پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

روز خیام خجسته و همایون باد

روز خیام خجسته و فرخنده باد

     عمر بن ابراهیم خیامی (خیام) ریاضیدان، فیلسوف، ادیب و شاعر ایرانی یکی از سرشناس ترین شاعران فارسی زبان در عرصه اربیات جهانی است و بیش از هر شاعر فارسی زبان، آثارش به زبان های دیگر ترجمه شده است؛ در  قلمرو زبان پارسی نیز انتشار رباعیات خیام رواج فراوان دارد.

     از این شاعر و ریاضیدان شهیر چهارده رساله و مجموعه باقی مانده است. رباعیات دلنشین و زیبای خیام از پر طرفدارترین اشعار فارسی بشمار می آید و دوستداران زیادی دارد. وی در اواخر سده پنجم و اوایل سده ششم می زیسته است. یاد خیام کبیر با رباعیات شورانگیز وی همواره در خاطره ها زنده و ماندگار است. روانش شاد.

من می نه ز بهر تنگدستی نخورم         یا از غم رسوایی و مستی نخورم

من می ز برای خوشدلی می خوردم     اکنون که تو در دلم نشستی نخورم

 

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن      فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن                حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

 

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است     در بند سر زلف نگاری بوده است

این دسته که بر گردن او می بینی      دستی است که بر گردن یاری بوده است

 

یک جرعه می ز ملک کاووس به است     از تخت قباد و ملکت توس به است

هر ناله که رندی به سحرگاه زند              از طاعت زاهدان سالوس به است

 

هر سبزه که در خاک زمینی بوده است-پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است

گرد از رخ نازنین به آزرم فشان            کانهم رخ خوب نازنینی بوده است

 

دی کوزه گری بدیدم اندر بازار             بر پاره گلی لگد همی زد بسیار

وآن گل به زبان حال با او می گفت        من همچو تو بوده ام مرا نیکو دار

 

گر باده خوری تو با خردمندان خور      یا با صنمی،لاله رخی خندان خور

بسیار مخور و رد مکن، فاش مساز     اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور

 

در کارگه کوزه گری رفتم دوش        دیدم دو هزار کوزه ، گویا و خموش

ناگه یکی کوزه بر آورد خروش         کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

 

دشمن به غلط گفت که من فلسفیم      ایزد داند که آنچه او گفت نیم

لیکن چو در این غم آشیان آمده ام      آخر کم از آن که من بدانم که کیم

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

واژه ی رستم زاد جایگزین سزارین

رستم زاد جایگزین سزارین

  شایسته خواهد بود که از این پس به جای استفاده از واژه ی بیگانه ی «سزارین» در عمل جراحی زایمان زنان، واژه ی ایرانی «رستم زاد» را بکار ببریم زیرا واژه رستم زاد هم  پارسی است و هم اولین زایمان با عمل جراحی درکشور ایران و احتمالاً در دنیا است که با تدبیر سیمرغ در قبال 

ادامه مطلب
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

روز بزرگداشت حکیم فردوسی خجسته باد

روز بزرگداشت حکیم فردوسی خجسته باد

چو خواهی که یابی ز هر بد رها     سر اندر نیاری به دام بلا

بوی در دو گیتی ز بد رستگار       نکو نام باشی بر کردگار

به گفتار پیغمبرت راه جوی          دل از تیرگی ها بدین آب شوی

تو را دین و دانش رهاند درست     ره رستگاری ببایدت جست

     بیست و پنجم اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی سراینده شاهنامه کبیر است. این روز فرخنده  و میمون به همه دوستداران فردوسی نامدار و شعر و ادب پارسی خجسته باد. اشعار حماسی این شاعر حماسه سرای شهیر ایرانی، در سراسر گیتی به زبان های مختلف دنیا برگردان شده و جایگاه والایی را در نزد ادب دوستان و مشتاقان کسب نموده است.  

     فردوسی حماسه سرای پارسی گوی، با سروده های خود اصالت نژاد و زبان مادری ایرانی را زنده نگه داشت و از اختلاط و مرگ یک فرهنگ کهن پیشگیری کرده و زبان و آئین مردمی باستانی را جاودانه و مانا و ماندگار نمود.

روانش چون سروده های حماسی و دلنشین شاهنامه اش هماره شاد و جاودانه باد.

گفتار حکیم توس در ستایش خرد

خرد بهتر از هر چه ایزدت داد     ستایش خرد را به از راه داد

خرد افسر شهریاران بود            خرد زیور نامداران بود

خرد زندۀ جاودانی شناس          خرد مایۀ زندگانی شناس

خرد رهنمای و خرد دلگشای      خرد دوست گیرد به هر دو سرای

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

متل دونم، متیزه ( شوخی های زشت منتسب به قوم را انتشار ندهیم!)

     در ادبیات گویشی بختیاری گاه برخی اشعار محلی که زاییده ذوق و احساس زنان و مردان با قریحه است، دستاویز فکر و طبع شوخ مزاج بعضی از مردم قرار می گیرد که شکل و محتوای معنایی آن را متزلزل و سست نموده و به انحراف می کشاند.  طنز های هزل گونه معمولاً جهت شوخی و سرگرمی، توسط برخی افراد بیان و یا سراییده می شود و گاه از اشعار و ابیات فولکوریک استفاده کرده و ضمن تغییراتی در آن به هزل و شوخی های زننده ای می کشانند که جز ضربه به فرهنگ بومی و محلی مورد مثبت و سازنده ای را در بر نخواهد داشت.

     بیشتر از اشعار محلی استفاده کرده و با تغییراتی در متن و محتوای آن به انتشار آن در بین مردم عامی می پردازند. آنان به زعم و به پندار خود این عمل را طنز پردازی می دانند، غافل از این که همین هزل و شوخی و طنزهای سرگرم کننده ادبیات پر بار و زیبای فولکلوریک و محلی قوم بختیاری را زیر سؤال برده و افراد غیر بختیاری نه از دیدگاه ظنز و شوخی بلکه به عنوان هزل هایی زشت و ناپسند تصور کرده و به عنوان یک ضعف و در قالب شوخی و «جوک» به خودمان بر می گردانند!

     این گونه طنز و شوخی های را هیچ فرد غیر بختیاری نمی سازد و از نظر شخصیتی و انسانی نیز به خود این اجازه را نمی دهد که به تباری  اصیل و کهن از اقوام ایرانی اهانت کند بلکه برخی افراد خودی هستند که کلمات و اشارات و کنایه های محلی و قومی را در قالب شوخی های خارج از عرف خود بکار برده و با پیام های کوتاه به این و آن ارسال می دارند و به گمان خویش هنر آفرینی کرده اند که اخلاق را زیر پا گذاشته و در واقع آداب و سنن و ادبیات قومی و غنی خود را زیر سؤال ببرند!

     امید که بعد از این نه به قومیتی اهانت کنیم و نه اصالت قوم خود را به قیمت سرگرمی و شوخی بی جا دستمایه بی مایگان بنماییم. بر همه فرهنگ مداران بختیاری است که اشعار محلی که دستخوش ذهن و فکر منحرف برخی افراد بی مسئولیت و بی درد قرار گرفته است را باز سازی و به جایگاه اصلی خود برگردانیم و نشان دهیم که ما دارای فرهنگی پربار و ادبیاتی غنی و سالم هستیم و هزل و شوخی را در جای خود در فرهنگ باستانی خویش داریم اما سرمایه های ملی- فرهنگی خود را به قیمت سرگرمی و شوخی به حراج نمی گذاریم.

     شعر «متل دونم متیزه» از اشعار محلی بختیاری است در باره وسیله ای زیبا بنتام تویزه که معمولاً به دست پیرزنان بختیاری که از جایگاه والا و بالایی در بین کانون خانواده های بختیاری دارند،بافته شده و مورد استفاده قرار می گیرد. این شعر محلی جهت تقدیر از هنر و جایگاه دوست داشتنی مادر در خانواده به وسیله شعرای گمنان ساخته و پرداخته شده است.

     این شعرتوسط افراد شوخ طبع به انحراف و هزل  کشانده شده و در محاوره عام با کلماتی زننده و ناپسند آمیخته گردیده است. متأسفانه برخی افراد هنوز به تکرار و انتشار آن در اجتماعات نیز می پردازند.

این شعر محلی به احترام همه مادران و شیرزنان سالخورده هنرمند بختیاری، واژگان ناپسند را از آن زدودم و چنین بازسازی و ویرایش کردم:

       

   

متل دونم، متیزه

دالو چیده تویزه

 

تویزس ز چوو اناره

قشنگ و باو کاره

 

تویزسه بردم بازار

فروهدمس به عطار

 

به جاس حنا و وسمه

یه گرسی هم  ز سیرمه

 

استیدم و بردم سیس

تا رنگ بونده ور میس

(برگردان شعر از گویش بختیاری به فارسی)

تویزه ترکه بافته ای است سبد مانند و با عمق کم

که ساختاریک سینی را دارد

 

متل می دانم، متیزه ( کلمات مرکب و هم آوایی و هم وزنی هستند که در زبان عامیانه برای هر کلمه، کلمه ای هم آوا می سازند. مانند کار و بار، تیز و میز و... متیزه قافیه سازی برای مصراع دوم است.)

دالو چیده تویزه     ( پیرزن بافته تویزه)

 

تویزس ز چوو اناره   ( تویزه اش از چوب اناره)

قشنگ و باو کاره        ( قشنگ و باب کاره)

 

تویزس بردم بازار    ( تویزه اش را بردم به بازار )

فروهدمس به عطار    ( فروختمش به عطار)

 

به جاس حنا و وسمه        ( به جاش حنا و وسمه)

یه گرسی هم  ز سیرمه   ( یه کمی هم از سرمه)

 

استیدم و بردم سیس         ( گرفتم و بردم براش)

تا رنگ بونده ور میس   ( تا رنگ ببنده به موهاش)

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

گاگریو بختیاری و مداحان سنتی

گاگریو( گاه گریوه) بختیاری

     گاگریو سرود و اشعار موزون و آهنگین غمگنانه زنان بختیاری است که در سوگ و ماتم عزیزان از دست رفته با سوز و گداز و با هم آوایی می خوانند. اشعار گاگریو، سروده های زنان با احساس بختیاری است که در غم عزیز می سرایند. بیشتر این غم سروده ها  فی البداهه سروده می شود. قوم بختیاری به گاگریو، سرود(سروو) هم می گویند. اشعار سرود و گاگریوها در رثا و ستایش جایگاه و اقتدار و رشادت و هم چنین جوانی و نوباوگی راهیان دیار باقی سروده و تنظیم می گردد.

گاه گریو یا گاگریو بر گرفته از آئین زرتشت است. قبل از ورود اسلام به کشور ایران و پذیرش این دین الهی توسط  اقوام ایرانی، مردم بختیاری با گرویدن به دین مبین اسلام آداب و سننی از دین زرتشت را نسل به نسل انتقال داده و ماندگار نمودند.به گزیده هایی از اوستا در این باره اشاره می گردد: 

گاثا: در اوستا «گاثا» در پهلوی «گاس» و در فارسی «گاه» به معنی «سرود»عنوان کلی هر یک از پنج سرود زرتشت است که بر سر نامهای ویژه هر کدام می آید . در فارسی به جای گاثا، گاهی «گات» هم نوشته اند. گاه در اصطلاح هنر موسیقی ایرانی نیز ریشه در همین «گاثا»ی اوستایی دارد ...

گاثاها: نام کهن ترین بخش اوستاست که گاهان پنجگانه یا پنج سرود زرتشت سپیتمان را در بر می گیرد. در فارسی این نام را « گاتها » نیز نوشته اند.

گاس: در پهلوی این واژه به دو معنی آمده است: یکی «گاثا» (= سرود) و دیگری «یک سطر شعر » (پتمان = پیمان ) که در برابر «افسمن» اوستایی است.

 

     گاگریو در مقام موسیقایی منحصر به خود خوانده می شود. مقام موسیقایی گاگریو محزون و آمیخته ای ازمایه های دستگاه شور و دشتی است. معمولاً گاگریو خوانی به صورت تک خوانی و کر(همخوانی) به صورت همزمان اجراء می شود. بدین صورت که یکی از زنان سرود را شروع کرده و با صوتی محزون و گیرا یک مصراع از شعر مورد نظر را خوانده و سپس جمع زنان حاضر با هم خوانی و هم نوائی او را همراهی می نمایند. همخوانی سرود غمگنانه زنان دل هر شنونده ای را به غم می کشاند واشک را از چشمان سرازیر می کند. بعد از آن زنی دیگر از جمع شعری دیگر را آغاز می کند و نیم بیت را به صورت تک خوانی اجراء می کند و مصراع دوم را همگان همخوانی کرده و ادامه می دهند. زنان گاگریو خوان همه اشعار مرثیه گاگریو را حفظ هستند و یا از قبل با هم مرور می نمایند و همگان از ملودی گاگریو آگاهی داشته و در فراز و فرودها هماهنگ و هم نوا با هم به پیش می روند بدون این که یکی از آنان نظم آهنگین آنان را بر هم بزند.

     با برگزاری مراسم های عزاداری در سالن و مساجد و حسینیه ها و با پیشرفت تکنولوژی و تکنیک و ایجاد شغل مداحی و درآمدزائی آن، سرود و گاگریو خوانی به دست غیر اهل قرار گرفت و زنان داغدار و با قریحه و ذوق از دور خارج شدند و در حالی که صدای مداحان سنتی حرفه ای ناوارد آنان را بیش از داغ عزیزانشان آزار می داد، در تنهایی و سکوت به شیون و گریه و زاری می پردازند.

     اشعار با احساس و پرمحتوا و فرهنگی زنان هنرمند و با احساس جای خود را به کلماتی ناموزون و نامربوط و بی احساسی داد که نه با فرد متوفی مطابقت داشت و نه با فرهنگ و احساس قوم بختیاری! جای صدا و نوای موزون و منظم و آهنگین حنجره زنان دل سوخته را صدای بم و ناآشنای مداح سنتی گرفت که تظاهر به غم و اندوه می کند و نوای نی کمی آن را ترمیم می نماید تا دل و گوش را بیشتر از غم پیش آمده نخراشد و عبارات و کلمات نامربوط و ناهمگون بدتر به درد نیاورد.

     خواننده و مداح تازه به میدان آمده برای خوشایند صاحب ماتم و سوگ و بهره بری بیشتر و بهتر مادی و معروفیت و جلب مشتری به شعر بافته های بی ربط و بی منطق پرداخته و کشاورز را خان و چوپان را کدخدا و خان را سردار و ... در کلمات و سروده های بی معنای بی پایه و بی وزن خود معرفی می نماید! گاه پیش آمده است که افراط و اغراق از متوفی در حدی پیش رفته است که صاحب مرده را شرمنده جالسین حاضر کرده و یا وادار به واکنش و اعتراض به خواننده متملق کرده تا از ادامه دروغ پردازی و بیان غیر واقعیات جلوگیری نماید!

      اکثر مداحان سنتی بختیاری بی سواد و بی دانش اند و توانائی قرائت یک سوره از قرآن مجید و خواندن اشعار با محتوا و با مسما را ندارند، بنابراین برای گریز از این کمبود و نقصان و پوشش دادن آن سعی می کنند که با آب و تاب به خواندن اشعاری فرهنگی و قومی  بپردازند که به گمان خود برگزار کنندگان مراسم و شنوندگان حاضر را راضی نگه دارند!

     بارها و بارها پیش آمده که در مراسم های عزاداری خواننده بی سواد و بی دانش اشعار،عبارات و کلمات نامربوط و غلط و بی معنایی را ادا کرده که موارد مذکور باعث استهزاء و تمسخر افراد غیر بختیاری قرار گرفته و اذعان می داشتند که چرا اجازه می دهید این افراد بی سواد مراسم عزاداری هماهنگ و متحد شما بختیاری ها را که از نظر اجتماع و انظباط و سرباره دادن و غیره زبانزد است خدشه دار گردد؟ و شاید هم برخی که چیزی نمی گویند در دل خود خواهند گفت که بختیاری های شنونده خود نیز چون مداحشان غافل از معنا و مفهوم عبارات و اشعار بی معنا و غلط هستند!

     مثلاً یکی از مداحان که بیشتر از بقیه در گاف دادن بی نظیر است و بی سوادی و بی دانشی را با غلط های خود به نمایش در می آورد، در تقدیر و تشکر مدعوین و حاضرین در مراسم می گوید: از کسبات،ادارات، ادوات و ... تقدیر و تشکر می گردد. 1- ادای کلمه کسبات اشتباه است زیرا کسبه خود جمع کاسب است و با «ات»( یکی از علائم جمع فارسی) مجدداً جمع بسته شده  و محض غلط است.

2- ادوات به معنی اسباب و ابزار است و بکار بردن آن یک اشتباه ناآگاهانه، زشت، خنده دار و توهین آمیز می باشد. از این دسته اشتباهات واضح و روشن که عزا را سبک و خانواده عزادار را شرمنده می سازد زیاد است.

3- مثلاً شخص محترمی بر اثر تصادف اتومبیلی به دیار باقی شتافته و خواننده بی درد و نا آشنا به اصول فرهنگی و در ظن خود برای بهتر برگزار کردن مراسم به سروده هایی بی معنا و بی پایه می پردازد و به ذکر نام و نوع ماشین تصادف کرده می پردازد که بسیار زشت و قبیح بود! « کشتته به ره دیر ماشین پِژَو- شیرمون چطور وابید که رهده ور خو» و « آمبولانس آژیر کشه ...و اشعار و کلمات ناهمگون و نامربوط دیگر ...

     اشعار زیبا و حماسی شاهنامه فردوسی گرامی را که هر بختیاری بی سوادی نیز به خوبی و راحتی و بدون اشتباه می خواند، این خوانندگان گران جان و پول دوست به بدی و اشتباه خوانی هر چه تمامتر می خوانند ...

     مداحان شماره موبایل های متعدد خود را بر وری هر سنگ . دیوار و ...در شهرها و  جاده ها و حتی کارگاه ها و کارخانه ها می نویسند و در قبال این همه اشتباه و بدخوانی مبالغ  گزاف و هنگفتی را در ازای چند ساعت از صاحبان عزا درخواست و مطالبه می نمایند!

     بر ماست که هم چون اشخاص و خانواده و طوایف زیادی از بختیاری که این نوع مداحی را ممنوع و منسوخ نموده اند، از مراسم و جلسات عزاداری خود حذف کنیم تا به درستی به عزاداری و سوگ سرائی خود بپردازیم و از ایجاد هزینه های سرسام آور و هنگفت بپرهیزیم.

     شادروان حاج خیبر اسکندری گله( روحش شاد و یادش همواره گرامی باد) یکی از سران متدین و با فرهنگ بختیاری بود، وصیت کرد که پس از رحلت ، در مراسم عزاداری وی از مداح سنتی استفاده نگردد و هزینه آن صرف امور خیریه گردد.مردان نیک منش و نیک کردار و متدین و مردمی همواره هم در زندگی و هم در فقدان منشأ خیر و برکت هستند. حاج خیبر اسکندری گله  در زمان حیات پر برکت خود مایه خیر و برکت بودند و در زمان ممات نیز منشأ خیر و ماندگاری و جاودانگی اثرات نیک اندیشی گردیدند. در مراسم هفت وصیت شادروان بارها اعلام گردید تا هم علت عدم حضور مداح سنتی به اطلاع مدعوین رسانده شود و هم دیگران از این توصیه ارزشمند و گرانمایه مرحوم حاج خیبر اسکندری گله سرمشق و الگو گرفته و مداحی ستنی را نسخ نمایند. در مراسم ایشان قاریان قرآن به تلاوت ایاتی از کلام الله کریم و تقدیر و تشکر از مدعوین می پرداختند و همه چیز بجا و مناسب برگزار و انجام شد. بنده نیز به تأسی از بزرگمردان بختیاری هم چون شادروان حاج خیبراسکندری گله وصیت می کنم که در مراسم مرگم از مداحان سنتی استفاده نکنند.

در صدد تخطئه و کسادی کار و شغل پر درآمد این خوانندگان و مداحان سنتی نیستم و مطمئناً این مداحان که خود بختیاری هستند برای فرهنگ و آداب بختیاری نیز دل می سوازانند و شاید خود هم بر این باور رسیده باشند که برخی از آنان به جز لطمه کاری برای تبار خود انجام نمی دهند و از آنان انتظار میرود تا آگاهی و اطلاعات و دانش خود را ترقی داده و آن دسته از مشتاقان بختیاری که به مداحی آنها علاقه مند هستند را راضی و از لطمات و صدمات جبران ناپذیر به آداب و فرهنگ کهن و باستانی قوم بختیاری برحذر باشند. هر بختیاری برای فرهنگ و آبروی همتباران خود احساس مسئولیت و درد می کند. امیدوارم همتباران ارجمند در این باره اجماع نظر یافته و راهی برای عبور از این مشکل اجتماعی و فرهنگی تبارمان در ریشه کن کردن هنجارهای ناپسند هر چه سریعتر بیابند. حیف خواهد بود که گاگریو که یکی از ماندهای آیین زرتشتی در تبار بختیاری است دستخوش انحراف و بی مایگی و دستاویز سودجویانی بی درد گردد.

     حرمت همه خوانندگان سنتی به عنوان برادران هنرمند و خوش الحان بختیاری واجب است و این نوشته معترضه کلیت ندارد و شامل همه مداحان سنتی بختیاری نمی شود بلکه خطاب به آن دسته از خوانندگان سنتی عزاداری بختیاری است که ناخواسته به فرهنگ و سنن پسندیده بختیاری لطمه می زنند و آن را در انظار بیگانگان به صورت ناپسندی ارائه می نمایند. با احترام به پیشگاه آن دسته از همتباران بختیاری که تمایل دارند که از مداحان سنتی در مجالس و مراسم خود استفاده کنند استدعا می گردد قبل از اجرای مراسم مداح را در نحوه اجراء و نوع اشعار توجیه تا خدای ناخواسته به حیثیت و جایگاه خانواده و متوفی لطمه وارد نگردد.

    متن فوق به پیروی و تبعیت از بزرگان فرهنگ مدار و دلسوز و بختیاری نگاشته شده است و انتظار می رود که با هم فکری و هم کاری در اصلاح یا حذف و توجیه مداحان و مردم در این نوع مداحی اقدام پسندیده انجام گیرد. منتظر نظرات ارزشمند شما همتباران گرامی هستم. پاینده و پیروز باشید.             

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

داراب جمشیدی پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

آموزگار ( روز معلم بر تو آموزگار نور و آگاهی خجسته باد)

روزگاری با گچ و تخته سیاه 

                      نقش می کردم ز هر کوه و گیاه

جهل را با یک خط گچ سپید

                        می کشاندم در ره نور و امید

مار شیادان جدا کردم ز مار 

                         بر سمند دانش امی را سوار

شد رها جاهل ز دست اهرمن

               دشت خشک بی علف شد چون چمن

داستان عشق را با خون دل 

                   پیکری می ساختم  بی آب و گل     

آشنا کردم ورا با روزگار 

                       روزگارش شاد بی آموزگار

و ...

 

 روز معلم بر تو آموزگار نور و آگاهی و دشمن جهل و تاریکی خجسته باد

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

معلم گفت: بابا نان داد،مادر جان داد...

(گزیده هایی از شعر معلم)

...

بهای معلم به دلدادگی است

               اسیری به دانش که آزادگی است

...

تو بگذار ما را قلم تیر ماست 

                 اگر چه ندانی  جهانگیر ماست

ترا هر چه دادند شاید سزاست 

                      سزای معلم به نزد خداست

که آموزگار نخست جهان  

                        همان داد دادار اندر نهان

به وزن همان گچ و یا این قلم 

                    به میزان نهد بهر ما از کرم

به دستان«تنها » نشد آشنا

                به جز یک قلم گچ چنین پر بها

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

منم بختیاری

                               

 

 

                                    منم بختیاری

 

من از بام ایران به نام خدا                        ز یاران بختم دهم این ندا

من از جایگاه بلند وطن                           بلندای ایلم برانم سخن

من از سر زمین صفا مانده ام                   زیزدان و مهرش دل آگنده ام

من آن که نشینم مقاوم چو کوه                  منم بختیاری به نام و شکوه

من از زرد کوه سر افراشته                     بلندی و آزادگی   یافته

منم زاده کوهساران بخت                        منم دشمن دیو بنشسته تخت

من از آریایم ز پاکان گهر                        نشد خون من با اجانب هدر

منم پور آن شیر مردان یل                   به هنگامه خصم هم چون اجل ،

گذشته ز جان و ز بهر وطن                    نکرده دریغی ز مال و زتن

منم از نژاد یلان و گوان                       منم شیر خورده ز شیران زنان

نیای من آن آریو برزن است                    سپهدار خون داده میهن است

هم او اسوه خویش و هم اجنبی است        حماسه ز او هم بسا گفتنی است

ز مشروطه خواهان غیرتمدار                  نشانم همان اسعد بختیار

هر آن مستبد پا به مسند نهاد                     یل بختیاری به ره بر فتاد

علی مرد مردان سپهدار من                      هماورد شاه و همه اهرمن

سر نامدارش چو بر دار شد                   ز نامش بلند و که شه خوار شد

منم سر فراز از سر دار ها                       منم از تبار شرر بار ها

منم حامی شرع و مشروطه خواه               منم سیلی پند بر گوش شاه

منم دشمن آشنای شهان                            منم سر بداده نه سوده سران

منم داغدار سر دار ها                             منم مانده بر جای سر دار ها

منم سر فراز از سر دار ها                       منم از تبار شرر بار ها

من سوگوار شهیدان جنگ                        منم آشنای سفیر فشنگ

منم از تبار یل بختیار                              منم فاتح کابل و قند هار

من از سر بداران غیرتمدار                      نشانم به تاریخ ها یادگار

منم داغدار سر دار ها                             منم مانده یر جای سر دار ها

منم سوگوار شهیدان جنگ                       منم آشنای صفیر فشنگ

منم بختیاری ز خوان گستران                   بنامم میان همه مهتران

من آنم که نانم ز نامم نبرد                    نرفت از سرایم کسی کو نخورد

منم دوستدار بلوط وبنک                          منم سر بداری به باد خنک

منم عاشق لاله واژگون                      منم با شقایق رگ و هم چو خون

من و کبک تاراز و کوچ بهار                  هم آوا به گشتیم به کوه منار

منم با نی و ناله اش هم نوا                    به شادی و غم بر تنم چون دوا

منم آشنای رکاب و لگام                          منم طالب اسب برجسته نام

منم عاشق کوچ بار پسین                     منم مانده بی اسب بر روی زین

منم غم به دل زان کمیت و تفنگ   کمیت هم چو یابو تفنگ خورده زنگ

منم تشنه چشمه ساران پاک                     منم کشته رو به دیدار خاک

من از چشمه ساران بنوشیدم آب      نه از حوض زالو در آن رفته خواب

ز بختم همه رودهایم پرآب                  ز یارم به کهسار مانده به خواب

منم صاحب آب این زنده رود                  منم تشنه قطره ای از وجود

من اززردکوهم که کارون ازوست        منم آن سقایی که خالی سبوست

من از دیمه ام آب آنجا دواست              منم دردمندی که حاجت رواست

از آن چشمه ساران پرک پر آب            نمانده به چشمم بجز یک سراب

ز نفت که و تپه و دشت  من                 چه آباد ها گشت و من خسته تن

از آن نفت بویش مشامم بخست        ز سودش نه چشمم به دید و نه دست

سرانجام،دردم به دستت دواست             تو ای بختیاری کلامت شفاست

مرا نام یزدان و قرآن پاک                     ز خونم چکامه نویسد به خاک

منم پاسداری ز ایران زمین                    منم حامی نام و ناموس و دین

سر افراز نازیم ز بخت و ز یار              به بانگ بلندی بر آریم جار

که آزاده ایم ، جز به یزدان پاک              سرو روی تسلیم نمالیم بخاک

منم همصدایی ز چار و ز هفت       که ((تنها)) کنون گفت و فردا برفت

 

                                                                   تیر ماه 74

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٤۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

شجره نامه تش(خاندان) ناصر پبدنی بختیاری

 

 این شجره نامه توسط سرکار خانم لیلا ناصری پبدنی(فرزند حسینعلی) تهیه و تنظیم گردیده است. شجره نامه دیگری از این تش توسط جناب آقای سلطانعلی ناصری پبدنی تهیه و تنظیم شده که در این  وبلاگ درج گردیده است. شجره نامه حاضر نیز بدون هر گونه دخل و تصرف در این وبلاگ جهت استفاده همتباران گرامی درج می گردد. در صورت مشاهده هر گونه نقص در ثبت اسامی درخواست می گردد اطلاع داده تا به رفع نقایص اقدام شود. با تقدیر و تشکر فراوان از جناب آقای حسین ناصری پبدنی و فرزند شایسته ایشان سرکار خانم لیلا ناصری پبدنی که در تهیه و گردآوری شجره نامه تش ناصر قبول زحمت فرمودند.

مراجعه کنندگان گرامی برای مشاهده یا ذخیره شجره نامه می توانند بر روی گزینه لینک شجره نامه در پایین صفحه کلیک نمایند. برای باز شدن و یا ذخیره کامل شجره نامه کمی تأمل و صبر نیاز است.

 

 

 

                   بسمه تعالی

 آقای حسین عبداللهی

با سلام

شجره نامه خاندان ناصری پبدنی تقدیم میگردد.

تقدیم به روح پدربزرگ عزیزم(شنبه ناصری پبدنی) که سالها پیش مرا در گردآوری بخش عمده این شجره نامه یاری نمودند(روحش شاد) و با سپاس از همه عزیزانی که موجب تکمیل این مجموعه گردیدند.

 

                                                    لیلا ناصری پبدنی

(برای دانلود فایل لطفاً بر روی عبارت زیر کلیک کنید.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم