پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

شادروان میرزا حاجقلی حیدری پبدنی

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۳:۱٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

بیگِ سرِ بره خَوس...

بیگِ سرِ بره خَوس...
...میرزا سردار سه زینه داشت. زینه اولینه که استید، تا سه سال بچه دار نی بید. هر کی بس ارسید هی نُک و نیش بس ارهد و اگد: په سیچه بچه دار نی بووی؟ په مر اخوی سر بی اولاد روی؟ وجاقت اخوی کور بووه؟ و ...
چاره ناچار زینه دُیُمینه هم استید. دو شال گدشت یو هم بچه نه اورد؛ دیه هر کی بس ارسید، اگد: میرزا سردار ز خوته! خدا نیخو تو اولاد گیرت بیاهه! قسمتت هیم یو بید
که سر بی اولاد و وجاق کور ...
خُس بید و دو تا زینه بی اولاد و هشک و ریت و یه چاله سرد و هونه بی سرو صدا ز بچه و .. تا ادید بچه یل ز منه هونه ها ازیدن به در و وا دا و بوو اگدن و اهندستن غم دلس بیشتر ابید و زونی به بغل اگرهد و ... نه هر و گا چارن و بره زفت کن و فرمون بر داشت و نه همدرنگی سی دل خس و زنگلس...
یه روز دالو ماه زینو به میرزا سردار گد: میرزا بیو شاپسنده بستون. یو خه فقیر میرس مرده و بی کس و کاره، بیو یونه هم بستون و بگرس زیر بالت و بنشونس تی او دو تا زینت. گاشت خدا ری کرد بت یو بچه دار وابید!
میرزا گد: دالو همه اگون ز خومه و خومم باورم آویده؛ یو خه ز او میرس بچه نداره مو هم بیارم و بدبخت ترس بکنم؟
دالو ماه زینو گد: خدانه چه دیدی که ز هیم یو اولاد گیرت بیاهه! تو چا حرفا مردم اخوی؟ مر ایما وا به حرف مردم زنده ای بکنیم؟ و ... گد و گد و گد تا دل میرزانه به دست اورد و شاپسند هم اوید زینه سیُمی میرزا سردار...
نه ماه و نه روز و نه ساعت و ... گدشت و بچه نوری شاپسند که یه دهدر بید زمار آوید. نومسه ناهادن ماپسند. ماپسند هنی ز شیر نه بهرست بی که شاپسند دووارته بچه به اشکم اوید. بهد نه ماه و ... شاپسند بار ناهاد و یه کر و یه دهدر جملو به دنیا اورد. بشنو ز او دو تا زینه که وختی خدا اخو سی بندس، سیهونون هم خواست؛ وا یک بچه به اشکم آویدن و یه ماه دیندا نیا یک بچه یل سون زمار آویدن. هونه میرزا سردار پر اوید ز بچه. به همو نشون که بهد چار چنج سال میرزا آوید صجاو هش کر و شیش دهدر!
شاپسند خس تک سه دهدر و چار کر داشت. ته تغاریس یه دهدر بید که نومسه ناهادن
پریناز. میرزا غلوه اخواستس! بسکه پریناز دهدر شیرین و فغر بید! همس منه بغل بووس بید و سیس شیرین زوونی اکرد و ...
یه روز کر زینه دُیُمی رهد نشست ری پاها بووس. یه هو پریناز فکست منه سر کر و نشست بن نا بوو! دا کر به غیز اود و چلسه گرهد و اوردس به لم و گد: بیو رو تی دات! بیگ سر بره خوس اویدیه؟ ...یه دم هم بیثل کریل بیان تی بووسون! همه دم هی افکی منه بغلس که انکه چه؟ میرزا مر یونون بچه یلت نیدن؟ سیچه هی هیم دهدر فغر هونه ابینی و کریلت که وجاقته روشن اکنن نی بینیسون؟ و ...
مو بس گدم: په بیگ سر بره خوس انکه چه؟
گد: بره، جور کر بی صر و صدا و آرُم و ... و یه پاره درگل هم جور پریناز زوون دار و خو شیری کن و ... هدن. گاتاوخت نیدی منه چیته تا بره اخوسه، بیگ اره ریس اخوسه؟ پریناز هم جور همو بیگ هونه که وید ری کرم منه بغل بووس نشست و ...

(ستین بختیاری)
 
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

شادروان آداراب جمشیدی پبدنی

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دلم سی دیدنت چفتر اچینه

دلم سی دیدنت چفتر اچینه
یه دم جا نی گرس ور مینه سینه

به لَونِس وا یه لو هندی، بیو تِیس
بگش تی سیس و دستا وا گلینه

(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

قسم پیر چُلوله(pir choloole)

قسم پیر چُلوله(pir choloole)

مردم بختیاری مردمانی معتقد، صادق و ساده و بی آلایش اند اما بیشتر سالخوردگان زیاد قسم می خورند و در گفتمان و محاورات خود با هر جمله، یک سوگندی بر زبان می آورند. این بدان معنا نیست که مردم بختیاری حرمت مقدسات را در نظر نمی گرفتند بلکه برای تأیید و تأکید بر گفتار و سخن خویش از قسم زیاد استفاده می کردند و این کار برای آنان به صورت یک عادت در آمده بود.

در این گونه سوگند یاد کردنهای مکرر، اجباری در بین نبود و به جهت کاری

 

 

ادامه مطلب
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:۳۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

گریوم سی . . .

گریوم سی که و کهسار بی شیر
گریوم سی تفنگ منده بی تیر

گریوم سی پیایل رهده ور خَو 
گریوم سی شِکال و بَنگ برنو

گریوم سی دل تنگم، بنالم
ز داغ گویل رهده ز مالم

گریوم سی دل بختم که بی یار
به خو منده منه ای روز و شوگار

بنالم سی که تاراز و منگشت
ز بی کوگی، ز بی دنگی، ز بی گشت

گریوم سی کمیت منده بی زین
کد و یالس ز زهم جل پر اِز هین

گریوم سی یل و تیپ سوارون
به سی کهمیر و سردار صیادون
گریوم سی که بی برف کهرنگ
به سی او دایل مندیر و دلتنگ

گریوم سی تش و چاله دم او
گریوم سی وُجاق کور چی شو

گریوم سی تل و تمدار و جُفنه
گریوم سی لوینه منده گسنه

گریوم سی چه بی نفت لالی
بنالم سی زمین هشک و هالی

گریوم سی خروش رود کارون
که بی ره وسته مینه کُه به زندون

به سی ماهی مرده ور گلالی
به سی زاینده رود هشک و هالی

بریزم هرسمه وا هین و دندال
به سی شیردال خرده تیرِ ور بال

گریوم سی بلیط ریشه ور تش
زغال آویده سوز دار دلکش

به سی دایل که رهدن ور سر زا
به سی نوزا به تهده منده بی دا

بنالم سی گل آلاله، بی دشت
به سی شیوند و شالو، کوه منگشت

گریوست ار دل «تهنا» ز دردا
ستینس شیر بیشه هد به هندا

تشی ور پا به چاله ای کنن روش
وجاقا پر ز انگشتا به چی دوش

زنن بنگی منه تنگا به کهسار 
ارُمنِن چال جغد شیم شوگار

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

شیخ مندیر شولوا...(زبانزد بختیاری)

شیخ مندیر شولوا...(زبانزد بختیاری)
... باهار بید و چند تا هونه مندن بی سی «نوشه وا». زینه هونه خدا، دیگ شولوانه ناهاد بی ری چاله سی چاست. به یه دست هیوه اناهاد زیر دیگ و به یه دست هم کمچنه دِر اداد به شولوا.
ز زیر مال صدا یه شیخ به گوش ارسید که هی اگد: بگو یا ...! بگو یا ...! جدم پشت و پناتون...
رسید در هونه. زینه وریستاد یه آگو آرد بس داد. شیخ در همبونه واز کرد و آگو آرده رهد منس و درسه بست و مرکسه زید ریس و نشست.
زینه هیم جور که شولوانه ازید به یک هی کلِ تی هم انیشت به شیخ که بنیهره اروه یا نه. شیخ هم تی ز دیگ شولوا و چاله و دست زینه نی ورداشت که بنیهره کی اپسه و یه غا بس اده که بخوره...
زینه چمته ز زیر دیگ کشید که ته نگره و هی ازیدس به یک. غلوه کمچنه در داد بس و ...
شیخ به زینه گد: کی ونو! اگوم چه ری چاله داری اپزی؟
زینه گد: شیخ شولوا اپزم!
شیخ گد: ولا مو نیدم شولوا همقو بپزه! مر استخوناس وا بپسه؟!
زینه گد: شیخ وری رو ز دین آگو گردیت! چا مو و شولوام اخوی؟
خُسی زینه که دالو چیدون و مهروونی بید گد: دهدر! « شیخ مندیر شولواهه» یه کمچسه بدس! تا بس ندی یه کمچه - هی سیت اجمنه کچه...
(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

پاپروکی بال ازی ری تش یه بال

پاپروکی بال ازی ری تش یه بال
ری بلازی تش چی آشو، زید بال

هر کرت وا هر فری وا چرخ و دِر
فنجه ری بالس اوست، ای زید خال

خال فنجه چنده خالا بال بید
بالِ پر رنگس آوی چی آشپال

غیرکش ای رهد و ورگشت او به تش
هی اسهد اما نه ای چرنی، نه نال

تردهست آرُم و هی ای رهد و وید
تش گرهده، سهده و بی دنگ و قال

دل اخو تا سی دلی هاچق بنی
جون ور تش، سر به داری پا به گال

پرپروک آویده «تهنا» بال تش
دل برشته، سهده بالی، منده زال


نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

چرا ورگن...

دیدار، یکی ز صیادون و شکالون به نوم بختیاری بید. تیرس به خطا نی رهد. غلوه شکال اکرد. یه کرت رهد به شکال و ز تله ورست. گدن هزار و یک بس کِل گرهد و ورست و مرد. پیا خووی بید و مردم مال به عزاس نشستن .
سالاگشت مردنس، کریلس خواستن زمیناسونه بهر کنن؛ چار کر بیدن. یادگار، خونیار، خونکار و ساتیار. خسون به صلاح یک نرهدن. ناچار پیایل گپ مال اویدن به منجی کاری سون. داسون هم بید.
منجی کارون زمینانه به پنج جا بهر کردن؛ یه بهر سی دا و چار بهر هم سی کریل. مند یه تلیش بهر بال دره. گدن ای شکرته سوا بهرا سی بهر دالو داتون.
ساتیار که کر کوچیره بید غلوه نازلو دا بووس بید. تا گدن شکرته سی دالو دا، گد: په مو؟!
گدن یو سی دالو داته!
پشک وندن و بهر هر یکی سون نشون کردن. دووارته ساتیار گد: په شکرته؟!
گدن: دنگی! یو ز دالووه!...
بهر کردن وستن وا ره سی مال زنو ساتیار گد: اگوم په هیم شکرته هو...!؟
آبختیار که یکی ز منجی کارون بید غارنید به ساتیار و گد: شکرته و زهر مار! په تو چته هی «چرا ورگن» اکنی ری شکرته؟ یونه نهادیم ری بهر دالو و دیه دنگی نده!
...
بهر کردن و ساتیار هم بی دنگ آوید و رهدن سی مال و مو مندم هیم چرا ورگنی که آبختیار گد!
(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

مقاله ی «شیردال» نوشته ی حسین عبدالهی پبدنی در مجله ی کهرنگ

نوشته از حسین عبدالهی پبدنی

(چاپ در مجله کهرنگ، چاپ بهمن ماه 94)

 

شیردال

«شیردال» واژه ای ترکیبی و از «شیر» و «دال» تشکیل شده است. «شیر» نام جانور زورمند و قوی و مشهور به سلطان جنگل و «دال» در زبان بختیاری به کرکس گفته     می شود. ترکیب توصیفی شیردال(دال ِ شیر) نیز در زبان بختیاری به عقاب اطلاق       می گردد.

شیر در فرهنگ بختیاری نماد شهامت، شجاعت و دلاوری است.  در سروده های حماسی و سوگواری از نام شیر بهره برده می شود و بر آرامگاه دلیرمردان و صاحبان نام و بزرگ از تندیس این جانور نیرومند و با شکوه (برد شیر، شیر سنگی) به صورت نمادین گذارده و قرار داده می شود.

شیر سلطان زمین(جنگل) و عقاب فرمانروای بی چون و چرای عرصه ی آسمان، شهرت و نماد نیرومندی و تیز پروازی را برای خود کسب نمودند؛ بنابراین «شیردال» یعنی دالی(عقابی) که مانند شیر در شکار پرزور و نیرومند و چابک است بر زمین و آسمان حاکمیت بلامنازع دارد. ترکیب نام شیر با دال(عقاب)، توصیفی است از نیرومندی و چالاکی این پرنده ی بزرگ و تیز چنگ و تیز پرواز.

در لغت نامه دهخدا، در روشنگری و معنای واژه ی دال، نام دو پرنده ی عقاب و کرکس آورده شده است.

بختیاری تباران برای روشنگری و نمایاندن برتری و بهتری در نیرو، اندام و اندیشه و کردار از پیشوند و پسوند در نام ها بهره می برند. نام های مرکبی که با واژه ی شیر در زبان بختیاری ترکیب و بکار گرفته می شود بسیار است. چنان که در شاهنامه و دیگر نوشته های باستانی و هم چنین در زبان پارسی و زبان دیگر اقوام ایرانی نیز این گونه توصیفات با نام شیر چشمگیر است. واژه هایی مانند: شیراوژن، شیرافکن، شیردل، شیر مرد، شیرزن، شیرشکار، شیراندام، شیرپنجه و ...

در فرهنگ و دانش بومی بختیاری، نمادها به دو گونه ایجاد و ماندگار گردید. در نام ها به ...

برای رویت و خوانش ادامه متن روی «ادامه مطلب کلیک نمایید)

پبده و پبدنی

پبده و پبدنی

پبده و پبدنی

ادامه مطلب
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم