پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

معرفی چهره های سرشناس طایفه پبدنی قسمت اول

چهره های سرشناس طایفه پبدنی بختیاری

چهره های سرشناس طایفه پبدنی را از دیدگاه فرهنگی ، سیاسی ، علمی ، اجتماعی و مذهبی و با نگاه تیزبین و حقیقت جو و با اندیشه و تعقلی  مبتنی بر واقعیت باید جستجو کرد . حافظه تاریخی طایفه پبدنی منحصر است به یادمانده ها و یادواره ها ، با  سینه نوشته هایی قطور و زبان گفتاریهای بسیار ازپدران و مادران طایفه است که عاشقانه و مفتخرانه ، نسل به نسل  و با استفاده از زبان ، تنها وسیله و ابزار ارتباطی قابل استفاده و ممکن برای همگان ، از قفسه سینه های نسلهای گذشته استخراج و به آرشیو و بایگانی  نسل های بعد انتقال داده اند . برخی یادمانده ها بر اثر زخم و غبار زمان از محفظه خاطرات پاک و زدوده و محو شده و بعضی دیگر نیز به علت گردش نقلی بیش از حد زبان به زبان و سینه به سینه  توسط نقالان مجالس ، به تحریف و اغراق کشانده شده است . مد نظر نگارش و معرفی چهره های سرشناس و نام آشنای مانده در دل تاریخ طایفه پبدنی بختیاری است که به حرمت حریم پاک فرهنگ صادق بختیاری ، بدون تعصب و اغراق ، شخصیت و مقام و جایگاه افراد سرشناس و مشهور و نامدار طایفه پبدنی را ، ضمن امانتداری در ارایه و ثبت خاطرات واقعی  و درست توسط همطایفه ای های گرامی و هم چنین ویرایش یا حذف برخی نقلهای تحریف شده  و یا تمجید های اغراقی ، جهت آشنایی نسل امروز ، به حافظه نوشتار کشاند .

تاریخ طایفه پبدنی با دلالت اسناد موجود و برخی یادمانده های مردمی ، تقریبا از اوایل قرن یازدهم هجری شمسی  به این سوی حکایت می کند . مانده های تاریخی شامل تاریخ سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و جغرافیایی طایفه پبدنی می باشد که می توان بر اساس مستندات موجود و محفوظات برجای مانده ، بر آن صحه گذاشته و به منصه ظهور رساند .

ابتدا به  چهره های سرشناس و مشهور و مورد احترام طایفه پبدنی از حدود سه قرن قبل تا دهه شصت ، درعصر حاضر اشاره خواهد شد . ممکن است که نام بزرگی در اینجا از قلم نوشتار بیفتد که قبلا ضمن عذرخواهی تمنای تذکر و یادآوری را از همتباران گرامی را دارم تا با کمک شما اصلاح و ثبت گردد .

طایفه پبدنی تا سال 1351 هجری قمری مصادف با سال 1311 هجری شمسی کدخدایی مستقل و مجزا نداشته و مدیریت و کدخدایی طایفه پبدنی و گله در اختیار کدخدایان طایفه گله بود . قبل از این تاریخ فقط ریش سفیدی ، سرپرستی سنتی تیره و تش ،گپ مال طایفه را بزرگان طایفه پبدنی بر عهده داشتند . سالیان مدید بزرگان طایفه پبدنی  در راه رسیدن به استقلال و جدایی از طایفه گله تلاش و مبارزه کرده با سرباز زدن از دستورات کدخدایان محلی و نادیده گرفتن برخی احکام خوانین ، اعتراض و بدینوسیله درخواست خودگردانی طایفه خود را علنی و آشکار می ساختند که بیشتر با واکنشهای سریع و شدید خوانین حاکم به صورت  تنبیه و در بند شدن و جریمه مواجه شده و کدخدایان گله نیز با توجه به نفوذ و قدرت و جایگاه بالای خود در نزد خوانین مانع از این خواست مردم پبدنی می گردیدند .   طی شکواییه های متعدد و اعلام استقلال خواهی و مجزایی  به حکومت وقت بختیاری و بی توجهی حکام در این مورد ، مردان طایفه از پای ننشستنه و اعتراض و ناخشنودی خود را با زیر پا گذاشتن دستورات خوانین و کدخدایان و مامورینشان اظهار و ابراز می داشتند و از پرداخت مالیات و سیورسات حواله شده سرباز زده و با جنگ و گریز و درگیریهای زیاد و کتک کاری  ماموران کدخدایان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند . نتیجه این اعتراضات برابر بود با غارت ، حبس ، جریمه های سنگین و دار و فلک افراد متمرد از دستورخوانین و کدخدایان محلی . زور و جبر و تعدی خوانین مردم طایفه پبدنی را مصمم تر کرد و چپاول و حبس و جریمه و ضرب و شتم بر اراده قوی آنان افزود و عزم استقلال خواهی و تجزیه طلبی  آنان را راسخ تر نمود . مردم به دنبال یک انقلاب و دگرگونی بودند . مردم مصمم و آزادیخواه ، مالیات و سیورسات را پرداخت نمی کردند اما  برای مقابله با زور و تعدی و به کرسی نشاندن حرف حق و خواست بدیهی شان ، چند برابرآن مبلغ را جریمه می دادند و از تحمل فشار وشکنجه و غارت و زندان شدن نمی هراسیدند .

تلاش و مراجعه بزرگان طایفه پبدنی نزد خوانین حاکم بختیاری کاری از پیش نمی برد و عزت و احترام و نفوذ کدخدایان گله هر حرکت و تلاش و شکایتی را خنثی و نقش بر آب میکرد . زیرا کدخدایان گله  نزد حکام وقت بختیاری دارای نفوذ زیادی بودند و سالیان متمادی کدخدایی کرده و موافق قاعده و میل آنان در جمع آوری مالیات و سیورسات عمل می نمودند . و پشتوانه های سیاسی و امنیتی قوی و مورد اعتماد و اطمینان آنان بودند . خوانین نمی خواستند کدخدایان مورد اعتماد و صاحب نفود خود را در محل ناراضی و نگران کنند و یا از دست بدهند. از دست دادن کدخدایانی قدرتمند و صاحب نفوذ چون کدخدایان طایفه گله خود پایگاه و جایگاه امنیتی و سیاسی مهمی برای آنان بود . کدخدایان محترم و بزرگزاده هایی  چون آحسن جان ، آ شیخه ، آ آقاجان ( ملقب به صیف لشکر ) آ عوض ، آ اکبر ، آ اسکندر ، آ اسفندیار و ... هر کدام به تنهایی دلاوری بی همتا و صاحب نفوذی بی بدیل  و نام آشنایی مشهور وصاحبان  نیروهای نظامی منسجمی در قوم بختیاری بودند . از دست دادن و ناراضی نمودن چنین چهره های سرشناس و حامیان قوی ، مصادف بود با تضعیف و یا از دست دادن اقتدار وحاکمیت خوانین در بختیاری بود .

بزرگان طایفه پبدنی ضمن مبارزه و تلاش در راستای استقلال طلبی خود ، بناچار برخی نزد خوانین دیگر صاحب نفوذ رفته و خود را بسته و زیر مجموعه آنان قرار می دادند  تا  بتوانند  از آنان در مجزایی و مستقل شدنشان کمک بگیرند . گروهی خود را بسته و متحد ایلخانی می کردند و گروهی نیز خود را بسته و متحد حاج ایلخانی . بدینوسیله بعضی از بزرگان طایفه برای مبارزه و تلاش و خارج کردن خود از زیر حکم کدخدایان گله ، معافیت کتبی مالیات  و ریش سقیدی تش و یا تیره خود را از خوانین حاکم خود اخذ می نمودند و با این روش  ضمن استقلال  و خود گردانی تش خود ، برای نیل به هدف نهایی گامی موثر برداشته و باعث به هم ریختگی نظام کدخدایان و بی سرو سامانی اوضاع کمک می کرد . برخی از بزرگان پبدنی هم با کدخدایان گله هم پیمان شده و حکم ریش سفیدی از آنان برای اداره تش یا تیره خود می گرفتند و این عمل نیز به ثمر رسیدن انقلاب و استقلال خواهی طایفه کمک شایانی می نمود . از طرف دیگر کدخدایان گله هم با این تدبیرکه با تفویض ریش سفیدی به بعضی از بزرگان طایفه می توانند موجب از هم پاشیدگی اتحاد و اتفاق طایفه پبدنی گردند و با این تفکر و اندیشه که این واگذاری  و تفویض ها به بعضی از افراد طایفه پبدنی می تواند باعث دودستگی و نفاق و شکست را در بین اتحاد و همبستگی آنان به وجود آورده و مردم طایفه پبدنی نتوانند به انسجام و اتحاد خود برای رسیدن به مجزایی و استقلال دست یابند .

در سال 1311 شمسی طایفه پبدنی در یک فراخوان عمومی ، مردم را به نشست دعوت نمود . در این نشست اتحاد نامه ای در پنج ماده تنظیم و هم قسم گردیدند تا خروج از زیرحکم کدخدایان وکسب استقلال و مجزایی از پای ننشینند و هر گونه زور و فشار و سختی را متحمل گشته و زیان و خسارت و هزینه های رفت و آمد افراد را متعهد و متقبل شده که بپردازند و مالا و جانا از یکدیگر دریغ نداشته باشند . از بین جمع حاضر در جلسه شش نفر را به عنوان نمایندگان مردم انتخاب نمودند . آ مهدی ، ملاروزعلی ، آ چراغعلی ،  آ مشهدی منصور ، آ علی بابا و آ عبداله شش نفر نماینده انتخاب شده مردم بودند . این نمایندگان موظف گردیدند تا  ضمن مراجعه به حکومت بختیاری و حکومت مرکزی ، حکم استقلال و مجزایی طایفه پبدنی و هم چنین حکم کدخدایی طایفه را بنام فردی از طایفه پبدنی اخذ نمایند . متعهد گردیدند تا حصول نتیجه از حضرات کدخدایان طایفه گله به طایفه پبدنی جلوگیری به عمل آید . این اتحاد نامه  که موجود می باشد به  امضاء و مهر حاضرین رسیده است .

بعد از این نشست و اتحاد نامه  ، پیگیری نمایندگان و ضرب و شتم آنان و برخی بزرگان دیگر طایفه پبدنی و به زیر قل و زنجیر خان رفتن  و پرداخت جریمه های سنگین ، انقلاب مردم طایفه پبدنی دو سال بعد به ثمر نشست . هزینه این انقلاب و استقلال طلبی طایفه پبدنی اگر چه خسارت جانی در بر نداشت اما کمتر از آن نیز نبود . دو سال اخیر مبارزه مردم توام با ظلم و زور و فشار و زیان های مالی بسیار خوانین همراه بود . خان حاکم نمایندگان طایفه پبدنی را به بند کشید و در زیر غل و زنجیر نگه داشت . مردان بزرگ و محترم طایفه پبدنی سنگینی و زخم  زنجیر خان حاکم را تحمل کرده و از رای و خواست خود عدول نکردند . یک صدا و متحد جدایی و استقلال خود را خواهان شدند . آنان با افتخار و سربلندی در زیر زنجیر ستم بی اعتنا به خان خواست و نظر خود را تکرار نمودند . اتحاد این مردان بزرگ ستودنی است . تطمیع و ترفیع وتهدید آنان را از هم نگسست و جدا نساخت . فشار بند مردان انقلابی را خسته و عاجز نکرد ، این خان بود که در مقابل استقامت بزرگان طایفه پبدنی به ستوه آمد و با پذیرفتن خواست آنان عجز و درماندگی اش را اعلام کرد . بجز غارتها و جریمه های بسیار درشت و سنگین در حین مبارزات از مردم طایفه پبدنی ، خان حاکم ، صدور حکم کدخدایی را منوط به پرداخت هفتصد تومان پول نقد کرد . این مبلغ در آن زمان آن هم به صورت نقد کاری بس مشکل و غیر ممکن بود اما تلاش به ثمر نشسته و بار آن شیرین و خوشمزه و گوارا بود . پیغام به طایفه رسید . گرچه پیام غافلگیر کننده و غیر منتظره ای بود اما استقلال و رهایی را به دنبال داشت . همه به سهم و توانایی خود ، از اندوخته خود و یا قرض ، مبلغ هفتصد تومان تهیه گردید . عدم وجود پول به صورت اسکناس  در آن زمان باعث گردید تا از چند راس قاطر برای حمل سکه های سنگین وزن ریز مبلغ  در نظر گرفته شود . قاطران حامل بار سکه های زور به اردوگاه خان طمع ورز وارد شدند . روایتی است به اتفاق نظر همگان ، که خان فی الجمله قاطر ها را با بار سکه ها به یغما برد . قاطر ها و سکه ها چشم طمع خان را کور کرد و دیگر نه بسته دید و نه دسته . نگاهش به سکه های بار قاطران  بود کلامش به منشی خویش . کدخدایی را بنویس به نام دو نفرشان . مشهدی منصور پبدنی و ملا روزعلی پبدنی کدخدایان طایفه پبدنی هستند .

اولین حکم کدخدایی طایفه پبدنی ، بنام  مشهدی منصور درویش عالی پبدنی و ملاروزعلی عبداله جون پبدنی رقم خورد و طایفه پبدنی استقلال و مجزایی خود را کسب نمود . 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

چهره های سرشناس طایف پبدنی

با توجه به خواست شما بازدید کنندگان  محترم به زودی چهره های سرشناس طایفه پبدنی ، معرفی خواهند شد . قصد از این معارفه شناخت بیشتر و بهتر از جایگاه و شخصیت مردان و زنان موفق و نام آور و سرشناس طایفه است تا ضمن افتخار و مباهات به وجود این دسته از  افراد ارجمند و شایسته و نیک ، سرمشق و الگویی باشند برای نسل حاضر و جوان طایفه  در پیشرفت و ترقی . کمک و مساعدت شما همتبار گرامی نیز می تواند  در کیفیت و کمیت  امر و معرفی بجا و شایسته افراد کمک شایان بنماید . معرفی چهره های سرشناس در دو بخش چهره های گذشته و سنتی و چهره های کنونی و علمی طایفه تعریف خواهد شد . مندیر نظرات و راهنمایی و معرفی افراد سرشناس از سوی شما عزیزان  می باشم . موفق باشید .

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سیزده بدر نحس نیست

نه عدد سیزده نحس و شوم است و نه سیزده بدر نوروز . نه ایرانیان  دیروز خرافاتی بودند و نه مردم ایران امروز . سیزده نه تنها شوم نحس نیست بلکه خوش یمن و میمون و مبارک هم هست . سیزدهم نوروز روز طبیعت و روز گردش و شادمانی  است ، روزی خجسته و با برکت که آرایش زمین را با زایش گیاهان رنگین و سرسبز به زیبایی و تلون به مهارت تزیین می نماید    .

آیا می دانید چرا سیزده نوروز را نحس خواندند ؟

 آیا می دانید که چه کسانی نحسش نامیدند ؟

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز و آغازو پیدایش این خجسته جشن باستانی درزمان پادشاهی جمشید

(نقل از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی ، پادشاهی جمشید)

 

بدان را ز بد دست کوته کنم 

روان را سوی روشنی ره کنم

 

نخست آلت جنگ را دست برد

در نام   گردان  بگردان سپرد

 

به فر ...

چنین سال پنجه بورزید نیز

ندید از هنر بر خرد بسته چیز

 

همان کردنیها چو آمد پدید

به گیتی جز ازخویشتن را ندید

 

چو آن کارهای وی آمد بجای

ز جای مهی برتر آورد پای

 

به فر کیانی یکی تخت ساخت

چه مایه بدو گوهر اندر نساخت

 

که چون خواستی دیو برداشتی

ز هامون بگردون برافراشتی

 

چو خورشید تابان میان هوا

نشسته بر او شاه فرمانروا

 

جهان انجمن شد بر تخت اوی

از آن بر شده فره ی بخت اوی

 

به جمشید بر  گوهر افشاندند

مر آن روز را (روز نو) خواندند

 

سر سال نو هرمز  فرودین

بر آسوده از رنج  تن دل ز کین

 

به (نوروز نو) شاه گیتی فروز

برآن تخت بنشست فیروز روز

 

بزرگان به شادی بیاراستند

می و رود و رامشگران خواستند

 

چنین جشن فرخ از آن روزگار

بمانده از آن خسروان یادگار

 

چنین سال سیصد همی رفت کار

ندیدند مرگ اندر آن روزگار

 

نیارست کس کرد بیکاریی

نبد دردمندی و بیماریی

 

ز رنج و ز بدشان نبد آگهی

میا بسته دیوان بسان رهی

 

یکی تخت پر مایه کرده بپای

بر او بر نشسته جهان کدخدای

 

نشسته بر آن تخت جمشید کی

بچنگ اندرون خسروی جام می

 

مر آن تخت را دیو بر داشته

ز هامون به ابر اندر افراشته

 

بر افراز تخت سپهبد زده

سراسر ز مرغان همه صف زده

 

به فرمانش مردم نهاده دو گوش

ز رامش جهان پر ز آوای و نوش

 

چنین تا بر آمد بر این سالیان

همی تافت از شاه فر کیان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز خجسته جمشیدیان شاد باد

                              نوروز

 

چو نوروز هر روزتان شاد باد

                            ز جشن جم  و باستان یاد  باد

 

چو نوروز جمشید جم ، یادگار

                               بمانید سر سبز، در هر بهار

                                               

چو نوروز جاوید و پاینده مهر

                               بتابید رخشان به اوج سپهر

 

چو نوروز پیروز ایرانیان

                        که گسترده سینش به هفت آسمان

 

چو دیهیم سبز بهاری نشان

                              هماره درخشنده اندر جهان

 

بمانید سرزنده ، پیروز و شاد

                          چو نو شیروان دادگر، مرد راد

 

 

چو گردآفرید و چو سهراب یل

                           سر ودست دشمن ز خاکت گسل

 

چو کوروش به داد و دهش ره نمای

                               به خاک اهورا  و نیکو سرای

                                                                     

به هر روزتان روز نوروز باد

                           که هر روزتان روز پیروز باد

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بختیاری و نوروز و نوروز سرافراز ما که جهانی شد

آیین جهانی نوروز با پایه و ریشه علمی ،  تمدن و فرهنگی ملی و باستانی و مردمی ، با صلابت و قدرت که زاییده اندیشه فرهنگی دیرینه  و تمدنی بزرگ در باره  دگرگونی و تغییر و زایشی نو و منطقی دوباره طبیعت ، نماد زندگی و بیداری ، با جشن وشور و نشاط  و سرور ، خود را به جهانیان نمایاند . جهان بدون هیچ شعار و تبلیغ ونمایشی خاص ، این آیین کهن و دوست داشتنی را با اشتیاق و میل پذیرفت . علمی و منطقی و شاد بخش بودن این جشن و آیین غنی ومردمی ، و برگزاری آن توسط  افراد بسیاری از دیگر اقوام و ملل دنیا ، باعث گردید  تا  سازمان ملل ، این جشن ملی ایرانیان را با اکثریت نظر نمایندگان خود ، را به عنوان یک جشن  جهانی به ثبت برساند . نوروز جهانی شد و ایرانیان به خود و فرهنگ خود در دنیا می بالند و نوروز که یکی از داشته ها و پایه های فرهنگی ایرانیان است ازصحن سازمان ملل متحدبایسته و شایسته برخاست و با افتخار از آستان سازمان ملل و از زیر شعر زیبا و و با مسما و جهانی سعدی تبرک شده به دلهای جهانیان راه یافت و جهانی گردید .

نوروز که یکی از آیینهای کهن ایرانیان است ، در قوم بختیاری  نیز مانند دیگر اقوام ایرانی برای برگزاری آن احترام خاص و ویژه ای داشته و دارند و هر ساله با شوق و شور فراوان به  پیشواز این آیین و رسم دیرینه ایران باستان رفته و بهتر و بیشتر از پیش این رسم و آیین فرهنگی و باستانی  را برگزار می نمایند . نوروز پیک بهار است و از آمدن بهار و زایش و پیرایش انسان و طبیعت را مژده می دهد .

قوم بختیاری با داشته های فرهنگی کهن خویش همواره در زنده نگهداشتن آنها کوشیده و به بهترین صورت و وجه بجای آورده و در احیا و اغناء آن کوشیده است .یکی از فراوان داشته های فرهنگی و کهن بجا مانده در قوم بختیاری نوروز است . بختیاریها از یلدا تا چله بزرگ و کوچک و تا زاد روز نوروز زایش طبیعت در بهار ،  به پاسداری فرهنگ باستانی مملکت خویش وفادار و متعهد و متعصب همت گماشته و با افتخار و سربلندی ، هر ساله بهتر از پیش ، برای پایداری و ماندگاری آن در میان نسل جدید به بهترین نحو و با منش و دستورات معین برگزار می نمایند .

نوروز در گذر زمان و با هجوم غارتگران و چپاولگران وحشی بسیاری از  فرهنگ ستیزان بی فرهنگ  مواجه و با پشتوانه مردم  با فرهنگ و با غیرت خود با آنان مقابله کرده و با جانفشانیها و از خودگذشتگیهای ملت خویش ، ماندگار و جاویدان بهتر از دیروز ، استوار و سرافراز بر بلندای فرهنگ ایران و جهان  خود را می نمایاند .  نوروز با قدمتی به درازای تاریخ تمدن ایران و جهان ، نام و آوازه نیک  و منطقی و با مسما و ریشه فرهنگی  در برابر کینه و ظلم رومیان به ظاهر متمدن ، بی رحمی مغول خونخوار و بی فرهنگ عقب افتاده  ، تازیانه های وحشیانه بربریت عرب جاهل ، خم به ابرو و شکست به قد برافراشته و خلل ناپذیر خویش نیاورد . نوروزیان خون دادند و ناله نکردند ، جان دادند و سر ذلت بر آستانی نساییدند ، سوختند و زبان به نفرین  آتش نگشودند ، اسیر بازار مکاره برده فروشان شدند و آزاده و رها به سوی خاک خویش سر فرود آوردند و نیایش اهورا مزدا و خداوند یکتای زرتشت  را در زیر غل و زنجیر نامردمان پست از یاد نبرده و با خون و جان خود ، داشته های فرهنگی  و یادواره هایش را در اقصی نقاط دنیا بر سینه تاریخ حک کرده و به یادگار نهادند تا امروز در بیشتر این خاک گیتی ، نام نوروز در آغاز و زایش طبیعت و رستاخیز جهان و در جای جای دل مردمان نیک نهاد ، به حرکت و جنبش و جوشش و شادمانی در آید . جشن و پایکوبی نوروزیان در سراسر گیتی همه مردم دنیا را به تفکر و تعمق وا داشت تا به ایرانیان و اندیشه و فکر و آمال و آرزوها یشان بیشتر بیندیشند و به مردم فرهنگ مدار ایران با زبان تحسین و تکریم روبرو گردند .

مردم ایران نوروز را در زیر زمین و در بطن و دهلیزهای دل خویش نگاه داشتند تا دست نامحرم  نامردمان کم بین و حسود و مغلطه گر بدان نیازد و به سلامت  و پایدار و ایستا به نسلهای اینده منتقل شود . نوروز با همه سختی های پیش رویش بجا ماند . بهار از حرکت و زایش نایستاد ، گلها و شکوفه ها هر ساله از گلبنها و از بن شاخه خشک سر برون آورده و می آورند  و عطر و طعم خوشی را به کام ایرانیان نثار می کنند .

بختیاریها هر سال با وجود سرمای زمستان به گرمی و نشاط وبا دلی شاد به پیشواز نوروز می روند . امروزه مردم بختیاری نیز مانند دیگر مردم مشتاق نوروز ایرانی و غیر ، به تهیه لباس نو و خرید شیرینی و دید و بازدید اقوام و دوستان می روند . اما در قدیم قوم بختیاری  ضمن تهیه رخت نو و معمول زمان خویش ، به دید و بازدید رفته و انجمن شاهنامه خوانی تشکیل داده و از نوروز و پهلوانان و آداب و سنن ایرانی یاد می کردند . حکیم توس را تحسین کرده و نیایش نوروزی را به روحش تقدیم می کردند . قرآن می خواندند و شکر ایزد را بجای می آوردند .از کینه و دشمنی دوری می کردند و بخشش و گذشت یکی از آداب نوروزی بود . هر کس در نوروز طلب بخشش می کرد ، بدون مضایقه بخشیده می شد . در نوروز کسی حق نداشت که با دیگری دشمنی داشته باشد و کینه  کسی را به دل داشته باشد . اگر به کسی چنین گمان می رفت از طرف مردم طرد شده و بازخواست می گردیدند . نوروز در نظر مردم بختیاری روز نو و روز پاکی و پاک شدن بوده و هست . در نوروز می بایست پاک شد ، چه از نظر ناپاکی جسمی و مادی و چه ناپاکی از نظر معنوی و اجتماعی . نوروز شعار پاکی و پاک بودن و بری از هر عیب و زشتی و پلیدی را با خود به همراه داشته و دارد .

شیرینی و آجیل و خوراکیهای نوروزی مردم بختیاری ، بیشتراز فراورده های دامی و کشاورزی و دانه گیاهان وحشی موجود در طبیعت سرزمین بختیاری بود . و زینت بخش سفره نوروزی بختیاری گلهای شقایق و بابونه گرمسیری بود و درفرارسیدن نوروز که مردم بختیاری در خوزستان سکونت داشتند ، به وفور و فراوانی یافت می شد .تخم مرغ رنگ شده هم جای همیشگی خود را در سفره نوروزی داشته و دارد .آجیل مردم در قدیم عبارت بود از : گندم برشته ( گندم بوداده ) ، کلخنگ و بن یا بنک  ( پسته کوهی ) ، گندم موری ، مویز ، انجیروحشی ، دیری ( deiri  محصول غیر بختیاری) ، حلوا ، پست ( pest  )کنار و آرد کنار، تمته ( temte) ، گردو ، بادام ، کاکول ، کلوچه و . . .

نوروز در بختیاری در زمانهای گذشته اگرچه با سادگی سفره اش بر قرار می شد اما با استقبال  پرشور و به گرمی دلهای مشتاق برگزار می گردید و همیشه و همه وقت برگزار می شد و با احترام و عشق از نوروز یاد می گردد . ارج و قرب نوروز در بختیاری تا جایی است که بختیاری ها اسم دلبندان خود را که در ایام نوروز و عید نوروز  به دنیا می آیند ، نوروز و یا عیدی می گذارند . نام  افراد زیادی از فرزندان بختیاری نوروز و عیدی است .  قوم بختیاری با نامگذاری  پسران خود به اسم نوروز و عیدی ، سعی در زنده نگهداشتن این آیین و رسم کهن ایرانی را داشته و دارند . این خود یکی از راههای نگهداشت فرهنگ غنی ایرانی است که مردم بدان همت می گمارند .

نوروز  پایدار و جاودان بر همه دلهای شاد و اندیشه های آگاه سرمی زند و ماندگار خواهد ماند . نوروز گریزان از روز می گریزند و به شب خواهند رسید . روز پس از آن باز هم به آنان خود را خواهد نمایاند و به آنها خواهد گفت که روزی نو و تازه ام . از خورشید جان و توان می گیرم .خورشید همیشه می درخشد و خواهد درخشید حتی اگر شما نوروز ستیزان  ، چشمهایتان را ببندید ! باز هم با خورشید همراهم و نور و روشنی را به نوروزیان پیشکش خواهم کرد.

نوروزی و شاد و نو بمانید . روشنی و تازگی و سرزندگی پیشکش شما باد .

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بهار

بهار

مست از بوی بهار

شادمان  از رقص گل با سازو آهنگی  ز باد

سر خوش از عطر گل یاس سر پنجره خانه دوست

یک نگاه تا دل شاد ،

ناگهان سینه ز دل  خالی شد

قفل دل باز شد و رفت ز دست

چشم شهلا  ز در شرم و ز پرچین عفاف

آمد و در بر دلداده  نشست

بشنو این از لب باد

خوش به حال دل شاد

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم