پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

زبونزد(مثل) بختیاری... چی نون جو نه ری داره نه آستر!

کاربرد زبونزد:«چی نون جو؛ نه ری داره نه آستر!» منه بختیاری، چنه؟

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

مهمون داریم،تو نون جو بخور...

... مهمون داشتیم. غلوه گسنم بید؛ تا رسیدم به دام گدم: دا! یه غا نون بم بده ز گسنه ای مردم! دام چِلُمه گرهد و بردم زیر پهَچِلِ(پاچِل)بهون و جفنه نه واز گرد و دو تا نون جو وا یه پیاله ماست نهاد تیم. خواستم بگوم نون گندم اخوم که دست نهاد درِ دهونم و دم گوشم آروم گد: دا مهمون داریم! مهمون عزیزه و هوال! ایسوو هم دیرمجاله که هویر بکنم؛ نون جوته بخور تا افتو نزیده پتیر گندم سیت بپزم...
اسو به نون جو خدا خوو کرده دام ناز اکردم و ایسوو کیچه به کیچه و خیابون به خیابون ز دین نون جو، نه او نون جوها؛ اگردم! کاشکی دووارته ز هم نون جوها سی یه کرت دیه بخردمی! (ستین بختیاری)

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

داریوش پبدنی بختیاری، موزه دار برتر

آقای داریوش پبدنی بختیاری یکی از گنجینه داران میراث فرهنگی و موزه دار برتر در پولاد شهر

پبده و پبدنی 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

روشنگری در باره ی ریگ جوش شیر(سنگ جوش)

برای دیدن مطلب روی لینک زیر کلیک کنید:

http://healthy-mind.blogfa.com/post-540.aspx

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

شیر «ریگ جوش) سنگ جوش

‏‎Setin Bakhtyari‎‏
...غلوه اکفنید؛ یه دالویی گد: یه غا شیر «ریگ جوش» بس بدین خوو ابوه!... بس دادن؛ اسو جلدی ز کفه وست!
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

اگر ایران به جز ویران‌سرا نیست...استاد سخن، حسین پژمان بختیاری


اگر ایران به جز ویران‌سرا نیست

من این ویران‌سرا را دوست دارم

 

 

 

اگر تاریخ ما افسانه‌رنگ است

من این افسانه‌ها را دوست دارم

نوای  نای ما گر جان‌گداز است

من این نای و نوا را دوست دارم


اگر آب و هوایش دل‌نشین نیست

من این آب و هوا را دوست دارم

به شوق خار صحراهای  خشکش

من این فرسوده‌پا را دوست دارم

من این دل‌کش زمین را خواهم از جان

من این روشن‌سما را دوست دارم

اگر بر من ز ایرانی رود زور،

من این زورآزما را دوست دارم

اگر آلوده‌دامانید، اگر پاک

من ای مردم، شما را دوست دارم

سروده از حسین پؤمان بختیاری

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

آحسن جان علیخانی گله

آحسن جان علیخانی گله، یکی از سران و کلانتران صاحب جاه و مقام و یکی از کدخدایان بنام و سرشناس بختیاری 



نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

آابراهیم علیخانی گله

شادروان آابراهیم علیخانی گله فرزند ارزشمند حاج عبدالحسین علیخانی گله


نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

حاج عبدالحسین علیخانی گله

حاج عبدالحسین(آعبدل) علیخانی گله، فرزند شایسته ی سیف لشکر و  یکی از مردان سرشناس طایفه ی بزرگ گله

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

مهدیقلی عبدالهی پبدنی

شادروان مهدیقلی عبدالهی پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

دُهُل کو، بِکو تا تَری وُر دُهُل

دُهُل کو، بِکو تا تَری وُر دُهُل
ز گِل سر دِراوُرده سوزی و گُل

بِکُن هُف به سازت، تو ای میشکال
که شادینه سازت اىورده به مال

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

بخت خفته

...

چشمان به ره مانده ی امید به هم رفت
دستی ز سر لطف به رخسار و سری نیست

...
امید که این خفته رهد از شب غفلت
تا قله ی آمال رسیدن سفری نیست

«تنها»تو چه جویی زخسان سر دیوار
زان سرو سهی پرس چرا یارگری نیست
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

برون آی از قالب ساخته

برون آی از قالب ساخته

مکن خویشتن را ز خودباخته

 

بسازان ز خود قالبی از سرشت

مشو پیرو راه کج از کنشت

 

ز نابخرد و کجرو و بدسگال

بپرهیز و شو راد و  آسوده بال

...

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

«تیات زیر پاس»

«تیات زیر پاس»

... «مالخدا» «موکیشمون» کرد و بردمون به هونس. زیر بهون نشسته بیدیم که یه جغله وا یه قاطر که یه هور آرد بارس بید رسید. «هیجار»خواست تا بارسه کمکس درارن. تا پیا هونه خدا خواست ورسته واپا، یه شیر جغله ای ز هونه «زوکلی» مال اوید و خوس تک، «تی»هوره «ور گنید» سر تی دیه و بغلس زید و نهادس سر «چل»...
مو یه هو گدم: جغله که چندی «زوراوره»! خوس تک هوره نهاد به گل! و ... رفیقم که «کلم» نشسته بید، وا «کرین»«مرکس» زید منه «دین آوگرم» و آروم گد: اگوی چه؟«دنگی»؛دنگ مده!...
زینه هونه خدا هم «پیل»«نیشت» بم و گد: «تیات گیران»،«تیت زیر پاس»! و .........
گدم: تیام زیر پاس؟... رفیقم «دووارته» زید «دین کوولم» و گد: دنگی!...
پیا هونه خدا هم یه «غا» «غرمنید» اما هیچی نگد؛ مندم که «چسونه»! زینه اوید پشت سرم و رهد پا هورجین که چی دراره و پاسه رهد «بال» کتم . ز ترس دنگی ندادم ...
رفیقم دیه «نهشت» به مهنیم وورداشتم و زیدیم به در. ز هونه که زیدیم به در گدم: یونون چسون بید؟ پیا رفیقم گد: ار ابووه «زون به دهون بگر »تا ز مال بزنیم به در تا سیت بگوم...مو به نیا ارهدم یه هو رفیقم گد: اوفی! خوو ورت اوید؛ «کت و نتت»یک گرهد! گدم: «انکه» چه؟گد: ار کتته دراری بت اگوم. کته ز ور کندم و یه هو دیدم یه «غل» ز بال پشت کتم نید و منستی بهرسته! گدم: په یونه کی بریده؟ منی به کارد یا قیچی بریدنسه! رفیقم گد: یونه زون تیز خوت بریدسه! تا تونی دیه زون به دهون واداری تا کت و نتت یک نگره...
سیم گد؛ اسو ایسا دونین؟
 
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:۱٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

شیر مردی با دو دستش دیده پنهان کرده بود

شیر مردی با دو دستش دیده پنهان کرده بود
زانوی غم در بغل، سر در گریبان برده بود


واز سر آمخته ی فرهنگ خود گفتم درود
شیر مردا! از چه تو گشتی چنین زار و خمود...

سر برون آورد و با چشمی پر از خونابه گفت:
زخم من از خویش من، باید ورا در دل نهفت

گفتمش یارا ز چه چشمت به خون بنشسته است
گفت جانا این ز دست یار و از بخت ز منِ بر گشته است

...
 
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:۱٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

یکی نید وا مو بیاهه به کُه؟

یکی نید وا مو بیاهه به کُه
رویم تا نهنگ خدا، تا به رُه

نشینیم دوتایی سر اَور و باد
بجوریم...
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

خیالت وابامه

خیالت وابامه به هر جا ارم

تیات من تیامه به هر جا ارم

 

تیام بی خیالت نگشته به کس

خیالت نیامه به هر جا ارم

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

ز برچ تیات امشوم...

ز برچ تیات امشوم روز اَوید

ز هرسا تو،دل داغ و پر سوز اوید

 

ز تیها تو سر ای زنه افتوم

ز هرسات دلم سَوز و بی دوز اوید

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

شادروان کربلایی اسماعیل ناصری پبدنی

کربلایی اسماعیل ناصری پبدنی

روانش شاد و یادش جاودانه و گرامی باد...

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

تیم فوتبال فجر امیر آباد جوانان طایفه ی پبدنی، باری دیگر افتخار آفرید

به جوانان برومند، شایسته و ورزشکار تبارم، برای افتخار آفرینی در عرصه ورزش فوتبال می بالم و به آنان تبریک می گویم و بهروزی، تندرستی و پیشرفت هر چه بیشتر را برایشان از ذرگاه خداوند یکتا آرزومندم؛ هم چنین سپاس ویژه را از برادر گرامی و ورزشکار جناب آقای ظاهر سلجوقی به جهت اطلاع رسانی دارم .

گزارش از آقای ظاهر سلجوقی پبدنی:

«سلام!

تیم فجر امیرآباد دومین بار بیابی  در دو سال اخیر به فینال لیگ برتر شهرستان کوهرنگ راه یافت این تیم که لیگ امسال را همانند سالهای قبل با بازیکنان وکادر فنی کاملا بومی شروع و از جوانان با استعداد روستای امیرآباد در بازیهای امسال در ترکیب خود استفاده میبرد با 5برد و یک تساوی وبدون باخت و با اقتدار از بین تیم های قدرتمندی که از بازیکنان سطح بالای لیگهای خوزستان واصفهان در ترکیب خود استفاده میکردند به فینال مسابقات لیگ کوهرنگ راه یافت که درصورت کسب بیروزی در فینال این بازیها، برافتخارترین تیم تاریخ لیگ برتر شهرستان لقب خواهد گرفت. تیم فجر امیرآباد، در 5 سال حضور خود در این بازیها 4 قهرمانی بدست اورده  است.  این تیم از جوانان طایفه ی پبدنی و جوانان فامیل سلجوقی شکل گرفته است.»

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

هزار پیشه

... شعله ی آتش از میان دود چاله(اجاق) زبانه می کشید و رقص کنان خود را به بالای فضای دود زا می کشاند. دود هیزم ها نه چشم را می سوزاند و نه تنفس را مشکل میکرد که بوی خوشی از آن بهم ه مشام میرسید و فضای خوب و گرم خانه ی را در چادر سیاه محبت دو چندان می کرد. از نیمه نیم سوز هیزم ها، چوب درخت کلخنگ و بلوط خود را نشان می داد که هم هوای زیر بهون را مشکین می کرد و هم آب درون کتری بر روی سه پایه را دودی و خوش مزه می ساخت...

... خانه خدای مهمان نواز بختیاری، زبانه های زیبای آتش و دود خوش بو، فضای نیک و خوشی را به وجود آورده بود. خانه خدای مهربان آنچه را از مهر و محبت در سینه داشت، به ما ارزانی کرد و هر آنچه در اختیار بود پیشکش؛ سپس هزار پیشه را پیش کشید و یکی یکی قوری، استکان و زیر استکان و ... را از درون هزار خانه اش بیرون آورد.

شعله ی گرم چوب بلوط و بنک و کلخنگ، آب کتری را به جوش آورد و سر ریز کرد؛ بر آتش ریخت. کی ونو(کدبانو) بسم اللهی گفت و تند کتری را از روی سه پایه برداشت و بر زمین نهاد تا کمی آرام بگیرد و ...

خانه خدا از آب گرم کتری در قوری گرداند و آن را پشت چاله خالی کرد. گرسی(پختی، دمی، پیمانه ای)چای را از درون کیسه ی چایدان در قوری ریخت و کمی آب بر آن افزود و گرداند و ریخت تا چای مزه ی خوب خودش را داشته باشد...

قندان گرد و چهل تکه ی پارچه ای با حلقه ها و بند آن، رنگارنگ و زیبا بود. خانه خدا استکانی را از چای پر کرد و بدون تعارف به ما نوشید و سپس استکان ها را پر کرد و پیش ما گذاشت و قندان چهل تکه را پر از حبه های بزرگ قند پیش رویمان بنهاد از بفرما گفت...

استکان چای را برداشتم ولی پیش خوری بدون تعرفش فکرم را به خود مشغول کرده بود که بزرگی که همرام بود مرا به خود آورد و گفت می دانم که در چه اندیشه ای هستی! هیچی نگ؛ اگر اینجا بپرسی خانه خدا به بختیاری بودنت بد گمان خواهد شد. بخور تا بعد برایت خواهم گفت...

 
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم