پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

یلداتون به خشی دلا اسپیدتون با!

یلداتون به خشی دلا اسپیدتون با!

دینم به نات شوگار شه
بردی ز مالم نور مه
آستاره اشمارم به ره
تیغشت افتو بت زنای
دیلق گرای، بی هونه بای 
...
نی خوم تیامه بت ونم
دی شو به کُه، بت نی کنم
هی بت الانرفین زنم
ای که به هونه تش برای
رو، رو، سی رودونت کنای

وا دز نشینی و بری
میشون بزگل و هری
منجا مجورتی نه چری
ای سر به ناتُمی روای
وا پا به مینه تش درای
...
نی خوم دیه شوگارته
سنگینی ای بارته
تهنا یه شو، زو کارته
ای خوم چی یلدا سر زنای
هر شو به زونم هی خورای
(ستین بختیاری)

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

شو چله نشینم تا بیاهی

شو چله نشینم تا بیاهی
منه دل سیت انم، گل دم ز چاهی

بن و کلخنگ و گندم مور ایارم
تش و تنگی زنم تا گل، نه چاهی

(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:۳٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

بیو تا هدم تی به ون ور دلم

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

افتو درگشته که دی، نی درا

افتو درگشته که دی، نی درا

برده بلازیسه، به جا ونده سا

هوف الازنگی شو، باره وند

وا ره به هیجاره یکی تی خدا

 

روزِ دلُم رَهده و وَرگشته شَو

بسته به شوگارِ شَهُم، مه دِرَو

بالِ تَشی وَسته ز اَنگشت سُهر

چَنده اِمَهنی پس اَورا، بِیَو

 

مه چته چی اسب کهر وا ترات

وسته به دینت همه آستاره هات

بال سیاهی منه دل ساسه وند

زله ی صحووه ابری سیچه وات

 

زنگ و سیاهی به  دلا جا گرهد

تا که تو رهدی همه جا سا گرهد

زله ی گا مال که وا شو نشست،

مینه سیاهی، دز گا پا گرهد

 

 

کن کن مالا دیه وستن ز ره

تا که دَرَهدی و نزیدی به گه

شوکن و شوبار و ز شوخی زنون

تی به رهن تا که دراهی، ز چه

 

مال به تاریک شوت باره وند

دل به یه تیغشت تو نامید مند

 یا پس اوری و که یا پشت کُه

کی ادراهی په تو ای مه، بلند

 

ار نزنی یا ندراهی، مَنُم

وا که به کهسار تشی وا کنم

تش به وَنُم ور دل و ور کار شو

ور سر هر ره چمتی هم بِنُم

 

یار بیو تا بِوَرین زس نتار

بخته بخون تا به ونینس ز کار

وا دل «تهنا» بنشین بال تش

تینه بدوزین به پا تک سوار

 

  

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

...سی خوم و خوت

یه بغل لاله ی کهسار صفا سی خوم و خوت
گل باوینه ی خوش رنگ دلا سی خوم و خوت
...
سر تاراز بلندم گله کوگون به بال
قه و پیچشت و قشنگیِ صدا سی خوم وخوت
...
کُهِ کینو و بلندی دیارس منه تی
خنکی برف و خشی سرد هوا سی خوم و خوت
...
...

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

ها وُ ها کته...

... مو منه مال بیدم، به گوشم خرد که منی یکی بنگم اکنه! ز زیر بهون زیدم به در؛ یادگار ز منجا مال گد: مر گوشات نی اشنن یا زون منه دهونت نید که جواوه خونکاره بدی! گدم: یه بنگی به گوشم خرد اما نه قشنگ؛ پِنگ صدا اود بگوشم اما سیم آشکار نبید که وا خومه! ... رهدم چونتره مال و گدم: خونگار های های های های چا زم اخوی! کارام داشتی؟... گد: ای ها وُ ها کُته! ها... مر کری؟ مر ... ریمه ورگنیدم به یادگار و گدم: یادگار! ها کته انکه چه؟ یادگار گد: تو بنیهر خونکار چا زت اخو اُسو بیو بپرس تا سیت بگوم ...

ستین بختیاری

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

«کارد اخوی، یا بال بازی؟»:

«کارد اخوی، یا بال بازی؟»:
مردم کهن و با فرهنگ بختیاری،در دامن دشت و کوهساران و طبیعت زاده، بزرگ شده و می بالیدند. زندگی خوش و دلپذیر و راحت خود را از محیط زیستی می دانستند که برآورنده ی همه خواست های مادی و معنوی آنان بود. آموخته بودند که طبیعت را همچون جان و خان و مان و فرزند خود دوست بدارند و از آن پاسداری کنند. 
آنها آموخته بودند که به اندازه و در حد مصرف تا جایی که به چرخه زندگی جانوران زیان و صدمه وارد نشده، از طبیعت و جانوران محیط زیست خود بهره برداری نمایند. این یک آموزه و دانش بومی بود. (گرچه اسلحه گرم و سرگرمی برخی انسان ها و به مرور زمان کار خود را کرد و نسل برخی جانوران را رو به انقراض کشاند!) 
هم چنین پرندگان را در موسم تخمگذاری و لانه سازی صید نمی کردند و به فرزندان یاد می دادند که لانه ی(چال) پرندگان را ویران نکنند و یا تخم آنها را بر ندارند تا زاد و تکثیر به رویه عادی صورت گیرد...
کارد اخوی یا بال بازی یک آموزه ی فرهنگی، اقتصادی،انسانی و آینده نگرانه بود. به فرزندان خود آموخته بودند که اگر جوجه ای از لانه ی خود دور شد و یا به نحوی به دست آنها افتاد، رهایش کنند یا اگر جای لانه اش را می دانند به آنجا برگردانند. در صورتی گمان بردند که توان پرواز و یا برگشت به لانه را ندارد، با دو انگشت سبابه و شست، نوک آن را گرفته و در هوا آویزان نگه دارند و بگویند: کار اخوی یا بال بازی؟(کار می خواهی یا بال می زنی... ) اگر جوجه بال می زد آن را رها می کردند تا به طبیعت و محیط زیست خود برگردد و به جمع پرندگان برگردد و گرنه می توانستند سر جوجه را ببرند(بکنند) و مصرف کنند. این یک آموزه ی از چندین آموزه ی دیگر در باره قوانین نانوشته ی شکار در بختیاری بوده و هست که شوربختانه امروزه خیلی ها بدان توجه و نگرش ندارند.

(ستین بختیاری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:۱٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

شوگار درازه تون(شو یلدا)به نیاتر، خش با!

شوگار درازه تون(شو یلدا)به نیاتر، خش با!

شوگار دراز، ز ره رسیده
تمدارِ بلندینه تنیده

دالو کُفه سرده تا کشیده
کُه ها و ره هانه رچِنیده

بنگس ز دل چله به در زید
سرما به شو دراز سر زید

چاله پر تش، گرم و بلازه
روشن اِدرا به شو درازه

حَولا و چَرَز به دَوریا پُر
دل گرم نشسته دهدر و کر

شانومه نشست به سرگه یاد
آبهمن دل، شلیله سر داد

شوگار به شو، خوسم نخوسید
تا زله ی صحو به تیس دونید
(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

پیشاپیش یلدا(شو درازه) موارک با!

پیشاپیش یلدا(شو درازه) موارک با!
...
شو درازه[1]، سرد و تاریک و زمند[2]
تا که دید افتو درهده،[3] بار وند

چاله گرمی نه به مال دل نهاد
تش بلازی ترس شونه اشکناد

بال چاله سینه چی تش زون گُشید
دور یک گرده به گرما در کشید

چنچنه ها و متل، وا دنگ و فنگ
شو نه واداشته به سی دلهای تنگ

شو نشینی بال چاله چه خشه
گرمی انگشت سهرون ز تشه
...
-شب طولانی، شب یلدا[1]
-خسته[2]
- غروب کرده[3]
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٥٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

سزاری مهمون به کول کش...

قوات مسلیمون بید و اداره کار اکرد. پیا مهمون درار و سرفه کش و در هونه وازی بید. هر کی ز مال اوید به مسلیمون، واسکه یه سری هم به هونه قوات بزنه؛ یه چاستی یا شومی و یا چن روزی اِمند. ز مزدس سیس نی مند و همس خرج مهمون دراریاس ابید ... «هر چه آسیو اِدرورد لوینه اِکپنید!»
هرسا یکی سون ناخوش بید؛ یا خرید داشت یا جر ملکی و پاسگاه و دادگاه داشت و ... جاسون منه هونه هو بید. تا اویدن واسکه سوار ماشینن لندوورس بکنه سون و بوره سون دواخونه و دُیدر و پاسگاه و بازار و ... «کا سرس بنه هم بید!» 
گاتاوخت پیل هم کم ایوردن و اگدن: قوات بووم پیل وات نید! ... اسو بید که منه دلس اگد: « تیم کور دندم نرم؛ پیل هم وا بدم!» و دست اکرد به جیو به جاسون اداد و ... وختی هم که کار و باراسون انجم ابید و دیه اخواستن رون سی مال، واسکی بوره سون به گراژ و سوار ماشینسون بکنه و پیل کرایه سونه بده و واستا تا ماشین ووفته وا ره و یه دستی هم سیسون تکون بده و ... یه وخت هم که یه پاره سون ناخوش بیدن یا خسونه به ناخوشی ازیدن که دیه هیچی! واسکه کار و هونه زنده اینه ول بکنه و وا لندوور خوس بوره سون سی مال...
داس همس بس اگد: قواتم اویده به«سزاری مهمون به کول کش»! یه روز ز داس پرسیدم: دا ماهپاره! په سزاری مهمون به کول کش انکه چه؟ 
گد: ای دا! سزاری مهمون به کول کش هم یکی چی کر خوم قوات بید. هونس بال اَوِ رو بید و هر کی اوید به هونس سیر بس اداد اخرد ایر هونس دیر بید شو امند ایر هم نهنگ بید تا نصم دل شو امند اسو که اخواست روه، ز ور کُمِ پرس نترست تکون بخوره و اگد گداره بدل نیدم و ترسم او بورم و ... اسو بید که سزاری بدبخت مهمونه اکرد به کول و ز آو اناهدس زواله و اورگشت. دیه همه آموختس وابیدن بی. ارهدن به هونس و انشستن سر سرفس تا ترستن اخردن و شو که ابید سزاری هم که خوسم آمخته به کول کردن وابیده بی، مهمونه اکرد به کولس ز او انهادسون زواله... هم سزاری آمخته وابید بی به نون مفت دادن سرفه کشیدن سی مفت خرون و کول کردن و مفت خردن و مفت به کول روون و هم یه پاره ز مردم مفت چر و مفت خر بی عار به دست وندن به سرفه دیرون و ... 
دلم سهد هم سی سزاری و هم سی قوات اما یه غا که رهدم منه فرگ دیدم که نه! چینون آدمیلی دل سهدن سیسون خوو نید! خسون خل ابون تا دیرون ری گرده سون سوار ابووهن و خوسونن که نون اسبیده زحمت کشیده نه انن پیش مفت خرون و ...

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

بیاد دختر ایران و مردم ایران که از دست آز دکتر و پرستار آزمند خمینی شهر دل ریش

بیاد دختر ایران و مردم ایران که از دست آز دکتر و پرستار آزمند، 
دردمند و دل ریش شدند  و ... 
دختری روز تولد از پدر
کهنه چرخی را ز سمساری گرفت
آرزوی دخترک در این دو چرخ
از رکابش سرعتی کاری گرفت
غرق شادی بود اندر چرخ و تاب
چوب چرخ او را نگونساری گرفت
بر زمینش زد فتاد از زین و چرخ
کچه اش زخمی و خون جاری گرفت
...
مادرش دل خون، سراسیمه دوید
روح و جانش را همه زاری گرفت
برد خونین کودکش را روی دست
راه جان را سوی بهداری گرفت
...
دوخت تا آن چانه و صورت به نخ
جستجو از پول و دیناری گرفت
روی مادر زرد شد از دست تنگ
از نداری درد و بیماری گرفت
روی او از خوی دکتر پاک تر
آن خدایش را به یارایی گرفت
...
امر بیدادی چو از آن خوار خاست
کوک زخمش را پرستاری گرفت
درد زخم سنگ را مرهم توان
رنج دست ناجیان خواری گرفت
خوی انسانی ز جا برکند آز
وز خدم وجدان بیداری گرفت
بوعلی سینا ز یادش رفته بود
نی ز بقراطش که بیطاری گرفت
(حسین عبدالهی پبدنی)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:۳٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دیدمک ...

دیدمک
دیدمک گیزم مکن، کمتر بنال
دید و دیدن هات پیت خرده به مال

دیدمک چندی اگوی: تو یک به یک
دیدمک، های دیدمک، های دیدمک!

روز و شو، زون ور دهونت هی شلال
گوشمه کر کردیه آبوی لال
...
چندی هی ای گوی ز پار تا ایسوو
آسمون اِز بنگ تو رنگس کوو
هی اگوی دیدم الا زنگی به کُه
ری یه تهد، وا گرز نشسته رُه به رُه
هی گدی ز ره دیر و ناهوار
زو هفین آویده گپ، ز خرد مار
...
هی گدی و هی اگوی ز بار دز
گله، گله، بردن میشون و بز
لشک وبلگانه بریدن، ریشه ها
هشک اویدن ز دم او تیشه ها
گوشمون آمخته و تی مون بکار
دیده و بی دنگ نشستیمه چی پار
...
دیدمک دونم که کارت دیدنه
غم ز ایمانه به دل ور چیدنه
بستیمه ایما دو تا تینه ز دوش
نی دراریم پنبه ها، ایما ز گوش
هی اگوی دیدم که نی بینیم ایما
گاشد ای بینی و ایما بی خیال
دیدمک زون ور دهون بر یه دمون
کمترک زی دیدمک هاته بخون
...
هی بگو! ایما که رهدیمه به خَو
روزمون چی شو هد و شومون که شو
(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

متل دونم، متیزه، دالو چیده تویزه...

متل دونم، متیزه

در ادبیات گویشی بختیاری گاه برخی اشعار محلی که زاییده ذوق و احساس زنان و مردان با قریحه است، دستاویز فکر و طبع شوخ مزاج بعضی از مردم قرار می گیرد که شکل و محتوای معنایی آن را متزلزل و سست نموده و به انحراف می کشاند. طنز های هزل گونه، معمولاً توسط افراد شوخ طبع بیان و یا سراییده می شد و گاه از اشعار و ادبیات فولکوریک استفاده کرده و ضمن تغییراتی در آن به هزل و شوخی های زننده و ناپسند می کشاندند که جز ضربه به فرهنگ بومی و محلی حاصلی در بر نداشت.

در ساخت این گونه طنزها بیشتر از اشعار محلی استفاده می شد که با تغییراتی در متن و محتوای آن، در بین مردم عامی انتشار می دادند. این دسته از افراد که بیشتر از قشر فرودست جامعه بودند، به زعم و به پندار خود طنز پردازی کرده و به گویش یختیاری« تهمره» در می آوردند و مردم را می خنداندند و سرگرم می نمودند و غافل از این بودند که همین هزل و شوخی و طنزهای سرگرم کننده ادبیات پر بار و زیبای فولکلوریک و محلی قوم بختیاری را زیر سؤال برده و افراد غیر بختیاری نه از دیدگاه طنز و شوخی بلکه به عنوان هزل های زشت و ناپسند ادبیات محلی تصور کرده و به عنوان یک ضعف و در قالب شوخی و «جوک» به خودمان بر می گردانند.

این گونه طنز و شوخی های را هیچ فرد غیر بختیاری نمی سازد و از نظر شخصیتی و انسانی نیز به خود این اجازه را نمی دهد که به تباری اصیل و کهن از اقوام ایرانی اهانت کند بلکه برخی افراد خودی هستند که کلمات و اشارات و کنایه های محلی و قومی را در قالب شوخی های خارج از عرف خود بکار برده و در دنیای مجازی به این و آن ارسال می دارند.

بر همه فرهنگ مداران بختیاری است که اشعار محلی که دستخوش ذهن و فکر منحرف برخی افراد بی مسئولیت و بی درد قرار گرفته است را باز سازی و به جایگاه اصلی خود برگردانده شود و روشنگری گردد که بختیاری دارای فرهنگی پربار و ادبیاتی غنی و سالم است و هزل و شوخی را در جای خود به نام «تهمره» و ... در فرهنگ باستانی خویش دارد تا سرمایه های ملی- فرهنگی به قیمت سرگرمی و شوخی به حراج گذارده نشود.

شعر «متل دونم متیزه» از اشعار محلی بختیاری است. این سروده ی محلی در باره بافت وسیله ای زیبا به نام «تویزه» است. تویزه بیشتر به دست پیرزنان هنر آفرین بختیاری که از جایگاه والا و بالایی در بین کانون خانواده ها برخوردارند، بافته و مورد استفاده قرار می گرفت. این شعر محلی جهت تقدیر از هنر و جایگاه دوست داشتنی مادربزرگ(دالو) به وسیله شعرای گمنام ساخته و پرداخته شده است.

این سروده زیبا توسط افراد شوخ طبع به انحراف و هزل کشانده شد و در محاوره عوام با کلماتی زننده و ناپسند آمیخته گردید. شوربختانه برخی افراد هنوز به تکرار و انتشار آن در میان مردم و دنیای مجازی می پردازند.

این سروده را که جهت قدرشناسی و احترام همه مادران و شیرزنان سالخورده هنرمند بختیاری ساخته و پرداخته شده و بعدها در زبان هزل و پندار غلط واقع گردید را از واژگان ناپسند زدودم و چنین بازسازی و ویرایش کردم:


متل دونم، متیزه

دالو چیده تویزه

 

تویزس ز چوو اناره

قشنگ و باو کاره

 

تویزسه بردم بازار

فروهدمس به عطار

 

به جاس حنا و وسمه

یه گرسی هم ز سیرمه

 

استیدم و بردم سیس

تا رنگ بونده ور میس

(برگردان شعر از گویش بختیاری به فارسی)

تویزه ترکه بافته ای است سبد مانند و با عمق کم

که ساختاریک سینی را دارد

 

متل می دانم، متیزه ( کلمات مرکب و هم آوایی و هم وزنی هستند که در زبان عامیانه برای هر کلمه، کلمه ای هم آوا می سازند. مانند کار و بار، تیز و میز و... متیزه قافیه سازی برای مصراع دوم است)

دالو چیده تویزه ( پیرزن بافته تویز)

 

تویزس ز چوو اناره ( تویزه اش از چوب اناره)

قشنگ و باو کاره ( قشنگ و باب کاره)

 

تویزس بردم بازار ( تویزه اش را بردم به بازار)

فروهدمس به عطار ( فروختمش به عطا)

 

به جاس حنا و وسمه ( به جاش حنا و وسمه)

یه گرسی هم ز سیرمه ( یه کمی هم از سرمه)

 

استیدم و بردم سیس ( گرفتم و بردم براش)

تا رنگ بونده ور میس ( تا رنگ ببنده به موهاش)

(حسین عبدالهی پبدنی)

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

هاشت کندن گا و آقاجون و مامان به جا دا و بوه...

... دو سال و چن ماه ز رهدنس به شهر نگدشته؛ بچه یلسه وادار کرده که به خُس 
بگن مامان و به بووسون هم بگون آقاجون... زوون بسته یل گاتاوخت اپلارنن و 
اگون دا و بووه که اوسونه که تیت دا ز دین پلی سون اوریسته و ...
خس هم منه تلویزیون یه گانه دید که هاشت اکند؛ ورگشت به مهمنونس و گد: گاوه 
آدامس می جووه؟
ای نه به شادی سی یه پاره آدمیله ز جاجسته و خو بلا کرده!...
(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دا

دا

دایه ای مهر خدایی به دلت جا کرده
روز و شو نور الهی به سرت سا کرده

زیر پاهاته بهشتینه خدا کرده به پا
هر دو دنیانه یه جا، مهر و پشا دا کرده

شیر پاکت به قسم، بهد خدا تی همه کس
ارزشی بیشتر از خاک دو دنیا کرده

بیشه زار دل دا زاگه شیرون نره
دا وجاقانه ز جون، پر تش و روشنا کرده

دل به سی دیدن دا، چی مه و افتو شو و روز
آسمونانه یه سر، زیر به پاها کرده

دانه از یاد مبر، جای خداته سر گل
او به کهسار بلندیته به هندا کرده

داره تهنا منه دل ویر قشنگاسه ز دا
مینه هر بلگ دلس، هُمدَم و هُمسا کرده

(حسین عبدالهی پبدنی)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۳:٠٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

ترک کاشانه از این جور و جفا خواهم کرد

ترک کاشانه از این جور و جفا خواهم کرد
خانه در کوی خرابات بنا خواهم کرد

دل جدا سازم از این سنگ و نماهای فریب
خارج از مسجد و بتخانه دعا خواهم کرد

مهر و تسبیح و ز سجاده نیارم به میان
سجده بر جای نگاهی ز خدا خواهم کرد

پند واعظ ندهم گوش و روم بر لب کشت
با می و سبزه و گل، عشق و صفا خواهم کرد

گل حسرت زده را بر کنم از باغ دلم
دل پرپر شده را نشو و نما خواهم کرد

حلقه را بر در آن دوست زنم گاه سحر
بی مهابا ز عسس، بانگ رسا خواهم کرد

از هزاران ره گلزار و گلستان جویم
...
...

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دایی واژه ای است بختیاری...

دایی واژه ای است بختیاری...
برگرفته از فصل سوم کتاب «از پوده تا پبده» نوشته ی حسین عبدالهی پبدنی»

دایی، کلمه ای بختیاری
شایسته است که در باره ی واژه ی دایی روشنگری شود تا بهتر و بیشتر به اصالت
 و ریشه ی آن پی برده شود. واژه ی دایی بر گرفته از زبان بختیاری است که در
 
زبان فارسی کاربرد دارد ولی شوربختانه مردم بختیاری کمتر از آن بهره می گیرند
 و بیشتر به جای آن از کلمه ی «هالو» که دگرگون شده ی کلمه ی «خال» عربی
 است، استفاده می کنند. خال در زبان عربی به برادر مادر گفته می شود که پس از
 ورود به زبان فارسی، پسوند«او» ی مصغر به خود گرفته و خالو خوانده شده 
است. این کلمه در گفتار بختیاری نیز وارد شد و دستخوش دگردیسی گویشی قرار
 گرفت و به هالو مبدل گشت. برخی واج ها مانند «خ»، «ب»، «ر» و ... در
 گویش بختیاری به واج دیگری بدل، برگردانده و دگرگون می شوند. در این 
دگردیسی می توان به واج «خ» هم اشاره کرد که به واج «ه» برگردانده و خوانده
 می شود؛ مانند: «خاک» به «هاک»،«خر» به «هر»، «خرما» به «هرما»، 
«خار» به «هار» و ...
دایی یک کلمه ی ریشه دار و اصیل بختیاری (لری) است که از دو بخش «دا» و
 «یی» ساخته شده است. «دا» به معنی مادر و «یی» پسوند نسبی است و روی
 هم رفته، معنای دایی را می توان منسوب به «دا»(مادر) دانست که به برادر مادر
 گفته می شود. کلمه ی دایی در زبان فارسی کاربرد کامل و معمول دارد و بیشتر
 تبار و اقوام ایرانی نیز این کلمه را در گویش و زبان خود به برادر مادر به کار
 می گیرند. در حالی که این کلمه ی ریشه دار و بر گرفته از زبان بختیاری و لری
 است، در میان صاحبان آن کمتر بهره گیری می شود. در فرهنگ معین، دایی را 
چنین معنی کرده است: 
{قس- بختیاری(قیاس کنید به بختیاری)day،مادر}برادر مادر، خال، خالو.
دا (نام) یی(پسوند نسبت)=دایی، برادر مادر، برادر منسوب به مادر.
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم