پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

دست بابا دانه را در خوب دشت خیش و خش زد تا به سالی زان گذشت

دست بابا دانه را در خوب دشت
خیش و خش زد تا به سالی زان گذشت
گیس گندم تا نسیم اش شانه کرد
آب و خاکش خوشه را پر دانه کرد
خاک زر خیزان به گندم جای داد
دانه را هفتاد گندم پای داد
دست برزیگر به داسی چون هلال
سوز آوازش هم آوا با بلال
بافه ها چون پشته آمد سوی هم
خرمنی از خوشه آمد روی هم
چوم و آخون خرمنی کوبیده را
نرمه ای پر دانه بر کردی به پا
...
عصر تابستان و گرما زاد بود
آسمانش صاف و هم بی باد بود
کاه و گندم رو به افشاندن نشست
چشم ما در انتظار باد خست
سر نزد بادی، دریغ از یک نسیم
چهره ای بر آن نماندی از بسیم
تا ز ناچاری به من گفتا پدر
رو صدا کن باد را با دو پسر
گو علی بادا علی بادا، به باد!
از خدا بادی وزان خواه خوش نهاد
سوی آن خورشید تابان کرده رو
یک نفس رفتم علی بادا چو زو
...
از علی بادا، ز «آ» بودی به جا
«آ» ی بابایم مرا کردی صدا
باد آمد باد آمد «آ» پسر !
پر گشودم آمدم چون بادگر
باد و افشاندن به هم همراه شد
خرمنی گندم جدا از کاه شد
پینه های دست بابا شد طلا
دسترنجش توشه ای شد بهر ما
...
برکتی آمد ز نعمت از خدا
کیل آمد سوی خرمن بهره ها
بهر هر کس کیل گندم شد دو من
یک کلاهی پر ز گندم بهر من
...
آشنا بانگی ز دور آمد به گوش
لوده ها دیدم ز انگوری فروش
بهره ام را در ترازو، در دو کف
در تساوی کرده آن را در دو صف
یک کفش را در جوالش جای داد
جای آن یک خوشه انگوری نهاد
او دو تا یک، جای پایاپا فروخت
بهره و دل را به یک جا او بسوخت
دو به گندم، یک ز آن انگوره داد
جای شیرین حبه هم او غوره داد

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ آبان ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم