پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

یلدا بر شما هم میهنان، خجسته و فرخنده باد!

خزان گر سرد و غمبار است، ولی من دل خوشین هستم

که در پایان پاییزی، شب یلدا نشین هستم

 

من از سرمای پاییزی اگر لرزم، ولی نازم

به گرمای شب یلدا، که با آن آتشین هستم

 

ز نام زرد پاییزی، اگر ترس خزان آید

خوشم در زاد میترا چون، ز دود آرشین هستم

 

اگر پاییز می تازد به برگ و غنچه های گل

که من در داد و  غمخواری همان کوروش وشین هستم

...

س-ب

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

تو مَدون!

... نهنگ چاست بید که رسیدم به مال. سی رهدن به هونه خومون واسکه ز کل هونه دیدار بگرتم، دیدم شکر زینه دیدار کل بهون یه کماچی نهاده سر تش و هی تند تند ازنس به یک و چز و وز و بوس هم دلمه اَو کرد. شکر زینه مهروونی بید؛ هرسا چی راست اکرد، خس بنگم اکرد و ز خوراکیس بم اداد. ای کرت، به پشت تیا بم نیشت و موکیشم هم نکرد.

سی یوکه یه صخوتی واس بکنم و گاشت ز خوراکی هم بم بده، زس پرس کردم:  کیچیم شکر! خووی؟ چه راست اکنی؟ هیم جور که تیس منه کماچ بید، گد: خووم؛ تو مدون(تو مدوو)راست اکنم. گدم: چه؟ شکر کمچه نه ز منه کماچ درورد و کشید بم و واتشر بم گد: تومدون! اشنیدی؟

بور اویدم و سرمه وندم وازیر و رهدم به هونه. ز دام پرسیدم: دا! تو مدون چنه؟ دام گد: کی بت گده! گدم: ولا ز هم چو اگدشتم به شکر گدم چه راست اکنی، گد تو مدون. دام هندست و گد: دا بووم؛ تو مدون انکه تو نوا دونسته بووی! یونه اگون که دیه دینسه نگری و دووارته نپرسی! ستین تو چا زنگل اخوی! سرت منه کار خوت بووه دا! مر ندونی یه دمون پیش، بهیگ شکر، بچس زمار اویده...

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

پیشاپیش شو یلداتون موارک با!

پیشاپیش شو یلداتون موارک با!
شوگار درازه(شب یلدا)

شوگار دراز، ز ره رسیده
تمدار بلندسه تنیده

دالو ز دواره کوف کشیده
اَو، برف و چُمانه رچِنیده

بنگس ز دل چله به در زید
سرما به شو دراز سر زید

چاله پر تش، گرم و بلازه
روشنا آویده شو درازه

حَولا و چَرَز به دَوریا پُر
دل گرم نشسته دهدر و کر

شانومه نشست به سرگه یاد
آبهمن مال، شلیله سر داد

...

شوگار، خوسم به شو نخوسید
تا زله ی صحو به تیس تونید
setin bakhtyari
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

پیشاپیش، شو یلداتون(شو درازه) موارک با!

شو درازه، سرد و تاریک و زمند
تا که دید افتو درهده، بار وند

چاله گرمی نه به مال دل نهاد
تش بلازی ترس شونه اشکناد

بال چاله سینه چی تش زون گُشید
دور یک گرده به گرما در کشید

چنچنه ها و متل، وا دنگ و فنگ
شو درازه مند سی دلهای تنگ

شو نشینی بال چاله چه خشه
گرمی انگشت سهرون ز تشه
...
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

پسین اَو pasinaw

... بو علف باهار و زمندی ره، نا بمون نه هشت و ز گسنه ای زونیامون زیرمون نی واستاد؛ گش بید که سست وابوویم! ز برفا که گدشتیم و به هشکی رسیدیم، مال بار وند و پسین اَو کرد. زنگل جلدی رهدن سی هیوه و ز چلوله شوخ و گینه، اوردن و تش چاله هانه به پا کردن و کتریانه نهادن بال تش و هویر ششنیدن و نون پهدن. تا هویر ششست و نو پسست، جونمون رهد! ...

پری گل جلد جلد هویر مچه اکرد و انهاد منه سرفه نون پزی و گل بناز هم اناهادسون سر توسی و تیرسه تند تند دِر اِداد سرسون و پهن سون اکرد و دیندا هم اشوندسون منه هوا تا نازک ابوهن و اوندسون ری توه. تیام هم تش ازیدن سی نون تیری گرم و هم زمند اویدن ز دین دستا زنگل ...

 خداداد، کر کوچیره بیجن هم کلم واستاده بی و جور خوم تیس به دست زنگل و هویر و پتیر و تیر و توسی و تش و چال مند بی؛ هوهم جور خوم گسنس بید. پتیر اولی تا پهد، گل بناز ز ری توه ورداشتس و ورس داد تی سیل؛ جنگ سیل وست سرس ...

 پتیر دُیُمینه که ز ری توه ورداشت، کشیدس به خداداد و بس گد: بووت پشت سرت! بگرس رودم! خداداد هیم جور که وا دست نونه استید، ورگشت و نیشت پشت سرس؛ مو هم نیشتم؛ بووسه نیدم! گل بناز به خداداد گد: رودم رو سی هونتون!...

دوگرزونی نشستم پا توه و دستمه بردم سی پتیر سیمی و گدم: گل بناز! بوو خداداد که نبید؛ خشخاری گدی بووت پشت سرته؟ گل بناز وا تیر زید سر دستم و گد: ستین! نون ز سر توه نی وردارن؛ فهمستی! یونه هم رَو ز دات بپرس! رو بنشین تی پیایل تا یه سر توه بپزم اسو چن تا چپه ایارن سیتون؛ رو! ...

زرد اویدم سرد! گسنه ای ز ویرم رهد. تی پیایل نرهدم، وستم وا ره به هونه خومون تا ز دام سی بووت پشت سرت و نون سر توه و ... پرس بکنم.

س.بختیاری

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

چی مشک سر ملار در به درم کرد

چی مشک سر ملار در به درم کرد

ورداشتم به دَندِلوش، اَو به سرم کرد

 

دومه زید، کَرُمه گرهد، وندم دَمِ کارد

سی کالک دِردُم  ز یَک، هُشک و تَرُم کرد 


setin bakstyari

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

روشنگری در باره ی «کارد اخوی، یا بال بازی؟»:

مردم کهن و با فرهنگ بختیاری،در دامن دشت و کوهساران و طبیعت زاده، بزرگ شده و نی بالیدند. زندگی خوش و دلپذیر و راحت خود را از محیط زیستی می دانستند که برآورنده ی همه خواست های مادی و معنوی آنان بود و آموخته بودند که چون جان و خان و مان و فرزند خود دوست می داشتند و از آن پاسداری می کردند. 
آنها آموخته بودند که به اندازه و در حد مصرف تا جایی که به چرخه زندگی جانوران زیان و صدمه وارد نشده، بهره وری نمایند. آموزش داده شده بودن که در فصل پاییز و زمستان، شکار بز و میش ماده ی کوهی و بزغاله و بره ی آنها را شکار نکنند تا ادامه ی نسل و شمار آنها کم نشود. 
هم چنین پرندگان را در موسم تخمگذاری و لانه سازی صید نمی کردند و به فرزندان یاد می دادند که لانه ی(چال) پرندگان را ویران نکنند و یا تخم آنها را بر ندارند تا زاد و تکثیر به رویه عادی صورت گیرد...
کارد اخوی یا بال بازی یک آموزه ی فرهنگی، اقتصادی،انسانی و آینده نگرانه بود. به فرزندان خود آموخته بودند که اگر جوجه ای از لانه ی خود دور شد و یا به نحوی به دست آنها افتاد، رهایش کنند یا اگر جای لانه اش را می دانند به آنجا برگردانند. در صورتی گمان بردند که توان پرواز و یا برگشت به لانه را ندارد، با دو انگشت سبابه و نشانه، نوک آن را گرفته و در هوا آویزان نگه دارند و بگویند: کار اخوی یا بال بازی؟(کار می خواهی یا بال می زنی... ) اگر جوجه بال می زد آن را رها می کردند تا به طبیعت و محیط زیست خود برگردد و به جمع پرندگان برگردد و گرنه می توانستند سر جوجه را ببرند(بکنند) و مصرف کنند. این یک آموزه ی از چندین آموزه ی دیگر در باره قوانین نانوشته ی شکار در بختیاری بوده و هست که شوربختانه امروزه خیلی ها بدان توجه و نگرش ندارند.

SETIN BAKHTYARI

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

قابل توجه همتبار گرامی ناشناس!

چندی است که بزرگواری در بخش نظرات، در باره ی تش و طایفه پبدنی دیدگاه خود را درج می کند. وی تنها نام خانوادگی خود را ذکر کرده و من نیز به احترام در بار نخستین پرسش ایشان، پاسخی دادم. سپس پرسش دیگر و تفسیر به رای از پاسخ. از ایشان درخواست شد که خود را کامل و مشخص آشکار نمایند تا با توجه به شناخت فرد پرسش کننده پاسخ لازم داده شود.هم چنین درخواست شد که با تلفن مندرج در وبلاگ تماس بگیرند تا تبادل نظر شود که انجام نشد و ایملیلی هم ارائه ندادند. با توجه به محدودیت حجم در بخش نظرات، هم نوشته ای ایشان کامل در دسترس قرار نمی گیرد و هم من نمی توانم به ایشان انتقال دهم و شوربختانه نگرش خود را دارند.

بدین وسیله به این دوست عزیز اعلام می داریم تا زمانی که خود را معرفی ننمایید و تلفن تماس یا ایمیل ارائه ننمایید ادامه ی تبادل نظر و بحث در باره ی آنچه مد نظر شماست امکان پذیر نیست زیرا برداشت ها نادرست و ناقص ارائه می شود و به واقعیات نایل نخواهیم شد و موجب دلگیری نیز می شود. 

چنان که پیشتر گفتم در صورتی که شما مایل به دریافت واقعیات هستید و یا مطالب و گفتار مستندی دارید، آشکارا و با نام و نام خانوادگی و تش و اولاد مطلب و نظر بدهید و ارائه نمایید و آن چه را که مد نظر دارید ارسال تا در پست جداگانه و با نام خودتان در این وبلاگ درج و در دید همگان قرار داده شود و دیگر همتباران نیز ارایه رای و دید بنمایند. با سپاس

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

ریال رو جووه...

... داشتم ارهدم سی لالی که دالو ماه بناز ز منه مال آجونباز بنگم کرد و گد «خدا برت»! 
گدم خدا «نیهدارت»! اخوم بروم به لالی. گد: په یه دمون بیو مال بیو کار وات دارم؛ رهدم. اوید وا نیام پا یه بردی نشست. گد: دا تری یه «گرسی» حنا و وسمه سیم بخری؟ گدم «هری» دا! خواستم ره به ووفتم؛ گد: نه دا واستا تا پیل بت بدم. «رو جُوسه» ناهاد سر برد و وا یه «تلیشه» بردی چار تا ز «ریالا» جوسه ز چن جا کند و داد به دستم. گد «ویرت» بووه ریالانه وا «هلکن»(گوشه) نبری تی «دکوندار» اسو کمتر اورداره سون؛ به نیا برسون تی «گوباز» گوشه هاسونه دراره اسو بدسون بس. جیو نداشتم؛ سی یو که یکی زم نبره سون و یا «بلا» نوابووهن ناهادم سون به دو جا. دو تاسونه ناهادم به «سرهورجوم »و دو تاسونه هم ناهادم منه «کفت» شالم و ره وستیم سی لالی...

ستین بختیاری

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

روشنگری در باره ی چم (معنی)واژگان بختیاری بکار رفته در سروده ی زیر

«گین» خوت و ای دلم، کمتر به «چُمنِس»
«گین» و «خش» «بَرِس» به دل، به قهر نه «رُمنِس»

خوت دونی دل نازکه، یه دم به «لَونِس»
چی بچه، منه «تهده»،به ناز به «جُمنِس»
گین* نخست به چم جان است- (گین خوت و گین کُرُم(جان تو و جان پسرم، گینمی!0جانمی! و ...) 
گین* دوم به چم آراسته، قشنگ، زیبا، پسندیده و ...(چندی گین راستس کردی!چقدر قشنگ درستش کرده ای)، استیم بهونه گین وادار!(استیم(چوب عمودی زیر سیاه چادر)درست و قشنگ قرار بده ...)- به جز گین های درون سروده کاربردهایی با چم هایی دارد مانند: گینت* بام به چم (فداییت باشم، قربانت شوم،صدقه رفتن کسی، گینت بگردم(دورت بگردم)
گین* دستت! به چم و کاربرد=(دست خوش، دستت درد نکند...)
به چمنس،چمنیدن= آزردن، کوبیدن، ضربه زدن.
خش=خوش، ناب، قشنگ.
برس=ببرش.
رمنس، رمنیدنroniden=ویران کردن، زیر و رو کردن.
به اونس،لونیدن= آرام کردن، مهرورزی کردن.
تهده= گهواره.
جمنیدن= تکان دادن، آرامش دادن.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

ستینم تونی بی بفا خوت ندونی

ستینم تونی بی بفا خوت ندونی
هدی سی دلم گین و نا، خوت ندونی

به هرسا نیاهی به تیم چی مه نو
ز تیم جای هرس، هین ایا، خوت ندونی

گر زونیامی به سختی و دردم
هدی سیم به شو، سو تیا، خوت ندونی

لِمارم ز دیریت، ز پاونده، نا خوش
تونی سی دل مو دوا، خوت ندونی

...
...
ستین بختیاری
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

دوواکش (دامادکُش)یا بهیگ کش (عروس کش)و روشنگری در باره ی آن:

 

 

 

 

 

مردم بختیاری، استخوان کشکک را همان کشکک می نامند اما بنا به آموزه ای فرهنگی- بهداشتی،به استخوان کشکک پای گوسفند «دواکش»(داماد کش) یا «بهیگ کش»(عروس کش) می گویند. مردم هوشمند بختیاری این نام از این رو بر استخوان کشکک نهاده شده است که آموزه ای بازدارنده، برای سلامت و بهزیست فرزندان خود را به درستی و در قالب متل(داستان کوتاه) پیشامدی را بازگو و پیاده سازی نمایند و غیر مستقیم آنان را از خطر آن آگاه سازند.

استخوان کشکک گوسفند، بادامی شکل و با رویه ای غضروفی و سطحی صیقلی و لزج و لیز به آسانی از زیر دندان سر خوردن و به درون حلق فرو می رود و موجب خفگی و مرگ می شود. بی گمان در گذشته چنین این پیشامدی رخ داده بود.

طبیعی است که هر دختر و پسر کم سن و سال و نوجوان، از زمان خودشناسی، آرزوی عروس شدن و داماد شدن دارد و این آرمان هر انسانی است.  بنابراین مردم بختیاری با آگاهی و نگرش به خواست و سرشت انسانی،خواست آرمانی،روانی و طبیعی کودکان و نوجوانان را در برابر خواست مادی و خوراکی، برای جلوگیری از پیشامد، در قالب داستان آورده و به طور غیر مستقیم آنان را در انتخاب مرگ و زندگی آزاد می گذارند که می خواهی تندرست بمانی و به آرزویت برسی یا بخوری و خود را به نیستی بسپاری!  

مادران و پدران این متل را برای بچه های خود بازگو می کنند و هنگام مصرف گوشت این قسمت از پا، دواکش و بهیگ کش را به غیر مستقیم اشاره می کنند تا برای بچه ها یادآوری شود... ستین بختیاری

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

خوم دونوم!

خوم دونوم!

...قشنگ بهیگ ای طافه -او طافه بید؛ هی اخواست یه جوری خُسه نشون بده 
که منه هر کاری ز زنگل مال میرس سرتره. اما هر کرت منس امند و کارس 
خوو ز اَو نی درود. هی اگد: مو به هونه بووم گمنه(گپنه)خوو راست اکردم اما
 ایچو ندونم ز اَوسه یا ز گندمس که لیش ابووه و ... 
دالو پریزاد که زینه کاردیده ای بید گد: قشنگ تو راست اگوی! اَو و گمنه ها ایما
 وا ایسا فرخ داره بیو تا سیت بگوم ! قشنگ هم که نیخواست خُسه ز تا بونه گد:
 هری دالو پریزاد مو که گدم! باشت ایام تا گمنه ایسانه هم آمخته وابووم...
زنگل مال هم واستادن به سیل که بنیهرن و آمخته وابوون ز قشنگ و 
دالو پریزاد!
دالو پریزاد همه چینه اماده کرد و یکی یکی سیس گد. گمنه هانه خوو پاک و 
پورچ اکنی و اَو که خوو جوش خرد، گمنه هانه اریزی منس! قشنگ گد: خوم 
دونوم. آروم آروم ازنیس به یک!قشنگ گد: خوم دونوم!
...
- دالو پریزاد:دندون ریچ که وابید ادرایس و اریزیس منه تویزه و اپالنیس!
-قشنگ : یونه هم خوم دونوم!
-دالو پریزاد: سیرداغ راست اکنی و ته دیگه یه پتیر سی ته دیگس انی!
-قشنگ:خوم دونوم!
دالو پریزاد:گمنه هانه اریزی منه دیگ!
قشنگ: یونه هم دونوم!
دالو پریزاد: روغن سیرداغه اریزی سرس!
قشنگ: خوم دونونم!
...
دالو پریزاد که ز خوم دونم و خوم دونومه قشنگ قهرس وابید بی، ز سر غیز 
گد: په سی یو که هفارشتس نره به در، یه تپاله ای(خشتی) هم بنه سرس!
قشنگ بازم گد: یونه هم خوم دونوم!
زنگلی که سیل اکردن و گوش ادادن! گیله میناهانه ناهادن دم پوزا که قشنگ سر
 به زیر نوابووه اما ز تیاسون دیار بید که و پریک پریک اهندن !
ز همسو یو زبونزد آوید که ار دونی! په یه تپاله هم بنه سرس!
از: ستین بختیاری
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

کنار دل

کنار دلم بی پر و لشک اوید

ورِ برد و چوو، زهمی و هشک اوید

 

کس و بی کس و روگدرت غریو

نجستن کناری ز مو بی نهیو

 

نزید دست نرمی یه دَو ور دلم

نصیوم کُلو برغ اوید زی گِلم

 

...

از: بختیاری

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

روشنگری در باره ی مصرف نکردن نان اول (پتیر اولی)

روشنگری در باره ی مصرف نکردن نان اول (پتیر اولی)

مردم بختیاری همواره برای دور نگه داشتن فرزندان خود از کژی، ناراستی، بد 
کرداری، ناخوشی و ...آموزه هایی فرهنگی، بهداشتی، اخلاقی و اجتماعی داشتند.
 برای انتقال بهتر و کارسازتر آنها را در قالب داستان های کوتاه(متل)، شعر، 
زبانزد(مثل) و ... قرار می دادند. امروزه برخی افراد ناآگاه این آموزه های کهن
 و کارساز را برگرفته از خرافات می دانند که پنداری بی پایه است. 
یکی از این آموزه های زیبا و کارساز و بهداشتی، نان اول پخت است. چنان که
 پیش تر در نوشته ای آورده شد، زنان بختیاری نان اولی را که بر تاوه می
 اندازند به کسی نمی دهند و به بچه ها هشدار می دهند که نان اول را نخورید که
 در آن
 صورت زن شما یا شوهر شما خواهد مرد؛ این موجب می شد که دختر و
 پسر های خردسال و نوجوان از خوردن نان اول پرهیز کنند. پدر و مادران
 بختیاری به درستی دریافته بودند که هرگز نباید فرزندان خود را آمرانه و با 
پیشوند «به» به کاری واداشت مانند بکن، بخور، ببر و... و یا با پیشوند «نه» 
 از امری دور نگه داشت مانند نکن، نخور،نبر و ... ؛ پس به طور غیر مستقیم و
 در دل داستان و شعر و زبانزد و غیره به انگیزه خود می رسیدند.
در پخت نان پتیر(تیری) تاوه همواره در معرض گرد و خاک و باران و ...
 قرار داشت و درنتیجه اکسیده شده و این اکسیده(زنگ) با آنکه شسته هم می شد،
با آلودگی های مانده در منفذهای آن آمیخته می شد و اولین پتیری که بر روی تاوه
 قرار می گرفت، تمامی آن بر اثر حرارت جدا و به نان می چسبید و نان را 
آلوده و بد طعم می ساخت. بر این اساس مردم از خوردن آن پرهیز می کردند و
 آن را به سگ نگهبان خانه یا سگ گله می دادند.
 
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

روشنگری در باره ی پست (...بز تله رو هد اما میش نه! دوبر نیارو مند پا تله اما بزگ

روشنگری در باره ی پست (...بز تله رو هد اما میش نه! دوبر نیارو مند پا تله اما بزگل رهدن منه تله سی چردن)

 (برای روشنگری و خوانش آسان تر به پارسی می نویسم)

مردم بختیاری به خوراکی که از گوشت سرخ شده که درون پوست نگه داشته می شد،کُمه یا قُرمه(قورمه) می گویند. بختیاری ها هنوز به روغن داغ، سیرداغ می گویند اگر چه روغن با پیاز و یا با تره کوهی داغ و سرخ بشود. ابتدا سیرداغ خوراک را با سیر و پیاز و گاهی همراه با تره و گاه جدا و با روغن دنبه و روغن حیوانی زیاد آماده کرده و سپس گوشت را در آن خوب سرخ کرده و همراه با ادویه جات و خوش نمک درون پوست می ریختند و برای خوش عطر شدن و خوش طعمی آن، مقداری سبزه ی تر یا خشک شده ی گیاه چویل را به آن اضافه می کردند. چویل هم خوش عطر است و هم از فساد خوراک پیشگیری می کند.

در فصل بهار و تابستان گوشت تازه را درون برگ گیاه چویل می پیچاندند که هم خوش بو و عطر شود و هم از خراب و فاسد شدن  جلوگیری گردد. پس از قرار دادن گوشت های سرخ شده در درون پوست، روغن زیاد درون دیگ را بر روی آن می ریختند تا از ایجاد و رشد باکتری ها پیشگیری شود. باکتری توان برای رشد و نمو در ازدیاد در چربی سرخ شده ندارد.

حوراک کُمه، خوراکی است فوری و آماده که در هر زمان و موقعیت می توان با گرم  کردن از آن استفاده کرد. این نوع خوراک گونه ای از غذاهای فوری(فست فود) بختیاری بود که در گذشته آن را آماده و استفاده می کردند.

 

 

بی گمان مردم بختیاری از اولین مردمانی هستند که در آماده سازی و تهیه ی خوراک های فوری و زود خوراک، دست بکار شدند. بختیاری ها با توجه به کوچ نشینی و رفت و آمد بین سرزمین های سردسیرو گرمسیر و سکونت در بهترین و مناسب ترین جاها، یک جا نشین نبودند و معمولا پس از باراندازی در وارگه ها و سکونتگاه های موقت یا موسمی، نیاز به خوراک فوری داشتند که بیشتر با کباب که سریع ترین خوراک بشما رم ی رفت استفاده می کردند. مردم کهن بختیاری تنوع طلب بودند و همواره از خوراک های دل پسند بهره می بردند.

گذشته از خوراک آماده و فوری سرد مانند روغن خوش(حیوانی)، پنیر پوست، کشک و ... به تهیه خوراکی های دیگری نیز آماده می کردند که ماده ی اصلی آن گوشت بود.      

سیرداغ- پیاز داغ- تره داغ- چویل- 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

نون اولی ...ستین بختیاری

... پسین بید که شاهزاده هویر کرد. زیر و ری ِ توه نه خوو ششت و بهدسم ز
 نَکِ هاکشترا چاله هره راست کرد و زید زیر توه و هشت تا خوسه بگره....تش
 چالنه وا کرد و کچکانه نهاد و توه نه هم نهاد سرس. 
بُکسه بست و ترنه هاسه پوشنید. آفتیناسه زید وا والا و نهادسون به زیر بایی 
بندسدو گیله میناسه گره زید و وندس پشت سر. سرفه نون پزینه پهن کرد و ز
 منه هور آرد آگونه درورد و تیر و توسی نه هم نهاد سرس. یه کم ز آگونه
 پیشکنید سر توسی و سرفه و چونه هانه گرهد. مو تی ز دستس نی ورداشتم؛ 
قشنگ و پاکیزه کار اکرد! دلم رهد وابا کاراس و دست اَوس. 
چونه هویره که نهاد سر توسی، تیره سرس چونون به غیر در اداد که تیام که به 
دستس بید، زمند وابید! دیندا که پهنس کرد وا تیر منه هوا ورشوندس و زیدس به
 تیر تا نازک اوید و وندس سر توه. تیام به دستس بید و دهونم ز بو نون پتیر منه 
کهسار اَو وست و دلم غش کرد...
ز خوم بی خود آویدم و دیه نترستم خومه وادارم و گدم: دده شاهزاده ز گسنه ای
 مردم! هیم پتیر سر توه نه بدم بخورم! نیشت بم و گد: ووی بووم! یونه بت نیدم 
بیل تا پتیرا 
بهدی! گدم : سیچه؟ دده دارم امیرم ز گسنه ای!
گد: یونه نیدمت! نون اولینه خوو نید که بخوری! شگیم نداره...
مندم تا پتیر دیمینه پهد و خردم . ایسا یونه دونین سیچه نون اولینه بم نداد؟
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

ماگا ورداشتس vordashtes!

... پیشتر گدم که مانزنون گر گاس کرد بی! سی هیم یو، یه تیس هین بید و یه تیس هرس؛ تا گو وَر(گر،گوساله) گاس مرد بی هم «ماگا» «خردس» کم اوید بی و هم شیرس کم؛ اما غم خوس بیشتر و بیشتر...

... کیماس به کهزاد گد: زیتری برو ز دین کاسردار که بیاهه و یه بیگی بره ای یا پوسته گوره مردنه بنه زیرگا بلام که هم خوس به خوراک بدراهه و هم «گونس)پر شیر وابوهه! فشنادن کاسردار اوید. تا اوید چوغانه کند و بال جوسه زید وا والا وُ گد: یه چن تا «بند و بیل» بیارین سیم. چن تا «وریست» و «کرس» اوردن سیس. کاسردار به پیایل گد ماگانه بخونین و دست و پاسه سفت بوندین! هونون هم گانه خونیدن سر گل و کهزاد تا کرسه نهاد به پاس که بوندس کاسردار گد: دست و پاسه وا وریست بوندین و کرسانه بیلین سی ناس(گردنش،گلویش)! وریست دست و پاسه زخم نی کنه و کرس هم بهدر «اتاسنس»!بهد بستن دست و پا گا، کرسه کِفت کرد و نهاد به ناس و دو سرسه داد به دست دو نفر و گد که آرُم آرم بکشنس...

   زپیشتر پوست گوور مردنه، کَه(کاه) منس کردن بی، جور راست راستکی اوید بی، اوردنس.  هیم جور که ماگا آرُم آرم بی هوش ابید، کاسردار دستسه وا روغن چرب کرد و ز پشت کرد منه تن ماگا. تا به مرک دستس منه لاش گا بید و گا سست و بی هوش آوید؛ تیاس پر اویدن که منستی مرده! اما هی ویرس به گا بید که ز نفس نووفته.اسو که کاسردار دستسه درورد پر مستس «مُمبا» momba بید. ممباهانه ورسایید به پوست گوور و یه تلاپه هم نِوِک پاشنی سر ممباها (نمک)اسو جلدی به پیایل گد که کرسه ز نا ماگا به گُشن. تا گا اوید به هوش و تیاسه گشید، پوست گووره نهاد پیشس و هی وا یه صدایی جور پویی پویی پویی ... وُ صداها دیه تیا گانه جرنید بس. یه هو گا چن تا ما ما کرد و زون زید به پوسته گوور و لستس. گا ممباها و نمکانه تا دینداس لست و آرم اوید و «شیربه» کرد. ز نُک لیفاس هی شیر «اِتُکست». کا سردار غلوه شوخ بید و گد: پیررره پیررره کم کم اِوُرداریس! اِوُرداریس اِوُرداریس... گا پوست گووره خوسه بجا یه گووره جونداری ورداشت.

ماه زنون به غیرکش باده نه اورد و نشست زیر گا و لیفا گانه کشید و شر و شر شیر رهسست منه باده. گا هم هی پوست گووره الست ...بیشتر به جا پوست گوور، بیگ هم انهادن زیر گایل که ماگا اورداشتس و جور گوور خوس اخواستس...

ای کار هو، زبونزدهایی منه بختیاری اوید که کاربردهایی داره و اگون: «کم کم اورداریس...»،«پیات گووره ورداشت» ، «گووره(گره) نهاد زیرس» ، «ورداشتس» ، و ...

 از ستین بختیاری

 

 

دات میرا؛ گر گات نمیرا ! dat mira! gare gaat namira

... مازنون(ماه زنون، ماه زنان) زیر «پاچل»(پچل)بهون، دست به زونی نشسته بید و گاتاوختی وا «گیل» میناس تک تک هرساسه پاک و اکرد و وا خوس «دندال» هم اکرد. «منستی» دیر ز هونس، یکی ز کس و کارونس مرده!

بهونه ایما کل بهون کهزاد میره ماه زنون بید. گدم دا! ماه زنون چسه؟  مر «هوری» اوده سیس که چینون به غمونه و هی اگریوه؟

دام گد: نه دایه! «گر»(گور) گاس(گوساله ی گاوش) مرده؛ سی همو چن روزه کارس گریوستن و دنداله.

گدم: په دا آدم سی گر گاس هم اگریوه؟ په ای همه که بیگ و بره اکشن و اخورن، سیچه سی هونون نی گریون؟ ای گر هم چی همو بیگ و بره یل!

دام گد: ای دا بووم! شیر میش و بز «کرا» نی کنه و کمه اما شیر گا ماست و دوو و کشک و کره و ... هونه واده نه اده! قیت و ذات بچه یلسه! رنگ و بوو جفنسه! شیر و دوو در هونه نه واز اکنه! ری موکیش به مهمونه اگشه و ... تو ندونی که مو چه اگوم و و نه هم که سیچه ماه زنون سی گر گاس اگریوه!...

دایه ز قدیم گدنه که: دات میرا؛ اما گر گات نمیرا...

از: ستین بختیاری

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

کار جو وُ آوردن اَوkare joo vo avordene aw

... خُم و گودرز رهدیم به شکال. تا شُمی گشتیم به کُه و هیچی به تیمون نوست؛ دست پتی ورگشتیم سی لَم. دیر مجال بید و رهدیم به مال آفلامرز.

آفلامرز پیا اسم و رسم داری بید و  همه ایشنهدنس؛ پیا سرفه کش و نون بدهی بید. ایمانه برد منه لامردون و پیایل و جغله یل مال هم همه جم آویدن تیمون...

   لاشس رهد سر ملار و دیگس هم جا گرهد سر سه کُچُکون چاله و تَووس هم گرم اوید و پتیر پتیرِ داغ نهاد منه جفنه. هیچی کم نبید هر چه بید،غلوه بید و خوو و شاسته!آفلامرز هم خس خوو بید و هم جفنس؛ گفت و لفتس هم که جا خُسه داشت...

 

بهد همه چی، گودرز ری کرد به آفلامرز و گد: آفلامرز! چن تا کر داری؟ آفلامرز هیم جور که تِکی داد بی به رختخوو، بی یو که منه ری هیشکی مون بنیهره گد: آگودرز هف تا کر دارم.

گودرز هم گد: نُمِ خدا! چی کنن؟

آفلامرز گد: به جو کار اکنن.

گودرز گد: جو سی چه آفلامرز؟

آفلامرز گد: جو اَو! جونه سی او اکشن گووم!

گودرز گد: شرگ خدا که کریلت کاری هدن و اخون کشت و کال بکنن و ... باز پرس کرد که: آفلامرز چندی ز جو منده؟ تا کجه رسوندنسه؟

آفلامرز یه آه بلندی کشید و ری کرد به گودرز و گد: بووم تا پشت چاله رسوندنسه...

گودرز تا دیندا حرفس رهد و سرسه وند به لم و دیه دنگی نداد؛ مو دیدم جغله یل سراوازیر ز تیمون  زیدن به در و رهدن و لامردون بی دنگ اوید...

سرمه جرنیدم به آفلامرز و دیدم گُلُه گله goloh golohهرسه که ز تیاس منه ریس سرزیره ... سی پیا گپ و سردیار دلم تش گرهد و سهدم و برشتم که... 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

امید

دیدمش با یک سبد گل بر سر یک کوره راه
پژمریده، رنگ بازیده، گل و رویش سیاه

گفتمش کس نیست خواهان گل پژمردگان 
از چه استادی چنین از بام ها تا شامگاه

...

گفت با امید خوش این زندگی را سر برم
آیدش آن خوش خریدارم ز ره، یک روز و گاه 

...

از: ستین بختیاری

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

دایه

دایه مو نیخوم یه دنیایی به جات 
دار و نادارم همس ور زیر پات

گرمی دل ز تو منده پا به جا
آستاره ها همه، بندی نات

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

پیه و پف pih o pof

... کا ساتیار آهی ز ته دل کشید و گد: جنگ لیشی بید؛ گوو کشی بید و هین گوو رهدن و کاشتنه دشمنی منه ایل! ... خوم و تناور منه یه سنگر بیدیم که یه برد گپی بید و پشتس  پنه(پناه) گرهدیم بی. .. تیر منه لیله تفنگ تناور گیر کرد بی! میله درورد و زید منس که وازس بکنه که میل ز دستس وست پشت برد سنگر. کُت به کتی، رهد که بیارس که یه هو  یه تیر خرد منه سینس و فریادس بلند اوید. تله زیر رهدم تا نهنگس و دست اوردم به لنگس  و کشیدمس پشت سنگر. هین ز منه سینس پلفست به در...

  

   یادم دادن بی و آمخته وابیدم بی؛ جلدی دست اوردم و دم دهون و نفتسه سفت گرهدم نه هشتم نفس بکشه. تا دیدم که ز جا زهمس هین بُلُق نی زنه دل خش وابیدم. چن تا سمات اسب ورداشتم و تپنیدم منه زهم سینس و شالمه تلیش تلیش کردم و بستم سر زهمس...
  

بردیمس به مال و جلدی یه بهده چاقینه کشتیم و پی پف(پیه و پف، پیه و شش) راست کردیم. به نیا جا زهمه پاکیزه کردیم و خوو ششتیم و اسو پی پفه نهادیم سرس...
دو سه روز تو داشت و بهدس جن کرت پی پفه دووارته نهادیم سرس؛ خووه خوو اوید...

 

از:ستین بختیاری
 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم