پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

شو درازه (شو یلدا)موارک با!

شو درازه، سرد و تاریک و زمند

تا که دید افتو درهده، بار وند

 

چاله گرمی نه به مال دل نهاد

تش بلازی ترس شونه اشکناد

 

بال چاله سینه چی تش زون گُشید

دور یک گرده به گرما در کشید 

 

چنچنه ها و متل، وا دنگ و فنگ

شو درازه مند سی دلهای تنگ

 

شو نشینی بال چاله چه خشه

گرمی انگشت سهرون ز تشه

...

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

شب یلدا در باور مردم بختیاری

 

یلدا به شب نشستمان گفت — مژده که رسد ز راه بهمن

     «یلدا لغت سریانی است به معنی میلاد در عربی و چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام، نامیده اند. باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح(نوئل) که در 25 دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیق محققان در اصل، جشن ظهور میترا(مهر) بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار داده اند. یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شب های سال است و در این شب و یا نزدیک بدان، آفتاب به برج جدی تحویل می کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک می انگاشتند. در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام می شود.»[1]    

     بختیاری ها شب اول زمستان را که درازترین شب سال است، بنام شب یلدا نمی شناسند و با این نام آشنائی ندارند بلکه آن را با نام شب چله یا شب اول زمستان می شناسند و به این نام می نامند. شب در باور و فرهنگ بیشتر اقوام، به عنوان ترس و ظلمت، پوشنده زیبائی و زشتی و سره و ناسره، هجران و دوری و ... معرفی شده است شاید از این منظر و بر این باور درازترین شب سال، شوم و نامبارک انگاشته شده است و مردم برای رفع نحوست و بدیمنی آن در کنار هم بیدار می نشستند و با شب نشینی و خوردن آجیل و تنقلات زمان را سپری می کردند.

     از دیرباز شب در نظر و باور مردم بختیاری که مردمانی کوچ نشین بودند، به عنوان تاریکی و ظلمت، ترس و واهمه، زمانی برای رفت و آمد اشباح و اجنه، سلب کننده آسایش و آرامش، خسته کننده و مسبب شب نخوابی ها، سیاهی و تباهی، تلقی می شد. شب همواره برای مردم کوچ نشین دردسر ساز و باعث حمله جانوران درنده و هجوم سارقان و دزدان به دام و دارائی آنان می شد و تلفات و خسارات فراوانی به آنها وارد می ساخت. بنابراین مردم به ساختن متل هایی، سنگینی و سختی و بی رحمی شب ساختند و آموزه ای فرهنگی و تربیتی برای فرزندان خود بجا نهادند.

     شب یکی از عوامل مؤثر و مسبب در ساخت متل، چنه چنه(چیستان)، مثل و ... در بختیاری و دیگر اقوام کوچ نشین است زیرا مردم دامدار و کشاورز، روزها مشغول کار بودند و شب که موقع استراحت و آسایش آنها بود، برای ترویج و اشاعه موارد مختلف فرهنگی و جهت بیدار ماندن و حفاظت دام خود در برابر تهاجم جانوران درنده جلوگیری از سرقت سارقان به متل سازی و متل گویی پرداختند.

     اندیشمندان و فرهیختگان خوش ذوق، شب یلدا را در باور فرهنگی مردم به صورت متل شیرین و زیبا ماندگار و جاوید نگه داشتند و افسانه سازی بر اساس پایه های فرهنگی و با دخالت واقعیات موجب شد که در کنار صرف تنقلات و خوردنی های دیگر، با گفتن متل به سرگرمی  درازترین شب سال را طی نمایند.

متل شب یلدا(شو اول زمستوو) در فرهنگ بختیاری   

       در متل «دالو سرما»( برد العجوز) که «ششه دالو» پایان قصه اوست، در شب اول زمستان، پسرانش احمدیل و مُحمدیل را فرا می خواند. دالو(پیرزن) دشمن عمو نوروز بود و او را نابود کننده خودش می دانست و همه دردسر و مشکلاتش را زیر سر او می دید.

دالو تصمیم گرفت تا نظر عمونوروز(تاته[2] نوروز) را به خودش جلب کند و با او ازدواج نماید و به او وعده داد که دنیا را در اختیارش خواهد گذاشت تا بلکه او را در سرد کردن هر چه بیشتر زمین و از بین بردن موجودات روی آن با خود همراه کند. اما عمونوروز رسالتی مهم داشت که می بایست آن را به سرانجام برساند. او وظیفه داشت هر ساله نوید بخش زایش و زندگی و پیک آمدن بهار باشد، اگر با دالوی سرمایی ازدواج کند،او هم دلسرد و بی مهر و مردم گریز خواهد شد و رسالتش را نیمه تمام خواهد گذارد و دوستان و هوادارنش را برای همیشه از دست خواهد داد و مورد نفرت همگان قرار خواهد گرفت. پس عمونوروز دست رد بر سینه دالو نهاد و جواب نه را با قاطعیت هر چه تمام داد.

     دالو(پیرزن) از پسرانش خواست تا تاته نوروز را مجبور به ازدواج و همراهی با او کنند تا در هدفشان پیروز و موفق شوند. عمونوروز شادی بخش هم که از نیات پسران دالو با خبر بود، از آنها نهراسید و دسیسه پسران پیرزن را نیز خنثی کرد.

     تلاش دالو و پسرانش احمدیل و مهمدیل بی نتیجه ماند و ...

مردم بختیاری هر سال در شب اول زمستان و شب چله کوچک داستان دالو سرما را بازگو می کردند و جشن خود را با جمع یاران همدل کامل می کردند.

شب یلدا بر همه هم میهنان و همتباران خجسته باد.

  

   



لغت نامه دهخدا-[1]

[2] - عمو،پیرمرد.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

متل برد و گردو (تقدیم به همتبار گرامی فرجی بیرگانی)

    یه بردی[1] بید یه گردو، برد و گردو وا[2] یک بازی اکردن[3] که برد یه هو[4] زید  سر گردونه اشکناد[5]. گردو نهاد وا گریوه[6] و وا تیا[7] هرسالی[8] رهد تی داس[9] و گد[10]:

 دا! برد زید سرُمه اشکناد.

دا گردو رهد تی برد و گد: سی چه[11] زیدی[12] سر کُرُمه[13] اشکنادی؟

برد گد: سی چه علف پام سوز[14] کرد؟

 رهد تی علف گد: علف سی چه پا برد سوزکردی که سر کرمه اشکناد؟

علف گد: سی چه میش گُمِه[15] مونه[16] کند و خرد؟

دا گردو رهد تی میش و گد: سی چه گمه علفه خردی، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

میش گد: سی چه گرگ دنبمه[17] کند؟ 

به گرگ گد: سی چه دنبه میشنه[18] کندی، میش گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

گرگ گد: سی چه سَی ِ[19] دالو بم[20] پاس[21] کرد؟

دا گردو به سی دالو گد: سی چه به گرگ پاس کردی، گرگ دنبه میشنه کند، میش گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

سَی گد: سی چه دالو نوو(نون) بم نداد؟

رهد تی دالو و بس گد: سی چه به سَی نون ندادی، سی به گرگ پاس کرد، گرگ دنبه میشنه کند، میش گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

 دالو گد: سی چه مُشک[22] همبوو(همبون) آردیمه دِرد؟

به مُشک گد: سی چه همبون[23] آردی دالونه دردی، دالو به سَی نون نداد، سی به گرگ پاس کرد، گرگ دنبه میشنه کند، میش گمه علفه خرد، علف پا برد سوز کرد، برد سر کرمه اشکناد؟

مشک یه ورکن درکنی کرد و جست منه سیلا[24] و گد:

دردمس[25] که دردمس – «ز قهری دالو کُهدُمس[26]» 

 



- سنگ[1]

- با[2]

- می کردند[3]

- ناگهانی، یکباره[4]

- شکاند،شکست[5]

- گریه کرد[6]

- چشمان[7]

- اشکبار[8]

- مادرش[9]

- مادرش، دا = مادر[10]

- برای چه[11]

-زدی[12]

- سر پسرم را[13]

- سبز کرد، رویید[14]

gome نوک- [15]

- من را، مرا[16]

- دنبه ام را[17]

-میش را[18]

- سگ[19]

- به من[20]

- پارس[21]

- موش[22]

- انبان، کیسه چرمی که آرد و سایر غلات را در آن نگه می داشتند[23]

- سوراخ[24]

- پاره اش کردم[25]

- کهدن یعنی جویدن.کهدمس یعنی جویدمش[26]

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

شمارش اعداد در گویش بختیاری

 

شماری اعداد در بختیاری همان شمارش در فارسی است که در شمردن افراد، دام، کیل (پیمانه) غلات و غیره بکار گرفته می شود. مختصر تفاوت در اعداد ترکیبی دو رقمی(از بیست به بعد) است که در گفتار و گویش مردم بختیاری جابجا ادا میگردد. مثلاً بیست و سه را سه بیست مینامند و سی و هفت را هفت سی. خوانش و شمارش اعداد در بختیاری چنین است:

یه یا[1] یک، دو-سه، چار، پنج، شَش، هفت یاهف، هشت یا هش، نه یا نو، ده، یازده، دوازده، سینزه یا سِیزده، چارده، پوزده یا پونزده، شوزده، هوده یا هفده، هژده یا هجده، نوزده، شد بیست. یه بیست، دو بیست، سه بیست، چار بیست، پنج بیست، شش بیست، هف ببیست، هش بیست، نه بیست، شد سی. یه سی دو سی ... شد چل. یه چل دو چل ... نه چل، مر، یا شد یه مر . به همین ترتیب وقتی شمارش به عدد صد رسید می گویند دو مر و ...

مر به معنی شمارش، حد، واندازه و به معنی عدد پنجاه است. در شمارش و حساب هم به معنای حد و اندازه واحد بکار گرفته می شود و هم به عنوان یک عدد یعنی پنجاه. معمولاً در قدیم برای پیشگیری از اشتباه و فراموشی محاسبه، شمارش تا عدد پنجاه(مر) صورت می گرفت و در مقابل هر(مر) یک نشانه کنار دست می گذاشتند و یا انگشت دست را جمع می نمودند و در آخر نشانه ها و یا انگشت های جمع شده را می شمردند و در عدد پنجاه ضرب کرده و حاصل را بدست می آوردند. برخی هم در شمارش گوسفندان(چوو، چوزیدن) فردی را در کنار خود نگه می داشتند تا مرهای فرد شمارنده را با گذاشتن ریگ یا دانه غلات در کیسه یا جیب یا کلاه، نگه می داشت و در پایان محاسبه می کردند.

از همتباران گرامی در خواست می شود چنانچه علاوه بر آنچه که در این جا درج شده است از شمارش و چگونگی آن آگاهی دارند، ارسال فرمایند تا استفاده شود. با سپاس بیکران از همتباران عزیز و ارجمند.



- منظور از یا دو نوع تلفظ و تکلم عدد است برخی مردم بختیاری یه و بعضی یَک می گویند.[1]

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مثلی دیگر از مردم بختیاری

 

تش که یه هو بلاز ابو    ری تیکه گپ سیا ابو

Tash key ya hav belaz eboo- ri tike gap siah eboo

(آتش که به یکباره شعله ور می شود، روی کسی که لقمه بزرگ گرفته سیاه می شود)

این مثل مانند بیشتر ضرب المثل ها به علت بروز اتفاق و رویدادی خاص مشهور و ماندگار شده است. در زمان قدیم به علت کمبود ظرف و نزدیکی و وابستگی عاطفی زیاد افراد نسبت به هم، با یکدیگر هم کاسه و هم سفره می شدند و دور هم بر یک خوان و سفره  می نشستند و از یک ظرف غذا بر می داشتند و صرف می نمودند.

     هم کاسه و هم سفره شدن افراد، هر یک را به سهم و بهره خود قانع می ساخت و هر کدام از سفره نشینان لقمه(تیکه،تکه غذا) معمول از غذا را بر می گرفت تا به هم سفره و هم کاسه خود ستم شریکی و ظلم ننماید. افراد شکم پرست و پرخور همواره مترصد بودند تا در زمان بی توجهی افراد هم سفره، لقمه بزرگتری از غذا را بردارند تا شکم خود را از عزا در بیاورند.

     در زمان قدیم که وسایل روشنایی وجود نداشت، مردم شب هنگام از نور شعله های آتش اجاق(چاله) استفاده می کردند. نور شعله های آتش اجاق معمولاً بنا به کمیت و کیفیت هیزم گاه کم سو و کم نور و گاهی هم شعله ور و پرنور می شد. بر همین اساس افراد فرصت طلب موقع صرف غذا با دیگر هم سفره و هم کاسه ها، در زمانی که شعله های آتش اجاق کم سو می گردید از موقعیت سوء استفاده کرده و لقمه بزرگی از غذا را بر می داشتند.

     در این بین افراد زرنگ تری هم بودند که متوجه فرد سوءاستفاده کنند و سودجو می می شدند و خود را آماده می کردند تا وقتی که او لقمه بزرگ را بر دهان می گذاشت بلافاصله هیزم بر آتش می نهادند و یا باد بر آن می دمیدند و آن را شعله ور می ساختند و فرد فرصت طلب را که لقمه بزرگ لپ و صورتش را متورم کرده بود،خجالت زده می کردند و باعث می شدند تا امثال وی کار ناپسند و بد خود را تکرار نکنند و ستم شریکی را از خود دور سازند.

مثل مزبور با توجه به واقعیت ذکر شده توسط افراد فرهیخته و خوش فکر بختیاری ساخته و پرداخته شد و به صورت مثلی آموزه ای تربیتی و اجتماعی در بین مردم بختیاری جاوید و اثر گذار به جا گذاشتند تا ما امروز فرصت طلب،سودجو و ستم شریک نباشیم.

این گونه مثل های با ارزش و پرمحتوا که حاوی آموزه های تربیتی و اجتماعی سازنده و مؤثر است، نشان دهنده فرهنگ ارزشمند و غنی و کهن بختیاری است که با احیاء و انتشار آنها می توان به فرزندان امروز تبارمان معرفی بنمائیم.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

متل، مثل، چنه چنه و ... سرگرمی نیست، شناسه فرهنگ یک جامعه است

     یکی از راه های شناسه ای فرهنگ و ادب هر قوم، معرفی آداب و رسوم، متل(افسانه)، مثل، چیستان و اشعار و تصنیف های عامیانه توده مردم(فولکلوریک) است. مجموع موارد مذکور و زبان و پوشش و نوع زندگی و معاش و خورد و خوراک و نشست و برخاست هر تبار و قوم، نشان دهنده هنر،اندیشه، عقیده، شعور و شخصیت توده ای از مردم خواهد بود و فرهنگ آنان را معرفی می نماید.

     هنجار و ارزش فرهنگی هر جامعه را باید در محتوا و قالب آداب و رسوم توده مردم آن جامعه جستجو کرد که زاییده اندیشه و احساس و درک بزرگان و اندیشمندان آنان می باشد. بنابراین متل، مثل، چیستان(چنه چنه)، شعر و سرود، خوراک و غذا و غیره صرفاً برای سرگرمی و صفحه پرکنی نیست، بلکه راه چاره ای است تا بدان وسیله از اضمحلال و نابودی اندیشه و عقاید بزرگان قوم پیشگیری شود و هدف را که همانا احیاء و اغنای فرهنگ کهن بختیاری است با کمک مشتاقان و دلسوختگان به سر منزل مقصود برسانیم.

     آنانی که به عنوان سرگرمی و وقت گذرانی به موضوع می نگرند، بهتر که به سراغ کارهای زیادی که امروز برای فراغت وجود دارد رفته و نقطه در آخر جمله ناتمام ما نگذارند که ما باز هم کار و راهمان ادامه دارد و مصمم هستیم تا با هم تباران غیرت مندمان به سوی بلندای زردکوه و کینو و منار و تاراز و آسماری صعود نمائیم گرچه راه سخت و دشوار است اما اراده و عزم راسخ داریم.

     تی به ره فشنادن متل، مثل، چنه چنه، سرو، گاگریو و .. ایسا گویل و ددویل خووم هدم. افتو دلتووه روشن بوهه و سرتوو سربلند به آسمو بساهه.  

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

متل مار اسپید و مار شه (بخش پایانی)

متل از آقای رامین طهماسبی 
     شکالبون تهریفا سَی و کووه  لره نه اشنید و اوید یه سلامی به شون کرد و گُد : دس مریزا ( 101 ) . خوت تک ای گله نه زفت کنی ، کمکی نیخای ؟ شون گد : ها خوم تکم ، ولا ایر یه آدم خداخو کرده ( 102 ) گیرم بیا چرا . شکالبون گد : مو فلونیم ( 103 ) ز مال زوالی ( 104 ) و حاضرم کمکت بدم. شون گد : چطوری ؟ شکالبون گد : یه خرجی ( 105 )  زت اخام و او  کووه  لره ( 106 ) که  دیندا ( 107 ) گله این ایاهه نه بده بم ، ایر زایید همه برهیلس سی مو  . شون گد : هوخو ( 108 ) مردنیه ، اما ایر خوت اخای  ، خیله خو . شکالبون به شون قول داد که یه دم ز گله غافل نکنه ( 109 ) . تاریکی بید که شون و شکالبون وایک گله نه اوردن من یه غاش ( 110 ) و شو همچو بیدن .
     صحو شکالبون و شون گله نه اوردن به مال . شکالبون یه قاصد ( 111 ) جست و یه خورده پیل بس داد و گد : ای پیلانه بور مال زوالی بده زن و بچم و بسون بگو حالا حالا نیام به حونه اما خرجیتون افشنوم ( 112 ) .
چن سال که رد آبید کووه لَره گهپ آبید و جفت جفت زایید و برهیلس هم جفت جفت زاییدن و شکالبون صاحاو صتا میش بزا وابید ، یه رو  شکالبون به شون گد : مو دی وا بروم ولات خومون تی زن و بچم . شون گد : مو بت قول دادم بی ، حالا ای صتا گوسندم که مال خوته وردار بورسون . شکالبون و شون زیک خدافظی استیدن ( 113 ) و شکالبون رهد .
     شکالبون وا گله رهد به مال خوسون . پیایل و زَنگل مال  تا صدا درنگ درنگ( 114) زِنگِل ( 115 ) گوسندانه اشنیدن ویدن نیا ( 116 ) گله که بنیرن ( 117 ) گله ز کینه ( 118 ) .
پیا هم تا حضرات دید وا پیایل دست و ریبوسی ( 119 ) کرد و دعوتسون ( 120 ) کرد به مال . تا رسیدن به بهون ( 121 )  شکالبون دو سه تا بره کلفت ( 122 ) کشت و به زهنس گد : یه آبریز ( 123 ) وا روغن خش ( 124 )  و ترشی ناردنگ ( 125 ) و پِه به جیر ( 126 ) سی حضرات راست بکن . زهنس هم یه سرفه خو کشید و سر سرفه آبریز ، پِه به جیر ، تلیکه ( 127 ) موسیر ، تلیکه کنگر ( 128 ) ، دو ( 129 ) وا کلوس ( 130 )  و پینه ( 131 )  و پتیره ( 132 ) ناهاد ( 133 )  و حضرات سیر ناهار خردن و وریستادن رهدن . یه پسینی ( 134 )  که گوسندون ز کُه  اویدن به مال شکالبون سر یه میش به دستس بید ( 135 ) و زهنس داشت میش نه ادهد ( 136 ) ، نرمیش ( 137 ) یه حرف لیش ( 138 ) زید به میش . میش به نرمیش گد : خجالت بکش سرم من دست صاحاومه و زهنه صاحاومم داره ادوشم اندی جواوته ( 139 ) ادادم . یهو پیا خندس ( 140 ) گرهد . زهنس گد : سی چه خندستی ؟ پیا گد : هیچی ، یه حکایته یادم اوید خندستم . زهنس ورکه ( 141 )  بست که وا بگوی سی چه خندستی . پیا هر چه گد : باوا یه چی ز قدیم یادم اوید ناهادم وا خنده ( 142 ) ، زهنه ولس نکرد ، دست آخر پیا گد : بهشیدمت به قور بووت ( 143 ) ولم کن . الان دست ازنم به اقه ( 144 )  خوم . زهنه گد : یا اگوی یا مو یه دم ایچو نیواستم ( 145 ) . پیا گد : ای زن یه چی ادونم که ایر بگم بال هوا جونم ازنه بدر . زهنه گد : مر ابو ؟ ( 146 )  مو نونم ( 147 ) ، وا بگوی . شکالبون گد : په وری ( 148 )  جا و رختخو  مونه ری به قلبه بون ( 149 )  و خیرات ( 150 ) سیم راست بکن تا مو همه چینه بگم . هو وست من مال که شکالبون اخا میره . پیایل گهپ و ریش اسپید( 151 ) اویدن و نهیو ( 152 ) دادن به شکالبون که های نترسی ، هیچیت نید ، رنگت بجاهه ( 153 ) ، توخو آدم دلداری بیدی و نشستن کِل رختخو پیا .
 زَنگل کی ونو ( 154 ) اویدن و دیگان( 155 ) ناهادن به چاله ، داشتن برنج راست اکردن ( 156 ) که خروس اوید و نوک زید من برنجا و آشپالِ ( 157 )  درگنید ( 158 ) ، سَی گره جم( 159 )  کرد و غرمنید ( 160 ) که خروس بی حیا صاحاوت این امیره تو ز دین اشکمتی ؟ (161 )  خروس گد : صاحاوم لیشه ( 162 ) . سَی گد : سِی چه لیشه. خروس گد : ایر لیش نبید زهنس طلاق اداد و خوسم نیمرد . شکالبون تهریفا خروس و سَی نه اشنید و ز من رختخو وریستاد و گد : حضرات مو یه چی دونم که نوا به هیشکی بگم و ایر گدم بال هوا جونم زنه به در ، ای زهنه سجه بسته ( 163 ) که بس بگم و واستاده پا مردن مو ، مم نیخام بمیرم ، نهلت ( 164 ) به مو ایر دی با ای زهنه زندیی بکنم  ، مم طلاقس ادم و خومه ز دستس راحت اکنم . هرچه پیایل و زنگل با زهنه تهریف کردن که باوا  لیز ( 165 ) بگر یه وخت یه چی هد که پیا نوا به تو بگو . زهنه گد : حاشا ، یا بم اگوه یا طلاقم بده . دست آخر شکالبون ری کرد به پیایل و گد : ایسا بگوین مو چه بکنم ؟ پیایل گدن حالا که نترین ( 166 ) وایک زندیی بکنین طلاقس بده . شکالبون گد : پش قوالس ( 167 ) بیست جفت میشه اما خم دلم اخا پنجاتا میش بس ادم  . شکالبون زهنن طلاق داد و هر که رهد سر زندیی خوس .
متل مار اسپید و مار شه راست یا دورو ( 168 ) خلاص آبید ، چه خووه آدم من دس تنگی (169 ) و پیلداری خوسه بلا نکنه . زهنه شکالبون تا دستس تنگ بید وا  دار و نداری میرهس ( 170 ) ساخت اما تا او گشت ری تلیتس ( 171 ) نترست خوسه واداره و جور گا نه من شیر ( 172 ) همچی نه خراو کرد . خدا مرده یل ( 173 ) بیامرزه که گدن : نیده نبینا و کیمند نکنا شی ( 174 ) .
 
پی نوشت :
101 – دس مریزا : دست مریزاد ،در مورد تحسین کردن بکار می رود  / 102 – خدا خو کرده : خدا خوب کرده ، خوب آفریده / 103 -  فلونیم : فلانی هستم ، خود را معرفی کردن / 104 – زوالی : آن طرفی ، طرف روبه رو / 105 – خرجی : مقدار کمی پول برای گذران زندگی و امرار معاش  / 106 – کووه لره : آن بره ای که لاغر و نحیف است / 107 – دیندا : دنبال ، آخر / 108 – هوخو : آنکه / 109 – غافل نکنه : غفلت نکند ، دائما ً مراقبت نماید / 110 – غاش : یک قطعه زمین مخصوص ، محصور و بدون سقف برای نگهداری گوسفندان / 111 – قاصد : پیک / 112 – افشنوم : خواهم فرستاد / 113 – استیدن : گرفتند / 114 – درنگ درنگ : صدای زنگوله / 115 – زِنگِل : زنگوله ای که به گردن گوسفند یا بز آویخته می شود / 116 -  نیا : جلو ، پیشواز / 117 – بنیرن : ببینند ، آگاه شوند / 118- کینه : از کیست ، مشخص نمودن مالک / 119 – دست و ریبوسی : دست دادن و بوسیدن روی یکدیگر جهت اظهار علاقه و دوستی / 120 – دعوتسون : دعوتشان ، دعوت کردن / 121 – بهون : سیاه چادر عشایری بافته شده از موی بز / 122 – کلفت : چاق / 123 – آبریز : نوعی غذای خوشمزه بختیاری تهیه شده از گوشت یا دل و جگر گوسفند سرخ شده با روغن حیوانی و ترشی دانه انار / 124 –  روغن خش : روغن خوراکی حیوانی و معطر / 125 – ترشی ناردنگ : ترشی دانه انار که به عنوان چاشنی غذا استفاده می شود / 126 – په به جیر : نوعی کباب بختیاری که از جگر گوسفند پیچیده شده در یک لایه چربی نازک بر روی سیراب گوسفند تهیه می شود / 127 – تلیکه موسیر : ماست و موسیر / 128 – تلیکه کنگر : ماست و کنگر / 129 – دو : دوغ / 130 – کلوس : کرفس / 131 – پینه : پونه / 132 – پتیره : نان نازک بختیاری ، نان فطیر / 133 – ناهاد : گذاشت ، قرار داد / 134 – پسین : عصر ، غروب آفتاب / 135 – سر یه میش به دستس بید : نگهداشتن سر میش با دو دست برای دوشیدن شیر توسط شخص دیگر / 136 – ادهد : می دوشید / 137 – نرمیش : قوچ / 138 – حرف لیش : حرف زشت و بد / 139 – جواوته : پاسخ تو را / 140 – خندس : خنده اش / 141 – ورکه : اصرار کردن ، سماجت کردن / 142 – ناهادم وا خنده : شروع به خندیدن کردم / 143 – بهشیدمت به قور بووت : نوعی قسم برای پایان مشاجره و گفت و گو ، تو را به قبر پدرت قسم می دهم که از این موضوع بگذر / 144 – اقه : یقه ، دس به اقه زیدن : با دست پاره کردن یقه لباس خود از شدت ناراحتی / 145 – نیواستم :نمی مانم / 146 – مر ابوه : مگر می شود ، غیر ممکن است / 147 – نونم : نمی دانم / 148 – وری : بلند شو ، برخیز / 149 - جا و رختخو  مونه ری به قلبه بون : اکنون که قرار است من بمیرم رختخواب مرا رو به قبله پهن کنید ، مرسوم است که بستر افراد ( مسلمان ) در حال مرگ را رو به قبله پهن می کنند / 150 – خیرات : غذایی که برای مراسم عزاداری پخته می شود / 151 -  ریش اسپید : ریش سفید ، بزرگسال / 152 - نهیو : نهیب  / 153 – رنگت بجاهه : رنگ رخسارت خوب است ، سالم هستی / 154 – کی ونو : کدبانو / 155 – دیگا : دیگ ها  / 156 – راست کردن : درست کردن ، پختن / 157 -  آشپال : آبکش ، آبگردان / 158 – درگنید : برگرداند ، واژگون کرد / 159 – گره جم کرد : حمله کرد ، هجوم آورد  / 160 – غرمنید : خروشید ، غرش کرد / 161 - ز دین اشکمتی : به فکر پر کردن شکمت هستی / 162 -  لیشه : بی عرضه است / 163 -  سجه بسته : اصرار می کند ، سماجت می کند / 164 – نهلت : لعنت / 165 – لیز : آرام بودن ، حفظ  آرامش  / 166- نترین : نمی توانید / 167 – پش قوالس : مهریه اش / 168 – دورو : دروغ / 169 – دس تنگی : فقر و تهیدستی / / 170 – میرهس : شوهرش /171 – او گشت ری تلیتس : کنایه از بهبود وضعیت مالی و زندگی ( ضرب المثل بختیاری ) 172 – جور گا نه من شیر : مانند گاو نه من شیر ده که با یک حرکت ناشایست تمام زحمات و خدمات خود را خراب می کند / 173 - مرده یل : مردگان ، درگذشتگان / 174-  نیده نبینا و کیمند نکنا شی : ندیده نبیند و دختر ترشیده شوهر نکند  ( ضرب المثل بختیاری معادل یا رب مباد که گدا معتبر شود ) . معنی برخی واژه ها در بخش های نخست و دوم این متل نوشته شده است  .
 
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دنباله داستان چوپان عاشق(قسمت 2)

     بوسه همان و سوزش جانسوز و جانکاه همان. در حالتی خوش و رویایی زیبا به همراه درد و سوزشی بر روی لبم از خواب پریدم. در حالت بوسیدن انگشت یار بودم اما با باز کردن چشمهای حیرت زده و پریشان ناشی از درد و سوزش، به جای انگشت زیبای یار، ماری خوش خط و خال را دیدم که نیشش را به لبم فرو کرده و خود را دورگلو و گردنم چمبره زده است.  علاوه بر بهت و وحشت و اضطراب  و درد، فشار چمبره مار بر روی گلویم، نفسم را تنگ و به شمارش انداخته بود. درست نمیدانم که چشم باز کردن و دیدن  صحنه وحشتناک نیش زدن مار را بر روی لبم و عکس العملم چه زمانی را طی کرد، فقط میدانم که واکنشم سریع و برق آسا بود.

سریعا سر مار را گرفته و به سرعت  از لبم جدا کردم اما، چون مار به دور گردنم حلقه زده بود به راحتی از بدنم جدا نشد، مجبور شدم که دستم را به طرف مخالف بدنم بکشم تا مار از گردنم باز دور کنم. نیش مار به لبم فرو رفته بود و با کشیدن بدن مار، نیشش مانند سوزنی که در جسمی فرو رفته باشد، به صورت افقی لبم را پاره کرد و خون و خونابه از لب و دهانم به بیرون فوران کرد. منظره وحشتناکی بود.

 یاد گرفته بودم که در صورت مارگزیدگی و تنها بودن، قبل از هر چیز، ابتدا سر مار را له کرده و از هر نوع حرکت و عملی دوباره او را باز داریم و سپس اگر محل نیش در دست یا پا باشد، کمی بالاتر از محل گزیدگی به طرف بدن را با نخ یا هر نوع رشته و ریسمانی بسته تا از ورود زهر و سم به بدن جلوگیری کرده و بعد از آن محل گزیدگی را با چاقو یا تیغ و یا هر وسیله برنده ای، برش بدهیم و خود یا دیگری که همراهمان باشد مک زده و یا با فشار دادن زهر موجود در بدن را خارج نماییم، اما مشکل این بود که نیش زدگی در جایی بود که امکان بستن و ممانعت از ورود زهر به بدن نبود. و این را هم آموخته بودم که اگر مارگزیدگی در چنین نقاطی از بدن مانند مانند لب باشد، جان عزیزتر و مهمتر از اندام بدن است، ناقص می شوم اما نمیمیرم. به سرعت با تکه سنکی سر مار را با ضربه ای محکم خورد کردم و چاقو را از غلاف کمری در آورده و با یک دست گوشه لبم را گرفته و با دستی دیگر لبم را بریدم. با دو دست لبم را فشار داده تا زهر از آن خارج شود. خون از لبم فواره می زد. انگار که سر خروسی را بریده اند و رهایش کرده اند. از وحشت و درد ، به خود می پیچیدم. داد و فریاد و زجه و زاری ام  می زدم. سگ گله هم که فهمیده بود که مشکلی برایم پیش آمده با پارس های معنی داری رو به طرف مال خانواده ها را از اتفاقی با خبر کرد.  گله هم رم کرد؛ رم گله مانند یک موج پرواز و کوچ پرندگان بود. گاهی به این سو و گاهی به آن سو. مردم با شنیدن پارس اضطراب آمیز سگ و رم گله که و ایجاد صدای زنگوله ها، به طرفم آمدند. مرا دیدند با لبی پاره و پر از خون و ماری کشته شده و هرکدام سوالی می کرد. من نیز توان حرف زدن با لب پاره و خونین را نداشتم، ضمن اینکه از طرفی، ضعف و سستی هم بر اثر ورود زهر به بدنم مستولی شد.

در میان شیون زاری زنان و مردان ایل، مرا به مال بردند. هر کسی طبابتی میکرد و نظری میداد. یکی میگفت مار را بسوزانید و خاکسترش را روز لبش بگذارید، دیگری می گفت ملا را بیاورید تا دعا بنویسد و زهر را ببرد و نابود بکند، پیرمرد مال می گفت شیر زن جوانی را روی لبش بدوشانید  خون بند بیاید و زهر را از بین ببرد، پیرزنی گفت شیر گاو یا گوسفند را به او بخورانید اگر زهر وارد بدنش شده باشد،  شیر سم را از بین می برد . . .

کاسه شیری آوردند و به من نوشانیدند. سیر تا وارد معده ام شد لحظه ای بعد بالا آوردم. شیر بریده بریده و قالبی از دهانم خارج شد. یکی می گفت: دیگر خوب می شود چون شیر به شکل مار از دهانش خارج شده است. خلاصه ضعف و سستی بجای خود، خون لبم بند نمی آمد. مال یارم کمی بالاتر از مال ما بود. زنان و مردان مال بالا هم شیون کنان آمدند. صدای دختر مورد علاقه خودم را می شناختم. جیغش را هم می شناختم؛ کیکه می زد. اسمم را می آورد و من دیگر از خود بیخود شده بود. شرم و خجلت را از یاد برده بود. عشق خودش را نشان داده بود. خانواده اش آمدند اما خودش بالای مال ما زیر درخت بلوطی با چند نفر از دختران دیگر نشسته بود. در ضعف و ناتوانی و خون و درد گوشه چشم دلم با او بود. هر کس هر کاری از دستش بر می آمد برایم می کرد. اسفند و کندر دود می کردند، بریزه کلخنگ ( سقز یا شیره درختی از خانواده پسته، پسته کوهی) و سرگین ماچه الاغ (سمات) برای ضدعفونی دود می دادند و به قول محلی ها بو بر می کردند، و بالاخره کاری نبود که برای نجات و علاج من انجام ندهند.

بیطال(بیطار) مردی بود که حیوانات را طبابت می کرد. گاهی هم برای انسانها هم طبابتهایی انجام می داد .شکسته بندی و بخیه زدن و غیره را روی آدمها انجام میداد. از دم اسبی چند رشته مو جدا کرد و سوزنی را آماده کرد و به چند نفر از جوانان گفت که دستهایش را بگیرید تا لبش را بدوزم. هر چند بدنم تقریبا بی حس بود و ضعف داشتم اما با فرو رفتن سوزن در لبم و حرکت موی خشن و زبر دم اسب در لبم، فریادم را به آسمان برد. موی دم اسب محکم، زبر، خشن و اره مانند است. چند نفر سر و دست و پاهایم را محکم گرفتند و بیطال به دوخت و دوز لبم مشغول گردید. نمیدانم کی بخیه زدن لبم تمام شد چون من در وسط کار از هوش رفتم .زهر وراد شده به بدنم و بد تر از آن زجر بخیه مرا به عالم بی خبری و بی حسی برد. دیگر نه صدای یار را می شنیدم و نه درد سوزن و دم اسب را.

وقتی به هوش آمدم که نور آفتاب از لابلای برگهای درخت کنار چشمم را روشن می کرد. به اطرافم نگاه کردم. مال ساکت بود!  مثل اینکه کسی آنجا نبود. نیم خیز شدم و سرم را بالا آوردم تا بهتر ببینم. دیدم که هیچ بهونی (چادر سیاه – چادر بافته شده از موی بز) برافراشته نیست! هیچ مشکی بر دار ملار (سه پایه مشک و دوغ زنی ) نبود ! شعله از هیچ اجاقی زبانه نمی کشید! رقص دود بود که به سوی آسمان با پیچ و تاب به بالا می رفت. تعجب کردم که چه خبر شده؟ حالا که وقت مال کنون( کوچ ) نیست! مال کنون که شور و شوق دارد، سر و صدا وهیاهو وجنبش دارد؛ نمی توانستم بفهمم که چه اتفاقی افتاده است؟ فقط میدانستم که این وضعیتی غیر معمول است.  سعی کردم که تکانی بخورم، جابجا شدم. (دالوم) مادربزرگم را در پایین پایم دیدم  که داشت دندال (زمزمه همراه با ناله) می کرد. صدایش کردم، تا مرا دید که نیم خیز شده ام، گریه را همراه با گاگریو سر داد. صدای ساز چپ از مال بالا به گوش می رسید. سرود و گاگریو دسته جمعی زنان ایل در دل کوه پیچیده بود. گفتم چه اتفاقی افتاده است؟مال بالا چه خبر است؟ ساز چپ برای کی می زند؟ زنان ایل برای کی گاگریو و سرو می خوانند؟

مادر بزرگم نگاهی غم آلود کرد و به آهنگی حزن انگیز گاگریوش را ادامه داد و خواند:

آخمی ، لول ز خومی دیدی چه کردم       گمون چینون روزی به خوم نکردم

    خودم را از رختخوابم بیرون کشیدم و نزدیک مادر بزرگ شدم. از او جویای قضیه شدم؛ پرسیدم که خانواده کجا رفته اند؟ مردم مال کجا هستند؟ مال بالا چه خبر است؟ بگو تا بدانم؟ با شیون و زاری مرا به آغوش کشید و گفت:

دا بووم . . .

 

    

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

نخونده، ملا

 

نوشته زیر سرگذشت راستین یکی از مردان سرشناس و موفق بختیاری است. وی بدون تعصب و  کتمان داستان زندگی خود را برایم نقل کرد و گفت: داستان کودکی و درس خواندن خودم را می گویم تا برای فرزندان قوم بختیاری سرمشقی باشد و از تحصیل علم و دانش دوری نکنند. من از گفتن حقایق زمان کودکی خود ابائی ندارم بلکه به سخت کوشی خود افتخار می کنم که توانستم به جهل و نادانی غلبه کنم. 

 این برزگ مرد ادامه داد و گفت: در زمان کودکی با تمام میل و اشتیاقی که به ملا شدن(با سواد شدن) داشتم به علت کم بضاعتی موفق به شرکت در مکتب خانه برقرار شده در مال نشدم اما از راه دور خواندن و نوشتن را یاد گرفتم بهتر از آنهائی که در مکتب نشسته بودند... ایشان چنین ادامه دادند:

 

 

 

 

     «بَوُم[1] پیل نداشت که به ملا بده تا مو به مَیتَو[2] بروم و ملا وابووم. مو هم که یه تیم[3] هرس بید و یه تیم هین[4]! اچرنیدم و گُلُه گله[5] هرس[6] ارهدم که اخوم بروم میتو. بوم سی دل مو به ملا التماس کرد:

 ای ملا هر چه پیل میتو کرمه[7] ابووه دینداتر بت ادم. سوو کاغذ بت ادم که به رسیدن به ایلاق و فروهدن[8] بره یل، پیلی دو پیل بت بدم! اما ملا قوول نکرد که نکرد. ملا یه قوا[9] دراز به ورس[10] بید و یه شال سوزی هم ریس بسته بید و یه کله فردشکی[11] سوزی هم نهاد بی به سرس. زووس[12] هم خل بید، مردم اگدن که یو ز دراز دره اوده؛ ندووم درازدره کجنه، تا حالا هم نفهمیدم.

   منجی کاری کهخدا و پیایل مال ملانه راضی نکرد. هیشکی سوو هم یه پیل و پلایی به بوم کمک نکردن. گاشت[13] هم نیخواستن مو هم جور کریلسوو ملا بووم!

     آخرس حرف حرف خوس بید که وا پیلانه نقداً بدی یا ز گوسندومت[14] بدی و نوو[15] و ماست و کره و تخم مرغ و ... هم که سر جا خوسه وا به نوبت بیاری. راستیاس گا[16] که نداشتیم تهنا دو تا بز داشتیم و ده دوازده تا هم میش؛ هیم یونو هو وختی ازاییدن شیر و دوو موونه ادادن ار اخواستیم یه غلسه[17] هم بدیم به ملا دیه یه تُکس[18] هم سیموون نی مند!

   چکار دارین! بووم قوول نکرد و گد: کرم تو نیخو ملا بووی رو تی بزگل و گوسندوو بچارنسون![19] ز ای ضرر هو بهتره. اسو ز قهری ملا و سی دلخشی مو هی خوساخوس[20] اگد: الف، ب و تا تایی- کاسه لستن به ز ملایی...

    ... ملا جغله یل جم کرد دور خوس ور زیر بهون. یه چوو درازی هم گرهدبی به دست و بلند بلند اخوند و چوونه هم منه هوا هی اشوند. چونو بلند بید که به سر همه جغله یل نشسته ارسید. یه کرش[21] ادیدی که ز دیر چوونه یه هوکی ازید منه سر یکی ز بچه یل و قار ولنگسه[22] اورداشت به هوا!

    ملا وا آواز بلند اِخوند: ب یه زبر بَ و یه زیر بِ و یه پیش بُ

بچه یل اسو جواو ادادن: بَ، بِ، بُ

بعد ملا اگد: بِ دو زبر بَن و دو زیر بِن و دو پیش بُن

بچه یل هم جواوسه ادادن: بَن، بِن، بُن

یونوه مو ز دیر گوش ادادم و گاتاوختی هم ز زیر گیل بهون سر اشکیدم. شوو هم که بچه یل ایودن مو ارهدم تیسون[23] و جور ملا و خوسون[24] اخوندم: ب یه زبر بَ و یه زیر بِ و یه پیش بُ - بَ، بِ، بُ؛ بِ دو زبر بَن و دو زیر بِن و دو پیش بُن ؛ بِ دو زبر بَن و دو زیر بِن و دو پیش بُن و ...

دا و بوو[25] جغله یل حسیدی کردن بم و گدن بنیهر ایما پیل ادیم اسو[26] ای جغله هو ز بچه یل ایما بهتر یاد اگره دیه نوا یو نزیکه میتو بروه! صوس[27] اودن تی ملا و جریانه گدن. ملا  ز هم سو هی ویرس[28] وا مو بید که نهنگ[29] میتو نبوهم ار سرم ایوردم وادیاری یکی نه افشناد تا بزنم و ز اوچو دیرم بکنه.

  آلبرده ملا هم ز مردم حسیدتربید! ز هم سو به بهد دیه یواش یواش اخوند که صداس بم نرسه. مو هم ز دیر شهاز اگرهدم و گوشمه اگرهدم طرفسون و شهاز[30] اگرهدم تا صداسونه به اشنم[31]. خدا بم کمک کرد که گوشم قریت[32] گرهد و صداها یواشتره نه هم ایشنیدم...

 چونو گوشم تیز اوید بی که ز دیر صدا پا موره[33] هم ایشنیدم[34]! کارم هیم یو بید که گوش اگرهدم و شوو [35] هم ارهدم تی کریل تاتم[36] و ز ری لوحه ها چووی و پلیتی سوو انیشتم و ور دلم اورچیدمسون[37]. اسو صوس ز چاله هووه موو زعال اورداشتم و ارهدم سر تهد[38] کل مال و هم هونوو که ور دلم ورچیدم بی، انوشتم سون. تهدس گپ[39] و هلیک[40] بید، ز بالا تا دوونس انوشتم اسو ارهدم مشک او[41] نه ایورم و تهده اششتم و هشک که ابید باز هم انوشتم.

    وختی هم که بوم اگد برو سراغ گوسندون و نی هشت[42] که نزیک میتو به مهنم منه کُه برد هلیک و توس[43] زیاد بید هم چو وا زغال تا ترستم انوشتم.

   یه شو نزیکه عید مال میلس داشتن و پیایل گوش تا گوش نشستن بی و ملا هم وا قوا درازس منه میلس نشسته بید. تا ادیدمس منستی که اجلمه[44] ابینم؛ بدم زس ایوود سی یو که نه هشت بروم میتو خیلی زس بدم ایود. کهخدا بنگ زینس کرد و گد: دهدر کتاو شاهنومه نه بیار بنیهرم.

    زهنس ز منه هورجین کتاو جلد پوستی شاهنومه نه اورد و داد به دست کهخدا. کهخدا خوس هم ملا نبید. کهخدا گد ملا دیه مال کنونه و اخوم بنیهرم بچه یل که چندی یاد گرهدنه! شاهنومه نه داد به دست کرس و گد: بوو کتاوه بگر و داستان مردنه سهراوه به دست رستم بخون. کر کهخدا که دستاس الرسستن[45] تا شاهنومه نه گرهد نترست وادارس ز دستس وست چن تا ز بلگاس[46] وست و پش و پلا آوید. کهخدا که نی خواست کرس خجالت بکشه گد بوو طوری نید بخوون.

   کرس که نترست داستان بجوره هی دست دست اکرد، ملا اود به کمکس که زیتر بجورس. مو که هی ز دیر گوشسوو اکردم ز ور خوندم:

چو خورشید رخشان بگسترد پر      سیه زاغ پران فرو برد سر

تهمتن بپوشید ببر بیان                 نشست از بر اژدهای رمان

و...

به بچه یل دیه هم دادن که بخون نترستن، ز منسوو مو ملا بیدم که به میتو نرهدم بی!

همه سوو هاج و واج مندن و هی به مو انیشتن! یو که به میتو نرهده چطور تره بخوونه؟ کهخدا که ز بی سوادی کرس ناراحت بید پیل پیلکونی به ملا نیشت و گد: ملا پیل ز مو استوی و به ای جغله ملایی نیدی؟

     ملا هم که دسپاچه اویده بید گد: یو تهنا ز دیر گوش کرده و ور دلس ورچیدسوو اما ز ری کتاد که نتره بخوونه؟

   مو ز پشت چاله که نشسته بیدم گدم: ز ری کتاو هم ترم بخوونم. یکی ز پیایل کتاوه داد به دستم و ادامه داستانه سیسوو خوندم. بووم کیف کرد و کلهسه نهاد پیش تیگس. هرساس هم ز خوشی ز تیاس سرازیر اویدن بی، اما ار تیر به ککهخدا ازیدی هین نی درورد!...

...

مو وا گوشش دادن و نوشتن وا زغالا چاله سر بردا ملا آویدم  بی و بچه یل وا قلم و لوحه و ژیل و ... کور و بی سواد! مو نخونده ملا آویدم! وختی هم که رهدم به شرکت نفت، به نیا همه نوشتنم سر کار، آویدم کارمند هافیز شرکت نفت به عنبل...

هر وخت و هر جا، هیم یو هی ورد زوونمه و اخوومس:

ب دو زبر بن و دو زیر بن و دو پیش بن- بن، بن ، بن...      

 

      



-پدرم[1]

-مکتب[2]

-یک چشمم[3]

-خون[4]

-قطره قطره،گلوله گلوله[5]

-اشک[6]

-پسرم[7]

-فروختن[8]

-قبا[9]

- تنش[10]

- نخ پنبه ای[11]

-زبانش[12]

-شاید[13]

- گوسفندانت[14]

-نان[15]

-گاو[16]

- مقداری،نصفش را[17]

-قطره ای[18]

- گوسفندان را بچران[19]

- خوداخود، با خود حرف زدن[20]

بار،مرتبه[21]

- داد و فریاد [22]

- نزدشان[23]

-خودشان[24]

پدرو مادر[25]

-آنوقت[26]

- فردایش[27]

-فکرش،توجه اش[28]

-نزدیک[29]

- گوش دادن به نجوا و صدای ضعیف[30]

- بشنوم[31]

-قدرت[32]

-مورچه[33]

- می شنیدم[34]  

-شام،شب[35]

-پسر عموهایم[36]

- از بر می کردم،حفظ می کردم[37]

-تخت، تخته سنگ[38]

- بزرگ[39]

- صیقلی و صاف[40]

-آب[41]

- نمی گذاشت[42]

-صاف و مسطح[43]

- اجل خودم را[44]

 - می لرزیدند[45]  

-برگ هایش،ورق هایش[46]

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

معرفی نان هایی دیگر قوم بختیاری که توسط آقای نادر اسدی موری ارسال گردیده است

     نان گور: ابتدا گندم را توسط بردر(آسیاب دستی) خرد کرده (آرد درشت) سپس خمیر آن مدتی میماند وبعد مانند توچری بر روی تابه (تَووه) قرار میدهند وبرعکس توچری تابه را وارونه میکنند تا روی آن برشته شود. یکی دیگر هم از نانها به نام دَرگَرنا که ذکر نشده بود،مانند توچری میباشد با این تفاوت که ضخیم تر وتابه را وارونه میکنند برای پخت بهتر.ممنونم ازلطف شما.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

نام بیماری ها در گویش بختیاری

 

آیا شما همتبار گرامی معادل اسمی فارسی هر یک از بیماری هایی که در گویش و در میان مردم بختیاری مصطلح و متداول است را می دانید؟

علاوه بر نام های ذکر شده اگر از بیماری دیگری که بیان نشده است آگاهی دارید ارسال فرمایید تا اضافه گردد و در دید و نظر دیگر یاران قرار داده شود. با سپاس از همه همتباران همراه و گرامی.

سوریزه

تو taw

تو گپ

کفه سیاه        kofe siah 

خروسک

سلاتین

اوله awole

چلمه cholme

تهو  tahw

توش گلی(به جز نوع بیماری به ... نیز اطلاق می گردد.

ورسوز warsooz

اسبل  esbol-osbol

فیزُر fizor

پند(پند او) pandaw

گوینه، گلینه gevine

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

گونه های پخت نان در بختیاری

1-نان پتیر(تیری)

2-نان تنوری

3-نان ور چاله ای

 4-نان گرده

 5- نان توچری

 6-نان کلگ- کلگ رگو

 

 7-کاکول

8-کلیچه

9- نان جو

10- دیگر  نانی که اشاره نکردم نان «تا» (لفه)می باشد که بیشتر برای حلوای علفه می پزند مثل نان تیری ولی تک قرص با تیر وتوسی وتاوه پخت می شود.

نوشته از آقای دلاور سلجوقی پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

توضیح استاد ظهراب مددی در باره گویش خاص برخی طوایف بختیاری

 با سپاس از استاد مددی که در باره گویش خاص برخی طوایف توضیحات لازم  دادند اما مد نظر طایفه ای است که  به جز موارد مذکور که به گویش و زبان خودساخت خویش و به قول استاد مددی(ششنیده به یک) صحبت می کنند.

مندیر امهنم تا بوینم کی نوم او طافه نه دونه و سیمون انویسس.

    نوشته جناب مددی   

     «گویل خووم آ رامین و آ حسین سکو اشنیدمه  که ای نیمدری نه گشیدینه.خاستم به گئو خوم که گده یه طافه هد که یه زون دارن غیرا بختیاری  ای به کتاو واژه نامه بختیاری بنیهرین اوچو گدمه که یه چن تا طافه هذ که زونی سوا ایما دارن.البت هم بختیاری نه دونن هم زون خوسونه.تا اوچو که مو دونم تینا عرو کمری یل عروی و بختیاری نه به یک ششنیدنه.یه تیره ز ململی یلم یه زون سی خووسون دارن که یه قلیل ز واژه هاسونه من کتاو اوردمه.توشمالام سی خوسون یه زون دارن که زونتره زسون من کتاو اوردمه.غربتام دارن. ای چی دیه هد بگوین تا دونسته بوم.ممنون»

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

توضیح استاد ظهراب مددی در باره کلمه پادرشاه(پادشاه) در گویش بختیاری

    

پاسخ زیر نظر استاد ظهراب مددی عالی محمودی درباره کلمه پادرشاه(پادشاه)است که جناب آقای کیان درخواست نموده بودند که در باره آن توضیح داده شود. با سپاس بیکران از استاد بزرگوار و دوست و هتبار فرهیخته و گرامی. همانطور که همه همتباران عزیز و ارجمند آگاهی دارند، استاد مددی نویسنده کتاب واژه نامه بختیاری می باشند. بهروزی و پیروزی اساد گرامی را از ایزد یکتا خواهانیم.

توضیح جناب آقای ظهراب مددی

«دوست عزیز آقای کیان، خدمت شما عزیزان به ویژه شما جوانان عرض کنم که قدرت و شیوایی و وسعت زبان بختیاری بیش از آن است که من و شما تصور می کنیم و متأسفانه آن را دست کم می گیریم  و کم از آن استفاده می کنیم.به هرچه و هرکه دوست دارید گفتن به این زبان چیزی از شما- شمای نوعی- کم نمی کند ولی چیزها بر شما می افزاید.

     عزیز من اصل واژه ی پادشاه در گذشته های دور "پاتخشا" بوده که  قواعد زبان بختیاری  تلفظ بعدی آن یعنی پادشاه را به راحتی تلفظ نمی توانستند بکنند چون دو صامت /د/ و /ش/ در کنار هم و بدون واسطه ی مصوت آمده است. پس برای راحتی تلفظ دو واج یکی  مصوت کوتاه( (ِ  و دوم /ر/ را افزودند. می توان دیگر واژه ها را مثال آورد: چرا سِن را سند می گوییم؟ چرا کمد را کُمُن می گوییم؟ به هرحال هر زبان قالب هایی دارد که مردمانش در آن قالب ها بهتر و راحت تر می گویند و می شنوند.»

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

چند مثل بختیاری(بدون شرح)

جور نوو (نون)جو، نه ری داره نه آستر

نه گپ مال بای و نه کوچیر قافله

گر وا گا ابره ، دهدر وا دا ابره

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ابزار و دست ساخته های مردان هنرمند بختیاری

     آیا از کاربرد ابزار و دست ساخته های مردان بختیاری که در زیر آمده است، اطلاعی دارید؟ به جز تعداد اندکی از ابزار و وسایل مورد استفاده که از بازارهای محلی و صنعتگران دوره گرد خریداری و تهیه می گردید، بقیه موارد دست ساخته های مردان بختیاری بوده و هست.

  تیر(tir)

  توسی(towsi)

  نکار(nekar)

  دروش(درفش) derawsh

  درگ،درک derg

  کلک(kalak)

  پل(pal)

  هچه(hache)

  کمچه(kamche)

  جلد(jeld)

  جفت(joft)

  لوین(Levin)

  جر(جهر)(jar-jahr)

  هیش(خیش)

  گالا(گالایین) gala

  دارهیش

  گاوادار

  گارُو،گارون

  رنجک(ronjok)

  مه(میخ چوبی)

  پیشه

  تل(tal)

  استیم(estim)

  ملار(malar)

  ارغت(ارغد)،(arghot)

  چوو مشک دوو

  گرز(انواع چوبدستی)

  دست ار(dast ar)

  هرکه (hareke)

  و...

     اگر شما موارد دیگری را سراغ دارید که از قلم افتاده، خواهشمند است   اعلام فرمایید تا اضافه گردد. با سپاس

   با سپاس از برادر عزیز و ارجمند جناب آقای نادر اسدی موری که بنده را یاری نمودند و موارد دیگری از ابزار و دست ساخته های موجود در بختیاری را یادآوری و متذکر شدند که موارد ارسالی ایشان به لیست اضافه می گردد.

   پره pare

  شونه چوبی

  سُک sok

   کلکیت kalkit

   کَور kavor

  کلاک kalak

   جنگر jenger

   تاپو tapoo

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

آیا شما از انواع پخت نان در بختیاری آگاهی دارید؟

 

ازهمتباران ارجمند درخواست می شود درصورتی که از انواع پخت نان در بختیاری آگاهی دارید، نام هر یک از نان های خوشمزه ای را که توسط زنان با سلیقه و دارای «دست او» خوب بختیاری پخت می شود را نام ببرید.

    لازم به ذکر است که برخی نان های پخت شده توسط زنانهنرآفرین بختیاری به صورت معمول مورد استفاده قرار نمی گیرند بلکه در نوعی از غذا و خوراک بکار می روند. اگر از این گونه نان ها اطلاعی دارید لطفاً با نحوه استفاده مرقوم فرمایند.

با سپاس بیکران از همتباران فرهیخته و گرامی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

هدف از طرح پرسش های فرهنگی و اجتماعی قوم بختیاری

       طبق روال معمول، برای آگاهی عموم همتباران از فرهنگ غنی و پربار بختیاری که حاصل تجربه و دسترنج پدران و مادران از سالیان بسیار دور است، همواره طی پرسش هایی طرح و عنوان می شود تا با هم اندیشی و همفکری و استفاده بهینه از داشته های پدران و مادران گرامی حاضر به دید و نظر جوانان مشتاق قرار داده شود و از انحراف و اغراق و تحریف پیشگیری گردد و فرهنگ اصیل بختیاری بدور از تک نظری و تک بعدطایفه ای در غالب فرهنگ قوم بختیاری نمایانده شود.

     هدف صرفاً دستیابی به اصالت و واقعیت زبان و گویش، ادبیات، موسیقی، دستباف ها،ابزارها، خوراک، پوشاک و... و تشریح و تبیین ویک دست کردن آنها بر اساس مبانی و شالوده های فرهنگی و معرفی نوع و نحوه کاربرد و استفاده هر یک از موارد و به جامعه مشتاق فرهنگ اصیل قوم کهن بختیاری است.   

     از همتباران ارجمند و گرامی تقاضا می شود در این راه همدیگر را یاری نمائیم و داشته های فرهنگی خود را با دیگر یاران همتبار به اشتراک بگذاریم و به سهم خود در احیاء و زنده نگه داشتن و بارور ساختن آن فرهنگ خود کمک نمائیم. پاینده و سرافراز باشید.

          

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مقاله انتقادی همتبار گرامی جناب آقای حمید اسدی در باره اوضاع فرهنگی فعلی بختیا

   مقاله انتقادی زیر از جناب آقای حمید اسدی است که برای اینجانب ارسال نمودند و با افتخار به دید و نظر همتباران قرار داده می شود. مقاله نقد بجا و شایسته ای که اوضاع فعلی  بختیاری را که همگان بدان واقف هستیم به چالش کشیده است. سخن آقای حمید اسدی حرف دل خیلی از ماهاست که هر کدام به سهم خود دل نگرانی آن را داریم. با سپاس بیکران از این همتبار فرهیخته و امید به همکاری مداوم و بهره وری بیشتر از اندیشه پربار و داشته های فرهنگی غنی این همتبار گرامی.
 
                       
                                  «به نام یزدان پاک
((برای اینکه بت پرست نباشی،کافی نیست که بت ها رو شکسته باشی،باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی.))
(نیچه)
 
همتباران گرامی،بزرگان عزیز،صاحب نظران و فرهنگیان ارجمند؛
... امروز یک بار دیگر بشریت در مسیر تحولی بنیادی قرار گرفته است.ورود به قرن 21 . که ریچارد نیکسون رییس جمهوری سابق آمریکا در آخرین کتاب خویش آن را بهترین وبدترین قرن تاریخ جهان نامید؛ به نوبه خود هم قرن بزرگترین ویرانی ها و هم قرن بزرگترین سازندگی ها ی تاریخ بشر بود. بزرگترین انقلاب های تاریخ جهان دراوایل این قرن در روسیه و چین هر کدام میلیونها نفر قربانی به بار آوردند. ژنوسیدها(کشتار های دسته جمعی) به نوبه ی خود میلیونها نفرقربانی دادند. امپرا طوریهای قدرتمند  انگلستان ،فرانسه، اتریش روسیه،آلمان،هلند، بلژیک،اسپانیا،پرتقال،ایتالیا،عثمانی،ژاپن و آمریکا از هم پاشیدند.
جامعه انسانی در این قرن وارد عصر اتمی شد.یعنی نیرومند ترین ابزار زندگی را همراه مخوف ترین ابزار مرگ در اختیار خویش گرفت.پیشرفتهای شگرف در امر ارتباطات از طریق تلفن بی سیم، رادیو، تلویزیون،فکس،اینترنت،ماهواره های مخابراتی و... بافت ارتباطی جهان را به کلی تغییر داد و مرزهای نژادی و جغرافیایی و زبانی را پشت سر گذاشت. آغاز عصر کامپیوتر دفتر چند هزار ساله ای را در تاریخ تمدن بشری بست و دفتر تازه ای گشود. کشورهایی هم چون هند، چین، ژاپن، یونان،ایتالیا،مصر، اسپانیا و ایران  کشور های هزاره ای هستند که وارد این قرن شدند( یعنی تاریخ موجودیتشان بیش از چند هزار سال میباشد). و بقیه کشورها صده ای یا دهه ای میباشند.
در بین همه این کشورها ایران تنها کشوری است که جز‍‍ء ثروتمند ترین کشورهای جهان محسوب می شود.اما عقب افتاده ترین آنهاست.
و حال از بین تمام اقوام ایرانی اعم از کرد وبلوچ وآذری و بختیاری و فارس و لر و گیلک و ترکمن و...تنها بختیاریست که با وجود تاریخ پر افتخارو داشتن نامهای بزرگی در صفحه های این تاریخ،و با وجود نخبگان زیادی درعرصه های سیاسی، علمی، اقتصادی،فرهنگی،هنری،ورزشی و غیره در داخل و خارج از کشور همچنان به دنبال صفات منسوخ و گذشته خود از جمله آ، خان، کدخدا، کلانتر، صیاد و...هستیم و هیچ گونه حرکت مثبتی که شایسته این قوم بزرگ هست انجام نمی شود.
حال سوال بنده از همه بزرگانی که سنگ بختیاری بودن را به سینه میزنند و فقط بختیاری بودنشان را با گرفتن چند عکس با کلاه و چوقا و دبیت و گیوه و اسب و تفنگ تفسیر و محدود می کنند و از سایر دست اندر کاران مخصوصا متولیان امور فرهنگی این است که:
آیا فکر نمی کنید این همه از گذشتگان خود و دلاوریهای آنها و تعریف و تمجید از خود و گذشته خود با الفاظی هم چون: ایما زخوانین ایم یا بوم خان بید و ....  نه تنها چیزی نصیبمان نمی شود بلکه وجهه ی اجتماعی و قومیتی ما را نزد سایر اقوام لکه دار خواهد  کرد؟ و پایه های فرهنگی وچهره های آزاد مردان ما را متزلزل خواهد کرد؟ آیا ما به سخن زیبای زنده یاد دکتر شریعتی که فرمودند: ((انسان، شدن است نه بودن.)) واقف نیستیم؟
آیا نباید افتخارات امروزی و مدرن و دست آورد های جدید نخبگان خودمان را پشت تریبون بیاوریم؟
آیا ما نباید رسانه یا رسانه هایی به زبان خود در اختیار داشته باشیم که از طریق آن بتوانیم فرهنگ خودمان را به دیگران عرضه کنیم؟ کما اینکه سایر اقوام ایرانی دارند.
آیا نباید از هنرمندان سرشناس،ورزشکاران و افتخار آفرینان قوم خود به درستی تقدیر و قدر دانی نماییم؟
ما که این همه ادعا داریم آیا باید مسعود بختیاریهایمان را بعد از وفاتشان بشناسیم؟ اگرامروزه منطقه ی بزرگ بختیاری جزء نقاط محروم کشور محسوب میشود آیا ازعدم مدیریتی ما و بی عرضگی خود ما نیست؟؟ ما چه چیزی کمتر از سایر اقوام ایرانی داریم؟  ضمن احترام و ارزشی و ارادتی که نسبت به سایر اقوام ایرانی دارم اما چرا باید تدریس زبان ترکی در مدارس و حتی دانشگاههای استان های ترک زبان الزامی باشد اما جوانان زیر20 سال بختیاری از دانستن زبان بختیاری و مادری خود محروم باشند؟ و چرا باید در چند دهه ی اخیر بیش از2000 واژه بختیاری به صورت خزنده به فراموشی سپرده شوند؟؟
چرا در تهران و سایر شهرستانها چه در مکانهای عمومی و رسمی و خصوصی هر کسی باید با همتبار خود به زبان خود صحبت کند که البته هیچ گونه اشکالی هم ندارد اما جوان بختیاری حتی از گفتن اینکه بختیاریست شرم داشته باشد؟
چرا سایر اقوام ایرانی  برای خوانندگان، هنرمندان و موسیقی دانان خود کنسرت های آنچنانی می گیرند اما ما اگر هم برگزار کنیم فقط با یکی دوتا خواننده تکراری،سنتی و قدیمی با آهنگ های غمگین نه جدید و جوان و پویا و شاد؟
اگر ما می خواهیم جهانی فکر کنیم و جهانی حرکت کنیم آیا فکر نمی کنید ذکر مدام اصطلاحات چادر و ایل و گوسفند و اسب چه در متون شفاهی و متون کتبی در این عصر متناسب با حرکت امروزی سایر اقوام و ملل نیست واز ما تصویری از انسانهای چادر نشین که پشت کوهها زندگی میکنند واز فرهنگ و هنر و تمدن امروزی بشریت به دورند در اذهان سایر اقوام و ملل ایجاد شده است؟؟؟
و اما یکی از بزرگترین تیشه هایی که خود به ریشه های فرهنگمان می زنیم به سُخره گرفتن طوایف همدیگر می باشد که هرکدام برچسب زشتی ازسوی سایر طوایف به خود دارد؛
امروزه در جامعه ی جهانی هیچ گونه مرز و محدوده ی قومی وملی و زبانی و نژادی وجود ندارد وتمام ملیت ها و قومیت ها نسبت به ارزش ها،فرهنگ ها، مقدّسات و اعتقادات همدیگر احترام و ارزش قایل هستند و با همدیگر آمیخته اند. بنابراین اگر ما بخواهیم همتراز و همسوی جامعه ی ایرانی و جهانی حرکت کنیم با اندکی قیاس میفهمیم که بیش از200 سال از دنیا عقبیم و تنها عامل این عقب افتادگی جامعه ی امروزی بختیاریها، خود ما هستیم.....
به امیدسرافرازی وسربلندی روز افزون بختیاریهای اصیل و همه ی ایرانیان عزیز»
(حمید اسدی - 16 آذر 1390 – تهران)
E-mail: hamidasadi.iran@yahoo.com
 
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

زن هنر مند و تمدار بف بختیاری و پسر درسخوان او

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

متل مار اسپید و مار شه (بخش دوم)

متل از آقای رامین طهماسبی راکی

 وزیرم اوید و بنگ کرد ترکه مار(49 ) پیسه پلنگین ( 50 ) بگوین بیا کارس دارم . ترکه مار دونید و اوید گود : در خذمتم . وزیر حال حکایته سیس تهریف کرد و  بس گود : بینی بت اگم دست ز پا خطا نکنی . بو بکش و پیان بجور و صحو پیش ز ظهر مندیرتم ( 51 ) . ترکه مار رهد صحرا و خو  بو کشی تا بو شکالبون وید به نفتس ( 52 ) و بعد فیچست ( 53 ) به هوا و خوسه رسوند به حونه شکالبون . دم حونه پیا خوسه به شباهت یه گژدین زرد درورد و رهد من گیوه پیا . شو گوش اداد که زنه پیا هی بس اگود عیو نداره ، خدا خوس ادونه تو دستایی ای کار نکردی ، اما ای تک و تهریفا سی شکالبون فاده (54 ) نداشت و پیا ز ناراحتی شوم نخرد و رهد یه گوشه و هی زی وا مزگ ( 55 ) و به خوس نرفین ( 56 )  اکرد . آخر شو هم  دم ِ ری ( 57 )  وست همچو و خوسید.
     گژدین که فهمست ( 58 )  پیا دستایی ای کار نکرده و خیله پشیوونه ( 59 ) ، پیش ز یوکه ( 60 ) افتو بزنه یواش ز منه گیوه شکالبون زی بدر و رهد خوسه به شباهت یه آهی درورد و واستاد تا صحو وابید . دم سبق ( 61 ) که پیا ز خوو  بیار آبید و تیس ( 62 ) وست به آهی ، نهاد بدینس که بگرس . آهی هم هی بازی درورد ( 63 ) و یواش یواش پیانه کشوند به دین خوس و یهو رهد من یه اشکفت ( 64 ) . پیا هم گوهد خاو دیه من اشکفت اگرومس (65 ) و چلنید ( 66 ) من اشکفت . هی رهد ز دین آهی  که وست من  یه  چه  و ز حال رهد ( 67 )  . آهی خوسه به شباهت اولیس که یه ترکه مار پیسه پلنگی بید درورد و رهد تی وزیر و بس گود : ای وزیر پیا دوشو ز ناراحتی  داشت امرد ، مو تی خم گودم پیا ز خوو نیوریسته ( 68 ) و من خوو امیره  ، مو هم به یه تفیلی ( 69 ) اوردومس (70 )  و حالا من چه منجا اشکفته . وزیر اوید ز اول تا آخر حکایت سی پادرشا تهریف کرد . پادرشا گود : برین بیارینس من کاخ تا بیام تیس . پیا وخته به هوش اوید دید سر یه تخت طلا دراز کرده و دوروباس (71 ) پر ماره . اول زهلهس رهد ( 72 ) اما یه دفه پادرشا مارا  اوید و گود : شکالبون نترس ، خوش اویدی . مو پادرشا مارونم  و بوو هم تیله مار اسپیدم که تو دوش  دینس چینیدی . پیا شکالبون با اشنیدن ای حرف جا خرد و گود : ای پادرشا خدا خوس ادونه که مو اخاستم به دهدرت کمک بکنم که تیرم به خطا رهد ، حالا جون مو من دست تونه ، هر کاری که دلت اخا به سرم بیار . راستی ایسا ترین به زون ایما حرف بزنین ؟
     پادرشا گود :  هره به زون ایسا و همه حیوونا تریم حرف بزنیم . تو نیخا  هیچی بگویی  مو ز خوت بهتر ادونم که تو چه کردیه . حالا اول او  مار که دهدرمه اذیت کرد نشونم بده  و بگو چه دلت اخا بت بدم .
     پیا وریستاد با پادرشا مارا رهدن من ایوون کاخ واستادن و پادرشا دستور داد تموم مارا بیان ز جلوسون رد آبون . پادرشا به شکالبون گود : وقتی مار کذایی اوید یه تی به مو بجمن ( 73 ) . اول دسته تیله مارا ( 74 ) اویدن ، بعدسون دسته مارا  پلنگی ( 75 )، مارا چوغایی ( 76 ) ، مارا  شه ( 77 ) ، قمچی مارا ( 78 ) ، هفینا ( 79 ) اویدن و رد آبیدن . پادرشا گود : خوری نید ؟ پیا گود : نه . پادرشا  قارنید : خلاص آبیدن ؟ وزیر گود : بقربونت دسته مارای کافر(80 ) نویدنه و حالا ایان . ز دیر مارا کافر اویدن پیا دید یه مار لیش (81) اینی ( 82 )  لا مارا اگروسه و هی خوسه لا مارا قایوم اکنه . شکالبون تی جمنید به پادرشا که همونه . پادرشا گود : خوسه ؟ شکالبون گود : ها خوسه . پادرشا بنگ کرد : او مار فلون فلون کردنه بگرین و بورین گند گندس ( 83 ) بکنین تا باقی مارا یاد بگرن هر که زور داره نوا باقینه اذیت بکنه .
     پادرشا و شکالبون ورگشتن من کاخ : پادرشا به پیا گود : خاو حالا بگو بنم اخای چنو ( 84 )  پیل و طلا بت بدم که ز مال دوینا ( 85 ) به نیاز آبوی . شکالبون گود : نه مو هیچ پیل و طلا نیخام یه منجز ( 86 ) بکن که مو زون همه حیونانه بفهم . پادرشا گود : ای پیا ایکار خو نید ، سی خوت دردسر راست نکن ، زندییت تهل ( 87 ) نکن . پیا گود : حاشا مو غیرا همی کاره زت اخام ، ایر نیخای یا نتری هم مو اروم و هیچی نیخام . پادرشا گود : خیله خوو اما ایکار یه سِر مگوه ایر به یکی گودی بال هوا جونت ازنه بدر ( 88 ) . شکالبون گود : خیالت راحت بو به هیشکی ( 89 ) نیگم . پادرشا به وزیر گود : اول پیانه پرپین (90 )  بکنین بعدس دو تک ( 91 ) جوشندنی (92)  من دهون شکالبون بتکنین ( 93 ) . وزریرم پیان برد و حساوی ( 94 ) زس پذیرایی کرد و پرپینس کرد و دست آخرم دو تک جوشندنی تکنید من دوهون شکالبون . پسین پیا وریستاد و خدافظی کرد و رهد . شکالبون همی طور که داشت ارهد رسید به یه گله گوسند . دید دیندا  گله  یه کووه ( 95 ) لر ( 96 ) و مردنی یواش یواش اره به ره  سی ( 97 ) گله هم هی بس اقرمنید که گله رهد دی تنده با  . کووه هم به زون خوس هی اگود : حالا که مریضم اما هرکه  منه دو سه سال زفت ( 98 ) بکنه و غله خو  بم بده  مو وختی یه میش گهپ آبیدم صاحاو ( 99 ) صتا ( 100 ) میشس اکنم . ( پایان بخش دوم )
ادامه دارد
پی نوشت :
49 – ترکه مار : مار باریک و دراز / 50 – پیسه پلنگی : خال خالی ، سیاه و سفید / 51 - مندیر : چشم به راه ، منتظر / 52 – نفتس : دماغش ، دماغ او / 53 – فیچست : از جا پریدن ، جهیدن / 54 –  فاده : فایده ، سود / 55 - زی وا مزگ : بر سر زدن و گریه و زاری کردن / 56 – نرفین : نفرین / 57 – دم ری : دمر ، روی سینه و شکم دراز کشیدن / 58 – فهمست : متوجه شد ، دریافت / 59 – پشیوونه : پشیمان است / 60 – یوکه : اینکه /61– دم سبق : صبح زود / 62 – تیس : چشمش ، او را دید / 63 – بازی درورد : شیطنت کردن / 64 – اشکفت : غار ، شکاف داخل کوه / 65 – اگرومس : او را خواهم گرفت / 66 – چلنید : هجوم برد ، حمله کرد / 67 -  ز حال رهد : بیهوش شد / 68 – نیوریسته : بیدار نمی شود ، از شدت ناراحتی خواهد مرد / 69 – تفیلی : شگرد ، حیله / 70 – اوردومس : آوردمش / 71 – دوروباس  : دور و برش ، اطرافش / 72 – زهلهس رهد : زهره اش ترکید ، ترسید / 73 – تی به مو بجمن : با چشم به من اشاره کن ، آن مار را به من نشان بده / 74 – تیله مارا : بچه مارها / 75 – مار پلنگی : ماری که پوستی شبیه پوست پلنگ داشته باشد  / 76 – مار چوغایی : ماری پوستی شیبه نقش چوغا داشته باشد / 77 – مار شه : مار سیاه رنگ / 78 – قمچی مار : نوعی مار شبیه شلاق و خطرناک است / 79 – هفینا : افعی ها ، هفین : افعی / 80 – مار کافر : مار مهاجم و بسیار خطرناک / 81 – لیش : زشت / 82 – اینی : در حال / 83 – گند گند : قطعه قطعه کردن ، زجر دادن و کشتن / 84 – چنو : آنقدر / 85 – دوینا : دنیا / 86 – منجز : معجزه / 87 – تهل : تلخ / 88 - بال هوا جونت ازنه بدر : فورا ً خواهی مرد ، بلافاصله می میری  / 89 – هیشکی : هیچ کس / 90 – پرپین : مصون کردن فرد در برابر نیش مار و عقرب و چشم زخم  / 91 – تک : قطره / 92 – چوشندنی : داروی جوشانده / 93 – بتکنین : بچکانید ، قطره چکانیدن / 94 – حساوی : حسابی ، به خوبی / 95 – کووه : بره ی کوچک / 96 – لر : لاغر / 97 – سی : سگ / 98-  زفت : نگهداری ، مراقبت / 99 – صاحاو : صاحب ، مالک / 100 – صتا : صد تا ، صد رأس
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

پاسخ جناب آقای نادر اسدی موری (اسدوند)در ارتباط با دست بافته های زنان بختیاری

همتبار ارجمند و گرامی جناب آقای نادر اسدی موری(اسدوند)در رابطه با سؤال«آیا کاربرد هر یک از دست بافته های زنان بختیاری آمده در زیر را می دانید؟» پاسخ های تشریحی، ارزنده و کاملی در باره هر یک از موارد ارائه فرمودند و وظیفه بنده را در این ارتباط آسان نمودند. بنابراین با اجازه از پیشگاه این همتبار عزیز و جهت استفاده همگان، مطلب تشریحی ارسالی ایشان عیناً در این وبلاگ درج می گردد. آگاهی ایشان  در ارتباط با مسائل فرهنگی قابل تقدیر و تحسین می باشد و به وجود این همتبار گرامی می بالم. امیدوارم جناب آقای نادر اسدی موری، همکاری خود را با ما ادامه دهند تا از داشته های ارزشمند و مفید فرهنگی ایشان بهره مند گردیم.  با سپاس از جناب آقای اسدی گرامی و مادر بزرگوار و محترم ایشان که در تشریح موارد مذکور همکاری داشته اند، پیروزی و سربلندی ایشان و سلامتی و سرافرازی مادر عزیز ارجمندم را از درگاه ایزد یکتا آرزومندم.

«با درود و خسته نباشید به جناب آقای عبدالهی عزیز وبزرگ.  

چوقا:تنپوشی گرم که بدون آستین  بوده و طرحی راه  راه  به رنگ سیاه و سفید میباشد. اختراع این تن پوش را به یک پیرزن در منطقه لویس(لیوس) چهارلنگ نسبت داده اند که معروف به چوقا لویس یا لیوسی) میباشد. درحال حاضرنوع مرغوب آن توسط طایفۀ موری بافته میشود.

گربی: نوعی جوراب دستبافت ساقه بلند ضخیم که از پشم گوسفند بافته و برای فصل سرما استفاده میشود.-

شال: پارچه سفید رنگ از نوع چلواری که مردان بخیاری خصوصآ جوانان بر دور کمر میبندند.

پاپیچ: نوعی شال کوچک مانند که بر روی جورابها می بندند، به خصوص در موقع رقص چوب بازی استفاده میکنند. سرزمین بختیاری در کوهستانها دارای پوشش انبوه بوته هایی مانند:گون وغیره که دارای خارهای زیادی هست و این پوشش روی جوراب از گزند خارها مصون میدارد.

هورجین: یک نوع بافتنی ازپشم و معمولآ رنگی برای نگهداری البسه، مواد غذایی، و وسایل  متفرقه استفاده میشود، مخصوصاً عشایر.

هور:یک نوع بافتنی از پشم که دو لنگه دارد وبر روی چهارپایان برای حمل گندم وآرد قرار میدهند ویا به عنوان کیسه استفاده میشود.

هرج:خورجین کوچکی است از پشم بافته، برای نگهداری البسه.

 تی یر: یک نوع بافتنی از پشم، کیسه مانند که دهان آن تنگ وداخلش نمک میریزند{نمکدان}

جفنه: یک نوع سفره بافتنی از پشم است که معمولآ بر روی آن آرد ریخته برای نان پزی، یا برای کارهای دیگرقابل استفاده میباشد.

 ساروغ: به اندازه یک دستمال چهارگوش بزرگ است که برای تیکه های لباس زنانه استفاده والبسه رادر آن گذاشته گره زده نگهداری میکنند.(علاوه بر توضیح آقای اسدی در  مورد استفاده ساروغ (بقچه) که مرقوم فرموده اند، دستمال چهارگوش مزبور برای سفره چوپانان و پیچیدن نان در آن و بستن به کمر مورد استفاده نیز قرار می گیرد-عبدالهی)  

 لی: روپوش از بافت نخ  ورنگی با تزیین لپک ونوارهای تزیینی برای روی خورجینها وسایر لوازم خانه به خصوص در چادر سیاه استفاده میشود.

تربه: یک نوع کوله پشتی بافتنی از پشم که کاربرد آن عبارتند از:حمل آذوقه- حمل شکار توسط شکارچیان و...استفاده می گردد.

شیردنگ: یک نوع بافتنی از جنس پشم نرم وکاموا که عرض آن سه تا پنج سانتیمتر وطول آن پنج تا ده متر میباشد. برخی از شیردنگها را برای زیبایی بهتر، آن را با منگوله های رنگی آراسته میکنند.

 وریس: طنابی بافتنی از پشم که عرض آن پنج تا هفت سانتیمتر و طول آن حدود هفت تا ده متر، یک سر آن توسط چوبی بنام هَچه وصل شده وکاربرد آن مهار کردن بار بر روی چهارپایان میباشد.

کًرس: طنابی بافتنی از جنس پشم یا موی بز، ِگرد مانند که موارد استفاده آن:بستن دست گاوها و گوساله ها- برای بستن یا مهار کردن چادر سیاه و... از وریس هم کوتاه تر است.-

اوسار: ترکیبی از چَرم وزنجیر نسبتاً باریک که دور گردن چهارپایان بسته واز طرفی به شکل لِگام در دهانۀ چهارپایان وصل ویک سرآن به شکل آزاد در دست سوار کار ویا بدست پیاده میباشد.

گِراوسار: بافتنی دو تکه بهم چسبیده از نوع پشم (برای اَفسار گوساله) یا به عبارتی دیگر طنابی که به دو تکه بافتنی وصل شود وبرای مهار کردن چهار پایان استفاده میشود.

 وَربند: یک تکه طناب بافتنی تقریباً یک متری که به جل چهارپایان وصل، یعنی جلوی سینۀ آنها بسته میشود.

 رفیده: به شکل نیم دایره واز پشم گوسفند درست شده (حالت نمد) که بوسیلۀ یک طناب زیر دم استر یا الاغ می بندند که هنگام عبور از شیب تند بار از گردن چهارپایان پایین نیاید.

لت: از موی بز بافته میشود و از بهم دوخته شدن آنها چادر سیاه(بُهون) ساخته میشود.

 ری تهده: پارچه ای که روی گهواره می اندازند تا  نوزاد از گزند مگس در امان باشد.

 جل: روپوشی از جنس پشم و موی بز که روی چهارپایان گذاشته تا از نفوذ سرما جلوگیری شود ویا از اصطکاک بار روی بدن جلو گیری گردد.

 جل شال: برای روی بدن مادیان استفاده میشود که قسمت سینۀ مادیان را نیز می پوشاند.

اَوار تهده:  از شیردنگ پهن تر بوده و برای بستن تهده روی کول زنان مورد استفاده قرار می گیرد.

نویسنده: نادر اسدی موری (اسدوند)»

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

آیا از گویش خاصی که در میان مردم برخی طوایف بختیاری متداول است آگاهی دارید؟

  گویشی در میان یکی از طوایف بختیاری متداول و رایج است که آمیخته ای از زبان عربی و بختیاری می باشد. این گروه از مردم بختیاری گهگاه و در مواقعی که در نظر دارند با هم محرمانه و سری حرف بزنند و دیگران از موضوع بحث آنان آگاه نشوند، این گویش را بکار می برند.

آیا شما از این گویش محاوره ای خبر دارید؟

آیا می دانید که مردم کدام طایفه به این گویش صحبت می کنند؟

لازم به ذکر است که مورد اشاره، علاوه بر مردم عرب کمری مد نظر است.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بن تازه( بنک)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

خوشه گندم شه داس( گندم داسه سیاه)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

او اندول (آب اندول گونه ای از کرفس)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

نمایی از پرک و تنگ گزی پبدنی و زردکوه بختیاری

نمایی از منطقه پرک و تنگ گزی پبدنی  و زرد کوه بختیاری است عکس از فراز کوه سله تور گرفته شده است

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مثل بختیاری

اربوو خوسه نی دید ادا شاهی اکرد.ar bavoo khose nidid eda shahi ekerd

دیگ به دیگبر اگو ریت سیاه! Dig be digbar ego rit siah

یا گِیت هده یا گُهرت ya geyt hede ya gohret

 گی(gey)و (gohre)در گویش  بختیاری مترادف  و به معنای نوبت کاربرد دارند.  گاه هر یک در مواردی در برخی امور جداگانه صرف می شوند.این مثل در باره کسانی بکار میرود که نوبت دیگران را رعایت نمی کنند و هموار بنوبت را از خود می دانند و حق دیگران را پایمال می کنند.  

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بازی شاه-وزیرک (شاه و وزیر)در فرهنگ بختیاری

«بازی شاه و وزیرک بود و دزد و قاضیش 

 در سیاست ها درنگی داشتیم یادش بخیر»

      بازی «شاه وزیرک» یکی از بازی های باستانی و متداول در میان مردم بختیاری است. این بازی علاوه بر سرگرمی و آمیختگی آن با شوخی و طنز، آموزه های فرهنگی،سیاسی و اجتماعی را نیز به همراه دارد. با اجراء این بازی که در واقع اجراء یک نمایش است، به شرکت کنندگان در بازی و و به ویژه به تماشاگران نونهال و نوجوان آن درس آموزش مهر و مهربانی، گذشت، داد و عدل، انصاف  و ترحم را می دهد.

     در این بازی مردم را با دادگری حاکمان عادل و ستمگری حکمرانان ظالم بیشتر آشنا می کند و به آنان می آموزد تا به زیر دستان خود ستم و جور روا ندارند و در برابر زورگویان ستمگر ایستادگی و مبارزه نمایند. بازیگری در نمایش شاه و وزیرک و قرار گرفتن فرد در جایگاه شاه، و با صدور فرامین عادلانه یا بالعکس، عملاً و آشکارا شخصیت درون خود را نیز برملا و نمایان می ساززد. از این رو افراد سعی می کنند چنانچه در مقام شاه قرار گرفتند برای این که مورد تنفر و انزجار قرار نگیرند، قضاوت و داوری دادگرانه به عمل بیاورند و فرمانی در خور جرم و گناه فرد صادر کنند.

     شرکت در بازی شاه وزیرک مستلزم پذیرفتن قوانین آن است؛ یعنی بازیگر قبول می کند که چنانچه در مقام وزیر و جلاد قرار گرفت فرمان شاه را بی چون و چرا به مرحله اجراء در آورد و در صورت قرار گرفتن در شخصیت دزد نیز مجازات صادره را بپذیرد و تن به انجام آن بدهد اگرچه سخت و دردآور باشد. تمامی موارد بازی به صورت یک دستورالعمل و قانون قبل از بازی به وسیله فرد بزرگتر به همه ابلاغ و تفهیم می گردد و از آنان اقرار و تعهد شفاهی گرفته می شود زیرا برخی مجازات ها سخت و دردآور واست و مضاف بر این که برخی دستور و فرامین شاه نیز مجازات فیزیکی نیست بلکه دزد بایستی اعمالی که در فرمان آمده است را انجام بدهد که از عهده هر شخصی بر نمی آید و اعمالی است که شاید بچه ها به انجام آن تن بدهند اما برای بزرگترها ننگ و عار بشمار میرود. مثلاً شاه دستور می دهد که خلافکار(دزد) چهار دست و پا مانند حیوانات راه برود یا مثل خروس بخواند یا پارس کند و...  فرامین معقول و منطقی و دادگرانه مورد پسند قرار می گیرد و دستورات دور از شأن انسان مترود و قابل پذیرش نیست بنابراین شاه عادل و دادگر مردم دار و شاه ستمگر و زورگو و غیر مردمی در این بازی شناخته و معرفی می گردد. به طور کلی بازی در دست شاه بازی است که چگونه فرمانی را برای مجرم صادر کند که هم بازی سرگرم کننده و طنز آلود و مسرت انگیزی را اداره کرده و هم این که به حاضرین آموزش های فرماندهی و دادگری و عدالت را داده است.

     بازی شاه وزیرک یکی از بازی هایی است که شرکت کنندگان در سنین مختلف در آن شرکت می کنند و حرمت بزرگترها توسط کوچکترها رعایت می شود که این هم آموزه دیگری است که در فرهنگ غنی بختیاری بدان توجه خاص گردیده است. هم چنین افراد را به قانون مندی و قانون گرایی و پرهیز از دزدی و جرم و جنایت توصیه می کند. بازی مهیج و زیبا و سازنده است امیدواریم که با ترویج این بازی در بین جوانان گذشته از سرگرمی بهره لازم اجتماعی-سیاسی و فرهنگی برده شود.

شرح بازی:

     معمولاً وسیله بازی یک جعبه کبریت است. روایت شده است که در گذشته که کبریت و جعبه آن موجود نبود از مکعب های چوبی استفاده می شد امروزه هم دیده شده است که از مکعب های چوبی تراشیده و علامت گذاری شده در بازی بهره برده می شود. ×

     منصب و عناوین شخصیت های بازی عبارتند از: شاه، وزیر، جلاد و دزد. انتخاب هر شرکت کننده تحت عنوان عر یک از مناصب و عناوین با پرتاب جعبه کبریت به هوا و حالت قرار گرفتن بر روی زمین معلوم می شود.  

     اصولاً جعبه کبریت معمولی، مکعب مستطیلی است با وجه های5×4×1.5 و دارای 6 سطح. 6 سطح کبریت عبارتند از: دو سطح کوچک در دو سر جعبه که ورود و جروج کشوی درونی از آن صورت می گیرد و دو سطح پهن که مشخصات کبریت بر روی آن درج گردیده و دو سطح باریکتر که سمباده آتشزنه بر روی آن قرار گرفته شده است. یکی از دو سطح کوچک دو سر جعبه مشخصه انتخاب شاه، دو سطح باریک طولی یکی جهت انتخاب وزیر و دیگری برای برگزیدن جلاد و یکی از دو سطح پهن جهت برگزیدن دزد در نظر گرفته و با علامتی مشخص می گردد. مشخصه هر یک از شخصیت های بازی را با خراشیدن یا علامتگذاری و نوشتاری یا غیره معلوم می شود.

     ایستادن جعبه کبریت بر وری ارتفاع و بلندا از هر دو سو، شاه انتخاب می شود و با ایستایی جعبه بر روی یکی از دو طرف باریکتر وزیر و طرف دیگر آن به عنوان جلاد و با قرار گرفتن بر روی یکی از دو طرف پهن (با توجه به علامت و مشخصه) دزد برگزیده می گردند؛ تنها یکی از دو سوی پهن در بازی استفاده می گردد . تا زمانی که مراتب به ترتیب از مقام شاه، وزیر و جلاد برگزیده نگردند اصل بازی شروع نخواهد شد.

     انتخاب شخصیت های بازی با پرتاب جعبه به هوا و فرود آن آغاز می گردد. تا فردی از شرکت کنندگان به عنوان شاه انتخاب نشده باشد، هیچ یک از جایگاه های با فرود جعبه بر روی یکی از وجه ها، قابل پذیرش نیست. شاید برخی شرکت کنندگان بارها جایگاه وزیر یا جلاد را با قرار گرفتن نشانه جایگاه به آنان تعلق گرفته باشد اما چون هنوز شاه مشخص نشده است، مقام و جایگاه آنان رسمیت ندارد.

    با مشخص شدن فردی از بازیگران به عنوان شاه و احراز این مقام، او از پرتاب جعبه خودداری می کند تا بقیه مناصب مشخص شوند. به همین ترتیب با پرتاب جعبه و فرود و قرار گرفتن آن به طوری که یکی از مشخصه ها رو به بالا بایستد، وزیر و جلاد نیز معلوم و برگزیده می گردند.

     با مشحص شدن شخصیت ها نوبت به بقیه میرسد تا یکی از آنان به عنوان دزد معرفی و به مجازات برسد. با توجه به ارتفاع مکعب مستطیل جعبه کبریتکمتر دو سطح کوچک دو سر جعبه و دو سر باریکتر دو طرف پس از پرتاب استوار بر روی زمین می ایستد اما معمولاً و قاعدتاً یکی از دو سر پهن همواره بر روی سطح   فرش یا زمین قرار می گیرد بنابراین کمتر منصب شاه و در درجه دوم وزیر و جلاد توسط شرکت کنندگان در پرتاب جعبه بدست خواهد آمد اما احتمال دزد شدن با توجه به سطح پهن جعبه زیاد خواهد بود. با قرار گرفتن یکی از بازیگران در جایگاه دزد، وزیر دست او را محکم می گیرد و خطاب به شاه دزد و نوع جرم و دزدی او را اعلام می کند(نوع و سنگینی دزدی و جرم را وزیر به دلخواه اعلام می کند) و شاه هم بر اساس نوع و چگونگی و کمی یا زیادی دزدی فرمانی برای مجازات او صادر می کند و سپس وزیر رو به جلاد می کند و دستور اجرای فرمان را به وی می دهد و جلاد مجری حکم خواهد بودو در این میان اگر نوع مجازات سنگین باشد مجرم در صدد بر می آید تا با جلاد از در دوستی و مصالحه در آید و گاه به او پیشنهاد رشوه نیز می دهد تا در مجازات وی تخفیف قائل شود و در شلاق زدن و یا نوع تنبیه نرمش از خود نشان دهد. جلاد نمی تواند حکم شاه و وزیر را نادیده و یا اجراء نکند بلکه می تواند بدور از چشم شاه و وزیر به نوعی از سختی مجازات بکاهد.

    با مشخص شدن اولین فرد به عنوان دزد، وزیر دست دزد را گرفته و با صدای بلند خطاب به شاه می گوید:

شاه عرض دارُم.

شاه: منظورس دارم، چه کِرده؟

وزیر: ای دُز ...(مثلاً گوسفتدی را دزدیده یا کسی را کتک زده، پول شخصی را ربوده، و...

شاه فرمان می دهد؛ مثال:دستور ادُم سه دِر(دور) بخوره دور وزیر و دست وزیره بووسه،یا ملق بزنه(معلق بزند)، ده ضربه شلاق بخورد، بلند بلند به هنده(بخندد)، بلند بلند به گریوه(گریه کند)، جور خروس بخونه، و حرکات و کارهای سخت تر و ...

وزیر: جلاد حکم حکم شاهه، یونه ... و حکم و فرمان شاه را جهت اجراء به او اعلام می کند.

جلاد: دست دزد را می گیرد و به کناری می برد و حکم را اجراء می کند. اگر فرمان سخت باشد دزد به التماس می افتد و رشوه ای به جلاد پیشنهاد می کند و یا به او می گوید اگر شاه شدم و تو دزد شدی ترا می بخشم و ... گاهی با هم سازش می کنند و اگر جلاد در کار خود متعهد باشد از آینده ترس ندارد و عین حکم را به اجراء در می اورد و گرنه به سازش روی می آورد.

بازی به همین منوال انجام می شود تا در پرتاب افراد غیر شاه و وزیر و جلاد یکی شاه بشود که در آن صورت حکومت فرو می پاشد و باید مراحل بعدی تا یافتن دزد طی شود.

اگر روزی جمعی همتبار همفکر و مشتاق اجرای سرگرمی های فولکلوریک بختیاری دور هم جمع بشویم، به قول معروف پیه مجازات را به تن خود خواهم مالید و در بازی شاه و وزیرک شرکت خواهم کرد و اگر شاه شدم، شاهی دادگستر می شوم و فرمان و حکم دادگرانه و عادلانه صادر خواهم کرد و اگر دزد شدم هر حکمی صادر شد، گردنم از مو باریکتر انجام خواهم داد حتی اگر شاه بگوید دست همه بازیگران را ببوسم یا ...

 

    

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

آیا می دانید چرا بختیاری ها؟

آیا می دانید چرا مردم قوم بختیاری پس از غروب آفتاب مواد سفید رنگ مانند نمک و شیر و ماست را از خانه خارج نمی کردند؟

آیا می دانید چرا مردم بختیاری هرگز برای خاموش کردن آتش از آب استفاده نمی کردند و آب بر آتش نمی ریختند؟

( امروزه هنوز در بیشتر روستاها و عشایر بختیاری به این باور دیرین عمل می کنند)

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

متل مار اسپید و مار شه

متل از آقای رامین طهماسبی راکی

ای طوری که اگوهن زمونای قدیم یه شکالبونی( 1 ) یه رو صحو ( 2 )  زی ( 3 )  وریستاد ( 4 )  و ضهف قیلون ( 5 ) خرد و تفنگس ورداشت و رهد به شکال . خیله که رهد رسید به یه کُه . اخاست ز که بره بالا یهو ز پشت یه برد گهپ  صدا کیک و چر ( 6 )  اشنید . دونید و تپست ( 7 ) پشت برد و سرس اورد بالا دید که یه تیله ( 8 ) مار اسپید و یک مار شه وگهپ پهرستن ( 9 ) به یک . تیله مار اسپید  زورس  به مار گهپه نیرد . مار  گهپه هی تیله مار ازید به گل و گم ( 10 ) ازید بس و تیله مارم هی اکینید ( 11 ) و به زون خوسون تحریف ( 12 ) اکردن . پیا ره به زونسون نیبرد ( 13 ) که چه اگوهن اما دلس سی تیله مار اسپید سوهد . تفنگه ورداشت و تیر وند به مار شه گهپه، یهو مارا  پیت ( 14 ) خردن به یک و تیر زی دین تیله مارنه کند و مارا هم تنده رهدن لا ( 15 ) بردا ( 16 ) و گروسستن  ( 17 ) . دین ( 18 )  تیله مارم هی ورکند (19)  به هوا . پیا  شکالبون  زی من سر خس و گود ای دستم بشکهه ، ای نه زنام با ( 20 ) ، ای فهمم کور ( 21 ) ، مو اخاستم به داد تیله مار برسم و مار گهپنه بزنم اما تیرم به خطا رهد . پیا  تفنگسه زی به گل و گود فلون فلون مو ایر دی دست به تفنگ بورم  یا برم شکال ( 22 ) . بهل ( 23 ) خوم و زن و بچم ز  گسنه ای ( 24 )  بمیریم . تا پسین گسنه و تشنه همچو  مند ( 25 ) . پسین وریستاد و دست پتی اوید به هونه . زهنس زس پرس کرد : چنده دیر اویدی ؟ په کنی شکالت ؟ په بچیل چه بخورن ؟ پیا گود : زهنه بخت بووت ولم کن سر به سرم ننه بهلم  وا درد خوم بمیرم ، یو  چه نون خردنیه . زهنس گود : توخو   بووم  سوهدی  ، جون  به سرم کردی په  بگو بنم چه وابیده ؟ پیا گود : زی ایچو که رهدم پا یه که دوتا مار وسته بیدن به جون یک . یه مار شه گهپ اخاست یه تیله مار اسپیدهن بکشه مم دلم سوهد و اویدم کمکس بکنم با تفنگ اشتباهی زیدم دین تیله مارن چینیدم ( 26 ) . زهنس گود : عیو نداره ، توخو دلخا ( 27 ) نزیدیس وری دست و ریته بشور تا یه چایی سیت بیارم . شکالبون گود : بهل بنم وا چه هلی من سرم بکنم ، حالا بهل وافرصت .

ز او طرفم تیله مار اسپید که دهدر پادرشا ( 28 )  مارون بید دین کنده و خینالی و رنگ بریده ( 29 ) رهد تی بووس . بووس تا دهدرس چینو دید دو دستی زی من سر خوس و گود : رودم ( 30 )  ، بووم ، همه کسونم ( 31 ) ، چته چه وابیده ؟ دهدر نهاد وا گریوه و گود : مو رهدم صحرا ( 32 )  یه دری بخورم که یه مارشه گهپ اوید و خیله زیدم و گم زی بم و منه جنگ و مرافه ( 33 )  بیدم یهو  یه آدمیزاد وا تفنگ دینم کند . بووس ریسه بوسید و گود : عیو نداره بووم و گهوم  خو  ابوی و قارنید ( 34 )   های وزیر بگو بیطال ( 35 ) بیا دوا  بیاره و  یه ملهم (36 )  ورساهه ( 37 ) به دین دهدرم  . پادرشا باز گود : وزیر بیو وات کار دارم . وزیر اوید و دوگرزونی ( 38 )  نشست و گود : در خذمتم . پادرشا گود : تو اگوی چه وابیده ؟ ایما وا  چه ور  ای  آدمیزاد بکنیم ؟  وزیر که یه مار گهپسال (39 )  و کاردونی ( 40 ) بید گود : به قربونت ، ایما نونیم ( 41 )  ای آدمیزاد دستایی ( 42 )  ای کاره کرده یا نه . ایر دستایی کرده وا  بووس بدراریم ( 43 ) و داسه به عزاس بنشونیم . مو اگوم همی امشو  یکی  ز  ترکه ( 44 )  مارونه  بفشنیم ( 45 ) به هونه پیا و  بس بگویم دم هونه پیا خوسه به شباهت یه گژدین ( 46 ) بدراره و  بره من گیوس ( 47 ) . همچو گوش بده ، ایر پیا ناراحت بید و دستایی ای کاره نکرده بید ، صحو خوسه به شباهت یه آهی  ( 48 ) بدراره و پیانه بکشونه ایچو تا تلافی کارسه بکنیم ، اما ایر دستایی ای کار کرده بید همچو واسته و تا پیا پاسه کرد من گیوه گم بزنه به انگستس و بکشس . پادرشا هم خوشس اوید و گود یالا یالا همی حالا یکینه بفشن . ( پایان بخش نخست )

ادامه دارد...

پی نوشت :

1 - شکالبون : شکارچی / 2 – صحو : صبح / 3 – زی : زود /  4 – وریستاد : بیدار شد ، برخاست / 5 -  ضهف قیلون : صبحانه / 6 - کیک و چر : جیغ و فریاد زنانه / 7 - تپست : تپید ، مخفی شد     / 8 - تیله : توله ، بچه / 9 – پهرستن : پریدن ، گلاویز شدن / 10 – گم : گاز – گم زیدن : گاز گرفتن / 11 – اکنید : جیغ می زد ، شیون می کرد  12 – تحریف : تعریف ، گفت و گو / 13 – ره به زونسون نیبرد : زبان آنها را  متوجه نمی شد / 14 -  پیت خردن : تاب خوردن  ، پیچیدن / 15 - لا : بین ، میان / 16 – بردا : سنگ ها / 17 -  گروسستن : پنهان شدند ، مخفی شدند / 18 – دین : دُم / 19 - ورکند : به هوا پرید / 20 -  ای نه زنام با : ای کاش نمی زدم ، ای کاش شلیک نمی کردم /  21 – ای فهمم کور : من نادانم ، فهم کور : نادان / 22 – شکال : شکار / 23 - بهل : بگذار / 24 - گسنیی : گرسنگی / 25 - مند : ماند / 26 – چینیدم : قطع کردم  / 27 – دلخا : دستی ، عمدا ً / 28 – پادرشا : پادشاه / 29 – خینالی : خون آلود / 30 – رودم : فرزندم / 31 - همه کسونم : ای کسی که به اندازه همه فامیلم برایم دوست داشتنی هستی ، بسیار عزیز /  32 - صحرا : بیرون / 33 – مرافه : جنگ و دعوا / 34 – قارنید : داد زد ، با صدای بلند کسی را خطاب کردن / 35 – بیطال : دامپزشک ، بیطار / 36 – ملم : مرهم ، پماد/ 37 – ورساهه : ، بساید ، بمالد ( پماد بمالد ) / 38 – دوگرزونی : بر روی دو زانو نشستن ، با احترام در مقابل کسی نشستن / 39 – گهپسال : بزرگسال / 40 – کاردون : کاردان ، دانا / 41 – نونیم : نمی دانیم / 42 – دستایی : عمدا ً / 43 – بووس بدراریم : پدرش را در بیاوریم ، او را به شدت تنبیه کنیم / 44 – ترکه : باریک ، تلویحا ً چابک و  فرز / 45 – بفشنیم : بفرستیم ، اعزام کنیم / 46 – گژدین : کژدم ، عقرب / 47 – گیوهس : گیوه اش ، گیوه ی او / 48 – آهی : آهو /

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مدرسه عشایری در بختیاری(چلگردـ کوهرنگ بختیاری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

کوچ به سبک امروز(جاده بازفت- گردنه چری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دو یار بختیاری

عکس در سال 1354 در حین فیلمبرداری فیلمی مستند از کوچ بختیاری بنام «مسیر کوچ ما دشوار است» و  پلان دستمال بازی گرفته شده و در مجله تماشا چاپ شده بود. نفر سمت راست شادروان نادر حاجی پور اسیوند و نفر سمت چپ حسین عبدالهی پبدنی است.توضیح بنا به درخواست یکی از دوستان داده شده است.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دستمال بازی مردان بختیاری و زنان قشقایی در مراسم جشن

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بازی ها تی تی از زبان یکی از همتباران از اردل

یکی از یاران بختیاری های بنام همتبار مطلب زیر را ارسال کرده اند که سپاس بیکران از این همتبار گرامی را دارم. مطالب ارسالی عیناً درج می گردد.

آقای عبدالهی نه خسته
ایما اِی شعرِنه ایطو اخونیم :
هه توتی   توته مَتی    پنجاهی شیر  ماله شکر  
احمدی جونه پدر       تیشه ته وردار با تور    برو به جنگه شونه سر      شونه شر قِرقو کُنه     تا پشته کوه رو کُنه    
گربه اُگو هَراسی           یه پات وردار نه تاسی    

( گویل اردلی)

نویسنده: همتبار

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

هل هله کوسه

نوشته زیر  را یکی از همتباران  گرامی( نام محفوظ) از کشور سوئد ارسال نموده اند. ضمن سپاس فراوان از این همتبار فرهیخته، از دیگر یاران و همراهان درخواست می گردد در صورتی که مراسم هل هله کوسه را متفاوت با مقله زیر در اختیار دارند ارسال نمایند تا با نام آنان در این وبلاگ درج و به آگاهی همگان رسانده شود.

                         هل هل کوسه

هل هل کوسه همان مراسم کوسه گردانی است که در فصل کم بارانی و شب هنگام انجام می شود. این مراسم توسط مردان اجرا می گردد. انجام مراسم هل هل کوسه یا کوسه گردانی، نشانه ای از غلبه ی مردم بر خشکسالی است.

اجرای مراسم

یک نفر را که معمولا در تمام مراسم کوسه گردانی سابقه ی زیادی دارد، به عنوان کوسه انتخاب کرده [۱]، به شکل دیوی آراسته، صورت او را سیاه نموده، دو شاخ برسر او نصب نموده، بر تن او لباسی کریه [۲] پوشانده و زنگوله ی بزرگی به گردن او آویزان می کنند. سپس درحالی که تعداری ازمردان و جوانان کوسه را در پیش دارند، به درب منازل و چادرها می روند. در مسیر راه و سیاهی شب، این آواز را همراه با سروصدای زنگوله که توسط کوسه نواخته می شود می خوانند :

هَل هَل هَلونَه

خدا بزن بارونَه

خدا بزن تو بارون

سی دِلِ گله دارون[۳]

خدا بزن تو بارون

زِ راستِ غله دارون[۴]

اهل خانه با کاسه ای آرد، هدیه ی دیگر و یا پول جلو آمده و و آن را به گروه می دهند که بیشتر مواقع، هدیه کاسه ای آرد است. هدایا را در کیسه ای که بردوش یکی از همراهان است می ریزند. در همین فاصله یکی از اعضای خانواده، گروه را غافلگیر کرده و کاسه ای آب به آنها آب می پاشد.

درخواست باران

پس از این که همه ی خانه ها را سرزدند، از آرد جمع آوری شده نان بزرگی[۵] که دارای قطر قابل ملاحظه ای است می پزند. در درون خمیر گرده قبل از پختن یک دانه مهره ی قرمز رنگ فروبرده به طوری که طبخ کننده نیز از این عمل یعنی قرار دادن مهره، بی اطلاع است. پش از پخته شدن، نان را بین اعضا تقسیم کرده، مهره ی قرمز در نان سهم هرکسی پیدا شد، به صورت نمایشی و نمادین شروع به کتک زدن او می کنند تا آن که شخصی از ریش سفیدان ضمانت می کند. ضامن بعد از خواندن نماز و دعا از خداوند می خواهد که او را در مقابل این جمعیت روسفید نموده و باران رحمتش را عطا فرماید. نخستین بار توسط شادروان ولی محمدی علاسوند از موسسان سینمای جوان، در دهه ی ۱۳۵۰ از انجام مراسم هل هل کوسه، یک فیلم مستند ساخته شد.

دعای باران

دعای باران یا داباران نیز همانند هل هله کوسه اجرا می شود با این تفاوت که دعای باران بیشتر توسط زنان و کودکان اجرا می شود. آیین دعای باران در بعضی ممالک شرقی جهان از جمله کشور هندوستان نیز انجام می شود.

پانویسها

  1.  کوسه نمادی از دیو خشکسالی است که نقش اول نمایش را برعهده دارد
  2. شِرِه دِرِه
  3. برای کسانی که گله دارند
  4. برای کسانی که گندم و جو کاشته اند
  5. گِردِه

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

چوپان عاشق

روزی در یکی از کوهستانهای بختیاری به چوپانی برخورد کردم که در کنار گله مشغول به چرای خود، روی تخته سنگی لم داده بود. سگ درشت و پشمالویی در کنارش چمباتمه زده بود و از دور مرا خیره خیره نگاه میکرد. ترسیدم که جلوتر بروم. چوپان گفت نترس بیا، سگ گله با تو کاری ندارد، به طرفش رفتم. تعارف کرد تا بر روی نمد بنشینم. چای دودی خوشمزه ای را تعارفم کرد و من هم بدون تعارف و اکراه  دو دستی، استکان و نعلبکی را از دستش گرفتم؛ حبه قندی هم کنار استکان در نعلبکی قرار داده بود. تا قند خیس خورده به چای را در دهانم گذاشتم یکباره آب شد، چای زیاد داغ نبود اما خیلی خوشمزه بود و طعم بخصوصی داشت. همینطور که چای را می نوشیدم نگاهم به مرد چوپان بود که جویای احوالم بود و از من پرسید که کجا بودم، به کجا می روم، چه کس هستم(از کدام طایفه هستم)، چکاره ام و ...

در حین  گوش دادن به حرفهایش، براندازش می کردم، نگاهم متوجه وسط لب چوپان شد که به طور غیر عادی جلو آمده بود و جای زخم و برشی بر روی لبش پیدابود. مشخص بود که لب مرد پاره شده و بر اثر پارگی و جوش خوردگی، گوشت اضافی آورده و زمخت و ضخیم و جلو آمده بود. چوپان مردی بی تکلف و خوش بیان بود. چشمان نافذ و صورت سوخته از آفتاب و پرچینش، از او چهره ای مردانه و با ابهت ساخته بود. از صحبت هایش لذت می بردم و محو تماشای قیافه مردانه و بزرگ منشی او قرار گرفته بودم . نخواستم در مورد لبش حرفی بزنم. نیازی هم نبود چون چوپان آنقدر حسن و زیبایی داشت که جای زخم و برآمدگی روی لبش به نظر نمی رسید و به راحتی آن را  می پوشاند. سادگی و صمیمیت و صداقتش یک دنیا ارزش داشت.  زخم روی لبش از ذهنم بیرون رفت و فقط به حرف هایش گوش میدادم.

     همینطور که با من حرف می زد، گهگاه تکه نانی از توبره اش بیرون می آورد نزد سگش می انداخت. سگ با وفا با تکان دادن دم و گاهی با پارسهای کوتاه تشکر و قدردانی خودش را نسبت به صاحبش نشان می داد. گهگاه هم صوت مخصوصی را با لبش می نواخت و گله در حال چرا را آرام به متوجه او می کرد و یا سویی در حرکت در می آورد.

     ملودی و تم صوت ها با هم متفاوت بود و همچنین حرکت و واکنش گوسفندان هم نسبت به نوع صوت مختلف بود. دوربین فیلمبرداری همراهم بود اما حیفم آمد که آنرا روشن کنم چون هر وقت و هر جا که تصمیم می گرفتم که با مردم محلی در باره موضوعی حرفی بزنم و یا سوالی را بپرسم، به محض دیدن دوربین، فورا لحن کلام وطرز حرف زدن و  ژست نشستن و... مردم تغییر می کرد. انوقت بود که آنچه من نیاز داشتم، نمی شنیدم؛ چیزهای را می گفتند که رنگ و بوی واقعی و محلی نداشت. معمولاً مردم عشایری و روستایی با دیدن دوربین گویش و لهجه بومی و محلی خود را کنار گذاشته و سعی می کنند به زبان فارسی و آن هم از نوع آمیخته و مختلط حرف بزنند. این امر مهم برایم تجربه شده بود و از بکارگیر گرفتن دوربین صرف نظر کردم. بنابراین سراپا گوش شدم تا گفته های مرد چوپان را ثبت و ضبط نمایم.

     از مردچوپان در مورد کارش و زاد و ولد گوسفندان و عایدات کارش پرسیدم. شکر خدا را بجای آورد و گفت:

     ای بد نیست، اما کفاف زندگی رو که نمی دهد. بره های نر را می فروشیم واگر نیاز پیدا نکنیم بره های ماده را نگه می داریم تا به گله اضافه شوند. کشک و روغن و پنیر و پشم و پوست را هم جمع آوری می کنیم و به شهر برای فروش می بریم. خدا خیرشان بدهد از ما کم می خرند.  زیر لب خنده ای کرده و با نگاهی خاص نگاهم کرد و گفت: از ما ارزان می خرند و به شما گران می فروشند!  

     مرد چوپان وضعیتی خوبی نداشت اما ضمن شکرگزاری، در برابر ارزان خریدن خریداران بنکدار نفرینشان هم نکرد بلکه گفت خدا خیرشان بدهد. چقدر مثبت و زیبا صحبت کرد. عینک بد بینی روی چشمش نبود! زبانش به بدی و زشتی عادت نکرده بود و به آنانی که به او ضرر هم میزنند نیز بد نگفت. او با همه دوست بود و همه را دوست داشت حتی خریداران ارزان خر و گران فروش را هم دعا کرد. او دشمن و دشمنی را نمی شناخت و فقط از دوستی و عشق  می گفت؛ از عشق به گوسفندانش، به سگ وفادارش، از مردم همکار و همجوارش، از فروشندگان بی انصاف و .... ، از همه به نیکی یاد می کرد. او عاشق بود و با همه دوست و یگرنگ بود. نگاهش، کلامش، بیانش و همه وجودش عشق بود. او به من انرژی عشق و دوستی را داد و طریقت آن را آموخت.

به چوپان گفتم :

نگاه و کلام و وجودت، همه و همه نشانه هایی است از عشق و دوستی و عاشقی؟

گفت : بله عاشق بودم.

     منظورمن از عاشقی و دوستی، دیدگاه و نوع نگرش او به مردم و اجتماع بود اما با گفتن بله عاشق بودم دریافتم که چوپان عاشق کسی بوده و ذهنش به آن سو رفته است! 

گفتم بودی؟ آیا به عشقت هم رسیدی؟

گفت: بله رسیدم.

گفتم خدا را شکر که به عشق و دلدارت رسیدی.

مرد چوپان انگشتش را روی برآمدگی لبش گذاشت و گفت:

بله رسیدم اینهم نشانه عشق و عاشقی من.

گفتم: یعنی چه؟ این چه نشانی از عشق و عاشقی است؟

گفت: داستان مفصلی دارد.

با وقار و طمانینه خاصی مشک کوچک دوغی را که به همراه داشت از درون توبره در آورد.  بند در مشک را گشود و مقداری در کاسه رویی ریخت و به من تعارف کرد. طعم دوغ مشک با بوی خوش موسیر و کرفس و پونه و چوک و کرسو در هم آمیخته و مزه خاص خودش را به وجود آورده بود. خیلی خوشمزه و خوش طعم بود. خودش هم کاسه ای از دوغ را نوشید  و آهی کشید و گفت بشنو تا بگویم آنچه را از عشق که سهم من بود و به من  رسید.

چوپان گفت: دختری را دوست داشتم. خیلی به او علاقه مند بودم. او هم به من ابراز علاقه می کرد. آخر آن دختر از خودمان و از جنس خودمان بود. مادرانمان در باره  نامزدی ما  صحبتهایی کرده بودند؛ مانده بودیم تا چند ماه آینده که عزای ایل برداشته شد، بزرگان فامیل جلسه بله بستانی (نامزدی)را تشکیل بدهند و بله را بستانند و ما با هم نامزد شویم.

  کلاهش را پس و پیش کرد و آه سردی از ته دل کشید و ادامه داد:

     وقتی که او به همراه دیگر دختران محل برای جمع آوری هیزم به کوه می آمد، آواز می خواند. صدایش قشنگ و گیرا بود. یش به دل کوه می خورد و بر می گشت و زیباتر به گوشم می رسید. پژواک صدای او دیوانه ام می کرد؛ از خود بیخود می شدم و چاره ای جز صبر و شکیبایی نداشتم. من هم گاهی در جواب او می خواندم. از ته دل و با سوز گدازی عاشقانه برایش می خواندم. صدایم به زیبایی و گیرایی او نبود اما چون از عمق دلم بر می آمد و می دانستم که به دل یارم هم می نشیند. گاهی هم، نی را از پر شالم بیرون می آوردم و مقام «گلمی یار گلم» را برایش  می نواختم. با این آهنگ صدایش می کردم و پیامم را به او می رساندم. بیشتر اوقات او هم شعری با آهنگی خاص درپاسخ من، می خواند. از ابیاتی عاشقانه و پیام دار برایم می خواند:

تو به دیر و مو به دیر میونمون رو     یه کلکی راست بکن جا هر دومون بو

( تو دوری از من و من هم از تو دورم میان مان رودی است – قایقی را مهیا کن و بساز  که در آن جای هر دو نفرمان باشد)

و ...

     رو کرد به من و گفت تو خودت بختیاری هستی و می دانی که ما مردم عشایری برای خودمان قوانینی خاص داریم. دختر و پسر حریم خانواده و یگدیگر را رعایت می کنند. ما گرچه در کوهستان بی در و پیکر هستیم و آزاد هستیم که به دنبال کار هر کجای در و دشت و دامن آن برویم و هر کسی را ببینیم، اما رفتار پدران و مادران برایمان الگو شده و به ما یاد داده اند تا پاکی و سلامت نفس را رعایت کنیم و حریم دختران و زنان را نگه بداریم. حرمت زن در قوم بختیاری جایگاه خاصی دارد. ما طبق عرف و قانون قوم خود متعهد و ملزم به رعایت آن هستیم.

    خلاصه دلم برایت بگوید که: دختر مورد علاقه ام را گهگاه سر چشمه می دیدم، تا مرا می دید یا فرار می کرد و یا رو میگرفت و یا از شرم پشت به من می ایستاد. من هم عرق شرم را بر پیشانی داشتم. دست و پایم را گم می کردم اما از دیدنش خوشحال بودم.  

     همیشه خوابش را می دیدم. اوایل در خواب هم جرأت حرف زدن با او را نداشتم اما به خودم جرأت دادم که گفتم که اگر در بیداری نمی توانم با او حرف بزنم باید در خواب با او هم صحبت شوم تا کمی از این سرگردانی و ناراحتی آزاد شوم. کم کم در خواب با گلم به حرف در آمدم و بر خلاف وظیفه چوپانی که همواره باید بیدار بماند و از گله محافظت کند، من دلم می خواست که به خواب بروم تا عشقم را در عالم رؤیا ببینم و با او هم صحبت شوم. از بخت بد چند نفر از فامیل فوت کرده بودند و «مال» عزا دار بود و همین موضوع نیز مانع  بله بستانی و نامزدی ما شده بود.

     روزی در دامنه کوه از بیادش افتادم و از درد او به گریه افتاده بودم و از فرط ناراحتی و گریه زیاد به خواب رفتم. در خواب مثل همیشه به سراغم آمد، با هم حرف زدیم، گفتیم، خندیدیم.

     در سرخوشی وصف ناپذیری بودم. به ناگاه دستش را پیش آورد و روی سینه ام گذاشت، کمی نوازشم کرد. شرم و حیا مانع از هر حرکتی می شد که متقابلا کاری انجام دهم. از یک طرف خلق و خوی فرهنگی مانع می شد تا احساساتم را به او نشان بدهم  و از طرفی برای اولین بار دستش به بدنم می خورد و یک احساس خوشی را برایم به همراه داشت. بی حرکت ماندم و او دستش را از روی سینه به طرف گلو وگردنم می کشید. دستش سرد بود خنک! گرمی دستش را بیشتر دوست داشتم. اما دست یارم بود چه فرقی می کرد که گرم باشد یا سرد. دستش را دور گردنم حلقه زده بود و خوشی زاید الوصفی داشت اما قلقلکم میداد. نوازش دستش را بر روی سینه و گلو و گردنم با ضرب آهنگی مقطع و بریده بریده، حس می کردم. در سرخوشی نوازش دست یار، سیر می کردم و از خود بی خود شده بودم. به عشقم رسیده بودم آنهم عشقی که بی مهابا و بدون هر گونه ترس به نوازش من پرداخته بود. انگشت کشیده و زیبایش را از زیر گلو به طرف چانه ام به نرمی و آهستگی کشاند و روی لبم گذاشت. تمامی سطح لبم را از این سر تا آن سر می کشید و نوازش می داد. مثل ابن بود که انگشتش را با حرکتی منظم بر روی لبانم می کشید. احساس زیبا اما  پاک و بی آلایشی را داشتم.

     به خودم جرآت دادم و مصمم شدم تا حداقل انگشتش را ببوسم. انگشت سرد اما پر از احساسش را بوسیدم اما بوسیدن همان و سوزش جانکاه و بیداری همان و ...

شما دنباله داستان را چگونه می پندارید و چه حدسی می زنید؟ 

 

 

  

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

تهده (گهواره)

در گویش بختیاری، گهواره را " تهده " می نامند. تهده از چوب ساخته می شود. تهده انواع مختلف دارد که از نظر قیمت با هم متفاوتند. نوع و جنس چوب، سادگی و نقش و نگار و کنده کاری بر روی آن، سبکی، راحتی و محکمی در بهاء گهواره در بختیاری تاثیر گذار است. گهواره مورد استفاده قوم  بختیاری با گهواره های مردمان شهر نشین و روستایی کشورمان دارای تفاوتهای زیادی است. کوچ نشینی و کوچگردی مردم بختیاری وسیله ای   قابل حمل را می طلبید که در زمان کوچ، امنیت، راحتی، سلامت و بهداشت نوزاد در تهده را تأمین نماید. علاوه بر آن سلیقه مادران و سازندگان تهده، آنرا با گهواره های دیگراقوام متفاوت ساخت. نوع و طرح آن در ابتدا برای جابجایی آسان و سالم و بهداشتی نوزاد در نظر گرفته شد و سپس به تزیین آن توجه گردید.

     زنان در ساخت تهده از وسایل بهداشتی و مناسبی بهره گرفتند تا نوزاد دچار سوختگی ناشی از ادرار و تعریق نشود. بنابراین در مواد مورد استفاده از ورود سرما و گرما به درون گهواره جلوگیری کرده و از سرما خوردن و گرما زدگی و عرق سوز شدن نوزاد پیشگیری نمودند.

     زنان متوجه شدند که ادرار باعث سوختگی بدن و امراض پوستی نوزادان و ایجاد بوی بد و مشمئز کننده می گردد بنابراین با استفاده از پارچه و پنبه و پشم بره که از لطافت بیشتری برخوردار بود به عنوان پوشک نوزادان خود را  در برابر امراض و ناراحتی ها سالم و مصون نگه می داشتند. نوع پوشک مذکور به دلیل غیر بهداشتی بودن، زبری،خشنی، زمختی و حجیم بودن آن باعث ناراحتی هایی عدیده ای می شد و علاوه بر آن با توجه به تعویض زود به زود هزینه بر و با توجه به مشغله زیاد زنان پرکار بختیاری موجب اتلاف وقت آنان نیز می گردید. به همین جهت تصمیم گرفتند که باید راهی بیابند تا ادرار را به بیرون از گهواره انتقال بدهند تا ضمن جلوگیری از سوختگی از بیماری تنفسی و امراض جلدی در بدن نوزاد،از بوی مشمئز کننده را هم از تهده(گهواره) او دور سازند.

     زنان خوش فکر بختیاری از طبیعت کمک گرفتند و برای انتقال ادرار به بیرون از گهواره از ساقه نی استفاده کردند. بند های درون نی را باز و به هم مربوط ساختند و به صورت لوله در آوردند تا به وسیله آن ادرار را به خارج از تهده انتقال دهند. جنس چوبین نی و توخالی بودن آن بهترین گزینه برای استفاده در بدن نوزدادن بود زیرا نوع جنس و وجود هوا در درون آن از گرم و داغ شدن پیشگیری می نمود و ایجاد حساسیت نیز نمی کرد.

     زنان یک سر نی را در میان پای نوزاد و سر دیگر را در بیرون از تهده قرار داد. برای جلوگیری از آلودگی و ایجاد بوی بد در محیط خانه نیز راه چاره ای پیدا کردند. زنان با اندیشه و کاردان بختیاری ظرف کوچکی را که در بدنه خارجی تهده و در زیر نی خروجی تعبیه کردند تا ادرار خروجی در آن جمع گردد و سپس دور ریخته شود. در گویش بختیاری به نی انتقال ادرار نوزاد «بِلور»[1] و به ظرف جمع آوری ادرار «میز دون، »[2] یا «درف مسته»[3] می گویند.

     تهده منحصر به مردم کوچ نشین و عشایر بختیاری نیست بلکه پس از تخته قاپو و یکجا نشینی، در روستاها و حتی شهر ها، به جهت بهداشتی و راحت بودن و سلامت کودک از تهده استفاده می کنند. در دیگر اقوام عشایر نشین و کوچگرد نیز از گهواره هایی مانند بختیاری ها استفاده می شود. 

      اجبار و الزام در ساخت نوع تهده موجود باعث گردید تا تهده به مرور تغییرات اساسی و لازم را بیابد و سلیقه، هنر و ذوق سفاش دهندگان و سازندگان در شکیل و زیبا شدن تهده موثر گردید. الزام و وجود و برخی قسمتهای تهده را جهت سهولت در حمل، جنباندن و راحتی و سلامت و بهداشت نوزاد موجب شد تا بهترین جنس چوب و قطعات در ساخت آن  بکار گرفته شود. مردم بختیاری با بکار بردن سلیقه که نشات گرفته از هنر و ذوق آنان است ، تهده خود را با طرح های زیبا و راحت و منقوش به درودگران سفارش می دادند . ارایه طرح و نقشه های متفاوت و مختلف از سوی مردم مصرف کننده (به ویژه زنان) و درودگران سازنده به نمونه هایی جدید وساختارهایی نو، از نظر  زیبایی، راحتی و سبکی منتهی می گردید.

زنان هنرمند و با ذوق بختیاری، در آراستن تهده از انواع مهره ها، منگوله های رنگارنگ، قرآن مجید، دعا و تعویذ ، نمک نر (زاج ) ، موی گرگ ، و ...

الزام آن به دلیل

اجزا ساختمان تهده :

کپی، کپه ( تخته هلالی شکل)دو کپه زیرین و زبرین –

سر شاهی، سرشاهین ( چوب رابط و نگهدارنده بین دو کپه )

کفه یا تختخواب کودک 

بلور

ظرف ادرار

وسایل و لوازم تهده:

1-   بوف:( تشک زیرین و ضخیم تهده است که از کاه پر شده و خاصیت رطوبت زدایی دارد )

2-   تشک:( تشکچه نرم و نازکی است که معمولا از پر پرندگان و یا از پشم لطیف بره پر کرده و درون تهده قرار می دهند )

3-   بالش: (بالش را هم مثل تشکچه از پر پرندگان و یا پشم بره درست می کنند)

4-   بند آویز: (بندی است که از نخ های رنگی و متنوع با نوع بافت گرد و یا به صورت ریس ساده تهیه می کنند که وسایل و لوازم و تزیینات را به آن آویزان می کنند.)

5-   اوار تهده: آوار تهده، پهن بافتی است مانند شیردنگ که کمی پهن تر و عریض تر و محکمتر از شیردنگ است. از آوار، زنان برای بستن تهده به دوش خود و حمل آن در زمان کوچ استفاده می نمایند. آوار پهن و محکم است و عریض بودن آن مانع از زخم و ناراحتی شانه های زنان تهده به دوش می گردد.

6-   زیر تهده ای: زیر تهده ای بالشی است کوچک که درون پارچه ای پیچانده و به کمر می بندند تا در زمان به دوش گرفتن تهده، کف آن روی آن بالشتک قرار گرفته و ضمن جلوگیری از فشار لبه پایین تهده به کمر و ایجاد زخم و درد، مانع از پایین افتادن آن نیز می شود. 

7-   دستبند: دستبند پارچه چند لایه پهن و عریضی است که برای بستن دست و پاهای کودک در تهده از آن استفاده می گردد. هر تهده دو عدد دستبند دارد. هر دستبند معمولا حدود بیست تا بیست و پنج سانتیمتر عرض و حدود یک تا یک متر و نیم طول دارد. ابعاد دستبند به سن و چاقی و لاغری نوزاد نیز بستگی دارد. یک سر دستبند به تنه تهده به صورت ثابت متصل است و به سر دیگر دستبند که آزاد می باشد تکه چوبی به اندازه عرض دست بند محکم دوخته و بسته می شود. اتصال دستبند فقط با دو سر چوب است و قسمت میانی پارچه ای دستبند به صورت حلالی برش خورده و دوردوزی شده از چوب جدا می باشد تا سردستبندها(شیردنگ) که بعداً به آن اشاره خواهد شد بتواند به راحتی دور چوب بچرخد و بسته و محکم گره بخورد. این چوب ها باعث می شوند تا پارچه چندلایه دستبند به دور بدن نونهال به صورت یکنواخت پیچانده شده و گره خوردگی و جمع شدگی آن بدن کودک را اذیت نکند.

8-   سر دستبند: سر هر دستبند، بند پهن و نقش بافت زیبایی قرار دارد که  مردم بختیاری به آن «شیر دنگ» می گویند. شیر دنگ سردستبند نوعی از شیر دنگ های معمولی است که ظریف تر و با نقش بافت های متفاوت تری نسبت به شیردنگ های معروف بختیاری می باشند. طول هر سردستبند به تقریبا یک متر است که از آن برای بستن کودک در تهده استفاده می گردد. ابتدا دستبند ها از روی دست، پا و شکم کودک عبور داده می شوند و سپس سردستبند ها و یا همان شیردنگ ها پیچش دستبند پارچه ای را به دور تهده محکم و گره می زند تا مانع افتادن و خارج شدن نوزاد از تهده گردد.

9-   لحاف: در قدیم زنان هنرمند از پارچه و یا پشم لحاف کوچکی به اندازه تهده، تهیه می کردند تا بدن کودک گرم نگه داشته شده و از سرما خوردگی نوزاد جلوگیری شود. امروزه از پتوی کودک استفاده می شود. لحاف از نظر ضخامت و نازکی، بستگی به فصل و محیط زندگی مردم  داشت.

10- رویی تهده : رویه تهده پارچه ای است که روی تهده می اندازند . رویی تهده در واقع خیمه و چادر کوچکی است که یک در دارد و روی تهده قرار می گیرد . رویی تهده نیز مانند لحاف به فصل و محیط  و سردی و گرمی هوای سکونت داشته و دارد . در فصل زمستان از پوشش و پارچه های ضخیم و در فصول خنک و گرم از پارپه های نازک و توری مانند استفاده می گردد .

تزیینات تهده:

1-   انواع زنگوله

2-   شیردنگ

3-   منگوله

4-   سکه های مختلف

5-   مهره های قیمتی و زیبا

6-   میخک

آویز های مقدس:

1-   آیات الهی ( قطع های کوچک قرآن مجید )

2-   دعا

3-   اسماء متبرک

سایر آویزه های تهده:

1-   موی گرگ

2-   سبیل پلنگ

3-   اسپند

4-   عاج

5-   پوست مار

6-   زاگ ، زاج( نمک نر )

7-   مهره چشم زخم ( مهره تی )

امروزه هنوز زنانی از قوم بختیاری هستند که با توجه به بهداشتی بودن و راحتی و سلامت تهده، از آن برای نگهداری و پرورش نوزاد خود استفاده می کنند.

 

 

 

 



[1] -be-loor.(به +لور)لور، لاوار، شور، شیو. این کلمات در گویش بختیاری مترادف با آبراهه، مسیل، جوی و جویبار در زبان فارسی است. به همان حرف اضافه و کلمه ربط است و همرا با لور معنی به جریان گذاشتن، روان کردن و انتقال دادن آب یا هر مایعی را از جایی به جایی می دهد. 

[2] شاش دان، جای ادرار. در گویش بختیاری به ادرار مسته می گویند و «دو» مخفف دون یا دان است به معنی فارسی ظرفیت و طرف و جای هر چیز می باشد، meste.

[3] - مِسته دون،مسته دوو، در بختیاری به ظرف،«درف» گفته می شود. درف مسته = ظرف مسته، ظرف ادرار.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ضرب المثل های بختیاری

بهیگه به مال به ازما اسو بفشنس به کُه

Bahige be mal be ezma oso befeshnes be koh

نه گپ مال بای و نه کوچیر قافله

 na Gape mal bayo na kochire ghafele

هر کی که گپی نداره وا بنشینه پا یه برد گپ

Har ki ke gapi nadare va beneshine pa ya barde gap

گربه که نید کارُمسرا    مُشک هم بو به کخدا

Gorbe ke nid karomsara  moshk ham eboo be kakhoda     

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

هل هله کوسه

هل هله کوسه یکی از باورهای مردم بختیاری است که در زمان خشکسالی با مراسمی خاص صورت می گرفت. مردم با انجام مراسم و آیین ویژه از درگاه ایزدی طلب بارش می کردند. شما از این آیین و باور باستانی و فرهنگی چه اطلاعی دارید؟ منتظر ارسال داشته های خود در این باره هستیم. سربلند و پایدار باشید. 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بازی ها تی تی به گونه ای دیگر از یکی از همتباران گرامی( نام محفوظ)

من یادمه مادرم برای ما این طور میگفتن.
ها ته تل

توته متل

پنجاه و شیش مال شکر

 ای احمدی جون پدرت

تیشنه ووردار وا تورت

رو سر حوضه توتیا

هم دست بشور و هم دو تا پا

که اووید

که بر اووید

کاکاسیا اکبر اووید.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

توضیحی برای همتبار گرامی مقیم در کشور سوئد

پست مخلوطی است از ساییده و آرده شده گندم برشه، جو برشته، مغز گردو، مغر بادام، کلخنگ و مغز دیگر خشکبارها که در قدیم با دستاس( در گویش بختیاری دست ار) خرد و نرم می کردند. پست بسیار خوشمزه و مغذی است. پست مانند آرد نخودچی است با این تفاوت که از مواد مقوی و مغذی مختلفی تشکیل شده است. بیشتر با روغن حیوانی(روغن خش) آغشته و میل می کنند.

قتدرون گیاهی است بوته ای که با برش در برگ از آن شیره ای سفید رنگ تراوش می کند.  با خراشیدن برگ ها و بیرون آمدن شیره از آن، پس از چند ساعت صمغ قهوه ای رنگی حاصل می گردد که سقز نامیده می شود. در بختیاری به سقز بریزه می گویند و به صمغ قندرون نیز بریزه قندرون گفته می شود. مانند برزیه کلخنگ و بن.

و با سپاس از شما که نام آجیل و چاشنی هایی مانند تفتاله، ترشی ناردون و باوم سور(بایم تهله- بادوم تلخه)را ارسال فرمودید. البته تفتاله هم جزء تنقلات و آجیل است و هم چاشنی غدا. با سپاس بیکران از شما همتبار خوب و عزیز.

تندرست و پیروز باشید.

  

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

آیا کاربرد هر یک از دست بافته زیر زنان بختیاری را می دانید؟

1-   چوقا

2-   گربی(گرپی)(gorpi-gorbi)

3-   شال

4-   پاپیچن(پاپیچ)

5-   هورجین(خورجین)

6-   هور (hoor)

7-   هرج (horj)

8-   تی یر(tiyar)

9-   جفنه jofne))

10-                      سارغ- ساروغ (sarogh-saroogh)

11-                      لی (ley)

12-                      تربه(توبره)

13-                      شیردنگ

14-                      وریس(وریست) (veris)

15-                      کرس (kars)

16-                      اوسار (awsar)

17-                      گر اوسار(گوور اوسار)   awsar)  (gar awsar- goowar

18-                      وربند

19-                      رفیده (rofide)

20-                      لت (lat)

21-                      ری تهده Ri tahde))

22-                      جل(jol)  

23-                      جل شال

24-                      آوار تهده

25-                      ...

شما همتبار گرامی اگر دست بافته دیگری از زنان خوش سلیقه و هنر آفرین بختیاری می دانید ارسال نمایید تا بنام شما به دید همگان رسانده شود. ضمناً منتظر ارسال کاربرد هر یک از موارد مذکور نیز هستم. پایدار و تندرست باشید.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

آیا با تنقلات و انواع آجیل بختیاری آشنا هستید؟

گندم موری

آیا می دانید گندم موری از چه گیاهی است و چگونه مردم بختیاری به آن دست می یافتند و چگونه جمع آوری می شد؟

کلخنگ

بن (بنک)

پست( pest)

آرد کنار

گندم برشته

کشکلا (kashkela)

قندرون( می توان در زمره تنقلات قرار داد)

و ...

و بقیه را شما بفرمایید.

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بازی شاه و وزیرک

بازی شاه و وزیرک، یکی از بازی های رایج در بختیاری بود که ضمن سرگرمی، مسائل اجتماعی و سیاسی نیز در آن لحاظ می گردید. بازی جالب و مهیجی است. آیا شما این بازی را به خاطر دارید؟ اگر از آن آگاهی دارید ارسال بفرمایید تا بنام شما به نظر دیگران گذاشته شود. اگر دوستان لطف خود را دریغ کردند خود دست بکار خواهم شد و آن را درج خواهم کرد. منتظرم تا همتباران گرامی دانش خود در متل، مثل، چنه چنه و سرگرمی و بازی های بختیاری را اختیار ما نیز بگذارند. سرزنده و پایدار باشید.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ها تی تی، بازی و سرگرمی کودکان و نوجوانان بختیاری

ها تی تی

  گل ما تی تی

 داری قلم

  قلم فروش

اسب سیاته

وافروش

ز گله

ز رمه

دِ (هی)بگر

 دِ (هی)بووند

یو در رهد...

     بازی ها تی تی، با نشستن چند نفر در کنار هم انجام می گرفت. اگر تعداد شرکت کنندگان در بازی بیش از سه-چهار نفر بود، به صورت دایره و حلقه وار در کنار هم با پاهای کشیده و دراز کرده می نشینند. طوری می نشینند که کف دو پای هر نفر به هم برسد و به هم نزدیکتر باشند.

    

     بازی به وسیله میاندار و سردسته انجام می گیرد. میاندار با خواندن شعر گونه بالا بازی را شروع می کند و با خواندن هر بند سرود(بندبیت)، دست بر روی پای هر یک از شرکت کنندگان در بازی می زند و به پیش می رود. با خواندن آخرین بندسرود«یو در رهد» و ضربه زدن به پا، شخص آن پای خود را جمع کرده وپای دیگرش در بازی شرکت خواهد داشت. در ادامه سردسته از پای نفر بعدی سرود را آغاز می کند و به همین ترتیب با خواندن بندبیت ها و ضربه به پاهای شرکت کنندگان و با رسیدن به یو در رهد، پاها جمع و از بازی خارج می شوند و آخرین پای کشیده در بازی برنده بازی خواهد بود. معمولاً بچه ها برای شای و نشاط در بازی، همراه خواندن سردسته، دست می زدند و شور نشاط در بازی دو چندان می شد.

     این بازی در دیگر اقوام و به خصوص فارسی زبانان به همین صورت اما با سرود وشعری متفاوت انجام می گیرد. اکثریت مردم ایران بزرگ از این بازی و سرود آن آگاهی دارند و آن شعراتل، متل، توتوله است:

اتل،

 متل

توتوله

گاو حسن چه جوره

و ...

باور کنید دلم می خواهد که این بازی را یک بار دیگر انجام بدهم و یاد کودکی های خودم را زنده کنم. شما چطور؟

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

جواب چنه چنه ها

با درود

جواب چنه چنه ها در پست های مربوطه داده شده است. سربلند و پیروز باشید

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم