پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

تیتن اَو بازی

... راستیاس تا اسو ندونستم «تیتن اَو» چنه و چه جوری ابازن و تیتن اَو انکه چه! بچه یل بازی اکردن مو هم رهدم بال اَو رو و هی انیشتم بسون. ساتیار اوید تیم و گد: تو هم بید تیتن اَو بازی!
گدم: مو ندونم بوازم؛ اَو خه دونم چنه اما  تیتن اَوانکه چه؟
اود کلم و یه تیت ناهاد زیر چلم. چرشتم رهد به آسمون. گدم مر هاری؟! په سیچه تیت انی بم؟
هندست و گد: تیتن هیم تیته که ناهادم بت. هلا رو چن تا برد توس و هلیک و نه گپ و نه کوچیر بجور و بیار تا آمُختت بکنم!
چند تا برد هلیک و توس جستم و ارودم. ساتیار یکی سون استید و زم پرسید: تیتن اَو، چن تیتن اَو؟
گدم: انکه چه؟ چه وا بگوم؟
ساتیار گد: بگو یکی دو ... تا شش تا ...
گدم: چار تا.
برده گره منجا انگست گپس و انگست کلیس و وندس ری اَو. اشماردیمسون: یک دو سه ...هف تا ری اَو سر خرد و ...
ساتیار بم گد: هلا خوت ون! اما زم بپرس!
مو هم گدم: تیتن اَو، چن تیتن اَو؟ ساتیار گد: دو تیتن اَو.
دستمه بردم و اوردم و برده وندم غِلپ وست منه اَو و ته گرهد و ...
کارم هیم یو اوید بی که برد توس و هلیک بجورم و صحو تا شُم بال اَو بووم و تیتن اَو بوازم ... زیر چلام درد گرهد اما بازم بازستم.
وندم و وندم و وندم تا آمخته وابیدم و آویدم یه تیتن اَو باز!

(ستین بختیاری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

هنگامی که فرهیخته، دانش اندوخته و فرهنگمدار مدعی، جوک های تبار خود را ...

... و هنگامی که فرهیخته، دانش اندوخته و فرهنگمدار مدعی، جوک های تبار خود را بی مهابا پیامک می کند، از افراد بی ادعا چه چشمداشتی؟! ... وای بر ما...

مادر ما خاک ما، فرهنگ ماست
روشنی بخش دل پر رنگ ماست

مام ما این گویش پر بار ماست
پایداران چون تن کهسار ماست

هر که با فرهنگ و خاکش ره نجست
مهر دل با مادر خود کرده سست

بازی و سرگرمی ما خاک نیست
دانش و فرهنگ قوم پاک نیست

هر که را در جان ز شیر مادر است
وان که عشق از خاک و قومش در سر است،

لب فرو بندد ز حرف ناپسند
مادر خود را نسازد ریشخند

می کند هر پای را از خاک دور
چشم بد را می کند از دید کور

باغبانیم و گلستان، دست ماست
بر گل و دارش نگهبانی سزاست

هر لب بدگوی را باید که دوخت
شاخه های هرز را باید که سوخت
(حسین عبدالهی پبدنی)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٠٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

متل دونم، متیزه - دالو چیده تویزه ...

متل دونم، متیزه ( شوخی های زشت و ناپسند منتسب به قوم را انتشار ندهیم!)
در ادبیات گویشی بختیاری گاه برخی اشعار محلی که زاییده ذوق و احساس زنان و مردان با قریحه است، دستاویز فکر و طبع شوخ مزاج بعضی از مردم قرار می گیرد که شکل و محتوای معنایی آن را متزلزل و سست نموده و به انحراف می کشاند. طنز های هزل گونه معمولاً جهت شوخی و سرگرمی، توسط برخی افراد بیان و یا سراییده می شود و گاه از اشعار و ابیات فولکوریک استفاده کرده و ضمن تغییراتی در آن به هزل و شوخی های زننده ای می کشانند که جز ضربه به فرهنگ بومی و محلی مورد مثبت و سازنده ای را در بر نخواهد داشت.

بیشتر از اشعار محلی استفاده کرده و با تغییراتی در متن و محتوای آن به انتشار آن در بین مردم عامی می پردازند. آنان به زعم و به پندار خود این عمل را طنز پردازی می دانند، غافل از این که همین هزل و شوخی و طنزهای سرگرم کننده ادبیات پر بار و زیبای فولکلوریک و محلی قوم بختیاری را زیر سؤال برده و افراد غیر بختیاری نه از دیدگاه ظنز و شوخی بلکه به عنوان هزل هایی زشت و ناپسند تصور کرده و به عنوان یک ضعف و در قالب شوخی و «جوک» به خودمان بر می گردانند!

این گونه طنز و شوخی های را هیچ فرد غیر بختیاری نمی سازد و از نظر شخصیتی و انسانی نیز به خود این اجازه را نمی دهد که به تباری اصیل و کهن از اقوام ایرانی اهانت کند بلکه برخی افراد خودی هستند که کلمات و اشارات و کنایه های محلی و قومی را در قالب شوخی های خارج از عرف خود بکار برده و با پیام های کوتاه به این و آن ارسال می دارند و به گمان خویش هنر آفرینی کرده اند که اخلاق را زیر پا گذاشته و در واقع آداب و سنن و ادبیات قومی و غنی خود را زیر سؤال ببرند!

امید که بعد از این نه به قومیتی اهانت کنیم و نه اصالت قوم خود را به قیمت سرگرمی و شوخی بی جا دستمایه بی مایگان بنماییم. بر همه فرهنگ مداران بختیاری است که اشعار محلی که دستخوش ذهن و فکر منحرف برخی افراد بی مسئولیت و بی درد قرار گرفته است را باز سازی و به جایگاه اصلی خود برگردانیم و نشان دهیم که ما دارای فرهنگی پربار و ادبیاتی غنی و سالم هستیم و هزل و شوخی را در جای خود در فرهنگ باستانی خویش داریم اما سرمایه های ملی- فرهنگی خود را به قیمت سرگرمی و شوخی به حراج نمی گذاریم.

شعر «متل دونم متیزه» از اشعار محلی بختیاری است در باره وسیله ای زیبا بنتام تویزه که معمولاً به دست پیرزنان بختیاری که از جایگاه والا و بالایی در بین کانون خانواده های بختیاری دارند،بافته شده و مورد استفاده قرار می گیرد. این شعر محلی جهت تقدیر از هنر و جایگاه دوست داشتنی مادر در خانواده به وسیله شعرای گمنان ساخته و پرداخته شده است.

این شعرتوسط افراد شوخ طبع به انحراف و هزل کشانده شده و در محاوره عام با کلماتی زننده و ناپسند آمیخته گردیده است. متأسفانه برخی افراد هنوز به تکرار و انتشار آن در اجتماعات نیز می پردازند.

این شعر محلی به احترام همه مادران و شیرزنان سالخورده هنرمند بختیاری، واژگان ناپسند را از آن زدودم و چنین بازسازی و ویرایش کردم:


متل دونم، متیزه

دالو چیده تویزه

 

تویزس ز چوو اناره

قشنگ و باو کاره

 

تویزسه بردم بازار

فروهدمس به عطار

 

به جاس حنا و وسمه

یه گرسی هم ز سیرمه

 

استیدم و بردم سیس

تا رنگ بونده ور میس

(برگردان شعر از گویش بختیاری به فارسی)

تویزه ترکه بافته ای است سبد مانند و با عمق کم

که ساختاریک سینی را دارد

 

متل می دانم، متیزه ( کلمات مرکب و هم آوایی و هم وزنی هستند که در زبان عامیانه برای هر کلمه، کلمه ای هم آوا می سازند. مانند کار و بار، تیز و میز و... متیزه قافیه سازی برای مصراع دوم است.)

دالو چیده تویزه ( پیرزن بافته تویزه)

 

تویزس ز چوو اناره ( تویزه اش از چوب اناره)

قشنگ و باو کاره ( قشنگ و باب کاره)

 

تویزس بردم بازار ( تویزه اش را بردم به بازار )

فروهدمس به عطار ( فروختمش به عطار)

 

به جاس حنا و وسمه ( به جاش حنا و وسمه)

یه گرسی هم ز سیرمه ( یه کمی هم از سرمه)

 

استیدم و بردم سیس ( گرفتم و بردم براش)

تا رنگ بونده ور میس ( تا رنگ ببنده به موهاش)

(حسین عبدالهی پبدنی)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

... خرس دین بریده هر شو چیره ارهد به یک و

... خرس دین بریده هر شو چیره ارهد به یک و گندمانه بافه بافه پشک اکرد منه برد و دارا. یه غا ز هوشه هاسون اخرد و باقیسونه حروم و حجل اکرد. منه هونه هرچه گشتم به جست تفنگ نیدمس. فهمستم که دام بهدارس کرده .گدم: دا تفنگه بده بم اخوم خرسه ز دور چیر به رَمنُم!
دام گد: دا بووم! گوو زینه تاتت یه ماه نید که رحمت خدا رهده! خووی نداره! چه جوری اخوی بنگ تفنگته دراری و اسو منه ری زینه تاتت بنیهری؟ اسو اگن که پیا مرده یونون شادی اکنن و بنگ تفنگه ادرارن و ...
گدم: دا! په چه جوری خرسه به رمنیم؟ چیر و بافه و گندم و قیت و زاتی سیمون نی مهنه؟!
دام گد: روین گابوره راست بکنین و به رمنینس!
تفنگمون تا سر سال مردن گوو زینه تاتم لا موج زیر هورجین مند...

(ستین بختیاری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

مهنه دیدی؟ هری هری روغن چیدی؟ هری! هری!

مهنه دیدی؟ هری هری...(ماه را دیدی؟ آری آری...)

آن وقت ها نه دوربین بود و نه تلسکوپ و نه وسیله پیشرفته امروزی برای استهلال ماه. تقویم هم در اختیار مردم نبود و اگر هم بود به تعداد اندک و در اختیار افراد میرزا و ملای محل بود. مردم به صورت انگشت شماری و تکرار و یاد آوری ایام روزشماری می کردند و به خاطر می سپردند. جایی هم یادداشت نمی کردند، دفتر یادداشت طینت و ذهن پاک آنان بود.
بهترین نماد برای گاه شماری حلول ماه بود. به محض رؤیت هلال ماه، به پایان ماه کهنه و آغاز ماه نو پی می بردند و حساب روزشماری را نیز شروع می کردند و به حافظه خود می سپردند.
مردم به خصوص جوانان در دیدن هلال ماه نو با هم رقابت می کردند و برای دیدن و اعلام جا و مکان آن سعی می کردند تا قبل از دیگران شاهد رؤیت باشند و ضمن کسب خوش یمنی آن به همه هلال ماه را اعلام و نشان دهند.
هر کدام آینه ای در دست داشت تا هلال ماه را در آن ببیند و از برکات رؤیت هلال بهره مند شود. آینه های کوچک و بزرگ، شکسته و سالم، شفاف و کدر همه و همه در این مسابقه در دست شرکت کنندگان قرار گرفته بود و جستجو کنندگان هلال ماه نو، در بلندترین نقطه محل زندگی خود رفته و پشت به افق و چشم به آینه به جستجو مشغول می شدند. در زمان قدیم مردم مستقیم به هلال ماه نو مستقیم نگاه نمی کردند و هر گز هلال ماه را هم با دست نشان نمیدادند. این را از پدران و نیاکان خود آموخته و به عنوان یک آموزه مذهبی و آداب و سنن بدان عمل می کردند. گروه استهلال متشکل از مردان و زنان و دختران و پسران هر محل بود.
تا هوا گرگ و میش می شد هلال ماه بهتر دیده می شد. سکوت گروه رؤیت ماه فضایی روحانی به وجود می آورد. بچه ها آرزو می کردند که آنان زودتر از بقیه هلال ماه را ببینند و هم از فیض ماه نو برخوردار شوند و هم مژدگانی از بزرگان بگیرند. پدران و مادران فرزندان خود را از نظر موقعیت ظهور ماه نو را آموزش می دادند. محل و زاویه و زمان آخر روز در زودتر دیدن ماه مؤثربود. بیشتر وقتها بچه ها در رؤیت ماه موفق بودند زیرا هم از بینایی بهتری برخوردار بودند و هم در جستجو تلاش بیشتری از خود نشان میدادند. بعضی وقتها هم بزرگان غیر مستقیم به کوچکتر ها کمک می کردند و جهت حلول ماه را نشان میدادند تا آنان را خوشحال نمایند.
با فریاد یکی از گروه که می گفت«مهنه دیدم» و با ایستادن در روبروی جهت رؤیت ماه دیگران را در دیدن کمک می کرد. با رؤیت همگان شادی نصیب همه می شد و شعر می خواندند:
مهنه دیدی؟
هری هری
روغن چیدی؟
هری هری
...
این آیین در ماه رمضان شور و حالی دیگر داشت و مردم با شوق بیشتری در دیدن ماه شرکت می کردند.
آینه دل همه را صاف و شفاف، سالم و پویا از درگاه خداوند متعال خواهانم. عید فطر بر همگان مبار ک باد.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

عید سعید فطر خجسته باد

یه غل آیینه ای، دل داده دستم

به سی دیدار مه، دنیانه گشتم

 

ز کهسارون دل ور آسمون، هی

به هر آستاره ور برچس نیشتم

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

عید سعید فطر خجسته باد

یه غل آیینه ای، دل داده دستم

به سی دیدار مه، دنیانه گشتم

 

ز کهسارون دل ور آسمون، هی

به هر آستاره ور برچس نیشتم

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

متل دونم، متیزه ( شوخی های زشت و ناپسند منتسب به قوم را انتشار ندهیم!)

متل دونم، متیزه ( شوخی های زشت منتسب به قوم را انتشار ندهیم!)
در ادبیات گویشی بختیاری گاه برخی اشعار محلی که زاییده ذوق و احساس زنان و مردان با قریحه است، دستاویز فکر و طبع شوخ مزاج بعضی از مردم قرار می گیرد که شکل و محتوای معنایی آن را متزلزل و سست نموده و به انحراف می کشاند. طنز های هزل گونه معمولاً جهت شوخی و سرگرمی، توسط برخی افراد بیان و یا سراییده می شود و گاه از اشعار و ابیات فولکوریک استفاده کرده و ضمن تغییراتی در آن به هزل و شوخی های زننده ای می کشانند که جز ضربه به فرهنگ بومی و محلی مورد مثبت و سازنده ای را در بر نخواهد داشت.

بیشتر از اشعار محلی استفاده کرده و با تغییراتی در متن و محتوای آن به انتشار آن در بین مردم عامی می پردازند. آنان به زعم و به پندار خود این عمل را طنز پردازی می دانند، غافل از این که همین هزل و شوخی و طنزهای سرگرم کننده ادبیات پر بار و زیبای فولکلوریک و محلی قوم بختیاری را زیر سؤال برده و افراد غیر بختیاری نه از دیدگاه ظنز و شوخی بلکه به عنوان هزل هایی زشت و ناپسند تصور کرده و به عنوان یک ضعف و در قالب شوخی و «جوک» به خودمان بر می گردانند!

این گونه طنز و شوخی های را هیچ فرد غیر بختیاری نمی سازد و از نظر شخصیتی و انسانی نیز به خود این اجازه را نمی دهد که به تباری اصیل و کهن از اقوام ایرانی اهانت کند بلکه برخی افراد خودی هستند که کلمات و اشارات و کنایه های محلی و قومی را در قالب شوخی های خارج از عرف خود بکار برده و با پیام های کوتاه به این و آن ارسال می دارند و به گمان خویش هنر آفرینی کرده اند که اخلاق را زیر پا گذاشته و در واقع آداب و سنن و ادبیات قومی و غنی خود را زیر سؤال ببرند!

امید که بعد از این نه به قومیتی اهانت کنیم و نه اصالت قوم خود را به قیمت سرگرمی و شوخی بی جا دستمایه بی مایگان بنماییم. بر همه فرهنگ مداران بختیاری است که اشعار محلی که دستخوش ذهن و فکر منحرف برخی افراد بی مسئولیت و بی درد قرار گرفته است را باز سازی و به جایگاه اصلی خود برگردانیم و نشان دهیم که ما دارای فرهنگی پربار و ادبیاتی غنی و سالم هستیم و هزل و شوخی را در جای خود در فرهنگ باستانی خویش داریم اما سرمایه های ملی- فرهنگی خود را به قیمت سرگرمی و شوخی به حراج نمی گذاریم.

شعر «متل دونم متیزه» از اشعار محلی بختیاری است در باره وسیله ای زیبا بنتام تویزه که معمولاً به دست پیرزنان بختیاری که از جایگاه والا و بالایی در بین کانون خانواده های بختیاری دارند،بافته شده و مورد استفاده قرار می گیرد. این شعر محلی جهت تقدیر از هنر و جایگاه دوست داشتنی مادر در خانواده به وسیله شعرای گمنان ساخته و پرداخته شده است.

این شعرتوسط افراد شوخ طبع به انحراف و هزل کشانده شده و در محاوره عام با کلماتی زننده و ناپسند آمیخته گردیده است. متأسفانه برخی افراد هنوز به تکرار و انتشار آن در اجتماعات نیز می پردازند.

این شعر محلی به احترام همه مادران و شیرزنان سالخورده هنرمند بختیاری، واژگان ناپسند را از آن زدودم و چنین بازسازی و ویرایش کردم:


متل دونم، متیزه

دالو چیده تویزه

 

تویزس ز چوو اناره

قشنگ و باو کاره

 

تویزسه بردم بازار

فروهدمس به عطار

 

به جاس حنا و وسمه

یه گرسی هم ز سیرمه

 

استیدم و بردم سیس

تا رنگ بونده ور میس

(برگردان شعر از گویش بختیاری به فارسی)

تویزه ترکه بافته ای است سبد مانند و با عمق کم

که ساختاریک سینی را دارد

 

متل می دانم، متیزه ( کلمات مرکب و هم آوایی و هم وزنی هستند که در زبان عامیانه برای هر کلمه، کلمه ای هم آوا می سازند. مانند کار و بار، تیز و میز و... متیزه قافیه سازی برای مصراع دوم است.)

دالو چیده تویزه ( پیرزن بافته تویزه)

 

تویزس ز چوو اناره ( تویزه اش از چوب اناره)

قشنگ و باو کاره ( قشنگ و باب کاره)

 

تویزس بردم بازار ( تویزه اش را بردم به بازار )

فروهدمس به عطار ( فروختمش به عطار)

 

به جاس حنا و وسمه ( به جاش حنا و وسمه)

یه گرسی هم ز سیرمه ( یه کمی هم از سرمه)

 

استیدم و بردم سیس ( گرفتم و بردم براش)

تا رنگ بونده ور میس ( تا رنگ ببنده به موهاش)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

متل برد و گردو...

متل برد و گردو...

یه بردی بید یه گردو . برد زید سر گردونه اشکناد . گردو نهاد وا گریوه و رهد تی داس و گد: گد دا برد زید سرمه اشکناد . داس رهد تی برد و گد: سی چه زیدی سر کرمه اشکنادی ؟ برد گد: سی چه علف پام سوز کرد؟ دا گردو رهد تی علف گد: علف سی چه پا برد سوزکردی ؟ علف گد: سی چه میش نوکمه کند و خرد ؟ رهد تی میش و گد: سی چه نوک علفه کندی ؟ میش گد: سی چه گرگ دنبمه کند ؟  به گرگ گد: سی چه دنبه میشنه کندی؟ گرگ گد: سی چه سَی ِ (سگ) دالو بُم پاس کرد؟ به سی دالو گد: سی چه به گرگ پاس کردی؟ سَی گد: سی چه دالو نون بم نداد ؟ به دالو گد: سی چه به سَی نون ندادی ؟ دالو گد: سی چه مُشک همبون آردمه دِرد ؟ دا گردو به مُشک گد: سی چه همبون آرد دالونه دردی؟ مشک گد: دردمس که دردمس – ز قهر دالو خردمس .

بچه که بودم متل برد و گردو را از مادرم و دیگران شنیده بودم . داستان جالبی بود . همیشه از مادر و یا دیگران می خواستم که متل را برایم بازگو کنند . گرچه تکراری بود ولی شنیدنی و جذاب بود . بهتر از فیلم های تکراری تلویزیون ! خیلی خیلی بهتر . گاهی متل را به صورت نمایش بازی می کردیم. یکی می شد برد(سنگ) و دیگری گردو . و ....

در کودکی، ظلم و زوربرد( سنگ ) نسبت به گردو برایم آزار دهنده بود و به من و امثال من آموخت که زیر بار زور نرویم . اگر سرمان شکست ، گریه کنان به سراغ مادرمان نرویم وشکایت کنیم ، بلکه با شهامت و بی باکی مقابل زورگو بایستیم و از حق خود دفاع نماییم. بعد ها که بزرگتر شدم متوجه شدم که غیر از شهامت و دلاوری و زیر بار زور نرفتن و احقاق حق ، مطلب مهمتر و زیبا تری در دل این متل نهفته است و آن این است که تقصیر و گناه خود را به گردن دیگری انداختن ونپذیرفتن اشتباه و دیگری را مقصر دانستن و به قول امروزی ها توپ را به زمین دیگری انداختن و... زشت تر و ناپسند تر از گریه و جبن وترس است .

درس خوبی برای من و امثال من بود . یک آموزش خود دفاعی، خود باوری وخود شناسی بود.به ما  یاد داد تا اشتباهات خود را بپذیریم وخود را اصلاح نماییم .مسئولیت خطای عمل خود را به عهده بگیریم و در صدد خود سازی برآییم و انتقاد پذیری یعنی اصلاح پذیری .  ده ها سال و شاید صد ها سال قدمت این متل آموزنده است . نویسندگانش معلمان دیرین یعنی پدران و مادران با تجربه وفهیم که همانا اجداد ما هستند این درس آموزنده راسینه به سینه و از پدر به فرزند و نسل به نسل برای ما به یادگار گذاشتند . روحشان شاد . بیاییم این متل و متل های آموزنده دیگر را که زاییده ذهن جویا و اندیشه پویای تبار بختیاری است را  نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای بزرگترها یی تا کنون آنرا نشنیده اند ، باز گو کنیم . شایسته است که بدینوسیله دراشاعه و احیاء فرهنگ غنی و پر بار بختیاری ادای دین نماییم و آموزش های تربیتی ، اجتماعی و فرهنگی تبار بختیاری را به نسل جدید بختیاری و دیگر اقوام بشناسانیم و خاطر نشان سازیم که مردمان بختیاری از قرن ها پیش ظلم ستیز وآزاده بودند واز مغلطه و سفسطه آگاهی داشتند و از آن دوری می کردند و با روایت این گونه متل ها برای فرزندان خود آنان را از ستم کردن و ستم پذیری بر حذر داشتند . سرگذشت و زندگینامه بزرگان ، اندیشمندان ، سربداران وخدمتگزاران ایل بختیاری و متل ها ی تبار بزرگ و با فرهنگ خود را برای فرزندانمان و دیگران بازگو کنیم و بدینوسیله به وظیفه خویش عمل نماییم . مندیرامهنم تا ایسا هم متلی یا سرگذشتی ز پیایل و زنگل خوو بختیاری بنوییسین .   
(حسین عبدالهی پبدنی)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

جو خل کن! هیل خل رو! سامون سرن...

... دل منه دلم نبید که برسم به مال. نهنگا مال که رسیدم دیدم یه کت آدم زیر ره هدنو منستی گر و کش دارن و جر و قال. ز دیر اوردم سون به جا. جلدی ماشینه واداشتم و رهدم تیسون. علی یار گر و جم اکرد سی قوات و چن نفر عم گرهدنس بی. اما قوات پشت سر آدمیل بهدار اوید بی و هیچی نی گد.
علی هی پشت سر یک اگد: جو خل کن! هیل خل رو! سامون سرن!(samoom sern) ...
باقی آدمیل واستادن بی و هی ز یک اپرسیدن :جو خل کن! هیل خل رو! سامون سرن!(samoom sern) انکه چه؟ تا مو هم رسیدم یکیسون پرسید: تو هم خه منی بختیاری هدی! هیم یو اگو چه؟
بسون گدم ایسا به نیا پیایل ز یک سوا بکنین اسو بیاین ز دین انکه منکس...
راستیاس خومم هم غلوه رهدم منه فرگ تا فهمستم! اما هیم سامون سرنس سخت بید سیم...
(ستین بختیاری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:۱٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

مو وا تو ستینم ز یه ریشه ایم

مو وا تو ستینم ز یه ریشه ایم
به جامنده از شیر یه بیشه ایم

به سی بختیاری بهونا گپس
تلی، میه و استیم و یه پیشه ایم

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

اَفتوه لین(آفتابه لگن) ...

... افتوه لین(آفتابه لگن) ایما ورشو بید. قشنگ بید و زرد و 
طلایی و پر نشخ و نگار. هرسا مهمون سیمون اوید واسکه 
دست پیایل بشوریم. منه شهر بیدیم اما پیایل گپ نی رهدن یا 
نی هشتنسون که برون سر دستشوری و دست وری سونه 
بشورن. هم چو که نشسته بیدن واسکه دستاسونه دو کرت 
بشوریم؛ یه کرت پیش ز سرفه و خوراک خردن و یه کرت هم 
بهد سرفه و خردن خوراک. 
تا یادمه هی جر ملکا و زمینا و ... منه مال بید که اکشوندنسون
 به شهر. همه وا یک اویدن به هونه گویل سون که کارگر 
شرکت نفت بیدن و به قول خسون به اداره بیدن و قواله هانه نه
 چپه چپه منه قولُق و دسمال پیجن ایوردن و ... دو روز به هونه 
یو دو روز به هونه هو و ... تا دیندا کار و جر ملکا 
کار که به یه ماه کمتر و زیادتر اکشید...
پریمز(فریموس) و سر و صداس و نفت و بوس و ... هم که خس
 یه داستانی بید و ... 
تا گِی مهمونی به ایما ارسید وا گووم جر داشتیم. هو اگد مو وا 
افتوه لین دست پیایله اشورم و مو اگد نه! مو اشورم... گووم زم
 گفتر بید و فغر و! نه زورم بس ارسید و نه گپ و کوچیری
 اهشتم که منه ریس واستم. چاره ناچار زس به التماس 
خواستم که ای کرت بهله که م. بشورم. 
قول کرد اما یه شرط ناهاد. گد به شرط یو که بهد ظهرا که دام 
اخوسه پا پنکه، کلیت دوچرخه بوومه که انه زیر بالشت سرس 
بیاری تا وا یک رویم دوچرخه سواری. مو کجیر بیدم و نترستم 
سوار چرخ وابووم و گووم هم لنگاس ز سر زین به رکاو نی 
رسید. ضربدری ارهد منجا لیله ها چرخ و اروندس...
تا به بووم گدن که ستین اخو دستا پیایله بشوره گد: ستین تو 
نتری! تو هنی دست نششتیه! بس گدم: بوه؛ اجازه بده تا ای 
کرته بشورم. آمختم بکن تا خوو بشورم. اوید و یادم داد. گد:
 افتوه به دست راستت بووه و لین هم به دست چپت! حوله نه 
هم ون ری دستت هندا مرکات. پیش هر یک ز پیایل که رسیدی
، ننشینی یا زونی نزنی! جفت پا واستاده، اسو کُت وابو! بگو
 بفرما! اَو کم کم بریز! تا نگده بسه، افتوه نه راست نکنی! تا 
دستاسه ششت، دست چپته بجرن و حولنه بیار دم دستس!
 ...
دل منه دلم نبید که اخواستم دستا پیایل گپ فامیلمه بشورم. 
خدا بالا سرم بید! منستی دنیا ز خوم تکه و ...!
جر و قال و بگر مکش و ... ملکا تمومی نداشت که گدن بهد سر
فه صحوتاتونه اکنیم هلا خوراکه و ...
افتوه نه پیشتر پر ز آَو کردم بی و حوله آماده و ... رهدم منه 
میلس. بووم بم گد که ز تی آ... دست بشور. هم جور که 
تکهسه داد بی دست راستسه کشید و مو هم افتوه نه خل 
کردم. نُک انگستاسه گرهد زیر اَو هنی اَو به انگستاس نرسیده 
گد: بسه بسه! و دست اورد به حوله و ولاییدس به انگستا و ...
 انکه هشکس کرد! خجتی نک انگستاس تر وابیدن بی! همه 
سون نک انگست دست راست و بسه بسه و ... 
بهد که خوراک خردن و سرفه نه جم کردن، گی دست ششتن 
کرت دیم رسید. ای کرت هم دستانه ششتن و هم یهگلپ اَو 
کردن به دهون و قر قر کردن بردنس منه گلی و سره بردن واوالا 
و یه هو سره اوردن به لم و بلق زین منه لین و ... دلم شیوست
...
سی دست ششتنیایل به خوم انازستم اما هیم دینداس ...
بازم ایر بووه دست اشورم و دست ششتن گپون تبارم سیم
 افتخاره 
و
 ...
(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

چی شو آلیده، می هاتم، ستینم

چی شو آلیده، می هاتم، ستینم
چی برد آمُخته، دی هاتم، ستینم

دلم چی سا همس دیندا - نیاته
چی خوو، آسیده، تی هاتم، ستینم 
(ستین بختیاری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

چاه نفتی با دکل گم گشته است

چاه نفتی با دکل گم گشته است
گوئیا کاین از ازل گم گشته است

تا که کندو را ز جا کندند، هم
راه زنبور عسل گم گشته است

آسمان هم روی گردانید، چون
یک کچل از چل کچل گم گشته است

ساربان افسار بسته دُم به دُم
کاروان با صد جمل گم گشته است

خواب تا کردند دل از روشنی
جستن اصل از بدل گم گشته است

تا شعار آمد ز نای ناهیان
شیوه کار و عمل گم گشته است

خوش به خندید ای دکل دزدان به ریش
تا حسابان اجل گم گشته است

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

کینو

در سرا شیبی کینو ، به تن صخره سخت

به رخ برف سپیدی که دلش یخ بسته

رد پاهای زیادی است بدون کالک

خط سرخی است بجا مانده ز بالی خسته

 

بر سر گردنه غیرت کهسار صفا

در گذر گاه بلا دیده بیداد زمان 

سنگ چینی است به پا مانده ز غیرتمندان

یادگاری است ز آن آرش و آن تیر و کمان 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۳:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

ز پا وَستُم که دی بُر نی کنه تیم

ز پا وَستُم که دی بُر نی کنه تیم 
ز جا وَستُم هنی کََس نی گره ریم

امیدی چی تونی دارم به دنیا
هدی سو ور تیام، گیرا به زونیم


نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم