پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

الهی شکر

الهی شکر

دوستی اصفهانی و صاحب منصب و با کمالی دارم که هر وقت مرا ببیند،قبل از احوالپرسی و هر صحبتی دیگر از من می پرسد: زردکوه بختیاری برف اومده؟

اگر اومده باشه میگم بله اومده. دستاشو به آسمون بلند میکنه و میگه الهی شکر.

می پرسه چقدر اومده؟

مثلاً میگم خیلی یا یه مقداری...

میگه الهی شکر.

می پرسه که بارون چطور؟ زیاد میاد ؟

میگم بله هم برف میاد و هم بارون.

میگه الهی شکر.

وقتی که از طریق تماس تلفنی فامیل و دوستان ساکن در کوهرنگ و مناطق دیگه بختیاری از بارش ها با اطلاع میشم که بارون و برفی در منطقه نیومده باشه،واقعیت رو میگم که بارش برف یا بارون نبوده. اونوقته که ناراحت میشه و میره تو فکر!

خدایا ما چقدر بد شدیم که به ما توجهی نمی کنی؟ خدایا چرا همه بدی ها رو به پای همه می نویسی؟ همه که بد نیستن . و آخرش هم میگه خدایا راضیم به رضای تو اما می دونم ارحم الراحمینی تو و لطفتو از ما دریغ نمی کنی و ...

بعد از سؤالات بارشی، میگه خب دیگه چطوری؟ خوبی؟ خوشی ؟ سلومتی؟ و...

در هر ملاقاتی با ایشان این نوع سؤالات همواره بین ما رد و بدل میشه و از شما چه پنهون که گاهی اوقات برای این که انسانی والا و پاک نهادی هست،اگه بارون کمی اومده باشه برای رضای خاطرش میگم خوب اومده، و اونم میگه الهی شکر.

دوست ندارم الهی شکرشو نشنوم ،خیلی با احساس و زیبا میگه الهی شکر یعنی با تمام وجود با خدا حرف می زنه. راستش خیلی بش حسودیم میشه ! دوستم یک انسان بی آلایش به تمام معناست.

     یه روز از من پرسید :

 میگم نمیشه چند تا تونل دیگه بزنن و هر چه آب اون ور میره  برگردونن به طرف اصفهان؟

گفتم مگه تا حالا نرفتی منطقه بختیاری و کوهرنگ و چشمه دیمه و ...؟

گفت نه متأسفانه هنوز قسمت نشده!

گفتم تو که این همه به فکر بارش بارون وبرف اون مناطق و آب مصرفی مردم اصفهان هستی،چطور تا حالا نرفتی ببینی منشأ این آبی که  مصرف می کنی و این زیبایی که زاینده رود به شهر اصفهان بخشیده کجاست و از چه محلی میاد؟ چرا نمی ری ببینی سرمای اون برف و بارون وسیلاب هایی را که پشت سد جمع میشن،چطورمردمی اون مناطق رو به زحمت می ندازه! سرما و سختیش برای اون مردمه و خوشی و رفاهش برای ماهاست و...

گفت خوب راست میگی اما اونا خوش به حالشونه که تو اون مناطق پر برف و بارون زندگی می کنن و جای سالمی دارن ؛من شنیدم که کوه های قشنگی دارن ! چشمه های سرد و گوارایی دارن! شیر و ماست و کره و .. دارن!و...

دوستم  تحصیلکرده و مؤمن من یا منظور منو نفهمیده بود و یا خودشو به اون در زده بود! خدا عالمه!

خلاصه براش توضیح دادم که دو تا از تونل های انتقال آب در منطقه کوهرنگ بختیاری مقداری از آب جاری به طرف خوزستان و کارون را به زاینده رود بر گردوندند و تونل سوم هم در منطقه پرک و تنگ گزی بختیاری در حال احداث و اتمام است.

بلافاصله گفت الهی شکر! کی تموم میشه؟کی آب اونجا میا اصفهان؟ و...

گفتم که اگر مشکل در سر راه حفر ایجاد نشده بود تا حالا تموم شده و آب جاری در منطقه بیرگان بختیاری به زاینده رود می پیوست!

پرسید چه مشکلی؟

گفتم اینطور که گفتن در مسیر حفاری به یه رگه پر فشار آب رسیدن که ناگهان درون تونل فوران کرده و تمامی وسایل و ابزار آلات شرکت سازنده رو  از کار انداخته و ماه ها وقت صرف کردن تا تونستن که این چشمه درون تونل رو مسدود کنن تا به ادامه کار بپردازن.

گفت این چند ماه آب چشمه که توی تونل جاری بود،از بین رفت؟ چه حیف!

گفتم نه از بین نرفت . با توجه به شیب تونل آب از راه خروجی تونل بیرون اومد و به زاینده رود پیوست.

دستاشو به آسمون بلند کرد و گفت: الهی شکر؛ چه خوب که آب به هدر نرفت و تومد این ور!

با حالتی متعجبانه و قهرآمیز رو به من کرد و گفت : میگم نمیشه همه آب کارون ور بر گردونن اصفهان؟

گفتم: اگه همه آب رو برگردونن اصفهان بقیه چکار کنن؟ اون طرف هم کلی انسان وجود داره ! کشاورزی اون طرف چی میشه؟

گفت آخه از آب کارون میریزه خلیج فارس و به هدر میره ! چه فایده؟

گفتم تا برسه به خلیج فارس چند برابر جمعیت اصفهان جمعیت وجود داره که از این آب استفاده می کنن!

یه کمی فکر کرد و با خونسردی گفت : راست میگی! اما دولت باید به اندازه مصرفشون براشون آب بفرسته تا به اون آخرا که رسید دیگه تموم بشه و چیزیش به خلیج فارس نریزه!

و...

آخر سر گفت نمیشه کوه ها رو سوراخ کنن و همه آبای اون ورو بفرستن این ور؟

گفتم چرا که نه! غیر از کارون ،رود سیمره رو هم داره از همین سوراخا میارن اینطرف!

گفت: الهی شکر...

چیزی که در نظر این دوست عزیز نبود رفاه و آسایش دیگر مردمان به قول ایشان اون طرف و این طرف بود!

خیلی دلم به حال خودم و همتباران سوخت که این مردم صادق و زحمت کش و درد کشیده حتی نمی توانند از آب جاری در منطقه خودشان برای کشاورزی برداشت کنند! آنها باید به سازمان آب اصفهان مراجعه نمایند و پس از طی هفت خوان رستم،آیا موفق به دریافت مجوز برداشت آب چشمه ساران خود باشند یا نه!

من هم میگم الهی شکر.

به خداوند بزرگ امیدواریم که رحمت خود را بر مردم ایران هم چنان ببارد.

 باز هم الهی شکرت ...

ز بختم همه رودهایم پرآب    

               ز یارم به کهسار مانده به خواب

منم صاحب آب این زنده رود    

                    منم تشنه قطره ای از وجود

من از زردکوهم که کارون ازوست   

                منم آن سقایی که خالی سبوست

من از دیمه ام آب آنجا دواست    

               منم درئمندی که حاجت رواست

 

 

 

 

   

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:٢٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

حکایاتی از شیخ اجل سعدی شیرازی

حکایت

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: نباید که این سخن با کسی در میان نهی.

[پسر] گفت: ای پدر فرمان تراست،نکویم ولکن خواهم مرا بر فایدۀ این،مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست.

[پدر]گفت: تا مصیبت دو نشود؛ یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه!

مگوی انده(اندوه) خویش با دشمنان 

                               که لاحول گویند شادی کنان

 

حکایت

     زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعالم بنشستند،کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، پیش از آن کرد که عادت او، تا ظن صلاحیت در حق او زیادت کنند.

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی         

              کاین ره که تو می روی به ترکستان است

     چون به مقام خویش آمد، سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت،گفت: ای پدر،باری به مجلس سلطان در، طعام نخوردی؟

گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید.

گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.

ای هنرها گرفته بر کف دست      

                  عیب ها بر گرفته زیر بغل

تا چه خواهی خریدن ای مغرور    

                روز درماندگی به سیم دغل

 

حکایت

یکی از وزراء پسری کودن بود. پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مر این را تربیتی می کن مگر عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و مؤثر نبود، پیش پدرش کسی فرستاد که این عاقل نمی باشد و مرا دیوانه کرد!

چون بود اصل گوهری قابل    

                         تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نکو نداند کرد      

                         آهنی را که بد گهر باشد

سگ به دریای هفت گانه بشوی    

                        که چو تر شد پلیدتر باشد

خر عیسی گرش به مکه برند       

                       چون بیاید هنوز خر باشد

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تصاویر اشخاص و مناطق پبدنی

     گشتل عبدالهی پبدنی (تش رمدان)

 

     غار پبده در دامنه کوه پبده

 

     بنای زیارتگاه حاج عالی در پبده

 

     نمایی از آرامگاه و زیارتگاه حاج عالی در پبده

 

     طبیعت زمستانی منطقه پبده

 

     درون غار پبده و قسمت انتهایی آن و پرواز  خفاشان

 

       نمای بیرونی دهانه غار پبده و رویش گیاهان گزنه در بیرون غار

    

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تصاویری از افراد و مناطق طایفه پبدنی

     گرگعلی عبدالهی پبدنی(تش رمدان)

 

   منطقه درکستان در حوالی شهر لالی

 

    منطقه باریکی پبدنی

 

     منطقه هارنی کلا و زیر کوه طایفه پبدنی در خوزستان

     کوه سله تُر در منطقه پرک و تنگ گزی طایفه پبدنی

      دهانه ورودی غار باستانی پبده

 

   

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

مستر جی کاک( j.cock) جاسوس انگلیسی و وقوع سال طلوعی در بختیاری

 برگزیده ای از موضوع سال طلوعی از کتاب در دست تدوین از «پوده تا پبده و تاریخچه طایفه پبدنی »  

     سال طلوعی یا سال سروشی،به واقعه ای گفته می شود که در حدود سال های 1328 و 1329 شمسی و ملی شدن صنعت نفت ایران در منطقه گرمسیری بختیاری در خوزستان به وقوع پیوست. گروهی از مردم هفت لنگ بختیاری که درمناطق نفت خیز بختیاری و در حوالی مسجدسلیمان و لالی سکونت و مالکیت ارضی داشتند، بر اثرعوام فریبی ونوعی تخلیه افکار فرهنگی و مذهبی و جایگزین کردن اندیشه های بی پایه و منحط و خرافاتی، توسط جاسوس معروف و ماهرانگلیسی به نام جی کاک،شستشوی مغزی شده و ناخودآگاهانه مجبور به اطاعت و پیروی کورکورانه از اندیشه و افکار گمراه کننده وی  و از روی اعتقادات خالص و پاک اما  ناآگاهانه وارد یک جریان باطل و شوم شدند.

     طلوع،به معنی بر آمدن خورشید و ماه و ستارگان و ظاهر شدن و آغاز و ابتدا هر عملی یا چیزی است.اما در واقعه مذکوربه معنای ظهور یک پدیده غیر معمول و منحرف که توسط اجانب به مردم عامی و ساده دل القاءگردیده بود، گفته شده است.چنین وانمود کردند و به مردم تلقین نمودند که نور ایمان و صداقت و راستی و حقیقت بینی در وجود آنان سرزده و طلوع  نموده است!

     سروش نیز به معنی فرشته،ملک وجبرئیل معنی شده است. در گویش بختیاری به نجواهایی که از عالم غیب  به گوش می رسد سروش، و به افرادی که در واقعه مردم فریب، وارد آن جرگه واهی و توهم زاشده و دچار ظن و گمان انحرافی و مغالطه آمیز و خودباختگی گردیده بودند سروشی گفته می شد.سروشی یعنی مجنون،پریشان و سرگردان و کسی که از حال طبیعی خارج شده باشد. سال وقوع ماجرا در بختیاری،سال طلوعی یا سال سروشی نام گرفت و به زشتی فریب و مغلطه و به قیمت خدشه دار شدن صداقت و سادگی،به تاریخ پیوست.  

    

     این جاسوس تربیت شده و زبردست که ازسوی دولت انگلیس جهت دسیسه و توطئه های استعماری و تفرقه اندازی و سوق دادن مردم مؤمن و معتقد به اندیشه های واهی و انحرافی و دور ساختن آنان از صداقت ایمان نسبت به ملیت و دین و مذهب و هم چنین عقیم ساختن جنبش مردمی در راستای ملی کردن نفت، به میان مردم ایران و از جمله، بختیاری اعزام و مأمور پیشبرد اهداف پیر استعمار شده بود،با برنامه های طرح ریزی و از قبل پیش بینی شده و با وسایل و ابزار کار مورد نیاز و با اندیشه های مخرب و منحرفانه،وارد عمل گردید.

     در بروز هر حادثه و رخدادی،علت و معلولی دخیل است، واقعه سال طلوعی نیز از این امر مستثنی نبود.علل و معلول هایی باعث به وجود آمدن جریانی شد که موجب پیروزی مقطعی یک سوی جبهه و شکست طرف دیگر جبهه کارزار گردید. پیروزی و شکست بیانگر دو موضوع مهم گردید؛جناح زیرک و سیّاس و استعمار گر و فریبنده از یک سو و جناح با ایمان و معتقد ساده و صادق اما بی سواد و ناآگاه از سوی دیگر مواضع فکری و عملی طرفین را مشخص نمود.

     علت، برخورد و تصادف دو اندیشه و سیاست متضاد بود که یکی بر اساس ایمان و آموزه های دینی و فرهنگی و پایبندی و اعتقاد و تعصب بی حد و حصر مردم همراه با ناآگاهی و بی سوادی، و دیگری بر پایه طرح و اندیشه حیله گرانه از قبل پیش بینی شده جهت نفاق و استثمار و استیلا بر اقوام، نضج گرفته و به وقوع پیوست. معلول برای سودجویان و جاه طلبان، رخنه و نفوذ در لایه های درون جوامع مورد نظر و بهره کشی و پیروزی و تسلط  مقطعی و برای مردم تحت ظلم استعمار،ازهم گسستگی،نفاق،بدبینی و شرمساری و شاید عبرت را در پی داشت.

     رخداد مذکور بر اساس دو قطب و دو سوی یک جریان شوم را پی ریزی نمود. دو قطب غیر هم نامی که به محض تلاقی و تصادم جاذبه ایجاد کرده و به هم نزدیک و مرتبط گردیدند. در قطب مثبت اندیش اما بی خبر و غافل ،مردمی با ایمان و معتقد به باورها و ارزش های ملی و دینی با خصیصه زودباوری و سادگی و صداقت بیش از حد و در سوی دیگر، قطب منفی اما آگاه و با برنامه و انگیزه استثمار طلب دستگاه جاسوسی دولت پیر و مکار و استعمارگر انگلیس و در خدمت داشتن جاسوسان خبره و تربیت شده در انتیلیجنت سرویس قرار گرفته بودند.

     در سال های گذشته جاسوسان زیادی به کشور ایران آمده و با نفوذ در دولت و دولتمردان و مردم و امور سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، به اهداف خود نزدیک یا رسیده بودند اما از همه شتاخته تر و مؤثرتر جاسوسی بنام مستر جی کاک است که در شرکت نفت و در میان مردم بختیاری مبادرت به اعمال و دسیسه های گوناگونی کرده بودند.

     مستر جی کاک مسبب و موجد بروز واقعه سال طلوعی بود که با نفوذ از مجرای  باورهای مذهبی و ملی و فرهنگی مردم، به آفرینش و وقوع آن نائل آمد.از مستر جی کاک به جز روایات و خاطرات مردم بختیاری و نقل قول هایی از این دست،نوشته و سند موثقی در دست نیست اما ...

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تصویر افرادی از طایفه پبدنی

     روزعلی ناصری پبدنی(تش ناصر)

 

 

 

     خسرو جمشیدی پبدنی(تش محمدرضا)

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تقاضا از هم طایفه ای های گرامی پبدنی

با سلام به هم طایفه ای های محترم

با همکاری و مساعدت همتباران گرامی،تعدادی عکس از مردان طایفه پبدنی گردآوری و در این وبلاگ درج گردید. از دیگر عزیزان تقاضا می نمایم که در صورت امکان عکس بزرگان طایفه را به هر وسیله ممکن برای بنده ارسال فرمایند تا به درج آنها اقدام گردد. درخواست می شود از طریق ایمیل و یا به صورت حضوری قبول زحمت نمایند.تیرگی و نامرغوبیت برخی عکس ها از اصل تصویر ارسالی می باشد. در درج تصویر با کیفیت سعی وافر گردیده است که به صورت واضح و روشن به نمایش گذارده شود. با سپاس فراوان از همه هم طایفه ای های ارجمند که بنده را در این راه یاری می فرمایند. موفق و پیروز باشید.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تصاویری از افراد طایفه پبدنی

 

      حیدر حیدری پبدنی(تش درویش عالی)

     ناصر حیدری پبدنی(تش درویش عالی)

 

 

     محمدیوسف حیدری پبدنی(تش درویش عالی)

      ماشااله مهمانپذیر پبدنی(تش رمدان)

 

 

        تیمور عبدالهی پبدنی(تش رمدان)

     اسحاق ناصری پبدنی(تش ناصر)

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تصاویر عده ای از اشخاص طایفه پبدنی

      حسن حیدری پبدنی(تش درویش عالی)

      اسماعیل ناصری پبدنی(تش ناصر)

     علی صالح حیدری پبدنی (تش درویش عالی)

     محمدباقر سلجوقی پبدنی(تش سلجوقی)

 

    مهرعلی عبدالهی پبدنی(تش رمدان)

      اله داد ناصری پبدنی (تش ناصر)

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تصویر عده ای از مردان طایفه پبدنی

پیرزاد سلجوقی پبدنی(تش سلجوقی)

     تیمور عبدالهی پبدنی(تش رمدان)

 

 جانی سلجوقی پبدنی(تش سلجوقی)

 

     حاجت عبدالهی پبدنی(تش رمدان)

    محمدنبی حیدری پبدنی(تش درویش عالی)

 

 

     روزعلی عبدالهی پبدنی(تش رمدان)

     سهراب سلجوقی پبدنی (تش سلجوقی)

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

عکس افرادی از طایفه پبدنی بختیاری

حسین سلجوقی پبدنی(تش سلجوقی)

 

خسرو جمشیدی پبدنی (تش محمدرضا)

 

 

زمان باقری پبدنی (تش باقر)

 

فیض اله  جمالی پبدنی(تش عبدالعلی)

 

 

قپان امیری پبدنی (تش عبدالعلی)

 

محمدحسین سلجوقی پبدنی(تش سلجوقی)

 

 یحیی مهمانپذیر پبدنی(تش رمدان)

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تصاویری از افراد طایفه پبدنی بختیاری

اسکندر فیروزی پبدنی(تش رمدان)

 

جهانگیر سلجوقی پبدنی (تش سلجوقی)

 

امیرخون سلجوقی پبدنی(تش سلجوقی)

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تصویر تعدادی از اشخاص طایفه پبدنی

حاجقلی حیدری پبدنی(تش درویش عالی)

 راه علی ناصری (تش ناصر)

 

 ابراهیم مماند(تش رمدان)

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

مسجدسلیمان و نشت گاز ناشی از مغاره های نفت

     شهر نفتخیز مسجدسلیمان، شهر گاز و گوگرد و گچ و گرما، شهر مردمان خونگرم و صمیمی و مهربان که بر سر چاه های بی نفت و خشک و مغاره های تهی، از دکل چاه شماره یک نفت ایران(چاه نفتی) که نماد شهرشان گردیده است،نگاهبانی و پاسداری می کنند تا بدین وسیله بیاد مردانی باشند که بر فراز دکل های رفیع جهت نیل به اهداف اقتصادی و رفاهی مملکت خویش صعود سرافرازانه کرده و یا بر پای آن با شرافت سقوط نمودند و جان خود را در صنعت نفت فدا کردند.

     تنها دکل چاه شماره یک بر جای مانده که یکصدمین سالگرد حفر و اکتشاف اولین چاه نفت خاورمیانه ، در کنار آن برگزار گردیده است! تنها بوی گیس (گاز) عبوری از مغاره ها و شکاف های چاه های خالی شده است که مشام را آزرده می سازد و بس! از نفت خبری نیست آنچه بر جای مانده است بوی مشمئز کننده و سمی گاز است ! نفت به سرعت باور ناکردنی از گریزگاه  لوله ها از شهر فرار کرد و رفت و جای خالی خود را در زیر پای مردمان شهر،تهی و مهیب بر جای نهاد برای عبور گیس بد بوی سمی!

     مسجد حضرت سلیمان تنها با خرابه های دیوار و بنای خود بر جای مانده است! برد نشانده در سکوتی غم افزا ، در تنهایی نظاره گر رفتن مردم آشنا و هزیمت نفت درون سینه خاک دیار خود ایستاده است! نفت بود و خود را نه به مسجد شهر نشان داد و نه به برد نشانده و ایستای آن!

     نفت از دیار زادگاه خود رفت و دنیا را آباد کرد الا شهر و دیارخویش را! بناهای زیبا از نفت بر پا گردید اما بنای مسجد شهر خراب تر شد و برد نشانده باستانی شهر تک و تنها بر جای ماند! بجای نفت ،گاز مسموم کننده ماند تا مردم شهر مسجد سلیمان را بیازارد.

     تنها امید مردم شهر مسجد،رود روان کارون است که در ورای شهر، در گدار به انتظار یاران بخت نشسته است. اگر نفت رفت، آب هست. لوله ها راه گریز و فرار نفت شدند، امید که اکنون راه ورود آب زلال هستی بخش برای مردم صادق و مهرورز ساکن در سر مسجد و نفتک و پشت برج و نمره یک و نمره چهل و کلگه و چشمه علی و چهار بیشه و ... شهرمسجدسلیمان باشند.

    

     کاش رود کارون می توانست از قعر دره گدار،شیب تند گچ را طی کرده و به شهر تشنه می رسید و تمامی مغاره های خالی از نفت را پر می کرد تا راه عبور گازهای سمی را می بست و دیگر نمی اندیشیدیم که نفتی داشتیم و اینجا نفتی بود و شهری نفتخیز و...

      کاش دستی یارا ،راه عبور گاز را می بست و دوستی مهربان،آب را صدا می کرد! آب اگر ندای مردم تشنه را بشنود،خواهد آمد.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم