن قالی کرمانی چرا؟
...
داده «تنها» را یکی پیرانه سر، پندی لطیف
راه نیکان گیر تا از خود نپرسانی چرا؟

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم