پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

عیدتون منه عیدا ،نوروز و سال نو موارک

دُهُل کو، بِکو تا تَری وُر دُهُل

ز گِل سر دِراوُرده سوزی و گُل

 

بِکُن هُف به سازت، تو ای میشکال

زِنو ویده نوروز شادی به مال

سال نو بر همه همتباران و هم میهنان خجسته باد، بهروزی و پیروزی و زایش طبیعت و بهار زندگی  پیشکش همگان بادا.

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۳:۱۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

صدای پای نوروز

صدای پای نوروز کهن از دور می آید 

         نوایی شاد از جشنی و از یک سور می آید

هزار نغمه خوان از عطر آن بشکوفه می خواند

               به سوی گلشن سبز بهاران نور می آید

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

عیدت منه عیدا- پیشاپیش نوروز مبارک

     قوم بختیاری هم چون دیگر اقوام اصیل ایرانی ضمن پایبندی به اعتقادات دینی و مذهبی خود، آئین و رسوم ملی را نیز انجام می دهند. به عمونوروز، پاپانوروز هم می گویند. پاپا یعنی پدر،پدربزرگ، بزرگ خاندان و به ریش سفید خانواده هم می گویند. نوروز برای همه آغازگر زندگی و زایش طبیعت است و بختیاری ها نیز این زایش و آغاز رویش و زندگی را جشن می گیرند و به نیایش پروردگار خود می پردازند.بختیاری ها به دید و بازدید نوروز عید موارکی می گویند و به هنگام روبوسی و تبریک می گویند: عیدت موارک،عیدت منه عیدا،صد سال به ای سالا ،صد سال به ای روزا و ...

    

    در سالیان پیش وقتی که نه رادیو بود و نه تلویزیون و نه تلفن و موبایل و نه اتومبیلی بود برای مسافرت و نه وسایل و مصنوعات رفاهی امروزی، مردم به سادگی اما با ارزش هر چه تمامتر نوروز را پاس می داشتند و به جشن سرور می پرداختند. آن روزها نامه بود که ماه ها طول می کشید تا تبریک سال نو را به مقصد برساند، مثل امروز نبود که پیامک و ایمیل و ... در آن واحد پیام را به طرف مقابل برساند!

     آنوقت ها ما با عدم وجود همه امکانات رفاهی و آسایشی امروزی ها بسر می بردیم و واقعاً خوش هم بودیم. در شب آخر زمستان سرد، بی تاب برای رسیدن به بهار گرم و نوروز نوید بخش، تا صبح شب زنده داری می کردیم و در انتظار زله (ستاره) صبح چشم به آسمان می دوختیم و بیدار می ماندیم تا هر چه زودتر بدمد و آمدن نوروز خوش قدم و بهار خوش رنگ و بوی را مژده دهد. آن شب همیشه برایمان شب هیجان انگیز و طولانی بود! شب اول بهار از شب یلدا هم بلندتر و هیجان انگیز تر به نظرمان می آمد و برای طلیعه نور بامدادان لحظه شماری می کردیم.

     بقال محله ما مثل مغازه ها و سوپر مارکت های امروزی پر از شانه های تخم مرغ نبود، مخصوصاً روزهای نزدیک به آمدن نوروز یک عدد تخم مرغ در آن پیدا نمی شد، چون همه مردم تخم مرغ هایشان را برای سور و سفره نوروزی ذخیره می کردند و کسی تخم مرغی در آن روزها به بقال محله نمی فروخت. ما هم چشم امیدمان به مرغ خوش خط و خال خودمان بود و همگی حسابی به آب و دانه او می رسیدیم و هر کدام به سهم خود دانه و غذای خوب به مرغ تخم طلا می رساندیم تا برایمان تخم طلا بکند.

  بالاخره هر کدام تخم مرغ های سهم خود را به قبل از آمدن نوروز، پخته و رنگ آمیزی کرده و ر سفرهفت سین قرار می دادیم. نقاش نبودیم اما بوم هر کدام از ما سطح منحنی و بیضی شکل تخم مرغ بود که با ظرافت خاص و با سلیقه به نقش و نگارهای دلخواه خود می پرداختیم. گاهی نقاشی ها هم زیبا و قشنگ از آب در می آمد. نقش پرچم ایران عزیز، رنگین کمان، خورشید، ماه و ستاره،گل و نقش های زیبای دیگر.

در روز نو،صبح زود از خواب بر می خاستیم تا زودتر به دید و بازدید نوروز برویم. راستش از قبل جیب های  لباس مان را وارسی می کردیم تا پاره و سوراخ نباشد و آجیل و شیرینی هایی که در نوروز دیدنی به ما می دادند،نریزند. جیب های لباس هایمان هم بدکی نبود،به اندازه ای بزرگ و زیاد بود که آجیل و شیرینی های نوروزی را در خود جای بدهد!

     آجیل ما در آن زمان،فندق و پسته و بادام هندی و چینی و شکلات خارجی و گز 40 در صد مغز و کارامل و از این طور چیزها نبود! آجیل دوران ما عبارت بود از دانه هایی که خود از طبیعت برداشت می کردیم،ماندد: کلخنگ، بنک(بن)، گندم موری، شاهدانه،گندم برشته،پِست،نخودچی،بادام کوهی و...  

 شیرینی نوروز هم شامل کشمش،حلوا،آرد کُنار و ... بود. معمولاً حلوا و آرد کنار را به همراه مقداری تنقلات دیگر در مجلس پذیرایی می شدیم اما صاحب خانه هم جیب هایمان را به هنگام خروج پر از آجیل می کرد،این یک رسم بود.

سال نو را پیشاپیش به همه هم تباران و هم میهنان تبریک می گویم. پیروزی و بهروزی را برای همگان از ایزد پاک خواستارم. هم تبارم،شاد باش و پاک زی.

     

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

آقای موافق (شیر مادرت مو نگُفتُم)

 

     آقای موافق یکی از فرهنگیان فعال و خوش مشرب و کاردان اداره بود که تصدی آموزش را بر عهده داشت. او اهل آبادان بود،مهربان و دوست داشتنی. از قهرمانان جنگ بود و مدتی هم در جبهه شهرش،آبادان پایداری و مبارزه کرده بود. سن و سالی از عمر گرانقدرش را در پای تخته سیاه طی کرده و برف پیری، جبین مردانه اش را جذاب و دوست داشتنی تر کرده بود.

     پس از مدتی از منطقه جنگی به آموزش و پرورش بازگشت. من از واژه «جنگ زده» که خطاب به شیرزنان و دلاور مردان خطه خوزستان و دیگر مناطق جنگی کشور عزیزمان که در گیر جنگی ناخواسته و نامشروع گرفتار آمده بودند،می گفتند متنفر بودم،زیرا این مردم مرز نشین و مرزدار میهنمان بودند که تمامیت ارضی و استقلال کشور را در برابر هجوم صدام جنایتکار رقم زدند. من و همکارانم به آقای موافق نام دلاور را گذاشته بودیم،واقعاً یک دلاور بوده و هست.مدتی است که از این مرد مبارز و فرهنگ مدار بی خبرم.

     آقای موافق با لهجه شیرین آبادانی حرف می زد. صورتش سراسر پر از خنده بود، کسی از هم نشینی با او سیر نمی شد. خلاصه هر چه از خصوصیات نیک او بگویم،کم گفته ام.

     آقای موافق چند روزی از باز گشتش از منطقه جنگی نگذشته بود.همان طور که گفتم او متصدی آموزش بود. یک روز که برای امری به اداره رفته بودم،متوجه اتاق آموزش شدم که تعداد زیادی افراد در آنجا ازدحام کرده بودند و سر وصدای زیادی از آنجا می آمد. با عجله خودم را به اتاق آموزش رساندم و دیدم که همه دور تا دور آقای موافق را احاطه کرده اند و آقای موافق هم با لهجه آبادانی وسط جمعیت مرتب می گفت:

     بخدا مُو نگفتم که مدرسه رو تعطیل کن،خُدِش تعطیل کرده به مُو چه؟ مو چه تقصیری دارُم؟ کا، بینم،نگام کن،مو بت گفتم تو مدرسه رو تعطیل کن؟ آخه تو مدیری، مو مدرسته تعطیل می کُنُم؟ به مو چه؟ وی سی کن اینو! و...

     آقای موافق که ناراحت و عصبی بود ناگهان چشمش به من افتاد و با صدای بلند گفت: کا، شیر مادرت بیا به اینا بگو که مو نگفتم مدرسه رو تعطیل کن،هر چه میگُم باور نمی کنِن! به حضرت عباس مو نگُفتُم و...

     رئیس آموزش مدیر مدرسه را بازخواست و نکوهش می کرد که چرا مدرسه را بدون عذر موجه و تعطیل رسمی، تعطیل کردی؟ چرا بچه های مردم را از سر کلاس بدون خبر والدین به خانه فرستادی و چرا ...

 

        مدیر مدرسه آقای موافق را نمی شناخت و با عصبانیت می گفت که به علت بارش برف و سرمای شدید، از بعضی از معلمان شنیدم که مدارس تعطیل شده اند و هر چه به رادیو گوش دادم خبری نشد، تصمیم گرفتم که با اداره تماس بگیرم، زنگ زدم یکی گوشی را برداشت و پرسیدم که آیا مدارس امروز تعطیله؟ (با اشاره به آقای موافق) صدای خود این آقا بود،لهجه داشت و به من گفت: آقای رئیس نیست ،من موافقم. خوب تا  شنیدم که گفت من موافق هستم من هم مدرسه را تعطیل کردم، (خطاب به رئیس آموزش) نقصیر من پیه میگن این آقا متصدی آموزشه خوب این گفت موافقم و من هم با این مجوز تعطیل کردم.

    آقای موافق به یکباره زد زیر خنده و شکمشو گرفت و دولا و دولا اومد به طرف من و گفت: شیر مادرت مردمو سی کن چی میگن؟ به طرف مدیر بر گشت و گفت :

     آخه مرد حسابی مو اسمُم موافقه نه ای که با تعطیلی مدرسه موافقم! تو مدیر مدرسه  اسم مونِه، نَه بلدی؟

     ناگهان خنده  حاضرین اتاق آموزش را به لرزه در آورد و من هم که روده بر شده بودم از کار آقای مدیر و آقای  موافق که آن طور خودش را  معرفی کرده بود. حاضرین همه با هم گفتند مو موافقم...

      از آن روز هر وقت به آقای موافق می رسیدم می گفتم مو موافقم! آقای موافق هم با خنده می گفت شیر مادرت ولمون کن ...

آرزوی سلامتی و سربلندی برای دوست عزیزم آقای موافق می کنم. کاش این نوشته باعث شود تا خودش یا دوستی از حال موافق عزیز باخبرم کند.   

  

      

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

میلاد حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق (ع) مبارکباد

خجسته میلاد حضرت ختمی مرتبت و منجی عالم بشریت و امام جعفر صادق (ع) بر همه مسلمانان مبارکباد.

     هنگامی که بربریت و جهالت مردم  و ظلم و بیداد ستم پیشگان قدرتمدارعالم فزونی یافت، خداوند رسول و پیام آوری برای هدایت و نجات بشریت  از میان آنان انتخاب  و مأمور ارشاد و راهنمائی فرستاد. پیامبر الهی برای مردم برابری و برادری و مساوات و همزیستی مسالمت آمیز و بشارت آینده و آخرتی خوش و برای حکومت گران ظالم و زورگو نصیحت و اندرز و از عاقبت بد و بی سرانجام  خبر و  هشدار داد.

     دین مبین اسلام بشارت دهنده برای نیکو کاران و بیم دهنده برای زورگویان و ظالمین است. پس نیکوکاران و خیرین از مراحم  و مواهب الهی بهره مند و ستمکاران از آن محروم و به عذاب خداوندی گرفتار خواهند شد. خداوند الرحمن الراحمین است و به بندگان تواب خود گذشت و بخشش مبذول خواهد داشت.

    برکت چنین روز مبارکی را برای همه آرزومندم.

  

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم