پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

محل تدفین استاد محمد بهمن بیگی و اصلاح اطلاعیه قبل

 

با توجه به جایگاه فرهنگی و ادبی استاد بهمن بیگی و استقبال طرفداران و دوستداران این مرد بزرگ ، که در جوار آرامگاه خواجه حافظ شاعر نامدار ، بخاک سپرده شود بنا بر تصمیم خانواده و دوستداران وی این امر منتفی گردید و قطعه زمینی در حدود دو هزار متر در کُشن در نزدیکی شیراز خریداری و استاد را در این محل و به آرامگاه ابدی خویش بخاک  سپردند . بدینوسیله مقبره واقعی ایشان کشن است و محل قبل که در جوار خواجه شیراز اعلام شده بود تصحیح می گردد .   

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی خجسته باد

بنام خداوند جان و خرد      کزاین برتر اندیشه بر نگذرد

خداوند نام و خداوند جای    خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیهان و گردون سپهر     فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برتر است     نگارندهٔ  بر شده گوهر است  

روزبزرگداشت  فردوسی و شاهنامه بی بدیلش ، روزی است همایون و فرخنده بیاد ماندنی برای همه ایرانیان و جهانیان دوستدان این شاعر بزرگ و نام آور . روز بیست و پنجم اردیبهشت ماه ، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی  آفریننده شاهنامه ، بر همه ایرانیان و همتباران خجسته باد . شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی  بزرگترین منظومه حماسی  تاریخی ایران و در زمره عظیم ترین و زیبا ترین آثار حماسی ملل عالم است .

 شاهنامه فردوسی چون دیگر اثار ارزشمند دیگر ادبا و شعرا و نویسندگان ارزشمند کشور کهن ایران سرمایه ای است جاودانه ، غنی وماندگار و بسی جای خرسندی است  که نوباوگان و جوانان عزیزمان نیز به مانند پدران و مادران خویش به فردوسی و اثر و شاهکار جاودانه اش عشق می ورزند و به مطالعه و کنکاش پیرامون این اثر حماسی ملی کشور خود می پردازند و با تاریخ و  فرهنگ و کهن و اساطیری میهن خویش بیشتر و بهتر آشنایی پیدا می کنند .

بزرگداشت و گرامیداشت  فردوسی بزرگ و کتاب ارزشمند و جاودانه اش ،  منحصر به روز بیست و پنجم اردیبهشت هر سال نیست . ایرانیان در هر شب و هر روز ، به هر مناسبت و هر جشنی و به هر بهانه ای شاهنامه را چه از روز کتاب و چه از بر می خوانند و یاد فردوسی عزیز را گرامی میدارند . اما لازم است که در این روز بیشتر و بهتر و با جلسات منظم و گردهمایی های ادبی و خانوادگی به این امرمهم ملی و میهنی توجه خاص و ویژه داشته باشیم  و شاهنامه خوانی را به همه گوشزد نماییم . گرچه همه شاهنامه خوان هستند و دوستدار حکیم اما یاد آوری به همه موجب بیاد بودن استاد شعر و سخن خواهد بود .

شاهنامه  فردوسی تاریخ رویدادها و شاهان و تاریخ سیاسی -اجتماعی ، فرهنگی ، آداب ، اخلاق ، منش و حس میهن دوستی و سلحشوری مردم کشور ایران را در اعصار گذشته معرفی می نماید .  زندگی راحت و آسایش  و رفاه فردوسی در آغاز نظم شاهنامه و سختی و نداری تنگدستی شاعر فرزانه پس از آفرینش این اثر بزرگ که با بد قولی سلطان محمود گریبانگیر وی شده بود ، خود درسیاست  آموزنده برای ما تا  خود را ارزان نفروشیم ، نه به زر سفید و نه به زر سرخ . از او بیاموزیم که فقط  به قیمت جاودانگی چون خودش بیندیشیم  ، چرا که هیچ زر سرخ و سفیدی در برابر  شاهنامه فردوسی ،  شاهین دو کفه میزان را به مساوات نخواهد کشاند.  

سلطان محمود غزنوی که از اشعار حماسی فردوسی خوشنود و خرسند بود به وزیر خود خواجه حسن میمندی گفت که در ازای هر هزار بیتی که فردوسی بسراید ، هزار مثقال طلا ( زر سرخ ) به وی بدهند . خواجه حسن میمندی  هر هزار بیت که فردوسی به اتمام میرسانید ، هزار مثقال طلا به وی میداد اما حکیم قبول نمیکرد و نیت آن داشت که یک جا بگیرد . از ثروت و اندوخته خود هر داشت خرج کرد تا در نهایت تنگدستی و نداری شصت هزار بیت شاهنامه را یک جا بداد به امید شصت هزار زر سرخ ( طلا ) !

ارکان دولتی سلطان محمود در هر شهری از طرفداران فردوسی بودند و به وی محبت می نمودند و فردوسی نیز آنان را ستایش می کرد از این جهت خواجه حسن میمندی با فردوسی بد شد و جایگاه خود را در خطر میدید .  بنابراین دستور سلطان را ادا نکرد و شصت هزار مثقال طلا را به فردوسی نداد .

فردوسی گفت  که حضرت حق این مقام و شان را به من عطا کرده که نوشتن شاهنامه به زبان من تمام شود من به مال و ثروت سلطان طمعی ندارم و به جاه و تقرب حسن میمندی احتیاجی ندارم و میگفت :

من بنده کز مبادی فطرت نبوده ام          مایل بمال هر گز و ظامع به جاه نیز

سوی در وزیر چرا ملتفت شوم            چون فارغم ز بارگه پادشاه نیز

چنانچه میگفتند که خواجه میمندی در باطن با خوارج هم عقیده بود و فردوسی تشیع . دوستان فردوسی  ، او را به دوستی با میمندی و اجتناب از مخالفت با او نمودند  اما فردوسی بیشتر از پیش با خواجه به مخالفت برخاست و در معرفی و تخریب خواجه  می گفت :

به دل هر که بغض علی کرد جای           زمادر بود عیب آن تیره رای

که ناپاک زاده بود خصم شاه                  اگر چند باشت به ایوان  و گاه

ز میمندی آیین مردی مجوی                  ز نام و نشانش مکن جستجوی

قلم بر سر او بزن هم چو من                 که گمباد نامش ز هر انجمن

خواجه حسن میمندی تصمیم به تخریب فردوسی نزد سلطان گرفت و نسبتهایی چون رافضی ، معتزله ، فلسف و غیرو به فردوسی داده و سلطان محمود را نسبت به وی بدبین کرد و تا آنجا کینه و دشمنی و حسادت و بدگویی باعث گردید تا  شصت هزار مثقال زرسرخ ( طلا ) به شصت هزار مثقال زر سفید ( نقره ) مبدل شود .

وقتی که فردوسی شاهنامه را با شصت هزار بیت تمام کرد آن را به ایاز داد تا به نزد سلطان ببرد . خواجه حسن میمندی برای اینکه انتقام خود را از فردوسی بگیرد  با بدگویی ها در نزد سلطان موفق می شود که در ازای  زر سرخ ، زر سفید بپردازد . شصت هزار مثقال زر سفید را به ایاز نامی داده تا به فردوسی تحویل دهد .

وقتی ایاز برگشت فردوسی در حمام بود . ایاز شرح زر سرخ و تبدیل آن بر اثر بدگویی های خواجه به زر سفید را به حکیم بازگو نمود . فردوسی چون این سخن را از ایاز بشنید ، بیست هزار مثقال را به ایاز و بیست هزار را هم به حمامی داد و بیست هزار دیگر را به فقاعی ( شراب فروش ) داد و یک پیاله شراب گرفت و نوشید .

به ایاز گفت ...

حسن میمندی و سلطان محمود به سالی نپاییدند و از زمان و زبان و گمان برفتند و فردوسی به ابد و جاودانگی بماند

اگر شاه را شاه بودی پدر         به سر بر نهادی مرا تاج زر

پرستار زاده نیاید بکار            اگر چند دارد پدر شهریار

و

ادامه

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

هفتمین روز درگذشت استاد محمد بهمن بیگی پدر آموزش عشایر ایران

بزرگداشت هفتمین روز استاد محمد بهمن بیگی

روز پنجشنبه 23/2/89 بزرگداشت معلم وارسته و پدر آموزش و پرورش عشایر ایران با حضور شاگردان و دوستداران این معلم دلسوز و نویسنده فرهیخته در شیراز ، در جوار مقبره خواجه حافظ شیرازی بر گزار گردید . انقلاب علمی و آموزشی استاد محمد بهمن بیگی و رهاندن مردم مانده در تاریکی و ظلم جهل و دگرگون و سوق آنان به سوی نور و ساختن شخصیت اصلی و واقعی و صادقانه و  معیشت مردم  سیاه چادرنشین  عشایر ایران  ، در جهان خود را نشان داد .  اشک و آه در حسرت فقدان وجود گرانقدر  بزرگی مرد ی دانشمند و فرهیخته ، تلاشگری بی بدیل  و حامی  مروجی دلسوخته در مکتب علم و دانش ، چون استاد  بهمن بیگی  ناخودآگاه از هر دیده و نایی فضا را پر کرده و می کند ، اما  کاخ بلندی که از آموختن علم و آگاهی  و تعلیم از خودگذشتگی و ایثار   بنا نهاده اند جاودانه ماندگار است . این کاخ چنان استوار و محکم بنا گردیده که بدون هیچ گزند و آسیبی ماندنی و پا بر جا خواهد مان ، زیرا استاد با تربیت شاگردانی وظیفه شناس و خادم ،  طرحی ابدی با  پی و بنایی راسخ را در انداخته اند  که تا ابد به عرش سیر خواهد کرد .

سوگوارانه به یاد استاد ، با همسر گرامی و فرزندان برومند استاد ، شاگردان و دوستداران وی همدردی می نمایم . بهشت برین که بدون تردید از آن اوست بر ایشان شایسته و پیشکش باد .

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سرکار خانم سپیده مماندغواص ممتاز از تش رمدان طایفه پبدنی

 به وجود پر افتخار و شخصیت والای ورزشی - اجتماعی سرکار خانم سپیده مماند (از تش  رمدان طایفه پبدنی ) سرافرازم . ممنون از لطف عموزاده بزرگوارم که خاندان خود را به این تور ورزشی -سیاحتی در خلیج همیشه فارس و دریای عمان  دعوت نموده اند . اصل اطلاعیه ایشان را جهت آگاهی همتباران ارجمند در وبلاگ ثبت می نمایم . به وجود دختران و پسران ورزشکار و فرهیخته و نام آور تبارم هم چون سرکار خانم سپیده مماند مفتخرم و آرزوی پیروزی و موفقیت هر چه بیشتر را برایشان آرزومندم .

با سلام
خوشحال میشم جهت آمورش غواصی تحت لیسانس فدراسیون
جهانی CMAS ایتالیا و PADI  /در مدرسه غواصی تحت حمایت فدراسیون نجات غریق و غواصی / آموزش دوره های یک تا سه ستاره غواصی در جزایر و بنادر جنوب / با اهداء گواهینامه بین المللی – غوص صنعتی – غوص عمیق و کلیه خدمات دریایی (خانم ها و آقایان) خاندان خود  را دعوت نمایم.

افتخار ما است تا با اجرای تورهای آموزش و تفریحی
شما را با جذابیت های دنیای زیر آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس و دریای عمان آشنا کنیم.
با تشکر و احترام :
سپیده مماند
غواص 3 ستاره CMAS
نویسنده: سپیده مماند [sepidehm_1982@yahoo.com]
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بمناسبت فتح تهران به دست رادمردان مشروطه خواه بختیاری

بمناسبت فتح تهران به دست رادمردان  مشروطه خواه بختیاری

 

باز آید بختیاری صبور

رادمردانی از این ایل غیور

 

باز بر پا میشود چادر سیاه

در جوار کوهساران و گیاه

 

باز با دستان گرم مادران

هم پتیر و هم صفا آید به خوان

 

فتح تهران در گذشت ، آزاد شد

خود رها گردان از این آرا  و مد

...

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

پاسخی سوال و نظرات شما عزیزان

با درود به شما عزیزان همتبارم

بنده هیچ مطلبی را بدون بررسی و  پرس و جو و تبادل نظر از صاحب نظران و بزرگان محترم طایفه ام ثبت نمی کنم . گاهی برخی مطالب و فرمایشات بزرگان نیز به نقد و ایراد همطایفه ای ها منجر می شود . که با تذکر دوستان رفع و اصلاح می گردد . مطالبی که در این وبلاگ ثبت و نوشته می شود نهایی و شاید هم واقعی نبوده و کم و کاستی های بهمراه داشته باشد . ما به نظر و اظهار واقیتها از سوی مطلیعن و شما عزیزانی هستیم که ضمن اصلاح به حقیقت امر نیز برسیم . از محبت و اظهار نظر شما ممنونم . با توجه  و انتقاد بجای شما به نتیجه مطلوب خواهیم رسید . از دانش و آگاهی خودتان بنده را بی بهره نسازید . مندیرتون هدم .انشااله  

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

چهره های سرشناس طایفه پبدنی قسمت دوم

 

طایفه پبدنی به جز اتحاد و همبستگی طایفه ای ،  اتحادیه های همبستگی و هم دستگی اتفاق و همکاری درون طایفه ای به وجود آورده که طایفه را در دو تیره  و دو شعبه تقسیم می نمود  . در این اتحادیه تش هایی با هم متحد ،هم پیمان و هم قسم گردیدند که با هم در امور سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی و امنیتی تیره و شعبه خود از هیچ جانفشانی ، کمک و مساعدت دریغ نکنند . این هم پیمانی ، در مواقع ضروری و اتفاقات و مشکلات پدید آمده در میان مردم تش ها ،  از جمله همفکری و هم نظری درامور سیاسی ،  همکاری و همراهی  درایلراه ها و  کوچراها ، کمک و مساعدت به یکدیگر در حوادث طبیعی و غیر مترقبه ، پشتیبانی و همرزمی با هم در مقابل هجوم و درگیری های احتمالی ، همیاری در کشت و زرع و دامپروری و کمک اقتصادی به متحدین خود و غیره به کمک مردم می رسید و آنان را متعهد و ملزم می ساخت تا از یکدیگر  در مقابل مشکلات و سختی و نیاز به هم به کمک یکدگر بشتابند و از هم  دریغ نورزند و تا پای جان و مال  از همدیگر دفاع ،و پشتیبانی و مساعدت نمایند .

در فرهنگ بختیاری اینگونه اتحاد و همبستگی ها را ( هین و چو ) می گویند  . اصطلاح هین و چو مرکب از دو کلمه خون و چوب است . هین به معنای خون و چو بمعنای چوب . یعنی حمایت از هم در مقابل هجوم و تجاوز دشمنان . و به تعبیر عامیانه تر یعنی خون را برای دفاع و حفظ و حراست از ناموس و جان و مال یکدیگر دریغ نورزند و با چوب ( گرز ) که سلاح سرد مردم آن زمان بود با دشمنان هم بجنگندند و از خانواده های هم حراست و پاسداری نمایند . و همچنین در امور سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی نیز بیاری هم بشتابند . در واقع هین و چو یک معاهده و اتحاد نامه ای درون طایفه ای است که همه در کمک به یکدیگر در کلیه امور تشریک مساعی نمایند .

هین و چو و اتحاد امنیتی ، اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی موجب شد که طایفه پبدنی  به دو دسته و تیره تقسیم و منشعب گردد . وصلتها و خویشاوندیها به این تعهد انسجام و قوام و قدرت بیشتری داد . تش ها بنا بر قرابت و نسبتها ، خویشاوندی و فامیلی به سوی هم جذب شدند .

 سه تش باور ، باقر و محمدرضا ( جمشید) به سه فرزند عبداله جون که  تش های ابدال ، عبدلی وند و ناصررا به وجود آورده بود ، به مناسبت قرابت و خویشاوندیها و وصلت های انجام شده در میان آنان ، به هم پیوسته و تیره عبداله جون را با شش تش تشکیل دادند . تیره عبداله جون با  شش تش ، شکل یافته و با هم هین و چو گردیدند .تیره عبداله جون بیشتر در میان تیره خود وصلت نمودند تا به هم نزدیکتر و منسجمتر گردند.

در مقابل تش های درویش عالی ، رمدان و سلگو ( سلجوقی ) نیز با هم هین و چو شده و بیشتر با هم وصلت و خویشاوندی نمودند تا به استحکام اتحاد و انسجام خود قوت ببخشند . سه تش درویش عالی ، رمدان و سلگو ، به تیره سه قومه معروف گردیدند . این نامگذاری و وجه تسمیه از آن جهت گذارده شد که وصلتهای زیادی درون این سه تش انجام گرفت بطوریکه با هم نسبتهای فامیلی زیادی پیدا کردند و به همین مناسبت به سه قومه (قمه ) مشهور گردیدند .

هین و چو و ایجاد دو تیره در طایفه پبدنی موجب شد تا پس از استقلال بزرگان طایفه برای کدخدایی ، هر نوبت دو نفر برای این سمت  در نظر بگیرند و خوانین حاکم نیز با توجه به این امر و همچنین به واسطه حصول اطمینان از اداره طایفه توسط دو نفر کدخدایان در رتق و فتق امور و وصول تحف و هدایا و سیورسات بیشتر و اخذ مالیات بدون وقفه و دردسر توسط دو کدخدا به این امر رضایت داده و هر نوبت حکم کدخدایی را بنام دو نفر صادر می نمودند .

پس از حکم کدخدایی مشهدی منصور حیدری پبدنی از تش درویش عالی و ملا روزعلی ناصری پبدنی از تش ناصر احکام بعدی بنام ، آعلی بابا سلجوقی پبدنی از تش سلگو ، مشهدی مهدی جمشیدی پبدنی  از تش محمد رضا ( جمشید ) و در دوره ای پس از آن میرزا ناصر حیدری پبدنی از تش درویش عالی و آخسرو جمشیدی پبدنی از تش محمدرضا ( جمشید ) صادر گردید . ( سند و روایتی بجز افراد ذکر شده تا حال حاضر در مورد  حکم کدخدایی دیگر مردان بزرگ طایفه  در دسترس  نیست ).

به جز صدور حکم کدخدایی بنام کدخدایان ،  برای برخی دیگر از افراد سر شناس طایفه پبدنی نیز حکم ریش سفیدی از سوی حاکمان وقت صادر می گردید که در واقع به نیابت و یا به معونت کدخدایان در طایفه همکاری و همراهی می نمودند . نام ریش سفیدان طایفه در قسمت سوم ذکر خواهد شد .

از همطایفه های ارجمند درخواست می گردد در صورت اشکال و ایراد در ثبت اسامی و مطالب اعلام نموده تا رفع و اصلاح گردد .  

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بیاد استاد محمد بهمن بیگی پدر آموزش و پرورش عشایر ایران

                              

 

 تقدیم به استادم  محمد بهمن بیگی پدر آموزش و پرورش عشایر ایران 

           یاد یار مهربان

« بوی جوی مولیان آید همی     

                          یاد یار مهربان آید همی »

  بهمن و بیگ و محمد نام اوی   

                      او ز بام   سروران آید همی

در غم آموزگار ایل و کوچ     

                    آه و افسوس و فغان  آید همی  

تخته و گچ تیر او گشت و تفنگ 

                       تیر او بر جاهلان آید همی

با کهر قیقاچ زد بر گاه جهل 

                 این سواد و نور از آن آید همی

 بر سر چادر ، سپیدی نقش بست  

                      این ندا  از عالمان آید همی     

حافظا شادان به عقبی شاد زی 

               «بیگ »زی تو میهمان  آید همی

آب رکناباده   با   سرو ارم    

                      در ره کوچ مهان آید همی

سعدی شیرین سخن در شهر عشق 

                    پیشواز خوش بیان آید همی   

بهر حافظ ، سعدی و «بهمن » زشوق 

                   جمع و خیل عاشقان آید همی

تا دل  «تنها » بهانه جست از او         

                   خاکبوس آن شهان  آید همی   

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

استاد محمد بهمن بیگی قشقایی به ملکوت اعلی پیوست

  

معلم و پدر آموزش و پرورش عشایر ایران ، استاد محمد بهمن بیگی ملکوتی شد و بر بلندای آسمان بی انتهای دانش و علم به پرواز در آمد و جاودانه در جایگاه شایسته خویش ، در بهشت برین و در جوار بزرگان علم و دانش ایران و جهان آرمید . محمد بهمن بیگی دلاور مردی که با دستی تهی اما با اراده ای آهنین و اندیشه ای آرمان خواه و پیشرو، به دیو سیاه جهل و نادانی تاخته  و شیطان سیاهی ونادانی را از پای در آورد . در میان سیاه چادر های عشایر سراسر ایران چادر سپید دانش را بر افراشت  تا فرزند عشایر نیز از دانستن و داشتن و خواندن و نوشتن بی بهره نماند و با تلاش و پشتکار مردانه و عالمانه خویش ، این حق را برای آنان به وجود آورد که  سیاهی را از سپیدی و جهل و نادانی را ازعلم و آگاهی  تشخیص و تمیز دارند .

    بهمن بیگی با جهل و جبر و سیاهی جنگید . تفنگش تخته سیاه بود و فشنگش گچ و سواد را برای عصای پیری و دوای چشم کوری به میان مردم عاشق و صادق عشایر ایران زمین که به ضعف و نادانی وکوری و نابینایی دچار گردیده بودند و به ارمغان آورد . چادرهای سپید محمد بهمن بیگی همه چیز را با خود به میان عشایر آورد . او مردم عشایر را با الفبا به بی نیازی رساند و خوان مردم نیازمند را از دانش وآگاهی  پر نمود .و ...

بخارای او ایلش شد و بیشتراز پیش بدان دل بست و از دیدار ایل با مردمان ساده و صادقش و چادر سیاه و سپید ، اسب و شیهه آن هرگز سیر نشد .چادر سیاه را دوست داشت اما نه به سیاهی جهلش بلکه به خنکای آن و زیبایی و درون و برونش که از آنجا همه جا را میدید و نظاره میکرد .

استاد بهمن بیگی  در کتاب بخارای من ایل من خود در اولین داستانش چنین آغاز نموده اند :

   من در یک چادر سیاه به دنیا آمدم . روز تولدم مادیانی را دور از کره نگاه داشتند تا شیهه بکشد . در آن ایام ، اجنه و شیاطین از اسب وحشت داشتند ! هنگامی که به دنیا آمدم و معلوم شد که پسرم و دختر نیستم پدرم تیر تفنگ به هوا شلیک کرد . من زندگانی را در چادر با تیر تفنگ و شیهه اسب آغاز کردم ...

           

   امروز خیل دانش آموختگان کلاس و مکتب این معلم فاضل و دلسوز در سراسر ایران عزا دار استاد و مولای خویش اند . من نیز ستاد در برابر خدمت زیر دستانش از تشویق و تقدیر لذت می برد ، در آغوش می گرفت و به به و آفرینش فلک را کر می کرد . کاری می کرد که معلمی موفق از شوق سر از پا نمی شناخت و دوصد چندان انرژی مثبت می گرفت و بهتر از قبل بکارش دلگرم و کوشاتر می گشت . تشودقش مادی نبود ، برتر و والاتر از تقدیر و تشویق مالی و مادی بود . او جان می بخشید و حرکت . یادم نمی رود زیرا یکی از بهترین خاطراتم است . یک روز بعد از برپایی اردو،  تشریف آورده بودند و طی گزارشی که به ایشان داده بودند اطلاع حاصل کرده بودند که کلاس بنده از بهترین های اردو بود ،  مرا به سالنی که به همراه دیگر مسوولین مشغول صرف  غذا بودند فرا خوانده و تبریک گفتند و فرمودند که همین را می توانم بگویم که کار خودت را خوب انجام دادی ، چیزی ندارم به تو بهم فقط این بشقاب کباب را دارم که به تو هدیه می کنم بیا این کباب را بخور و مزه کباب مدیر کلی را بچش . تشکر کردم اما غذای استاد را بر سر سفر نزد ایشان گذاشتم و عرض کردم که بنده هم دست پرورده مکتب شما هستم ، خدمت را در ازای وطیفه انجام داده . رو به حاضرین فرمودند این هم یک مرد بختیاری است  و از قوم بختیاری و مردان بختیاری زیاد شنیده ام بختیاریها غرور دارند و نان را با نام عوض نمی کنند . همین برایم بس بود به اندازه یک دنیا ، مرخص شدم .

بنده نیز که دست پرورده و شاگرد مکتب اویم با شنیدن وداع استاد با این جهان فانی ، بی اختیار اشکم  جاری شد و بغض غم از دست دادن بزرگ مردی چون وی ، گلویم را فشرد و به دیار خاطرات محضر استاد کشاند .

   بایگانی ذهنم پر است از سخنان حکیمانه و استادانه ایشان در باب علم و علم آموزی و خدمت . او خدمت و ایثار را به ما آموخت . او به ما یاد داد تا به هم نوعان خویش مهر به ورزیم و آنچه را داریم با آنان  تقسیم کنیم .  او همه را دوست داشت . یعنی مردی عاشق بود . عاشق مردان تلاشگر و خدمتگزار چون خودش ، عاشق همنوعان دلسوز  ، عاشق خدمت ، عاشق مهرورزی ,عاشق ایثار و از خودگذشتگی . و دشمنی هم می کرد ، دشمن سستی بود ، با آنان که کم فروشی می کردند سر ناسازگاری داشت . در این دشمنی هیچ گذشتی نداشت ، او می گفت آن کسی که از کار خود بزند به مردم خیانت کرده و به جامعه زیان رسانده است .  آلبوم عکسهایم از تمثالهایی مبارک ایشان و هم چنین تشویق نامه های امضاء و تبرک شده این ابر مرد مزین است که به افتخار ، به عنوان ارزشمندترین و بهترینهای زندگی ام  به عنوان گنجینه ای پر بها  ، به ثمن هستی خویش نگاه خواهم داشت .

عروج ملکوتی معلم  بزرگ و عالم فرهیخته و نویسنده  ارجمند ،  استاد محمد بهمن بیگی قشقایی ضایعه بس عظیم و بزرگی است که بر پیکر آموزشش و ادب کشور ایران وارد شده است . این مصیبت بزرگ را به همسر گرامی استاد ، بی بی سکینه بهمن بیگی که خود از معلمان دلسوز و نمونه عشایر بودند و هم چنین به فرزندان عزیز و دیگر بستگان و همه شاگردان و دانش آموختگان مکتب ایشان و دوستداران و علاقه مندانشان تسلیت عرض می نمایم . مسلم میدانم که خدمت صادقانه و خالصانه یکایک دوستداران استاد و دیگر خادمین ایران  روح بلند شان را شادتر خواهد نمود .

روحش شاد یادش گرامی باد و مکتب ، مسلک ، آیین و روش آموزشش پر رهرو و هماره پا بر جای باد  .

  

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شجره نامه تش ابدال طایفه پبدنی بختیاری

                  بنام ایزد توانا          

 این شجره نامه توسط برادران عزیز آقایان تهمورث ابدالی پبدنی و فیروز ابدالی پبدنی تهیه و تنظیم گردید و برای بنده ارسال فرمودند . ضمن تقدیر و تشکر از این عزیزان در تهیه و گردآوری این شجره نامه ، از دیگر همتباران  و اعضاء تش ابدال درخواست میگردد  چنانچه  کم و کاست و یا اشتباهی در ثبت اسامی مشاهده نمودند ، لطف کرده و اعلام فرمایند تا به اصلاح آن اقدام گردد .

موفق و پایدار باشید .            

 

 

                            بنام خدا

           شجره نامه تش ابدال طایفه پبدنی بختیاری

ابدال یکی از فرزندان عبداله جون بود .  ابدال چهار پسر داشت : سبزعلی ، طهماسب ، عبداله و علی صالح .

سبزعلی یک پسر بنام صیدال داشت .

صیدال نیز دارای چهار فرزند پسر بود . نام فرزندان پسر صیدال عبارتند از : جافر، حاجی ، غضنفر  و سعیدمراد .

جافر دو پسر داشته و دارد : ابدال و بختیار .

ابدال پنج پسردارد : عبدالعلی ، عبدالحمید ، صفرعلی و نعمت اله .

عبدالعلی دارای هفت پر می باشد :  محمدرضا ، احمدرضا ، غلامرضا ، حمیدرضا ، آقارضا ، مهدی و محمود . محمد رضا هم یک پسر دارد بنام امیر حسین .

عبدالحمید چهار پسر دارد بنامهای : مجید ، سعید ، حبیب اله و عزیزاله .

صفرعلی دارای سه پسراست : مسلم  ، قاسم و هاشم . مسلم یک پسر دارد بنام محمد مهدی.

نعمت اله یک پسر دارد که نام او صادق است .

بختیار هفت پسر و یک دختر دارد . الهیار ، شهر یار ، خدایار ، علی یار ، محمد یار ، خدامراد  و محمد هفت پسر بختیار هستند .

الهیار سه پسر دارد بنام : شهرام ، بهنام و داوود .

شهریار دارای سه دختر است .

خدایار دارای دو پسر بنامهای آرمان و ایمان و یک دختر است .

علی یار دارای سه پسر بنامهای : حامد ، احسان و آرمان می باشد .

محمدیار یک پسر دارد بنام امید و دو دختر .

خدامراد دو پسر بنام پدرام و پوریا دارد .

محمد یک دختر دارد .

شهرام فرزند الهیار یک پسر بنام بنیامین دارد .

حاجی چهار پسر و دو دختر داشت .

میرزاآقا ، حاجی آقا ، حاجی بابا و حیدر آقا پسران حاجی بودند .

میرزاآقا سه پسر بنامهای حسین آقا ، علی آقا و پرویز و دو دختر داشته و دارد .

  • - حسین آقا سه پسر و چهار دختر دارد . پسران حسین آقا عبارتند از :

عسکر که خود دارای یک پسر بنام مهدی و یک دختر است .

بیژن دارای دو پسر بنام محمد و رضا می باشد .

افراسیاب دو پسر بنام امید و امیر دارد .

  • - علی آقا یک پسر بنام تهمورث و یک دختر دارد .

تهمورث دو پسر بنام محمد و پوریا دارد .

  • - پرویز دارای چهار پسر و پنج دختر است .

نام پسران پرویز بشرح زیر است :

هرمز که دارای دو پسر بنام نویدرضا و صادق و یک دختراست و البرز ، گودرز و سیروس .

  • - حاجی آقا دومین فرزند حاجی هفت پسر و شش دختر دارد .

هوشنگ که دارای دو پسر بنام ایرج و تورج می باشد . ایرج یک پسر بنام محمد و یک دختر دارد .

حمزه دو پسر بنام سعید و ایمان و سه دختر دارد.

صیدال پنج پسر بنامهای رامین، شهریار، هادی، مهدی و امین و دو دختر دارد.

سبزوار دارای پنج پسر بنامهای محمدرضا که دو دختر دارد و علی رضا ، حمیدرضا ، عیسی و یوسف و دو دختر .

امیدوار سه پسر بنام علمدار، ستار و فرهاد و سه دختر دارد. علمدار دارای یک پسر بنام سهیل است.

سبزعلی دارای چهار پسر بنام شهرام ، که او یک دختر دارد و شاهرخ ، پژمان و فرزاد و یک دختر .

احمد سه پسر بنام سیامک ، بابک و محمد  و یک دختردارد.

  • - حاجی بابا سومین فرزند حاجی چهار پسر و شش دختر دارد.

نوشاد که ایشان دارای چهار پسر بنامهای فرشاد ، آرش ، آرمان و اشکان و دو دختر می باشد .

نوذر دو دختر دارد .

غفار و مختار دیگر پسران حاجی بابا هستند .

  • - حیدر آقا دیگر فرزند حاجی سه پسربنام اکبر ، منصور و مهدی و چهار دخترداشته و دارد . پسراکبر مسعود نام دارد .
  • - سومین فرزند صیدال سعیدمراد بود که دو پسر بنامهای حاجت و آقامراد داشت که حاجت بدون فرزند از دنیا رفت و از آقامراد شش دختر بجا ماند .
  • - غضنفر فرزند چهارم صیدال بدون فرزند از دنیا رفت .
  • - دومین پسر ابدال طهماسب بود که دو پسر بنام مرادجون و علی مدد و دو دختر داشت .
  • - مرادجون دو پسر بنامهای حسینجون و حسین خون و سه دختر داشت .
  • - حسین جون دو پسر بنام قپان (مریدآقا )و یاریجان و دو دختر داشته و دارد. قپان بدون فرزند از دنیا رفت .
  • - یاریجان شش پسر و سه دختر دارد .

فیروز که یک پسر بنام محمد و سه دختر دارد .

بهروز دو پسر بنام احسان و علی دارد .

نوروز دو دختر دارد .

سیروس یک پسر دارد بنام سینا و بهزاد ومسلم ( کهزاد )دیگر پسران یاریجان می باشند .

حسین خون بدون فرزند از دنیا رفت .

  • - علی مدد دیگر فرزند طهماسب دارای یک پسر بنام باور و سه دختر بود .
  • - باور یک پسر دارد بنام جمعه و سه دختر .
  • - جمعه یک سه پسر و سه دختر دارد .

مراد ، مرتضی و رضا که مراد یک پسر بنام ایمان و یک دختر دارد .

عبداله سومین فرزند ابدال یک پسر بنام جعفرقلی سه دختر داشت .

  • - جعفرقلی پنج پسر بنام نجفقلی ،علی قلی ، صفی قلی ، مهدی قلی و امیرقلی و سه دختر داشت .
  • - نجفقلی دارای دو دختر بود .
  • - علیقلی یک پسر بنام الیاس و یک دختر دارد .
  • - الیاس یک پسر بنام فرهاد و شش دختر دارد . فرهاد نیز یک دختر دارد .
  • - صفی قلی یک دختر دارد .
  • - مهدیقلی بدون فرزند از دنیا رفت .
  • - امیرقلی سه پسر بنام فرامرز ، نادر و حسن و دو دختر داشته و دارند .
  • - فرامرز دارای هفت پسر و دو دختر می باشند .

علی که وی  یک پسر بنام امیر دارد .

فرزاد دارای سه پسر بنامهای محمدرضا ، فربد و فرزین .

کهزاد که یک پسر بنام یوسف دارد و بهزاد ، کوروش ، داریوش و مجتبی دیگر پسران فرامرز هستند .

  • - نادر پنج پسر و سه دختر دارد .

مهراب که یک دختر دارد ، مهرداد و پسرش بنام امیر حسین ، مهدی ، میلاد و میثم .

  • - حسن یک پسر بنام حسین و دو دختر دارد .
  • - علی صالح فرزند دیگر ابدال دو پسر بنام مومد (مُحمَد = محمد)و غلامرضا و سه دختر داشت
  • - مومد دو پسر بنام عبدی و علی شاه داشت .
  • - عبدی دو پسر بنام محمد و شاه بابا ( علی صالح ) و دو دختر داشت .
  • - محمد چهار پسر بنامهای صفر ، علی جمعه ، محمدجان و عسکر و سه دختر دارد .
  • - صفر سه پسر بنام سعید ، حامد و وحید و پنج دختر دارد .
  • - علی جمعه دو پسر بنام احسان و حسام و سه فرزند دختر دارد .
  • - محمدجان دارای دو پسر بنام عیسی و موسی و دو دختر می باشد .
  • - شاه بابا دیگر فرزند عبدی دو پسر بنام داریوش و کوروش و چهار دختر دارد .
  • - علی شاه یک دختر دارد .
  • - غلامرضا فرزند علی صالح بدون فرزند از دنیا رفت .

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تازیانه های آز و یلان حماسه ساز

آقای داود حیدری پبدنی  بختیاری دبیر ، محقق،نویسنده و  پژوهشگری علاقه مند هستند که در پهنه گسترده فرهنگی - تاریخی شاهنامه کنکاش و تحقیقات ارزنده ای دارند. ایشان به تازگی کتابی تحت عنوان تازیانه های آز و یلان حماسه ساز منتشر کرده اند که آز را از دریچه نگاه و بینش حکیم ابوالقاسم فردوسی بررسی و تحلیل نموده اند . به همه دوستداران فرهنگ و ادب پارسی و دوستدار فردوسی بزرگ مطالعه آنرا توصیه می نمایم .بنده به این نویسنده  پبدنی و بختیاری تبار تبریک می گویم و امید وارم که دیگر فرزندان تبار سرافراز و تحصل کرده و مشتاق فرهنگ پارسی و بختیاری به نشر و تالیف اندیشه های ایرانی خود بپردازند و دیگران ار در داشته ها و دانسته های خویش سهیم و شریک نمایند .

پیروزی همه همتبارانم آرزوی من است .

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

انجمن ادبی مندیر در آینده نزدیک در شهر فولادشهر

 

اشتیاق وافر و درخواست های مکرر و نیاز معنوی جوانان بختیاری مقیم شهر فولادشهربه داشتن یک مرکز و جایگاه ثابت و رسمی ،  جهت گردهمایی های فرهنگی ، بنده را بر آن داشت تا در راستای  خواست و نیاز بر حق فرهنگی و ادبی این قشر آگاه و تحصیل کرده و مشتاق وتحقق آن ، بنا بر وظیفه و در حد توان و بضاعت خود در این مورد اقدام و پیگیریهای لازم  را به عمل آورم .

با توکل به خداوند قادر و توانا و به امید مساعدت و یاری شورای شهر فولادشهر دل بستم . درخواست را با جناب آقای توکلی رییس شورای شهر  در میان گذاشتم که با استقبال و اشتیاق و پذیرش مساعدت و کمک ایشان مواجه شدم که باعث شعف و خشنودی ام گردید .گام اول با قول و وعده شورای شهر در باره  در اختیار گذاشتن سالن آمفی تآتر فولادشهر در ساعاتی مشخص در هفته به انجمن ادبی ، به بار نشست . گام بعد ، اخذ مجوز رسمی انجمن از مراجع ذیصلاح می باشد که مقرر گردید که توسط علاقه مندان به امر آغاز و پیگیری شود . تصمیم بر این شد که  فرد یا افراد مسوول و اعضاء هیات انجمن الزاما از بین جوانان اندیشمند  و ادیب مقیم شهر فولادشهر انتخاب گردند . بر همین اساس با آقای داریوش پبدنی نیز مذاکره گردید تا در معرفی و همچنین جذب و دعوت افراد شایسته و علاقه مند اعم از خانم ها و آقا یان ساکن شهر ، اقدام لازم به عمل آورند .

با اتکال به ایزد منان در به ثمر رسیدن این امر فرهنگی و مذهبی و با توجه به عقیده و مرام  فرهنگ مداری و فرهنگ دوستی که در وجود و دستور کار اعضاء محترم شورای شهر و شهردار ارجمند فولادشهر سراغ داریم ، در به نتیجه رسیدن و موفقیت امر معتقد هستیم که انشااله این مهم به زودی و به خیر و خوبی به واقعیت و عمل بیانجامد .

نام «مندیر» را فعلا بنده برای این انجمن ادبی انتخاب کرده ام . امیدوارم نام مندیرمورد تایید و تصویب همگان ، از جمله مراجع ذیصلاح قرار بگیرد ، در غیر اینصورت نامی دیگر با اکثریت آراء برای انجمن ادبی انتخاب خواهد شد .

علاقه مندی و همت بلند و والای آقای نادعلی توکلی و آقای نادر امیری پبدنی و دیگر اعضاء محترم شورای شهر و شهردار گرامی فولادشهر را در تسریع گشایش و راه اندازی انجمن ادبی «مندیر» را پیشاپیش تقدیر و می ستاییم .

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

اعلام نظر در باره چهره های سرشناس طایفه پبدنی

با تشکر از برادر عزیز جناب آقای عیسی احمدی پبدنی که نظر خود را در باره معرفی چهره های سرشناس طایفه پبدنی ابراز و ارسال نمودند . مسلما بدون کمک و همکاری و رای و نظر سازنده شما همتباران به این مهم دست نخواهیم یافت . نظرات و انتقادات شما عزیزان ، معرفی و شناساندن افراد بزرگ و نامدار و معتمد را از افراط و تفریط و اغراق و تحریف باز خواهد داشت . امیدوارم دیگر همتباران ارجمند در این باره نظر و اطلاعات خود را بیان نموده تا بهتر و بیشتر در معرفی افراد طایفه همت به خیر بنماییم .

بنده از همه هم طایفه ای های عزیز در تمامی زمینه های فرهنگی و غیره استمداد طلبیده واعلام  نیازمندی خود را نسبت به مساعدت و راهنمایی و اصلاح و ارسال مطالب ارزنده و مفید را از سوی شما نموده ام و باز هم درخواست مجدد نموده تا بنده را یاری فرمایید .

اما در مورد شهدای طایفه باید به عرض برسانم که از حدود یک سال و اندی پیش با اعلام آمادگی از سوی برادر گرامی جناب آقای عزیز ناصری پبدنی جهت ارایه و معرفی اسامی شهدای گرانقدر طایفه پبدنی ، به ایشان محول شد که ایشان نیز در حال جمع آوری دقیق مشخصات شهدای عزیز هستند که انشا اله به محض وصول در این وبلاگ ثبت و به نظر همگان خواهد رسید .

منتظر نظرات و انتقادات و پیشنهادات ارزنده شما عزیزان هستم .

عین نظر آقای عیسی احمدی پبدنی ( البته کامل نیست ، قسمتی از نظر دریافت نشده است )

در زیر آورده وبه نظر گرامی شما همتباران ارجمند میرسد.

 بنده با برخی از نظر آقای احمدی موافق هستم ، نظر شما چیست ؟

 

باسلام
شناخت کامل بزرگان واجب و احترام آنان واجبتر و زنده نگه داشتن نام و راه آنان از همه مهمتر است . هر ملت و قوم و فامیلی که بزرگان خود را از یاد ببرد مطمئنا" هویت خود را گم کرده است و ارزش تاریخی هر قوم به بزرگان آن برمی گردد . بزرگان در گذشته کلانتران ایل بودند که قدرتشان وابسته به حمایت مردان طایفه بود . اما امروزه در همه عرصه ها ی علمی و فرهنگی و اجتماعی و ورزشی می باشند. هر کس در هر جا می تواند برای خود به شهرت برسد ولی کسی که برای طایفه و فامیل دل بسوزاند و در بین فامیل حضور همیشگی داشته باشد و در کنارشان باشد و برای ایل گامی بردارد بدون شک بزرگ فامیل است و به نظر این حقیر برادرانی که وارگه اجدادی را رها نکردند و به دیگران اتکا نکردند بزرگان امروز پبدنی اند و از ما که شهری شدیم بسیار جلوترند . بزرگی از قدرت و مقام و شهرت به دور است و آن کسی بزرگ است که در دل مردم جای داشته باشد و هر شهرت و آوازه ای دلیل بر بزرگی نیست و همه مشاهیر هر قوم بزرگان آن قوم نیستند  . البته غلو کردن در مورد افراد نیز آنها را بزرگ نمی کند. جا داراد از شهدای طایفه پبدنی که براستی  ما در مقابل گذشت و ایثار شان بسیار کوچک

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم