پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

آگرگعلی جمشیدی پبدنی

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

دُربس( بخش دوم)

دُربس(بخش دوم)

... عده ی  زیازی از ماجرا خبر داشتند و کسانی هم که بی خبر بودند، خود دربس جریان را برای آنها بازگو کرده بود و آگاه شده بودند؛کسی نبود که از داستان به دنیا آمدن و نامگذاریش بی خبر باشد. دربس در حالی که پشم می ریسید، چگونگی تولد و زندگی بعد از تولد را برایم شرح داد. گویی که روحش قبل از تولد ناظر به دنیا آمدن و اتفاقات بعدی او بود که برایم توضیح می داد! او داستان چگونگی زمار شدن(از مادر زاده شدن) خودش را از اقوام شنیده بود؛ اما با آب و تاب شرح می داد و معلوم بود که خود به آن شاخ و برگ هم داده بود. طوری می گفت که گویی دختر بزرگ خانواده بود که شاهد تولد خواهر و یا برادر کوچکتر خود بوده است! ... 

دربس شرح زادن خودش را چنین ادامه داد:


«تا مادرم درد زایمان گرفت، پدرم از مال بیرون رفت و بر بالای تپه مشرف به مال نشست. مردان مال هم گرد او جمع شدند. ملای دعا نویس سرکتاب باز کرده بود و به پدرم امید داده بود که این فرزندش، پسر است. پسر های نوجوان مال نزدیک پدرم در بالای تپه کمین کرده بودند تا زمانی تولد اعلام شد، کلاه پدرم را از سرش بربایند و مژدگانی بگیرند. نیم خیز، چشم و گوش به مال خود را آماده می کردند تا با شنیدن کل و گاله به طرف پدرم بروند و کلاه از سرش برگیرند...

پدرم از قبل یک اسکناس دو تومانی که پیر(سید) پیشتر آنرا پرپین(تبرک) کرده بود در جیب خودش گذاشته بود تا وقتی که پسرش به دنیا آمد و پسران مال به رسم و آیین بختیاری برای وریاندن (ربودن) کلاهش می آیند به رباینده کلاه که با آن کار مژده زادن پسرش را می داد، مژدگانی و پاداش بدهد.

 

عمویم کیس کمر بسته بود و تفنگش را پر در دست گرفته بود تا در زمان خبر خوش زایش پسر برادرش شلیک کند. داییم «بره نرمیشی» را از گله جدا کرده بود در کنار غاش و در چیته کرده بود تا با زادن پسر خواهرش  قربانی کند.

 توشمال ها که از بامداد به مال ما آمده بودند، در خانه ی پدربزرگم در کنار مال ضمن خوردن چای به ساز و دهل خود را کوک می کردند. ساز زن سوتک ساز(بیق بیقک) را آماده می کرد و گهگاه صدای بیق بیق آن را در می آورد و دهل زن هم بند دهل سفت و شل می کرد و دست را خیس و به پوست می کشید و به شعله آتش نزدیک می کرد تا کشیده شود و گاهی هم با ترکه بر آن می نواخت و صدایی آن را در می آورد. توشمال ها هم خود را آماده نگه داشتند تا با صدای «کل» زنان نوای شادی را همراه دل شادمان خانواده ی ما در ساز و دهل شان به صدا در آورند. خواهران بیچاره ام هم دست دعا بلند کرده بودند تا فرزند جدید خانواده پسر باشد تا هم مادر از رنج بی پسری رهایی یابد و هم آنان از غم بی برادری و بی پشتوانه ای آزاد گردند. 

پدرم مدام به مال سرک می کشید و سپس پشت تپه پنهان می شد. نگران بود؛ شاید هم دلش برای مادرم می سوخت و دلش می خواست که همسرش شرمنده مال و فامیل و ... نشود! صبر پدرم تمام شده بود و دلش می خواست صدای گریه پسرش را زودتر بشنود...



همه زنان مال به خانه ما آمده بودند. تعدادی زیر بهون مادرم دوره کرده بودند؛ یکی هیزم می آورد و آتش چاله را بر پا می کرد و یکی دینشت( اسپند) دود می کرد و دیگری کندر بر آن می ریخت. زن دیگری کماچی را پاکیزه می کرد و یکی هم آرد و روغن برشتوک را آماده می نمود. مادر بزرگم سه رشته از خامه های رنگی که مادرم برای بافت خورجینش آماده کرده بود، در سه رنگ، سفید، سرخ و سبز به اندازه نیم گز برای چله بری آماده کرد تا بعد از تولد نوه اش به ملا بدهد و دعای چله بری را بر آن بخواند ...

در هیاهوی زنان مال مادرم هراسان بود و جیغ و داد می کرد؛ فریاد می زد. شیون و گریه اش تنها از درد زایمان نبود، بیشتر از ترس دختر زایی خودش بود که هم باعث ناراحتی پدر و فامیل می شد و هم مورد غضب مادر شوهر و دیگر افراد فامیل پسر دوست واقع می گردید. مادرم در میان فامیل نام دخترزا گرفته بود! زنان بدخواه مادرم هم کم نمی گذاشتند! او را به اسمش نمی خواندند. گاه که حرفی از او به میان می آمد، و کسی جویا می شد و می گفتند: همو زینه دهدر زانه اگوی؟!(همان زن دختر زا را می گویی؟!...


زاده شدن من همه مردم مال را به خود مشغول کرده بود؛ از بدخواه تا خوش خواه همه در انتظار وضع حمل مادر من بودند. چشم و گوش زنان و مردم مدام در جستجو بود و ...

در انتظار چشم و گوش در انتظار نشستگان و در هیاهوی زنان مال، صدای گریه نوزاد شنیده شد. پدرم از زمین بلند شد؛ عمویم گلنگدن تفنگ برنوش را کشید؛ توشمال ها برخاستند ساز زن کرنا را به دست گرفت و دهل کوب بند دهل را بر دوش انداخت؛ داییم کارد را از پر شالش بیرون آورد و نزدیک چیته شد و پسرهای نیم خیز بر روی پا بلند شدند و ...

گریه نوزاد در مال پیچید و به تنگ بالای مال خورد پژواکش به میان مال برگشت. مادر بزرگم از زیر بهون بیرون آمد و ...  

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

دُربس (بخش نخست)

... پشم را دور دست چپش تابیده بود و هر از گاه با دست راست پره (دوک) را می چرخاند و نخ می ریسید و زیر لب دندال(نجوا) می کرد. نجوا هایش حاکی از غم و اندوهی بود که بر او رفته بود...

 گهگاه هم قطرات اشک در شیار چین های چروک خورده اش راه می جست. آه با اشک همراهی می کرد و گاه هق هق نای با فر و فر پره در هم می آمیخت و گلو را از بغض تخلیه می نمود. موی سپید و چروک پوست دست و صورت او گذشت بیش از هفت دهه را نشان می داد.

اسمش دُربس بود. اما او از اسمی که بر او گذاشته بودند بدش می آمد. دربس در زبان بختیاری کوتاه شده (دختر+ بس) می باشد یعنی دختر بس و کافی است. مردم بختیاری نیز مانند دیگر اقوام پسر دوست بودند بنابراین خانواده هایی که دارای دختران زیادتری نسبت به پسران داشتند و یا اصلاً پسری نداشتند، نام دختر تازه زاده شده را با ترکیبی با «بس» می نهادند و در واقع به درگاه خداوندی التماس کرده و التجاء می آوردند که این آخرین دختر خانواده باشد تا شاید خداوند پسری به آنان عطا نماید و اسمش را خداداد یا اله داد ... بگذارند!

دربس(دهدربس)، خدا بس، ماه بس، امان بس، هیم بس(همین بس)، طلا بس، گل بس، زیاتی(زیادی)، کافی و ... از جمله نام هایی بود که بر دختران افزون متولد شده بر پسران، می نهادند...

دربس پنجمین دختر و فرزند خانواده بود که در بدترین موقعیت به دنیا آمده بود. مردم مال مادر دربس را دختر زا می دانستند زیرا او پسری برای خانواده به دنیا نیاورده بود. بیچاره مادرش که چه زجری و زخم زبان هایی را که تحمل نکرده بود!

دربس اسم ممیرا را برای خودش انتخاب کرده بود اما بعضی ها که می خواستند اذیتش کنند و سر به سرش بگذارند دربس صدایش می کردند و از عکس العمل های او وقت می گذراندند. هر کس که صدایش می کرد خدابس! او فوری از سر ناراحتی و تنفر پاسخ می داد: «خدا کنا نه هیش کس!» دختر بودن خود را امر خدا می دانست و آنهایی که دستش می انداختند را نیز به خدا حواله می داد...

داستان به دنیا آمدن و بزرگ شدن و نامگذاری دربس را همه می دانستند و ...

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

به یاد هم میهنان گرفتار در گرد و خاک و ریز گردهای جانکاه ...

بر نیامد از بر این آسمان 

بر سر مردم به جز خاک خزان

ریز ریزی نیست از باران کنون
ریزگردان بس که با باد وزان

نم نم باران نمی بارد ز ابر
نرم نرمک خاک قرمز در دهان

پلک بابونه به غنچه باز ماند
از لب خشک شقایق رفت جان

نای از دم پر شده از گرد و خاک 
دیده شد خاموش چون روشندلان

نیست دست یارگر جز آن خدا
نم نمی باران ببارا زآسمان

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

نُفت و پُف و تی و دهوناتون هاک گور پر کنایه که ...

نُفت و پُف و تی و دهوناتون هاک گور پر کنایه که ...
...
گرمسیرم پر زهاک، دلا پر غم - دردمه به دل کشای، غمت نبا 
کم... کا ساتیار پیا جوندار و زوون دار و سفتی بید. همه زس 
پهلی اگرهدن؛ هم ز زور گرزس اترسستن و هم ز ور زونس 
اچهمستن! تا کا ساتیار وادیاری بید کس نترست زور بگوهه و یا
 گپ لیشی بزنه... براور کار لیش گرزسه اشُند و سی گپ 
لیش و ناپسند زونسه ارُند...
حرفاس تند و تیز بید اما خداییس قشنگ و به جا بید... به دل
 انشست و به ویر امند؛ که منده هم...
یه کرت بچه یل سوار بازی اکردن. کاساتیار هم اسب خرسانسه
 سیس زین کرد و بس گد: کرم! آبرومه نبری! بس سفارشت 
کرد که: زور لاشته وند سر رکاو و لغومه شل بگر که سر اسبه 
نیاری به لم، دستت وا لغوم به یال اسب داشته بو، لاشته وا 
لاش اسب آر و بر بکن، شلاقته منه هوا دِر بده و به اسب 
شلاق  نزنی و ...
رهدن و اودن که یه هو کر کا ساتیار ز منه گردن اسب وست به
 لم و بچه یل سوار زیدن به گاله...
کا ساتیار هیم جور که ارهد تی کر، گد: ای «هُل قرا پز منه 
سرت!» ای ... به جام نمهنای! اَو به چاله ریز و تش کور کن و ...
هل یه قرا پز کمه! هل هف قرا پز منه سرت! ابرو خوم و اسب 
خرسانه بردی ...
ری کردم به تاتم و گد: تاته! هل قرا پزون انکه چه؟
گد: ... سیم گد...
چن روزه که خدا هل هف قرا پزه رهده به سر عروستون... اسو
 مردم غیرتمند و شاسته و بزرگ خوزستون وا گرت و لیله هاک
 و هل هونونه منه نفت و پف و تی و دهوناسون داشته بوون! 
سزاواره؟ دین مردم به ناتون که بی دنگ نشستینه! 
نفت و پف و تی و دهوناتون هاک گور پر کنایه که بی دردین و ...
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

زمستون اُن اِره، په کی ایاهی

زمستون اُن اِره، په کی ایاهی 
دلم جِست ز تِرِه، په کی ایاهی

تیام مندیر و دل منده به آرُه
ابو کور ای گِره، په کی ایاهی

(ستین بختیاری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

... گله مون تازه «سر کرد بی به زا»..

... گله مون تازه «سر کرد بی به زا»...دام یه پیاله «لوی»(لوه) پر کرد و داد به دستم و گد: تا «افتو به آسمونه،» رو به مال آخدایار و یونه بده به «کیچیت» و بس بگو یه غا «چیت» شیر بریزه منس و وا خوت بیار... 
تا رسیدم تی کیچیم، نشوندم و دو تا هاگه ز منه کولیز درورد و وا روغن خش هاگینه سیم راست کرد و چایی و ... 
بهد هو چیته رهد منه پیاله و دادم و ره وستم سی مال. منه ره یه گریشگنه ابازستم و ارهدم؛ یه هو پام گهرست به یه برد و ورکلوهستم و چیت رهسست...

منگ چُر ور گشتم تی کیچیم و گدم: کیچی ولا زهنستم به گل و چیت رهسست! کیچیم گد: بووم! افتو درهده و شوه دیه؛ یا شو به مهن هیم چو یا رو و صوه به روز بیو تا چیت بت بدم! گدم: کیچی سیچه سوو چیته بم نیدی؟ 
کیچی بم گد: شو اسبیدی به در نیدیم! دات خُس دونه؛ رو ز دات بپرس سیت اگو!... 
تی خوم گدم: په چیت بردن هم شو و روز داره! کیچیم هم دنگ ادراره! گمونم نیوخاست دووارته یه غا پیت شیر بم بده... (ستین بختیاری)

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

نیا لِف اَو دیه ور کوهسارون

نیا لِف اَو دیه ور کوهسارون
به دشت سر نی زنه شُر شُر بارون

اگون وا چل کچل جوریم منه مال
رویم سی چل کله وریان به جورون!

(ستین بختیاری)

لف او= لِفَو، رگبار
کله وریان= کلاه بردار، 
جورون= جستجو

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

فیلمبرداری سریال «حماسه ی شیران بختیاری» به 5 اسفند تغییر یافت...

فیلمبرداری سریال «حماسه ی شیران بختیاری»(شیر علی مردان خان) 15 بهمن انجام نشد و به 5 اسفند 93 تغییر یافت.

طبق برنامه قبلی، قرار بود که سریال در روز پانزدهم بهمن ماه 93 آغاز شود.

کارگردان سریال «حماسه ی شیران بختیاری»، جهت بررسی بیشتر موضوع هم فکری و همیاری مردم بختیاری، فیلمبرداری را به تعویق انداخت و با دعوت از چند تن از بستگان و نزدیکان علیمردان خان و حدود 50 نفر از صاحب نظران جلسه ای در روز جمعه(امروز) 17 بهمن ما، با آنان به رایزنی و مشورت پرداخت. در این جلسه علاوه بر اعلام نام یکی از هنرمندان مطرح، در پاره موارد از مردم بختیاری برای همیاری مالی پروژه نظر خواهی کرد.

به دنبال آن پیشنهاد  سهامی کردن پروژه سریال را داد. بر اساس سهامی کردن پروژه، دی وی دی های سریال پیش فروش می شود و خریدار به تعداد خرید سهامدار  می شود. این طرح مورد پذیرش اکثریت قرار گرفت.  بحث تضمین اوراق سهام نیز مطرح شد که مقرر شد که کارگردان مسئله قانونی آن را با سپردن تعهد و تضمین ارشاد عملی گردد. در این جلسه مقرر شد که هیئتی از افراد معتمد و صاحب نظر نیز انتخاب تا بر کار مالی پروژه نظارت مستقیم داشته باشند.

در همین جلسه قرار بر این شد که افرادی از بستگان شادروان علی مردان خان و دیگر افراد صاحب نظر جهت نظارت بر فیلمنامه، نام اشخاص همراه علیمردان خان، پوشش و دیگر موارد فرهنگی تبار بختیاری به عنوان ناظرین و مشاورین در کنار کارگردان و کار فیلمبرداری باشند.

کار فیلمبردای در دو ناحیه جغرافیایی شهرستان فریدن و خوزستان انجام خواهد گرفت. به امید کاری خوب و شایسته در خور شأن شیرعلیمردان خان و دیگر همرزمان بختیاری اش در آن حرکت آزادایخواهی...


نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

اطلاعیه ای از آقای رامین حیدری پبدنی

متن اطلاعیه زیر توسط آقای رامین حیدری ارسال و درخواست نمودند تا در این وبلاگ جهت آگاهی عموم مردم طایفه پبدنی درج گردد. نوشته دریافتی بدون هر گونه دخل و تصرف، به شرح زیر آورده می شود:

                                            بسمه تعالی

با استعانت از درگاه خداوند متعال و ائمه اطهار (ع)، اینجانبان فامیل حیدری پبدنی، دراویش حاج عالی،قصد مرمت و بازسازی بقعه متبرکه امازاده حاج عالی (ع) در سرزمین پبده در 25 کیلومتری شهر لالی را داریم. لذا ضمن اطلاع رسانی این موضوع به محضر مردم طایفه بزرگ و ارزشمند پبدنی، درخواست می نماییم تا هم طایفه ای های اطلاع رسانی عمومی نمایند. ضمنا چنانچه مردم بزرگوار طایفه پبدنی دیدگاه و نظری در این زمینه داشته باشند و یا قصد همیاری به ما را در این کار معنوی و خیر دارند،می توانند با اینجانب رامین حیدری پبدنی با شماره تلفن همراه 09131813918تماس حاصل فرمایند. با تشکر- رامین حیدری پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

سریال شیر علیمردان خان بختیاری، امروز کلید خواهد خورد

سریال شیرعلیمردان خان بختیاری با نام «حماسه ی شیران» امروز در نجف آباد در یک خانه ی قدیمی کلید خواهد خورد و اولین پلان آن فیلمبرداری خواهد شد. کارگردان این سریال آقای حمید عبدالهی نجف آبادی است. کارنامه ی این کارگردان جوان شامل کارگردانی، فیلمنامه نویسی، بازیگری و نویسندگی است. فیلمنامه ی حماسه شیران«شیر علیمردان خان» را وی بر اساس منابع موجود و بهره بری از نظر و داشته های آگاهان و استادان بختیاری و خانواده ی بزرگ شیرعلیمردان نوشته و آماده گردیده است. در جلسه ای با حضور تعدادی از اشخاص صاحب نظر بختیاری مقرر شد که کارگردان با گروه صاحب نظران شامل استادان، نویسندگان و دانشوران بختیاری به اتفاق فامیل و بستگان علیمردان خان هم اندیشی داشته باشد تا حرکت آزادیخواهی علیمردان خان و مردم بختیاری به درستی و کامل نشان داده شود. آرزوی موفقیت برای کارگردان و همه ی دست اندرکاران را در این راه بزرگ را از درگاه ایزد منان دارم. 

 

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

نقد استاد علی بداغی، شاعر گرانقدر بختیاری بر سروده ستین بختیاری

دلم جا نگرهد که نقد بسیار قشنگ و ادیبانه استاد علی بداغی نه نیارم و نَنُم! هرچند که شاستس نیدم!...

Ali Bodaghi چی شو آلیده، می‌هاتم، ستینم
چی برد آمُخته، دی‌هاتم، ستینم
دلم چی سا همس دیندا - نیاته
چی خو، آسیده، تی‌هاتم، ستینم
...
گاهی می‌مانی که بنویسی یا ننویسی.
نامهربانی‌هایی ـ که کم نبوده و نیست ـ می‌گویند ننویس!
دلت می‌گوید حیف است، بنویس!
و می‌نویسی.
سروده، بسیار زیبا ست. از آن‌ دست که شخم می‌زند دل را و شبیخون می‌زند به تردیدت.
نم‌نمی دل‌گیر و مهرانگیز.
یک دوبیتیِ ناب که هر مصراعش جای جولانِ جنون است و تصاویرِ خیال.
هر مصراع، تشبیهی استوار، عمیقا عاطفی، سوزناک و مانند مته امّا نرم و بارانی.
چو شب، آلوده‌ی موی تو یارم
چو سنگ و، مونسِ دودِ نگارم
چو سایه، پا به پایت، می‌دود دل
چو خواب و، در نگاهت خانه دارم
همه‌ی مصراع‌ها فوق‌العاده‌اند و سومی، فوق‌العاده‌تر.
دلم چی سا همس دیندا- نیاته
ترکیبی شگفت و ستینْ‌ساخته، «دینداـ نیا»، همان پس‌وپیش و نه همان پس‌وپیش، که، رستاخیزِ واژه‌ها و طوفانی.
آدم را برمی‌دارد و با قدرتی غریب، پرتاب می‌کند بر بلندای بهمن و باران.
«ویدم بی که بینمت، دیدم نبیدت / خاطرم جا نگرهد، کندم ز دینت»
و چه لطفی ست در ایهامِ ظریفِ «ستینم» (ستین من / ستین هستم) و جناسِ «آلیده و آسیده»!
و ...
و تنها چیزی که کمی چشم و گوش را می‌آزارد، آوردنِ نشانه‌ی جمعِ فارسی «ها» در این بختیاری‌سروده است به اجبارِ وزن.
دستِ دلِ سراینده‌اش درد نکناد و همواره‌اش بر مدارِ مهر و ... بارانی!
و سرانجام این که:
کاش به چنین سروده‌هایی که می‌رسیم، از هر دلیلی برای سکوت، بگذریم و کمی درنگ کنیم و به احترام برخیزیم و بر خویش ببالیم که از قومِ بی‌قرارانیم و ... بر بلندای آرمان‌هایمان می‌مانیم و ...
هرچه بادا باد!

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

دیدار معاون رییس جمهور و استاندار از موزه پبده در دانشگاه اصفهان

امروز سه شنبه چهاردهم بهمن ماه 93، آقای شریعتمداری معاون ریاست جمهور و استاندار اصفهان از نمایشگاه موزه پبده در دانشگاه اصفهان دیدار نمودند و از جناب آقای داریوش پبدنی بختیاری مدیر محترم موزه پبده تقدیر به عمل آوردند. موزه پبده، موزه منتخب و برگزیده در این نمایشگاه شرکت داشت که مورد بازدید مسئولین قرار گرفت. کتب و نسخ خطی کم نظیر موزه پبده، نظر و توجه بازدیدکنندگان را به خود جلب و آقای داریوش پبدنی بختیاری مورد تحسین و قدردانی قرار گرفت. موفقیت های پی در پی این برادر گرامی، فرهیخته و دانشور را به جامعه ی میراث دار و میراث دوست ایران و بختیاری و مدیریت محترم موزه پبده تبریک و تهنیت عرض می نمایم. 

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

باز دووارته ...

باز دووارته، بنگ و بُو وسته به مال
ونده «ان ته خا وه» میلس، قیل و قال

دکترا... مهندسا... قطار... قطار
شو نشینی، شُم خوری آوی به کار

دکترا ای گون ز درد بی دوا
اور بارونی ایارن ور هوا

او مهندس ها اگون ز کار و بار
باز انن بیکاره هانه سر کار

...
خَوو ز سر پهرسته یل، آوین بیار
وستنه ور فرگ مردم هم دو وار

جم و جیلا وسته ور خوو منده یل
هل هل کوسه اخون وا چل کچل

پیشواز ای خون سی میلس باز رون
وا کل و وا گاله و وا ساز رون

باز دلاسون سی دل بخت و سی یار
وسته وا بونه چینون چی دوش و پار

بهد سالگشتی آویدم باز گوو
هی ایما پهر و خسون منجا پتو

بهده چندی باز اخون وابون گوو
گوگرینه جا ونن باز هم ز نو
...
ای گوهم ای دکترا، موهندسا
ای دو ساله کهجه بیدن تا حالا

باز اخوینمون سی دو نیم سال دیه
چنده ری دارین ایسا، پیه! پیه!
...
رین سی کاراتون به تی شاویز ویزک
خوش باهارون به خوو، بد پاییزک
)ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

چی شو آلیده، می هاتم، ستینم

چی شو آلیده، می هاتم، ستینم
چی برد آمُخته، دی هاتم، ستینم

دلم چی سا همس دیندا - نیاته
چی خوو، آسیده، تی هاتم، ستینم

(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

سی خوتون...

تا سردرار و ز جاجسته و نوپوشی، دلمه چمنید، یونه نوشتم. چن تاسه انم تا گاشد ...
سی خوتون!

نُمِ پیت و پتی و بی کر و بی فر به سی مو

کی و کا، کاید و خان، ناز به ای «آ» سی خوتون
کُلهِ بور کزی، کالَک فِردشکی سی مو
کله خسروی و گیوه و چوغا سی خوتون
قلمی تیز ز نیزار اوژدون به سی مو
یه قطار، پر ز فشنگ، برنو کوتا سی خوتون

یه تیلیش بهر ز جا وارگه برنج سوری سی مو
دَپن پَر و دُوون، باشقه ی منجا سی خوتون

یه بغل بافه ی زَردُنگ و دو چَپ سیله سی مو
پُلک و چیر و همه خرمن وا جا سی خوتون

یه گُلپ اَو ز منه مَشکِ گپِ سَوزه سی مو
اَوِ سردِ منه یخچال ِ چی برفا سی خوتون
اسب منجول ز پا وسته دم مال سی مو
مدل فول پرادو و هیوندا سی خوتون

بره مِنداله و اُو بیگ شَل و دانه سی مو
پِل و پارینه و او شیشک و ورزا سی خوتون

دَم چاله کِل تش، گرمی اَنگِشت سی مو
کل بالشت، سر جا، وا فیس سرما سی خوتون

دو سه گنده ز پَره شون و ز تَرمازه سی مو
چِزِ وا پِه به جیر، دنده کواوا سی خوتون

یه پیاله پُر دوو وا تِلِ موسیره سی مو
کره و تَوچِری و دَوْری حلوا سی خوتون

تُم چایی دَم دی، نشخ هزار پیشه سی مو
تم نوشاوه، منه قیطی کوکا سی خوتون
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

گرده واری[1] سال نو

(شولار نداری یو کلهت[2]...)

    یه سرگذشتی ز گرده واری سال نو مردم بختیاری به نیاتر[3]به ویرم هد که اخوم سیتون بگوم. ای سرگذشت منه زون مردم وست و  زون به زون گشت تا به امروز که به جا سی یه پاره آدمیل بکار اروه. بیشتر به شوخی ایاهه تا راست؛ ز گپون که پرسیدم گدن راستِ راسته. راست یا شوخی، خوندنس ایرزه.[4]

    نیاتر، مردم بختیاری سی سال نو ارهدن به گُتَند[5] و شوشتر و دسبیل[6] و سی هونه واده ها سون گرده واری اکردن. بازار گرمسیری مردم بختیاری بیشتر شوشتر و گتند و دسبیل بید که ای دیندا مسلیمون و لالی هم با اویدن شرکت نفت، بازار بده بستون مردم وابید.

    مردم سی یو که دُز[7] بسون نزنه، وایک، غافله اوندن واره و ارهدن. مرداس هم وا غافله رهد به بازار گتند تا گرده واری سال نونه هونه وادس بکنه. منه بازار چیایی که درواست[8] داشت خرید کرد؛ منه ویرس بید که وا سیزن، دشکه،[9] رخت، هُرما، ارده، سیلون و فت و کت و ... وا بستونه. سی زینه و بچه یلس هم، هی یکی یکی ایوردسون به ویر و استید سیسیون. سی زینه، درگل و کر گپه رخت و پخت و پوزار[10] و ... استید تا به کر کوچیرس که دید دیه نه  پیلی سیس منده و نه روغن و کشک و ... که وا خُس اورد بی، که بفروشه و یه چی سیس بستون؛ وا ته تو پیلس تهنا ترست یه کُلَه سی کر کوچیره بستونه و دیه هیچی!

    تا پیا اوید به مال چیایی که سی زینه و بچه یل استید بی، بسون داد و کلهی هم که سی کر کوچیره استید بی نهاد به سرس و نازس کرد که زس نپرسه په کونی رختام و ...

    کر که دید همه هونه واده سون ز سر تا پا نو آویدنه اما سی هو تهنا یه کله سیس اورده، ری کرد به بووس و گد: بوو په تهنا هیم کله هونه سی مو استیدی؟ موشولار ندارم، مر نیبینی که تلیش تلیش آویده؟ په چه وا پام بکنم؟ لنگام به در و ریم نی وراهه[11] منه مال بگردم. جووه ندارم، پوزارندارم، پوزارام دهرستنه و ...

   بووس که نترست رخت سیس بستونه و شرمندس بید، ریسه بوسید و ناز کرد بس و وا یه آرنگی سیس خوند: شولار نداری؟ یو کُلَهت! جووه نداری؟ یو کلهت! پوزار نداری؟ یو کلهت! ...

   کر کوچیره به سی سال نو مند خس و یه کله! چاره نداشت؛ ز ناچاری دلسه خَش کرد به یه کله که نو بید و منه سال نو نهادس به سرس ...

 ایر دلسه به کله نو هم خوش نیکرد، چه ترست[12] بکنه!

 

 

 



[1] - گردآوری، تهیه، خرید

[2] - کلاهت، کلاه تو

[3] - پیش تر، در گذشته

[4] - می ارزد، ارزش دارد

[5] - گتوند

[6] - دزفول

[7] - دزد

[8] - نیاز

[9] - نخ

[10] - پاافزار، کفش

[11] - روم نمیشه

[12] - چه می توانست

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٠٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

یه چپه نون پتیر ...

یه چپه نون پتیر
یه پیاز، یه غا پنیر
یه پیاله پر دوو
کمه و ز تووه شیر

دلم ای خواست که دام
به گلینس بنه سیم
به تم پاک تیاس
بخورم تا که مو سیر

(ستین بختیاری)

یه چپه= یک دسته، یک دسته ی نان پتیر
دوو= دوغ
یه غا= کمی، یه کم
کمه= خامه، خامه ی شیر
تووه، تو= توشیر، سر شیر
گلین= دامن
تم= مزه
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

... سی چه مندم

به جای سر دیارون سی چه مندم 
به وارگه سر بدارون سی چه مندم
مُو ِلشکی بی ثمر بی سا وُ بی پَر 
به جای او چنارون سی چه مندم
مو چشمه کوراََوه وُر سینهٔ گر 
به جا توف توف کارون سی چه مندم 
مو سردی زمستون رنگ پاییز 
به اسم او بهارون سی چه مندم 
مو دیندا مال و لنگون ،وارگه منده 
به جا نیله سوارون سی چه مندم 
مو هاکِشتَر زِ تش منده به چاله 
به جا اَنگِشتِ سُهرون سی چه مندم
مو ترسو کم دل و جا وارگه منده 
به جا شیرون دَورون سی چه مندم
مو هُشک و بی علف چی مازه ریت
به جا او سوزِ زارون سی چه مندم
مو بَرد گوری ام پاوَنده پاهُم 
به جا نوزین سوارون سی چه مندم
مو تشنه دیدن کهسار کُهرنگ 
مو بی او چشمه سارون سی چه مندم
مو وا مُست پَتی بی یار و یاور 
میون نیش مارون سی چه مندم
مو اَشنیدم همه هیجار و امداد 
مو چوغا بَهده بارون سی چه مندم
به دستم نَه تفنگی نه خدنگی 
به زیر تیر بارون سی چه مندم
دیه نَه گل ای بینم نه گلستون 
میون پَرزِ خارون سی چه مندم
بِدین دستم همه دستانه گویل 
مو بی دست بِرارون سی چه مندم
دیار بختیاری مَند وُر جا 
منه ای شهر ویرون سی چه مندم
اگو «تهنا» ز خُس ز حال و روزس 
به جای سر بدارون سی چه مندم 
(حسین عبدالهی پبدنی)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

آپیرزاد سلجوقی پبدنی

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

دو گلاله منه سرسه

... رهدم به هونه خورزمارم گودرز. بم گد آفلامرز حالس خوو نید. وا خُس و 
زینس رهدیم به مال آفلامرز. زیر بهون جا وندن و رختخو ناهادن زیر تکی مون
 و ...
آفلامرز 5 تا دهدر داشت و یه کر؛ کرس کوچیره همه بید. نومس خداداد بید و 
چینا
 یکونه بید و همه اخواستنس، فغر بید و ننر! یه دنر انشست، اوریستاد، اورکند، 
دراز ابید، ارهد سر چل، اپهرست 
به لم، اوید پیش مون ارهد پشت سرمون؛ کله هونه اورداشت، دست منه جیو ای
 یکی اکرد و ...
رهد پشت سر خورزمارم گودرز و کلهسه(کلاهش را) ورداشت. یه هو غارنید 
و گد: هی بوو! یو دو تا گلاله داره! هی یو ...
زینه خورزمارم ورگشت به میرس و پیل نیشت بس و ... ز هم سو دیه نه گلاله 
سی خورزمارم مند و نه مل منه سرس! زینس ز هم سو نم چواس کرد که منجا 
سرس کل وابید! نه گلاله مند سیس و نه مل منه سرس!
(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

کوچ(تخته قاپو بر در چادر خطاست...)

بختیاری خانه اش کوه است و دشت
روزگارش خوش به کوچ است و به گشت
سبزه زار و هر چمن مأوای او
هر در و دشتی بود صحرای او
کوهساران صفا ماوای اوست
چشمه ساران روان، فردای اوست
خانه اش محصور بر دیوار نیست
مرغ عشقش جغد و بوتیمار نیست
هر صفایی را کنداطراق گاه
هر جمالی را به رخ، رخسار ماه
رهروان کوچ هان آزاده اند
بر بن هر بوته ای سر داده اند
بر سر هر کوی و هر دشت و میان
حجله گاه نوعروسان جوان
هر کجا دیواره ای دیدی زسنگ
حجله گاه اسوه ای کشته به جنگ
هر پسر در برزنی بنهاده پا
جای جای راه کوچ ایل ما
کوچ را چون رود کارون، زنده رود
تنگنا و سختی اش بی جان نمود
راه را بر کوچ بستن نارواست
تخته قاپو بر در چادر خطاست
گر که سکنایش کنی در آسمان
شکوه ها گوید به آن آستارگان
گر غل و زنجیر، بر پایش نهی
هان عبث بر گرده سندان زنی
زنگ زنگوله تو از گوشش مگیر
موطنش ییلاق را تا گرمسیر
لاله ی خونین نه بر مرداب خاست
بر سر آزاده و نیکان به پاست
جرم آزاده نه این زنجیر و بند
حرمت احرار نی شاید به فند
حیف باشد کاین همه آثار ها
یاد داده ،یاد واره ، مانده ها
از دل و یاد و زبان ما برد
روح و جان ما به تاریکی خزد
کوچ را بر حال خود بگذار جای
همتی کن تو به درد او شفای
پیشرفت علم را در زندگیش
بهر امرار معاشش بر زپیش
بهر آسایش بر او کن چاره ای
زین اسبش را بنه بر باره ای
گر که فرهنگی بماند جای خویش
در امان باشد ز هر، زهر و ز نیش
عشق را «تنها» همی جوید ز یار
نی ز بخت خفته در آن کوهسار
(حسین عبدالهی پبدنی)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:۱٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم