پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

شعری از خانم سهیلا ناصری در وصف پدر عزیز شان شادروان اسحاق ناصری پبدنی

سروده زیرازشاعره با ذوق ، خانم سهیلا ناصری پبدنی بختیاری است که در غم هجران و وصف پدر بزرگوار و عزیزشان ، شادروان اسحاق ناصری پبدنی ، به نظم در آورده اند .  شعر بدون هر گونه کم و کاست و دخل و تصرف ، درج می گردد.

 

تقدیم به آستان ملکوتی پدرم

 

پدر این زهر چه بود که به کامم کردی    

سهم ارثم غم بود که به نامم کردی

 

تو که می دانستی، بی تو من میمیرم 

بی تو تنها بودن میشود تقدیرم

 

تو که اشک غم را در دو چشمم دیدی   

 تو که با خنده من خوب چه می خندیدی

 

تو که دیدی بی تو، مثل باغی زردم

تو که می دانستی هم چو بهمن سردم

 

تو که باور کردی ، رنج بی مادری ام

تو که می دیدی من ،غرق غم پروری ام

 

تو چه کردی با من ای پدرم ای امید

پر کشیدی بی من سوی شهر خورشید

 

تو دلم را بردی و به زمستان دادی

تو به خوشبختی من زود چه پایان دادی

 

تو برایم بودی هم پدر و هم مادر

و من این را با تو ، کرده بودم هم باور

 

بعد تو دیده من ، شعر باران می خواند

تا سحر قطره اشک در دو چشمم می ماند

 

قطره اشکی ناگه ، در نگهم چون لغزید

از پس پرده اشک چشم تو را نیک بدید

 

چه هیاهویی بود ، آن زمان در دل من

گوﺋیا حل شده بود همهٔ مشکل من

 

توی تاریکی شب ، چهره تو پیدا بود

مثل نوری روشن ، در دل آن شبها بود

 

ای پدر جان برگرد ، به کنارم بنشین

با وجودت شب را ، از وجودم بر چین

 

پدر اینجا سرد است ، زندگی پردرد است

رنج بی بابایی ، طاقتم را برد است

 

ای پدر ای امید ، ای رها از فریاد

ریشه ام سوزاندی ، خانه ات باد آباد

 

راست می گفتی تو ، توی دست تقدیر

میشوم بعد از تو ، دست و پا در زنجیر

 

تو بیا در حق من باز هم کن پدری

تا که پایان گیرد ، اینهمه دربدری

 

ای پدر میدانی که یتیمی سخت است

دختر تنهایت ،بی گمان بدبخت است

 

هیچ کس اینجا نیست ، تو بیا کاری کن

تک و تنها ماندم ، تو مرا یاری کن

                                  سهیلا ناصری پبدنی

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

نو کیسه

نو کیسه

باری در سفری بدور از دیار و بلد خویش بودمی که نوکیسه ای دور آشنا ، مرا به خانه اش دعوت همی کردی و بر خوان نو دوخته اش فرا همی خواندی . من به انکار و وی به اصرار !

هر آنچه در چنته داشتمی بهر انصراف از اصرار بی حدش بر زبان آوردمی و عذر و ادله فراوان  بکار بردمی تا مگر بر او کارگر همی آمدی . عذر من بر اصرار وی فایق نیامدی و بناچار بر خانه اش روان گشتمی وبر خوانش بنشستمی . چشم بر دهانم همی دوخته بودی و دهان به کرامت و بخشش خویش و اطعمه همیشه بر خوان گسترده همی باز نمودی .

هر لقمه که بر دهان نهادمی چون زهری هلاهل بر جانم بودی  و هر دمی نشسته بر آن خوان ، جهنمی سوزان بر روانم . دست از جان شسته ، باید بر این خوان نشسته !

لقمه های زهر همی خوردمی و جام های شوکران همی نوشیدمی و گفتار کریه و نخوت و کبر وی همی نیوشیدمی و فی الفوراز جا برخاستمی و از آن خوان پر زهر و خانه پر از زجر همی رهیدمی.

در برون از آن چاه هاویه و رها از زبان آن مار غاشیه ، شکر خدای عزو وجل را همی بجای آوردمی و در قفای خود چشم باز نکردمی به تاختمی و از آن مکان همی دور گشتمی به فراغتی و آسایش که برای محبسی گرفتار پدید آیدهمی  .

من خلاصی یافتمی از آن بند و همی رفتمی  ، لکن قصه میهمانی من و میزبانی نوکیسه بر سر هر کوی و برزن همی افتادی و خوان  پرنعمت و بخشش نوکیسه ، گوی سبقت ز حاتم طایی  را همی بربودی و جار بر همه جا همی زدی که من همی نان دادمی و او همی ز من همی نانها همی خوردی . آن که همی ندانست خواجه حافظ  شیرازی همی بود که نه نیوشیده بودی از کرامات آن نوکیسه !

گرسنگی به مرگ به ، تا دست به خوان نو کیسه .

با پوزش از حضرت سعدی علیه الرحمه و خوانندگان گرامی این مطلب . این اتفاقی بود که برای بنده افتاده وآن شخص نوکیسه  نان را به کامم زهر کرده بود و نامم را به نانش بر سر زبان انداخته بود . آزارم میداد . خواستم که به نوشتار و گفتاری به سبک فارسی کهن و نویسنگان بزرگ وطن اما نه به اندازه و وزنه آنان ، مطلب را بیان کنم . این حقیقتی است که عرضه شد . شاید بکار آید و جا را ببینیم و پا را بگذاریم . موفق و پایدار باشید .

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

عکس شادروان اسحاق ناصری پبدنی بختیاری

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

 

( تکرار نوشته)

  به نوم خدایی که فرمون داد    ز یه مست گل آدمه جون داد

        نگاه ما به فرهنگ، آداب ، سنن و افتخارات و داشته های تاریخی، قومی و فرهنگی باید نگاه تازه و نوینی باشد که ضمن عنایت به گذشته ،از دیدگاهی واقع بینانه، دریچه ای آینده نگر، فرا بین و برون گرا را به سوی ترقی و کمال بگشاییم و فرهنگ و تمدن خود را پابه پای علم و گفتمان روز و با توجه به جاذبه ها و تمایلات فکری نوجوانان و جوانانمان به پیش بریم .در تاریخ ایران برگ زرینی از رشادت و شهامت قوم بختیاری موجود است که دلیر مردان و شیرزنانش با دشمنان و متجاوزین به حریم تبار و میهن جنگیدندو جان باختند ،خون دادند و تعصب و غیرت به خرج دادند و سر تسلیم به هیچ آستانی بجز خداوند یکتا نساییدند .امروز تفنگ ،زنگ خورده بر سینه دیوار به دار آویخته و اسب کمیت بی جل و افسار،جفت یابو بار می برد !  زین بی رکاب زیر خاک افسردگی مدفون شده و لگام بر دهان زمان گرفتار! کلاه و شال و چوقا از سر و شانه و کمر فرو افتاده و مینا و لچک زیبا بر سر کوچه هیچ شعری خانه ندارد! زردکوه سر افراشته همراه با برفهایش در حال ذوب شدن است ، بلندایش  هویدا نیست ! باید دلش را شکافت و دردش را جست. لاله خونین نیز واژگون شده و سر خود را فرو برده تا گون تازه  به دوران رسیده و سر بلند شده را نبیند و خارچشم او نباشد !  کبک تاراز هم بد می خواند - صدای زیر برف خوشایند نیست . زنده رود آوای غم سر میدهد و از جدایی ها شکایت می کند . کارون بی قرار در بند و اسارت ،بی حرکت و ایستا ـ در پشت حصار بلندی از آهن و سیمان خلیج فارس را فریاد می کند . بوی بدو زننده نفت با همه اسم و رسم و اعتبارش دشت را آلوده و بیمار کرده است .  ((خانه دوست کجاست؟ همه دشمن شده اند - نکند نام خدا نیست که حرمان شده است ! ))ما خود دشمن شده ایم . خودبا خویشتن دشمنیم . بی هویتی خود دشمنی است . از خود بیگانگی خود دشمنی است و بی تفاوتی وبی مهری و کینه ورزی خود دشمنی است . امروز خود فریبی ، خود بینی ، خود فروشی ،خودخواهی و خودزنی بزرگترین دشمن انسان هاست  امروز دشمنان کمین کرده اند. دیروز با پدران و مادران ما با گرز و شمشیر و تبر و تبرزین و تفنگ می جنگیدندو امروز با گفتمان و اینترنت و ماهواره و اتم و غیره. دیروز پناهگاه و سنگر و سپر ، شیار و گودال و صخره و سنگ بود و امروز جانپناه انسانها فقط بلوغ و ترقی علمی ،فرهنگی ،شخصیتی ، ملی و مذهبی است که می تواند آنها را از نیستی و نابودی و ذلت برهاند. امروز  تیر گزین رستم و گرز گاو سر اسفندیار و تدبیر زال و سیمرغ و چاه حیله شغاد ، به دیو سپید و سیاه  شیشه فریبنده توهم زا و کراک نابود کننده کرم زا و افکار پلید انحراف زا کارگر نخواهد بود ! و مسلم است که انرژی هسته ای نیز توان مقابله با این اهریمنان را نخواهد داشت ! بجز رشد و تعالی و ترقی و بلوغ انسانیت انسانها . مانند جن و بسم الله .جن به منزله دیو و بسم الله بهترین و کشنده ترین اسلحه برای نابودی دیو . امید این را دارم که با هم تباران و هم وطنان بزرگوارم بتوانیم طرحی نو برای هدایت و تمایل جوانان عزیز به فرهنگ غنی و پر بار بختیاری دراندازیم . می خواهیم جای جای تبارمانرا و حرف به حرف  آداب و رسوم و فرهنگمان را با کلامی آشناتر و گویا تر و باب میل همگان با کمک همه به چشم و گوش همه برسانیم.منتظر مقالات ،اشعار ، و پیشنهادات و انتقادات شما هستم .   تو ای هم وطنم ،استادم ، همتبارم ، ای مهریارم در این تازگی یارو همراه هم  باشیم . تی به رهت ای مهنم  .

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

کوه گریوه و چالشهر گریوه محل اسکان گرمسیری تیره مولاوند طایفه آرپناهی بختیاری

                                     کوه گریوه

                               ( چال شهر گریوه )

جایگاه و محل سکونت مردم خوب و مهربان مولایی از طایفه بزرگ آرپناهی بختیاری

کوه گریوه در در جبهه جنوبی رشته کوه زاگرس و در حدود 40 کیلومتری شهر لالی، در استان خوزستان قرار دارد . کوهی است بلند و صعب العبور و پوشیده از درختان بلوط و کلخنگ وبن و غیره  . سرزمینی است سبزو زیبا از وجود درختان بژگی (دیمی )، اما خشک و بی آب . این کوه از مشرق به رودخانه چلبار و از جنوب به تنگ بابااحمد و از غرب به صحرای هارکله و از شمال به تنگ شوکل و کوه کاظم بزگی (بژگی) و منطقه پبده منتهی میشود . در بلندا و قله کوه گودی بزرگ و وسیعی وجود دارد که به چال شهر گریوه معروف است . گریوه جایگاه گرمسیری تش مولاوند از طایفه آرپناهی بختیاری است .در این محل آثار باستانی و پی ساختهای قدیمی به جا مانده است که نشانه مدنیت و ساختمانهای بزرگ در این منطقه است . سنگهای تراشیده و مکعبی شکل بزرگی با طرح و نقشه اصولی و با معماری پیشرفته و منظم در ساخت آن به کار رفته است . سنگ چین ها بدون ارتفاع و هم سطح زمین قرار دارند . عدم وجود سنگهای تراشیده شده و بجا مانده از بنا ها ، در اطراف و محیط آثار، این گمانه زنی را قوت می بخشد که ممکن است سنگ چین ها ودیوار های این بناها ،  بر اثرباد ، باران و سیل ، به مرور زمان در زیر خاک مدفون شده و از انظار به دور مانده باشند ؛ و سنگ چین های در معرض دید ، رگه های بالای دیوارها باشد . این نظریه که  احتمالا دیوارها تخریب شده و سنگ تراشها برای مصرف به جاهای دیگر برده شده است نیز مترود و غیر قابل پذیرش است ؛ چرا که حمل چنین سنگهای بزرگ و سنگین ، در کوهستانی صعب العبور مانند کوه گریوه غیر ممکن است و در اطراف و دورترین محل چال شهر گریوه نیز از وجود سنگهای تراشیده شده بناها اثری به دست نیامده است .

            تش (فامیل) مولایی در تابستانها در منطقه شیخ علیخان (سپیددیوان) درست در دامنه زردکوه سر برافرشته ، در کنار چشمه ساران پرآب و سرد و گوارا و سر چشمه اصلی رود کارون و در سده اخیر، سرچشمه زاینده رود ، زندگی می کنند . بر خلاف جایگاه خشک و بی آب گرمسیری  یعنی کوه گریوه، در منطقه و محل سکونت ییلاقی و سردسیری ، در کنار زردکوه سپید از برف و چشمه های پرآب  بسر می برند . چشمه ها ، آبشارها و زردکوه سپید از برف درمنطقه شیخ علیخان در هر فصلی دیدنی و زیباست .

           مردم مولایی ساکن در چال شهر گریوه از وجه تسمیه گریوه به صورت مستدل و موثق اطلاعی در دست ندارند . اما این محل را شهری قدیمی میدانند که قدمتی چند صد ساله دارد . سنگ چین ها طرح و نقشه ساختمانهای منظمی را نشان می دهد . راهروها، اتاقها، سالنها و ستونها به وضوح خودنمایی می کنند . مردم در قسمت شمالی چال شهر ساختماهایی را بنا کرده اند . برای سقف این ساختمانها از تنه ی تنومند درختان بلوط استفاده کرده اند و روستای کوچکی را در این قسمت به وجود آورده اند .  آثار به جا مانده در قسمت جنوبی چال شهر قرار دارد . در بالاترین  نقطه این آثار، یعنی در شمالی ترین آن ، شکاف و گودالی دیده می شود که مردم منطقه به آن کوره می گویند . مردم معتقدند که کوره دهانه چاه یا چشمه بوده است . از ثار و نشانه ها نیز چنین بر می آمد . در اطراف و پایین تر این کوره پوسته برنج (شلتوک) دیده می شود . ساکنین محل بر این ادعای خود هم مصر بوده و هستند که در زمانهای گذشته آب فراوانی از این کوره استخراج می شده و یا به طور طبیعی خارج می شده است و در این محل شالی کاری ( برنج کاری) رونق داشته است .  از چال شهر گریوه سنگهای قیمتی و کوزه های سفالی نیز به دست آمده است که خود گواه بر مدعای قدمت و وجود آثار و مدنیت در این مکان است .

           چهار سال با کوه گریوه و چال شهر و مردمان خوب و مهربانش زندگی  کردم .  کار در چال شهر گریوه مرا آبدیده و پخته کرد . به چال شهر گریوه رفته بودم تا یاد بدهم اما بیشتر یاد گرفتم . مدرسه خوبی بود . آداب و  رفتار و کردار مردم به من چیز هایی آموخت که در هیچ مدرسه ای یاد نمی گرفتم . یعنی به من یاد نمی دادند و نمی توانستند یاد بدهند ! چیزی در چنته ندارم ، اما اگراندک احساس و اندیشه ای  دارم ، از آنجاست . همه چیز در آنجا فکر آدم را به خود مشغول می کرد و به فکر وا می داشت و سوال ایجاد می کرد . و آن وقت انسان در صدد بر می آمد تا پاسخش را بیابد . و من همیشه در این حالت بودم . با همه سختی های معیشتی و دوری از خانواده که برایم به وجود می آمد ، در کوه گریوه و چال شهر، سر خوش بودم . در آنجا آب نبود اما از لطف و بزرگواری مردم وشادابی بچه هاسیراب می شدم . می دیدم که هیچ یک از این بچه های خردسال از سختی های کوه گریوه و زندگی سخت خود ، شکوه ای نمی کردند ؛ کسی را ندیدم که از پوزخند کفشهایش دلگیر شود ! آنجا نان را به طعم و بوی خوش گندم ،  نوش جان می کردند نه به نرخ روز ! آنجا آب خنک را با پرز مشک می نوشیدند نه با داروی کلر ! آنجا زبان به دل متصل بود و هر چه می آمد از دل بود و بر دل می نشست . آنجا من آبدیده شدم و همه چیز را آموختم . یعنی به من یاد دادند . چون با کوچکتر ها سر و کار داشتم ، این کودکان بزرگ منش ، بهتر و بیشتر یادم دادند . از بزرگانشان می گرفتند و به من می آموختند . البته بزرگان که جای خود داشتند و یاد آور همه جیز برایم بودند .  معلمان کوچک اما به بزرگی کوه گریوه با دانش . فراموششان نمی کنم . بهرام ، رحم خدا ، حمید و ولی اله، مرزنگ و ممیرا ...  

کاش یک بار دیگر گریوه را با همه خاطراتش ، عظمتش و بلندای رفیعش ببینم !

           امید آن را داریم که مسئولان میراث فرهنگی کشور به چال شهر گریوه توجه و عنایتی بنمایند و با اعزام متخصصین و کارشناسان امر، به واقعیت امر دست یابند  و با ارائه آثاری دیگر از مدنیت و زندگی پیشینیان خود ما را بیشتر آشنا سازند . انشا ا . . .

گریوه در فارسی یعنی پشته ، کوه ، بلندی

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

سر زمین بختیاری با صفاست

سرزمین بختیاری با صفاست

بام ایران را چنین نیکو سراست

سرزمینی پر ز مهر و عشق و شور

 خانه در این کوهساران  پربهاست

دشتهایش پر ز  لاله در بهار

در خزان آب حیاتش با شفاست

زردکوهش آسمان سای و بلند

چشمه سارانش به هر دردی دواست

ناتمام . . .

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

نقش زنان در طایفه پبدنی و قوم بختیاری

اگر چه زن در قوم بختیاری تقریبا تا دهه اول قرن چهارده شمسی از نعمت سواد و خواندن و نوشتن محروم بود و اکثر قریب به اتفاق از رفتن به مکتب و مدرسه باز ماندند و هم چنین زنان بختیاری در ظاهر، نقش کمتر و پایین تری نسبت به مردان در امور قوم و طایفه و خانواده داشتند اما واقعیت امر حکایت از همراهی و همدوشی زنان با مردان قوم خویش را داشته و دارد . زن در بختیاری پابپای مردان در عرصه معیشت وزندگی و تربیت فرزندان ، تولید و درآمد سهمی مساوی داشته و در مواردی نیز سخت کوش تر و پرکارتر ، چرخه زندگی را به حرکت در می آورد . زنان  گذشته از وظیفه مادری و مسئولیت سخت و طاقت فرسای خانه داری و تولید و در آمد ، درایجاد ، حفظ ، حراست و احیا و غنا بخشیدن به فرهنگ و هنر ، آداب و سنن قوم بزرگ بختیاری سهم بزرگ و بسزایی داشته و دارند . شیرزنان بختیاری این وظیفه مهم و سنگین را تقریبا به تنهایی و به صورت آزادانه  و خود خواست  ،  با طیب خاطر و با اشتیاق و میل بر عهده و دوش خود پذیرفته بودند . زنان در راستای حفظ و اشاعه فرهنگ و هنر و آداب و سنن بر مردان پیشی گرفته و سهم بالا و والای خود را در این عرصه مهم فرهنگی ، به گواه آثار و مانده های ادبی و آدابی و فرهنگی قوم بزرگ بختیاری به ثبت رسانده اند . بیشتر اشعار و سرودها نشات گرفته از ذوق و قریحه ظریف و حساس شیر زنان بختیاری در کوچراها و گذرگاههای ایل ، در کاشت و برداشت محصولات ، در هجران مردان و پسران عزیز خود در برزیگری و درو محصولات در سختی گرما و خطرات مرگ آفرین آن ، درجنگ و ستیزها ،  آمال و آرزوها ، استدعا و شکرگزاریها و در مراسم شادی و سوگواریها ازقوه مخیله و سینه پر سوز و گداز حنجره خوش آواز آنان ظهور کرده و تا آینده ای دور و شاید تا ابدی برای نسلهای بعد، با اصالت و پر محتوا پا برجای باقی خواهد ماند . زنان ایل در فراق و دوری از مردان خود به شعر خوانی روی آورده تا التیامی برای درد هجران و دوری برای آنان باشد . گیرایی و جذابیت سروده های زنان ، مردان را وا می داشت تا به ویرایش و وسعت اشعار بپردازند . گیرایی و هیجان سروده های زنان کمک کرد تا مردان در باروری و توسعه اشعار مختلف  بختیاری با زنان با احساس و ظریف  همراه گردند و فرهنگی غنی و اشعاری موسیقایی و پر بار از خود بجای بگذارند . به جرات می توان گفت که مطلع و پایه و خمیر مایه همه سروده ها و اشعار بختیاری از سوی زنان با احساس و صاحب ذوق ، ولی گمنام بنا نهاده شده است و با همکاری و خواست غیر مستقیم مردان با ذوق به تکامل رسیده است .

کل ( kel ) زدن زنان در هر حرکتی برای مردان ، چه در جنگ و ستیز با دشمن و در جدال با سختی های زندگی و طبیعت و چه در شادی و غم ،  و یا در کوچ و کوچراه و یا  کوره راههای صعب العبور ، خود یک موسیقی هیجان آور و تکان دهنده و به حرکت در آورنده است . زمانی که هیچ انرژی برای حرکت در وجود کسی نباشد کل زدن زنان به مردان انرژی و حرکت و غیرت و تعصب می دهد . کل موسیقی بدون کلامی است که بر پایه احساس و غرور ساخته ، و به وسیله ساز حنجره و نای نواخته می شود . اگر چه شعری همراه کل به گوش نمی رسد اما کل به همراه خود پیامی دارد که به شنونده خود می رساند . سازنده این موسیقی و این پیام موسیقایی ، زنان با ذوق و با احساس و دلیر بختیاری هستند که نوایی آنان مهیج و آگاه کننده ای است برای همگان .        

 

     زن بختیاری سروده های خود را به اقتضای مراسم شادی و یا غم و اندوه ، زمان و مکان و موقعیت ، مراد و منظوری خاص به منصه ظهور و آفرینش در آورده است .

سروده های این سالارزنان خود دارای تم و ملودی های خاصی است  و درواقع در  دستگاهی از موسیقی محلی بختیاری ساخته شده است .

سروده های    

     زن با احساس بختیاری برای مراسم نامزدی و عروسی و جشن و شادی ، اشعار زیبا و ویژه ای را سروده و با ریتمی شاد و آوایی خوش و دلنشین ، میهمانان را به وجد در آورده و جشن شاد عروسی را با سرخوشی و امید برای زوج جدید به خاطره ای بیاد ماندنی تبدیل می کند . اشعار داماد لالایی ( دوالالی ) و آهای گل از اشعار و سروده های زنان بختیاری است که در جشن نامزدی و عروسی خوانده می شود .

    در مراسم عزا و سوگواری نیز ، اشعار و سرودهای غمگنانه با صوتی حزن انگیز خوانده می شود . صوت محزون و گریه آلود زنان سرود خوان و به ویژه همخوانی آنان ( سرو و گاگریو ) هر دل سنگی را آب کرده و اشک بی اختیار را از چشمان جاری می سازد .

سرود برزیگری که در سختی درو و خطرات مرگ آفرین آن و در دوری از خانواده برای هر دروگری ، ندا و آوایی بود امیدوار کننده در باز گشت به دامان خانواده . برزیگر خسته از درو و گرمای طاقت فرسای خوزستان ، با خواندن سرود برزیگری به خود امید زنده ماندن می دهد و از تن خستگی درو را به در می کند و ترس از بیماری و جانوران درنده و زهرآگین را از خویش دور می سازد تا  با تامین معاش خانواده به سلامت به دیدارشان بشتابد .

سرود شوخی ( شبیخون ) سروده هایی برای تهییج  مردانی است که یا در جنگند و با دشمن می ستیزند و با خواندن اشعار شبیخون به خود و دیگران جرات و توان مضاعف می بخشند و دشمن را به ضعف و زبونی می کشانند و یا با خواندن سرود های شوخی یاد جنگ  و ایثار و از خودگذشتگی مردان شهید را باز گو می نمایند .

و . . .

هنر های دستی زنان بختیاری  

نقش بافته ها- ورست و شیر دنگ و . . .

موفقیت درمیانجیگری زنان در نزاعها  . . .

و پایمالی حقوق زنان و عوض خون بها رفتن آنان . . .

ادامه مطلب در آینده . . .

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

کاش امشو مه درا . . .

کاش امشو مه درا تا بس بگم

زی شو شه منده ور جا بس بگم

 

کاش نی مند ای همه ور زیر اور

تا منه صحرای روشنا بس بگم

 

نی ونه بال تیا نرقس به گل

تا ز رنگ سوز مینا بس بگم

 

آستاره . . .

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم