پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

نشانی مراکز عرضه ی کتاب از پوده تا پبده

نشانی کتابفروشی های عرضه ی کتاب «از پوده تا پبده» در شهر های مختلف 

1

مجتمع تجاری کوثر- طبقه زیرین

موزه ی پبده

09138980090

2

اصفهان- چهارباغ – کتابفروشی شهسواری

کتابفروشی شهسواری

32217687

3

اصفهان – چهار باغ

کتابفروشی مشعل

 

4

فلاورجان- خیابان طالقانی

کتابفروشی حافظ

37426613

5

فارسان- خ شریعتی- روبروی بانک صادرات

کتابفروشی پیام

37223910

6

فارسان- خ شریعتی- روبروی بانک رفاه

کتابفروشی اسدی

 

7

چلگرد- خیابان امام

کتابفروشی دادور

37622661

8

ویلاشهر- خ معلم-روبروی خدمات مسکن حسین

کتابفروشی اندیشه

32252907

9

یزدانشهر- بلوار مطهری- بین خیابات 3و2 غربی

نوشت افزار محمد

42453577

10

اهواز- خ حافظ- بین خ سیروس و خ نادری

کتابفروشی رشد

 

11

اهواز- زیتون کارمندی

کتابفروشی جعفری

 

12

شهرکرد- خیابان سعدی- جنب سینما بهمن

کتابفروشی رئیسی

32224476

13

شهرکرد- خیابان شریعتی-جنب بانک ملت- عصر قائم

کتابفروشی عصر قائم

33341736

14

چمگردان- خیابان اباذر

کتابفروشی فجر

09132385266

15

چمگردان- خیابان اباذر

کتابفروشی معلم

09133340897

16

چمگردان- روبروی شهرداری- نمایشگاه دائمی کتاب

نمایشگاه دائمی

 

17

سده- خ امام - روبروی مسجد ابوالفضل-آقای جمالی

کافی نت پاسارگاد

09137527188

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

زمستون رهد و منده ای سیاهی

زمستون رهد و منده ای سیاهی
به منجا ری زغال بی پناهی

به تیغشت بهار و شاد نوروز
تیا مندیر پاتن تا بیاهی

(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

الفه، آیین کهن در بختیاری

بختیاری ها در آخرین پنج شنبه ی(شب جمعه) هر سال برای مردگان خود حلوا می پزند و در نان مخصوص و به شکلی خاص و مرتب می گذارند و بین همسایگان و نزدیکان تقسیم  می کنند و باور دارند که مردگان در سال نو و با آمدن نوروز،


چشم به راه بستگان خود هستند تا بر مزار آنان بیایند و برایشان خوراکی بیاورند. به باور مردم مردگان شیرینی را بیشتر دوست می دارند و بنابراین شیرینی خرما(حلوا) درست می کنند و بین مردم پخش می نمایند.

    الفه آیین و سنت کهنی است که از دیرباز و از زمانی که دین مردم ایران زردشت بود در میان آنان مرسوم شده است. زردشتیان ابتدا مردگان خود را بر بالای کوه های بلند و غیر قابل دسترس حیوانات قرار می دادند تا گوشت بدن آنها به وسیله پرندگان خورده شود و سپس استخوان ها در گورخانه های محصور قرار داده می شد. مردم هر سال با فرا رسیدن نوروز به گورخانه ها می رفتند و از مردگان خود دیدار می کردند و بنا به باور خود، انواع خوراکی و شیرینی می بردند و در کنار آنها قرار می دادند. آنان بر این باور بودند که مردگان در پایان هر سال و با آمدن نوروز چشم به راه بستگان خود هستند و شیرینی و خوراک از آنها طلب می کنند. این آیین کهن را به نام نوروزی یا جشن کوچک و ... می نامیدند.

     این آیین کهن با آمدن اسلام به ایران و مسلمان شدن مردم و شیوه خاکسپاری بر اساس دستورات اسلام، تغییر جزئی دید و بجای رفتن به گورخانه بر سر مزار مردگان رفتند و حلوا و خوراکی را بین مردم تقسیم نمودند؛ کاری که امروزه در میان مردم بختیاری و بیشتر جاهای کشور ایران مردم انجام می دهند.

مواد حلوا در بختیاری از خرما، آرد، روغن حیوانی، شیر و مواد خوشبو و طعم دهنده مانند هل و میخک و غیره تشکیل می شود.

     نان حلوای الفه در بین مردم بختیاری به دو صورت پخت می شود. برخی طوایف از نان لفه و بعضی از نان فتیر(تیری) تکی برای حلوای آخر سال(الفه) استفاده می کنند.

     نان لفه نانی است که کمی تخمیر شده و از نان تیری ضخیم تراست. نان لفه تقریباً شبیه نان لواش است. این نان به صورت تکی و بر روی تاوه پخت می شود. لف در گویش بختیاری به معنای تک و تا و یکی از دو تای یک جفت می باشد و به صورت تکی پخته می شود.

    نان پتیر(فتیر) یا تیری نانی است که بدون تخمیر شدن و ورآمدن(برآمدن) پخت می شود. مردم بختیاری به نان فتیر تیری هم می گویند زیرا زنان چانه(گلوله) خمیر را با چوبی باریک و بلندی به نام تیر پهن و بر روی تاوه قرار می دهند. معمولاً نان تیری بر روی تاوه و بر و بر روی هم و به صورت چند نانی و چند لایه ای پخته می شود. نان فتیر بدین صورت پخت می شود که زنان هنرمند و با سلیقه بختیاری خمیر پهن شده اولی را که بر روی تاوه قرار داده اند به حال خود می گذارند تا پخته شود و سپس  خمیرهای پهن شده توسط تیر چوبی را بر وری نان روی تاوه قرار می دهند و دو برگه نان را با هم بر روی تاوه بر می گردانند تا خمیر تازه بر روی تاوه قرار بگیرد و پخته شود. به همین ترتیب لایه های دیگر بر روی هم قرار داده می می شوند و به نوبت بر گردانده می شوند تا پخته و آماده شوند. پس از انباشتگی لایه هایی از نان تیری، پنج تایی یا ده تایی از روی تاوه بر می دارند و دو تا می زنند تا به صورت یک مثلث در آید و به آن «چپه» می گویند.

     زنان هنرمند و کدبانوی بختیاری برای این که نان تیری در هنگام جدا کردن پاره و یا نامرتب از نظر شکل در نیایند، برای حلوای الفه به صورت تکی آن را می پزند؛ یعنی هر ورقه نان تیری با پخته شدن از روی تاوه برداشته می شود و نان دیگر بر روی تاوه قرارداده می گیرد. به نان پتیر تک پخت، نان تا نیز می گویند. نان حلوای الفه یکی یا دو تایی انتخاب و گلوله ی  حلوا در وسط آن قرار داده می شود و دو تا می خورد و به صورت یک چپه کوچک در می آید و بین مردم تقسیم می شود. هنوز در ورستاها و عشایر بختیاری نان لفه و تیری می پزند و حلوای الفه را درون آن می پیچند و بین بستگان و همسایگان پخش و توزیع می کنند.  

     امروزه شاید تهیه و یا پخت نان تیری یا لفه برای مردم شهرنشین بختیاری مقدور نباشد اما مواد اصلی آن یعنی خرما و روغن حیوانی را بکار می برند و هر گز از روغن های نباتی و شکر به جای خرما استفاده نمی کنند و بر این باورند که حلوای پخته شده با روغن های نباتی و صنعتی و شکر به دست مردگان نخواهد رسید و بهره ای از آن گرفته نخواهد شد. روان همه ی رفتگان شاد.     

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

شادروان آموسی احمدی پبدنی

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

کهمیر (kohmir)

«بَردِلا» تی چاربون بید. هندا پسین خَو گرهدس. به «بارون» کر گووس گد: بارون! سرم درد اکنه! ویرت به چاربون بووه نرن منه غله ها تا یه غا تیامه گرم بکنم! نگری به بازی و و فغری؟ تیته ز چاربون نگری تا ...

بردلا پا یه برد خَو بردس و بارون هم دوون پا تاتس رهد به هف دل خَو! چاربون هم رهسستن منه شکرته کا قوات و غله سه خردن و سُم کو کردن. ز مال زوالی هور رهد سی قوات که چاربون غلته خردن و ...

قوات به غیر کش خُسه رسون و چاربونه ز منه غله کرد به در. قال و قیل قوات بارونه ز خَُو بیار کرد اما بردلا لنگ هم نه جمنید و بیار نوابید. کا قوات بردلانه نید اما بارونه دید و ناهاد ز دینس. قوات به دَو و بارون به جسته!چن جا بارون ز ترس هی منه کلورا تُر و گلو خرد و ورستاد. قوات سالخرده به بارون جغله نرسید. هیم جور که قوات ز دینس ادونید و بس نی رسید، ز سر غیز هی الا نرفینس اکرد: ای کُهمیر زنات! کُهمیر نهلاتی! کهمیر بت به شونا! کهمیر تنگ چلت زنا! کهمیر زیده... همس کهمیر منه زونس بید و ...

بارون سر بی کله و پا پتی و لاش پر کلور و هار رسی به مال. تا رسید هی اغارنید. داس گد چته؟ بارون گد: قوات ناهاد ز دینم! داس گد سیچه؟ بارون گد: چاربون رهدن منه غلس و ...

داس گد: دایه سیچه هشتی چاربون رون منه غلس؟ په تاتت بردلا کجنه؟ گد: خو بردس و ...زید به غارنیدن و زیر چلسه گرهد...

داس گد: مر قوات زیدته؟ بارون گد: نه دا! نزیدم اما الانرفین بم کرد و گد کهمیر زنا تنگ چلت؛ چونون گد تا کهمیر زیده زیر چلم و دردم اکنه! ای دا دردم اکنه و ...

مو بس گدم: بارون کهمیر یه ناخوشیه! نترس! خشخاری خه نیاهه سی تو! کهمیر... یه هو داس گد: ستین تو دیه نی خو سیمون زون درازی بکنی! قتلته بکن ز هیم چو!

دا بارون اوید جووسه زید وارُه و زیر چلسه نیشت. دید سُهره و چند یه نُک سیزن هم زهمه. لا تگله ها درز جووس نیشت دید یه «هار سه کت» بید که هی اره به لاشس...

هندست و گد: هی بارون کهمیر هیم هار سه کت هونه! دروردس و بارون آرُم گرهد.

اسو دا بارون گد: دا! قدیما به سرِ صیاد و سرِ شکالون، اگدن کهمیر. کهمیر انکه میر کُه، سردیار کُه، شاه کُه ...

اسو بید که مو هم آمخته وابیدم و فهمستم کهمیر ناخوشی نید و ... 

(ستین بختیاری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

سرباز نمونه ایران زمین، جناب سروان مهندس، یعقوب عبدالهی پبدنی

با افتخار، به جوانان فرهیخته و سرباز نمونه میهن می بالم که در پاسداشت مرزها و ارزش های و نام و ناموس کشور کهن ایران و مردم ایران زمین از هیچ تلاشی در جبهه های گوناگون فروگذاری نمی کنند. سرباز فرهمند و نمونه، جناب سروان مهندس، جناب آقای یعقوب عبدالهی پبدنی یکی از این جوانان برومند و ارزشمند است که به عنوان یک سباز نمونه و جوان فرهیخته و شایسته برگزیده شده است. وجود امثال ایشان موجب سربلندی خانواده، طایفه و تبار بختیاری هستند. لازم و شایسته میدانم تا تبریکات صمیمانه خود را به خانواده و سرباز تلاشگر و نمونه جناب مهندس یعقوب عبدالهی پبدنی ابلاغ و اعلام دارم. سربلندی و پیروزی و بهروزی را برای ایشان آرزومندم. 

پبده و پبدنی

پبده و پبدنی

 

 

 

 

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:٤٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

یاران

یاران

طرفی نبسته ایم از، قول و قرار یاران

                                     ردی نجسته ایم زین، رفتار و کار یاران

دل را سپرده بودیم درآن نگاه پر شور

                                       مهری چرا نیامد از چشمه سار یاران

در بزمگاه گفتن، دُر از سخن بسفتند

                                       در رزمگاه غیرت، پی شد سوار یاران

هیجار و بانگ یاری از کوی آشنایان

                                     خفتیده ماند و بی جان، در نای یار یاران

اندیشه شد مقصر، آزادگان چو محکوم

                                        آتش بپا شد از خود، در زیر دار یاران

در راه آزمودن، آزادگی عیان شد

                                           بیگار ناشنایان، رفت از تبار یاران

بر بسته بار خود گر با مشت زر، بدانید!

                                     کوهی ز غم نهاده بر خویش و بار یاران!

ماند سیاه رنگین بر آن زغال بی غم

                                           خواهد رود زمستان، آید بهار یاران

باران چو بارش آرد،  فردای روشن آید

                                         «تنها» به سربلندی باشد کنار یاران

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:۳۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

خوابیده همی بخت ز یاران خبری نیست

خوابیده همی بخت ز یاران خبری نیست
پژمرد شقایق که ز باران اثری نیست

سر زیر فرو برده ز غم لاله به کهسار
دانست ز خار سر ایوان ثمری نیست
...
در بزمگه حرف همه یاور و جانباز
در زرمگه کار دریغا نفری نیست
...
امید که این خفته رهد از شب غفلت
تا قله ی آمال رسیدن سفری نیست
...
«تنها» تو چه جویی ز خسان سر دیوار
زان سرو سهی پرس چرا یارگری نیست

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دندلوش و ...

... تیگل،بهداری داس، یه وریستینه زمال اورد. گدم په هیم وریست هونه اخوی سیچه؟ گد: اخوم بوندمس به هیم دار بلیط هو و وا یک دندلوش بوازیم...مو گدم: دندلوش چنه؟ گد:ستین انکه تو شهری هدی و ندونی که دندلوش چنه؟ غلوه غرتی و ...!

(ستین بختیاری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

سال نو و ...( نوروز)

پیش ز گشتن سال کهنه به سال نو و هندا هف هشت روز منده به نوروز، داییم آمیرز
ا و نوری جون، زینه داییم به به دام سهدی اکرد که پیش ز سالگشت(تحویل سال) تا 
هیشکی به هونمون نویده، ستین نه زیتر بفشن بیاهه هونه مون. 
مو داییمه غلوه اخواستم؛ یه سال که خیلی کوچیر بیدم، روز عید بهداری دام و 
بووم ز هونه زیدم به در و رهدم به هونه داییم. هم سال هو کار و بار دایی خوو
 وابید و نهادنس کد مو که: ستین پاس(قدمس) خووه وُ هر سال وا به نیا همه، 
بیاهه به هونمون. ز هم سو مو واسکه شال و کله بکنم و ایر شو بید، دم صحو 
زی و ایر روز بی، پیش ز سالاگشت، واسکه منه هونه داییم بووم؛ ایر هم 
اخواستم که دیر و زی بکنم دام هل و چووم اکرد وافشنادم. هو وست منه فامیل که
 پا به قدم ستین خووه و چن تا دیه هم ز قوم خویشون مشتری مو وابیدن...
مو هم سی هیم یو قند منه دلم اَو ابید و تی گووم که زم گفتر بید، غلوه فیس اکردم.
 هر سال واسکی به سه تا هونه بروم، نیاتر هونه داییم بید و او دو تا نه دیندا تر 
ارهدم؛ اما واسکی جلدی بروم که هیشکی نروه به هونس که اوسو کار و بارسون
 چاق و به ره نی بید! یه سال که داشتم خومه راست و پاست اکردم که جلدی بروم
 سی هونه ها، گووم که دل پری زم داشت، پوزارامه که غلوه اخواستم سونه بهدار
 کرد؛ هر چه ز دینسون گشتم، نجستم سون، غیرزا پوزارام که بلا وابیدن بی، دیه 
پوزاری نداشتم؛ دام که دونست که کار، کار گوومه بس گد برو پوزارا گووته بیار
 بس بده! مردم تی به رهس هدن؛ خووی نداره... گووم گد مو چه دونم پوزاراسه 
کجه ونده؛ سیچه ز مو اپرسی و ... زید به داد و فریاد و ...دام پوزارا گوومه ز پاس
 درورد و گد بکن سون به پات! پاها گووم گپ بیدن و پاها مو منسون بلا وابیدن. 
یه غا پشم و پنبه اورد نهاد منه پوزاسون که هندا پام بوون ... 
کردم سون به پام اما منستی که بم گم ازنن و هی زم اکنن... وا یو که دام بنداسونه 
سفت هم بست بی باز هم لق ازیدن و کچه پام ز منسون منه ره رهدن ازید به در... 
هر جور بید واسون رهدم ... خواستم زیتر بروم که به سه تا هونه برسم اما 
نترستم بدو بروم چینا ز پا اکهنستن... تا رسیدم نهنگ هونه داییم دیدم داییم و 
زینس دم هوش واستادن و هی رهمه اپاهن . تا دیدنم بنگم کردن و گدن: ستین به 
شادی بیاهی په سیچه دیر اویدی؟ په تو دو تا هونه دیه هم مندیرتن؟ پا وردار ....
ستین بختیاری
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

ماهی هفت سین...

ماهی هفت سین...

ماهیان را تَنگ در تُنگ بلورین نکنیم 
کشته بر روزِ نو و سفره پر سین نکنیم

سنگدل ! چون نگری چشم زلالش دم تُنگ 
شرم بادا که چنین سفره رنگین نکنیم

بد صفایی است که با رقص دم مرگ قزل 
این چنین بزم نوین در شب دیرین نکنیم

در ره سال نو و پیرعمو نوروزی
این چنین روز نو و شادی شیر ین نکنیم

با تن خسته و در بند و غم ماهی سرخ
بار خود را به دو صد باره که سنگین نکنیم

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم