پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

مادرم نور خدا بود، نمی دانستم

مادرم نور خدا بود، نمی دانستم

شاهکاری ز نسا بود، نمی دانستم

ضرب و آهنگ به کاشانه ز قلبش پر بود

او همان شعر و هجا بود، نمی دانستم

عشق و دل بستن مهرانه از او شد پیدا

سینه اش کان صفا بود، نمی دانستم

یکه، یک گانه و بی تای جهان مادر شد

او از این خاک جدا بود، نمی دانستم

زیر پایش همه جویند بهشتی پاداش

خود بهشتی سر و پا بود، نمی دانستم

ره نمی جست به دلخانه ی ما بیماری

هر شبش لب به دعا بود، نمی دانستم

فکر و اندیشه و کاشانه ما تا او بود

از بدی پاک و رها بود، نمی دانستم

او جلودار و نشاندار رهی روشنگر

خود نشانی ز خدا بود، نمی دانستم

خانه تاریک چو شد از غم مادر، «تنها»

 گفت تا بود، وفا بود، نمی دانستم

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٠۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ مهر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم