پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

سال نو موارک! صد سال به او سالا! تنتون درست و دروا!

سال نو موارک! صد سال به او سالا! تنتون درست و دروا!


زمستون رهد و منده ای سیاهی
به منجا ری زغال بی پناهی

به تیغشت بهار و شاد نوروز
تیا مندیر پاتن تا بیاهی

(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

فرا رسیدن آیین باستانی نوروز و گشایش سال نو خجسته باد!

فرا رسیدن آیین باستانی و کهن نوروز و گشایش سال نو و زایش دوباره ی طبیعت را به همه ی همتباران و دوستان شادباش می گویم و آرزومند پیروزی و بهروزی برای شما گرامی یاران هستم.

تندرست، شادمان و شادکام باشید.

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

روز زن بر زنان ارجمند و مادران مهربان خجسته باد

بهار خانه ی دل گشته ای، زن
به خود دل های عالم بسته ای، زن


ز مهرت عشق و هستی پا گرفته
بهشتی از خدا بگرفته ای، زن

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

الفه، آیینی کهن در بختیاری

الفه، آیین کهن در بختیاری

بختیاری ها در آخرین پنج شنبه ی(شب جمعه) هر سال برای مردگان خود حلوا می پزند و در نان مخصوص و به شکلی خاص و مرتب می گذارند و بین همسایگان و نزدیکان تقسیم می کنند و باور دارند که مردگان در سال نو و با آمدن نوروز، چشم به راه بستگان خود هستند تا بر مزار آنان بیایند و برایشان خوراکی بیاورند. به باور مردم مردگان شیرینی را بیشتر دوست می دارند و بنابراین شیرینی خرما(حلوا) درست می کنند و بین مردم پخش می نمایند.

الفه آیین و سنت کهنی است که از دیرباز و از زمانی که دین مردم ایران زردشت بود در میان آنان مرسوم شده است. زردشتیان ابتدا مردگان خود را بر بالای کوه های بلند و غیر قابل دسترس حیوانات قرار می دادند تا گوشت بدن آنها به وسیله پرندگان خورده شود و سپس استخوان ها در گورخانه های محصور قرار داده می شد. مردم هر سال با فرا رسیدن نوروز به گورخانه ها می رفتند و از مردگان خود دیدار می کردند و بنا به باور خود، انواع خوراکی و شیرینی می بردند و در کنار آنها قرار می دادند. آنان بر این باور بودند که مردگان در پایان هر سال و با آمدن نوروز چشم به راه بستگان خود هستند و شیرینی و خوراک از آنها طلب می کنند. این آیین کهن را به نام نوروزی یا جشن کوچک و ... می نامیدند.

این آیین کهن با آمدن اسلام به ایران و مسلمان شدن مردم و شیوه خاکسپاری بر اساس دستورات اسلام، تغییر جزئی دید و بجای رفتن به گورخانه بر سر مزار مردگان رفتند و حلوا و خوراکی را بین مردم تقسیم نمودند؛ کاری که امروزه در میان مردم بختیاری و بیشتر جاهای کشور ایران مردم انجام می دهند.

مواد حلوا در بختیاری از خرما، آرد، روغن حیوانی، شیر و مواد خوشبو و طعم دهنده مانند هل و میخک و غیره تشکیل می شود.

نان حلوای الفه در بین مردم بختیاری به دو صورت پخت می شود. برخی طوایف از نان لفه و بعضی از نان فتیر(تیری) تکی برای حلوای آخر سال(الفه) استفاده می کنند.

نان لفه نانی است که کمی تخمیر شده و از نان تیری ضخیم تراست. نان لفه تقریباً شبیه نان لواش است. این نان به صورت تکی و بر روی تاوه پخت می شود. لف در گویش بختیاری به معنای تک و تا و یکی از دو تای یک جفت می باشد و به صورت تکی پخته می شود.

نان پتیر(فتیر) یا تیری نانی است که بدون تخمیر شدن و ورآمدن(برآمدن) پخت می شود. مردم بختیاری به نان فتیر تیری هم می گویند زیرا زنان چانه(گلوله) خمیر را با چوبی باریک و بلندی به نام تیر پهن و بر روی تاوه قرار می دهند. معمولاً نان تیری بر روی تاوه و بر و بر روی هم و به صورت چند نانی و چند لایه ای پخته می شود. نان فتیر بدین صورت پخت می شود که زنان هنرمند و با سلیقه بختیاری خمیر پهن شده اولی را که بر روی تاوه قرار داده اند به حال خود می گذارند تا پخته شود و سپس خمیرهای پهن شده توسط تیر چوبی را بر وری نان روی تاوه قرار می دهند و دو برگه نان را با هم بر روی تاوه بر می گردانند تا خمیر تازه بر روی تاوه قرار بگیرد و پخته شود. به همین ترتیب لایه های دیگر بر روی هم قرار داده می می شوند و به نوبت بر گردانده می شوند تا پخته و آماده شوند. پس از انباشتگی لایه هایی از نان تیری، پنج تایی یا ده تایی از روی تاوه بر می دارند و دو تا می زنند تا به صورت یک مثلث در آید و به آن «چپه» می گویند.

زنان هنرمند و کدبانوی بختیاری برای این که نان تیری در هنگام جدا کردن پاره و یا نامرتب از نظر شکل در نیایند، برای حلوای الفه به صورت تکی آن را می پزند؛ یعنی هر ورقه نان تیری با پخته شدن از روی تاوه برداشته می شود و نان دیگر بر روی تاوه قرارداده می گیرد. به نان پتیر تک پخت، نان تا نیز می گویند. نان حلوای الفه یکی یا دو تایی انتخاب و گلوله ی حلوا در وسط آن قرار داده می شود و دو تا می خورد و به صورت یک چپه کوچک در می آید و بین مردم تقسیم می شود. هنوز در ورستاها و عشایر بختیاری نان لفه و تیری می پزند و حلوای الفه را درون آن می پیچند و بین بستگان و همسایگان پخش و توزیع می کنند.

امروزه شاید تهیه و یا پخت نان تیری یا لفه برای مردم شهرنشین بختیاری مقدور نباشد اما مواد اصلی آن یعنی خرما و روغن حیوانی را بکار می برند و هر گز از روغن های نباتی و شکر به جای خرما استفاده نمی کنند و بر این باورند که حلوای پخته شده با روغن های نباتی و صنعتی و شکر به دست مردگان نخواهد رسید و بهره ای از آن گرفته نخواهد شد. روان همه ی رفتگان شاد.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

گردواری سال نو (خرید سال نو)،شولار نداری یو کلهت[2]...

(شولار نداری یو کلهت[2]...)

یه سرگذشتی ز گرده واری سال نو مردم بختیاری به نیاتر[3]به ویرم هد که اخوم سیتون بگوم. ای سرگذشت منه زون مردم وست و زون به زون گشت تا به امروز که به جا سی یه پاره آدمیل بکار اروه. بیشتر به شوخی ایاهه تا راست؛ ز گپون که پرسیدم گدن راستِ

(دنباله در ادامه مطلب)

-گردآوری، تهیه، خرید.[1]

-کلاهت،کلاه تو[2]

- پیشتر[3]

راسته. راست یا شوخی، خوندنس ایرزه.[1]

نیاتر، مردم بختیاری سی سال نو ارهدن به گُتَند[2] و شوشتر و دسبیل[3] و سی هونه واده ها سون گرده واری اکردن. بازار گرمسیری مردم بختیاری بیشتر شوشتر و گتند و دسبیل بید که ای دیندا مسلیمون و لالی هم با اویدن شرکت نفت، بازار بده بستون مردم وابید.

مردم سی یو که دُز تریده بسون نزنه، وایک یه غافله اوندن واره و ارهدن. مرداس هم وا غافله رهد به بازار گتند تا گرده واری سال نو نه سی زینه و بچه یلس بکنه. منه بازار چیایی که درواست[4] داشت خرید کرد؛ منه ویرس بید که وا سیزن، دشکه[5]، بلکه[6]، هُرما، ارده، سیلون و فت و کت و ... وا بستونه. سی زینه و بچه یل هم هی یکی یکی ایوردسون به ویر و استید سیسیون. سی زینه، درگل و کر گپه رخت و پخت و پوزار[7] و ... استید تا به کر کوچیرس که دید دیه نه پیلی سیس منده و نه روغن و کشک و ... که وا خُس اورد بی، بفروشه؛ وا ته تو پیلس تهنا ترست یه کُلَه سی کر کوچیره بستونه و دیه هیچی!

تا پیا اوید به مال چیایی که سی زینه و بچه یل استید بی، بسون داد و کلهی هم که سی کر کوچیره استید بی نهاد به سرس و نازس کرد که زس نپرسه په کونی رختام[8]!

کر کوچیره که دید همه هونه واده سون ز سر تا پا نو آویدنه اما هو تهنا یه کله سیس اورده، ری کرد به بووس و گد: بوو په تهنا هیم کله هونه سی مو استیدی؟ موشولار ندارم، مر نیبینی که تلیش تلیش[9] آویده؟ په چه وا پام بکنم؟ لنگام به درن[10] و ریم نی وراهه[11] منه مال بگردم. جووه ندارم، پوزارندارم، پوزارام دهرستنه و ...

بووس که ادونست حرف کرس راسته و نترسته رخت سیس بستونه ریسه بوسید و هی ناز کرد بس و وا یه آرنگی سیس خوند: شولار نداری؟ یو کُلَهت؛ جووه نداری؟ یو کلهت؛ پوزار نداری؟ یو کلهت؛ ...

کر کوچیره مند خس و یه کله منه سی سال نو؛ چاره نداشت، ز ناچاری دلسه خَش کرد به یه کله که نو بید و منه سال نو نهادس بی به سرس ...

ایر دلسه به کله نو هم خوش نیکرد، چه ترست[12] بکنه!

- ارزش دارد، ارزیدن.[1]

- گتوند[2]

-دزفول[3]

- نیاز[4]

- نخ،تار، نخ دوزندگی[5]

- یونه سیتون نیگوم تا بپرسین و یه کمی هم خوتون جست و جور بکنین...![6]

- پاافزار، کفش[7]

- پس کو لباس هایم[8]

تکه تکه،پاره پاره-[9]

- پاهایم لخت است، پاهایم بیرون است[10]

- خجالت می کشم، رویم نمی شود(روم نمیشه)[11]

- می توانست[12]

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

بنگشته بردن به بهشت، فر زید سر بوته هاری و نشست گد: وطن! وطن!

مرغکی را برده بودندش بهشت

تا ز سختی ها دمی آرد زهشت 
 در میان قدسیان ماوا گزید 
واندرآن جنت به لذت آرمید
پر زنان از شاخه ای بر شاخسار
بی مهابا از مهار و از شکار 
 ترس را بر دل نبودش هیچ راه 
واندرآن نزهتگه قدسی پناه
 ...

روزها خوش در خور و خوابش گذشت
ناگهان یک شب سروش آمد به گشت 
آوریدش بوته زاری را به چشم
مرغک از آوارگی آمد به خشم 
 واندر آن مینو سرای نیک جای 
در بر جلوه گه عشق خدای
 او به تنگ آمد که جایم نیست این 
اینهمه نعمت نخواهم چیست این
گفت با خود مرغک سرگشته، زار
آن به دور از خاک و خانه، بی قرار،
 من وطن خواهم نه این سبزه چمن 
جیک جیکش رفت تا کوی وطن

...
چون فریب سبزه و گل خورده ام!
دور از این خانه کجا خود برده ام!
من وطن خواهم دلم آنجاست راه 
هر شبم رویا شود تا در پگاه
...
خار و خاشاک وطن در دیدگان 
سرمه کش نرمی است هم چون پرنیان
...
در قفس بودش چو در فردوس بود 
روح و جانش را همه میهن ربود
عاقبت راه وطن را پیشه کرد 
آنکه محبوبش بدی اندیشه کرد
پر زد و بر بوته ی خاری نشست
زان پریشان حالی و غربت بجست 
بر سر آن بوته ی خس آرمید 
بار دیگر بانگ آزادی کشید
از سویدای دلش گفتا چنین 
سوی خاک پاک آن میهن مهین 
میهنم، ای زادگاهم، مادرم!
ای فدای هر خس و خارت سرم! 
هر کجا باشم، به سختی یا به نوش
بندی دشمن و یا زار و خموش
نام تو آرامش جانم بود
خاک پاکت قبله گاهانم بود
...
مرغک از عشق وطن غافل نشد
آن همه نعمت بر او حاصل نشد
...
هر درخت از ریشه هایش پا به جاست 
پاکی اندیشه از عشق خداست
...
آن سروشی گفت با «تنها» سخن
رو چو مرغک، شو تو شیدای وطن

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

نشانی مراکز عرضه ی کتاب از پوده تا پبده

نشانی کتابفروشی های عرضه ی کتاب «از پوده تا پبده» در شهر های مختلف 

1

مجتمع تجاری کوثر- طبقه زیرین

موزه ی پبده

09138980090

2

اصفهان- چهارباغ – کتابفروشی شهسواری

کتابفروشی شهسواری

32217687

3

اصفهان – چهار باغ

کتابفروشی مشعل

 

4

فلاورجان- خیابان طالقانی

کتابفروشی حافظ

37426613

5

فارسان- خ شریعتی- روبروی بانک صادرات

کتابفروشی پیام

37223910

6

فارسان- خ شریعتی- روبروی بانک رفاه

کتابفروشی اسدی

 

7

چلگرد- خیابان امام

کتابفروشی دادور

37622661

8

ویلاشهر- خ معلم-روبروی خدمات مسکن حسین

کتابفروشی اندیشه

32252907

9

یزدانشهر- بلوار مطهری- بین خیابات 3و2 غربی

نوشت افزار محمد

42453577

10

اهواز- خ حافظ- بین خ سیروس و خ نادری

کتابفروشی رشد

 

11

اهواز- زیتون کارمندی

کتابفروشی جعفری

 

12

شهرکرد- خیابان سعدی- جنب سینما بهمن

کتابفروشی رئیسی

32224476

13

شهرکرد- خیابان شریعتی-جنب بانک ملت- عصر قائم

کتابفروشی عصر قائم

33341736

14

چمگردان- خیابان اباذر

کتابفروشی فجر

09132385266

15

چمگردان- خیابان اباذر

کتابفروشی معلم

09133340897

16

چمگردان- روبروی شهرداری- نمایشگاه دائمی کتاب

نمایشگاه دائمی

 

17

سده- خ امام - روبروی مسجد ابوالفضل-آقای جمالی

کافی نت پاسارگاد

09137527188

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

شیرینی نوروزی در بختیاری

‎‏
شیرینی نوروزی در بختیاری
بیشتر شیرینی مورد استفاده مردم بختیاری در نوروز و دیگر روزهای سال وبه مناسبت های مختلف در گذشته، کلیچه(کلوچه) و کاکول بود. امروزه زنان هنرمند بختیاری با فراگیری شیوه پخت انواع شیرینی های ایرانی و خارجی، هنوز هم به تهیه شیرینی های سنتی قوم خود علاقه -مند هستند و با افزودن مواد تازه، آن را با اشکال متنوع و گوناگونی می پزند.
ترکیبات اصلی شیرینی کلیچه و کاکول در واقع یکی است اما نوع و شیوه پخت هر کدام متفاوت می باشد. کلیچه را پس از خمیر کردن و بار آوردن(برآمدن_ورآمدن) در روغن سرخ می کنند اما کاکول را بر روی تاوه یا درون تنور پخت می نمایند.
ترکیبات:
آرد، شیر، تخم مرغ، مغز و دانه های مختلف مانند گردو، انواع بادام، کنجد، شاهدانه و نرم شده کلخنگ، کشمش، خرما،(بنا به سلیقه و ذائقه هردو)، هل،میخک و ...(برخی هم بدون تخم مرغ شیرینی مزبور را تهیه می کردند).
شیوه تهیه:
پس از آمیختن آرد و آب، آن را ورز می دهند و قبل از قوام یافتن و سفت شدن، مواد ترکیبی را به آن می افزایند. سپس خمیر را آنقدر ورز می دهند تا خود را بگیرد و به دست نچسبد. بعد از آن خمیر را با پارچه های ضخیم می پوشانند تا در دمای مناسبی ور بیاید(تخمیر شود).
شکل شیرینی:
کاکول معمولاً به صورت گرد در اندازه های مختلف و به دلخواه درست می شود و در تنور یا بر روی تاوه پخت می شود. اما کلوچه ی بختیاری ساختار و شکلی منحصر داشت که امروزه کمتر بدان صورت تهیه می شود. در گذشته زنان هنرمند و با سلیقه ی بختیاری گلوله هایی از خمیر بر می داشتند و با کف دست به صورت میله ای به اندازه حدود سه تا چهار سانتیمتر در می آوردند و آن را بر روی آردبیز(الک) وارونه شده قرار می دادند به صورتی که کف زیرین آن رو به بالا باشد و دیواره ی آن روی زمین واقع شود.
در گذشته آرد بیز مورد استفاده مردم بختیاری توسط «گوباز» (کولی،غربتی، آهنگر) های دوره گرد ساخته می شد و مردم این وسیله را از آنها خردیداری می نمودند. مردم بختیاری به این گروه از صنعتگران دوره گرد که به کف بینی و انواع تردستی و شعبده بازی نیز می پرداختند، گوباز می گفتند، گوباز به معنای توپ بازاست اما مراد از این نام فریبکاری و تردستی و ... بود. کف مشبک و سوراخدار آردبیزهای قدیم به جای سیم های نازکی که امروزه بکار برده می شود، از پوست حیوانات ساخته و تهیه می شد. گوباز های دوره گرد پوست را دباغی کرده و آن را به صورت رشته های باریک و ظریفی در می آوردند و سپس در قسمت انتهایی یکی از دو سر تخته چوب دایره ای به شکل مشبک در هم می تنیدند.
زنان هنرمند خمیر میله ای کلوچه را بر روی سطح مشبک و سرواخدار آردبیز می نهادند و سه انگشت میانی دست خود را درون خمیر فشار می دادند و سپس به طرف خود می کشیدند. خمیر بر اثر فشار روی آردبیز غلت می خورد و به طرف دست زن کشیده می شد. در نتیجه شکافی در یک سوی آن ایجاد می شد و سطح بیرونی آن بر اثر کشیده شدن بر روی آردبیز و فرو رفتن در سوراخ های آن، با برآمدگی های منظم و زیبا شکل می گرفت.
پس از شکل دادن، خمیر را درون روغن گداخته می انداختند تا پخته و سرخ شود. اندازه سرخ شدن هم به سلیقه و بانو و اهل خانواده داشت. شکاف دندانه دندانه موجب مغز پختگی و برآمدگی های نقطه نقطه ای آن ظاهر شیرینی می گردید.
امروزه در آموزش پخت شیرینی پس از کیفیت، شکل و ظاهر زیبای آن حرف اول را می زند تا باعث تحریک ذائقه و جلب نظر مشتری گردد و مصرف کننده را وادار به خردی نماید؛ زن کدبانو و هنرمند بختیاری که هنر خود را برای مصرف خانواده بکار می برد سعی میکند تا آرایش و جلوه های خاص و زیبایی به دست پخت خود دهد و مزه شیرینی را در کام اهل خانواده شیرین تر نماید. بدون افراق و تعصب بگویم که مزه کاکول و کلوچه بختیاری را در هیچ شیرینی امروزی نیافتم!
بیاد همه مادران کدبانو و هنرمند بختیار
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

( بنگشته بردن به بهشت، فر زید و رهد ری یه بوته هاری و نشست گد: وطن! وطن!)

وطن

مرغکی را برده بودندش بهشت
تا ز سختی ها دمی آرد زهشت 
 در میان قدسیان ماوا گزید 
واندرآن جنت به لذت آرمید
پر زنان از شاخه ای بر شاخسار
بی مهابا از مهار و از شکار 
 ترس را بر دل نبودش هیچ راه 
واندرآن نزهتگه قدسی پناه
 ...

روزها خوش در خور و خوابش گذشت
ناگهان یک شب سروش آمد به گشت 
آوریدش بوته زاری را به چشم
مرغک از آوارگی آمد به خشم 
 واندر آن مینو سرای نیک جای 
در بر جلوه گه عشق خدای
 او به تنگ آمد که جایم نیست این 
اینهمه نعمت نخواهم چیست این
گفت با خود مرغک سرگشته، زار
آن به دور از خاک و خانه، بی قرار،
 من وطن خواهم نه این سبزه چمن 
جیک جیکش رفت تا کوی وطن

...
چون فریب سبزه و گل خورده ام!
دور از این خانه کجا خود برده ام!
 من وطن خواهم دلم آنجاست راه 
هر شبم رویا شود تا در پگاه
...
 خار و خاشاک وطن در دیدگان 
سرمه کش نرمی است هم چون پرنیان
...
در قفس بودش چو در فردوس بود 
روح و جانش را همه میهن ربود
 عاقبت راه وطن را پیشه کرد 
آنکه محبوبش بدی اندیشه کرد
پر زد و بر بوته ی خاری نشست
زان پریشان حالی و غربت بجست 
بر سر آن بوته ی خس آرمید 
بار دیگر بانگ آزادی کشید
از سویدای دلش گفتا چنین 
سوی خاک پاک آن میهن مهین 
میهنم، ای زادگاهم، مادرم!
ای فدای هر خس و خارت سرم! 
هر کجا باشم، به سختی یا به نوش
بندی دشمن و یا زار و خموش
نام تو آرامش جانم بود
خاک پاکت قبله گاهانم بود
...
مرغک از عشق وطن غافل نشد
آن همه نعمت بر او حاصل نشد
...
 هر درخت از ریشه هایش پا به جاست 
پاکی اندیشه از عشق خداست
...
آن سروشی گفت با «تنها» سخن
رو چو مرغک، شو تو شیدای وطن

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٤٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

دبستان عشایری مولایی آرپناهی- اردوی تابستان سال 57 چلگرد(کوهرنگ)

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد