پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

سیگار 57

                                سیگار 57

 . . .پانصد تومان در دست ، پشت سر مردی ، در دکان محله شان ودر حال خرید و چک و چانه با فروشنده به انتظار ایستاده بود تا نوبتش شود و خرید کند . نصف بیشتر اسکناس  در مشتش قرار داشت . مشتش را محکم بهم میفشرد تا مبادا کسی آنرا از چنگش در آورند . فشردگی مشت نگهدارنده اسکناس پانصد تومانی ، باعث شده بود تا ترکای پشت دستش که بر اثر سردی آب و هوای کوههای زاگرس ایجاد شده بود ، دهن باز کند و ته مانده خون بدن تکیده اش ، به صورت گلخونهایی بر روی دستش و در دهانه زخم بخشکد . باد سرد و خشک کوهساران بلند بخت ، موهای خرمایی و ژولیده این کودک نحیف زاده یار مانده در خواب را به بازی گرفته بود و تار موهای افشانش بر روی گونه های خشکی زده اش او را آزار می داد . با دست دیگرش هم یقه باز بدون دکمه اش را بهم می آورد تا سینه لاغرش را از انظار پوشیده نگهدارد . گردنبندش که از مهره های ریز و درشت و رنگارنگ لاکی اش زینت بخش جسم زخم خورده اش بود تا روی شکم آو فرو رفته اش ، خودنمایی می کرد . لچک ومینا نداشت  . روسری اش رنگی نداشت تا نامی بر آن گذاشت . با گره محکمی به زیر گلویش مهار شده بود . شلوار چین دار و رنگینی به پا نداشت . دو ساق پای ضعیفش را پارچه ای بهم دوخته از کهنه مانده بر جا مستور کرده بود . پاهای ظریفش را لاستیکی بنام  پا افزار در خود خفه کرده بود . و جوراب هم  سراغی از پاهایش نگرفته بود . ..

مرد مشتری پر چانگی اش تمام شده خریدش را کرده ورفت . دخترک پیش رفت و گفت : دو پاکت سیگار 57 ! بده .

مغازه دار اسکناس پانصدتومانی را از دستش گرفت و گفت : سیگار برای کی میخوای ؟

دخترک گفت: برای بابام .

مغازه دار گفت : تو دختر کی هستی ؟

دخترک گفت : دختر . . .

مغازه دار گفت : برو به بابات بگو خودش بیاد .

دخترک گفت:  پس پولمو بده تا بدم به بابام و خودش  بیاد .

مغازه دار گفت : بابات خیلی بدهکاره ، این پول اینجاست تا خودش بیاد .

دخترک با گریه و التماس از مرد فروشنده خواست تا پولش را پس بدهد اما موثر واقع نشد و دخترک را با تشر از مغازه بیرون کرد .

دخترک ، گریان از مغازه بیرون رفت و با پشت دست ، چشمهایش را می مالید . اشک های جاری شده از چشمان زیبا و معصوم دخترک ،  با خون ترک پشت دستهایش بهم آمیخته بود و خونابه ای شده بود که از گونه های ترک خورده و خشکی زده او به پایین می لغزید . از گلوی خشکیده و صدای گرفته اش آه و ناله و نفرین به فروشنده بود و نگاهی از روی ترس به سوی خانه که چه پاسخی به پدر بدهد و چه از دست پدر بکشد .

و من در مانده و مات و مبهوت از آنچه که در آن واحد و در کمتر از آنچه که فکرش را نمی کردم ، در جلوی چشمم اتفاق افتاده  ، خشکم زده بود . چه می توانستم بکنم ! چه تصمیمی باید می گرفتم ! با فروشنده درگیر می شدم و به او ناسزا می گفتم و یا ...

دختر داشت می رفت . ناخودآگاه به طرفش رفتم و پول در آوردم و از او خواستم تا هر چقدر خواست پول بر دارد و برای پدرش سیگار 57 را بخرد و هر چیزی را هم که دوست دارد بخرد . در حالی که چشمهایش را  پاک می کرد  و بغضش را همراه با خونابه های درون دهان قورت می داد ، دستهایش را به کمرش زد و با تحکم گفت : مگه من گدا هستم ! چرا باید از تو پول بگیرم ! کتک بابامو میخورم اما از کسی چول نمی گیرم برو . . .

به طرف خانه شان به راه افتاد میخواستم صدایش کنم اما اسمش را نمی دانستم . نمیدانم که اسمش چه بود . مرزنگ بود و یا تیام ؟ ترنه بود یا . . . شاید که ممیرا بود .

هر که بود همه کس و همه چیز بود و داشت که من نبودم و نداشتم . . .

 

 

     

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۳:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

تاگ سبز

در کمرکش و دامنه کوه سله تر (salahtor) در منطقه پرک و تنگ گزی طایفه پبدنی تک درخت تاگی وجود دارد که درپای آن چشمه آبی گوارا جاری است . این تک درخت که به تاگ سبز معروف است ، همیشه هم سبز نیست . تاگ مورد احترام مردم منطقه بوده و در نظر آنان جایگاهی مقدس بشمار می آید . مردم معتقدند که محل رویش این درخت قمگاه و گذرگاه یکی ازاصحاب از اعمه اطهاراست . در مورد اثبات این نظر و رای هیچ سند و یا روایت و منبع موثق و مکتوبی وجود ندارد . ستایش درخت و یا هر جسمی و یا موجودی از نظر شرع مترود و شرک محسوب می گردد . مردم توسل و تکریم این مکان را تنها به عنوان یک نظرگاه و یا قدمگاه اصحاب مد نظر داشته و صرفا درخت پرستی و خرافه گرایی مد نظر نیست . قداست این درخت برای مردم تا جایی است که مردم به زیارت آن رفته و بعضا ً حاجت خویش را از این درخت تاگ درخواست می کنند به آن نیز سوگند یاد می کنند. در کنار این درخت و چشمه سار آن اتراق کرده نذر خویش را ادا می کنند و به نشانه نیاز و حاجت تکه پارچه ای بر شاخه آن می بندند . طی شیب تند دامنه کوه سله تر و بالا رفتن از آن سخت و طاقت فرساست . اما دوستداران و معتقدین به این درخت تاگ با اشتیاق و میل سختی راه و سربالایی تند این کوه را به جان خریده و طی طریق می نمایند و خود را به بلندای آن که مشرف بر پهن دشت پرک و تنگ گزی ، دشت لاله و  دیمه و شوراب کوهرنگ بختیاری  و رود پرجاری زاینده رود است برسانند . از این منظر کوه سپید و سر به فلک کشیده زردکوه ، سربلند و زیبا ، مغرور و پا برجا  به زیبایی هر چه تمامتر و غیر قابل وصف دیدنی است . چند سالی است که افرادی خیر و دوستدار این تک درخت زیبا و سرسبز دامنه کوه سله تر ، با تقبل هزینه های سنگین اقدام به جاده ای تا نزدیکی درخت تاگ نمودند که فقط اتومبیل های کمکدار می توانند از شیب تند آن بالا بروند . این افراد خیر نیز اقدام به خرید و تهیه وسایل رفاهی و خوراک پزی ، از قبیل موکت وزیر انداز ظروف مورد نیاز کرده و سجاده نماز نموده و در آن محل قرار داده اند .

     عقیده و مرام مردم مورد احترام است . تایید و یا رد آن در صلاحیت نگارنده نیست . مردم به زیارت تک درخت تاگ میروند اما سجاده نماز را می گسترانند و رو به قبله ، با خداوند یگانه و معبود خویش راز نیاز می کنند . تک درخت تاگ شاید  جایگاهی باشد برای عبادت خداوند در بلندای کوه سله تر. شعر موسی و شبان حضرت مولانا مصداق خوبی است برای نتیجه گیری منطقی در مورد درخت تاگ سبز .  سرسبزی و همیشه سبز بودن همه زایرین و دوستداران تاگ سبز آرزوی نگارنده است .

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم