پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

موزه ی پبده ( درگاه عکس و مطالب در باره ی موزه ی پبده)

درگاه عکس و مطالب در باره ی موزه ی پبده

با هماهنگی با جناب آقای داریوش پبدنی، مدیریت محترم موزه ی پبده، تا راه اندازی وبسایت ویژه موزه، مطالب و عکس های مربوط در این وبلاگ درج و به دید و آگاهی مشتاقان به کتب و نسخ خطی و میراث فرهنگی ارزشمند خواهد رسید.

 

 

(برای مشاهده، بر روی ادامه ی مطلب کلیک نمایید)

ادامه مطلب
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢ فروردین ۱۳٩٧
Comments نظرات () لینک دائم

نشانی مراکز عرضه ی کتاب از پوده تا پبده

نشانی کتابفروشی های عرضه ی کتاب «از پوده تا پبده» در شهر های مختلف 

1

مجتمع تجاری کوثر- طبقه زیرین

موزه ی پبده

09138980090

2

اصفهان- چهارباغ – کتابفروشی شهسواری

کتابفروشی شهسواری

32217687

3

اصفهان – چهار باغ

کتابفروشی مشعل

 

4

فلاورجان- خیابان طالقانی

کتابفروشی حافظ

37426613

5

فارسان- خ شریعتی- روبروی بانک صادرات

کتابفروشی پیام

37223910

6

فارسان- خ شریعتی- روبروی بانک رفاه

کتابفروشی اسدی

 

7

چلگرد- خیابان امام

کتابفروشی دادور

37622661

8

ویلاشهر- خ معلم-روبروی خدمات مسکن حسین

کتابفروشی اندیشه

32252907

9

یزدانشهر- بلوار مطهری- بین خیابات 3و2 غربی

نوشت افزار محمد

42453577

10

اهواز- خ حافظ- بین خ سیروس و خ نادری

کتابفروشی رشد

 

11

اهواز- زیتون کارمندی

کتابفروشی جعفری

 

12

شهرکرد- خیابان سعدی- جنب سینما بهمن

کتابفروشی رئیسی

32224476

13

شهرکرد- خیابان شریعتی-جنب بانک ملت- عصر قائم

کتابفروشی عصر قائم

33341736

14

چمگردان- خیابان اباذر

کتابفروشی فجر

09132385266

15

چمگردان- خیابان اباذر

کتابفروشی معلم

09133340897

16

چمگردان- روبروی شهرداری- نمایشگاه دائمی کتاب

نمایشگاه دائمی

 

17

سده- خ امام - روبروی مسجد ابوالفضل-آقای جمالی

کافی نت پاسارگاد

09137527188

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٧
Comments نظرات () لینک دائم

شو یلدا(شو درازه) پیشاپیش موارک بووه!

شو یلدا(شو درازه)

... اسونا به شو اول زمستون(شو درازه) نیگدن یلدا؛ اگدن شو چله. سی شو چله رهدیم به مال. خوم و منوچر کر تاتم قرار ناهادیم که وا با یک هونه به هونه بگردیم. او زیر شولاری پاس بید و مو شولار شهری. مو جیو داشتم و هو بی جیو بید!
منوچر گد: ستین یکی ز جیوات سی مو و یکیسون هم سی خوت! مو هم گدم: باشت! جیو چپم سی تو راست هم سی خوم...
هونه دیمی بید که یه چی منه کوش پا چپم هده و رهده زیر کچه پام هی اچمنم! کوشمه کندم، دیدم گندم برشته و کلخنگن و ...
به منوچر گدم: های کر جیو تو سیلا وابیده و چیات رهسستنه!
منوچر گد: جیو مو؟
گدم: هیم جیو چپ مو که دادمس به تو که ...
منوچر گد: ای به ناشادی! په مر نی بید بم بگوی که جیوت سیلاهه؟ بهر مو همسون رهسستنه؟
گدم: ندونم...
اوید و دست ناهاد سر جیو مو و جیو خس و گد: ابینی! جیو تو تنگ و پره و ز مونه بدبخت شل و هالی! شانسم ز شو چله و گندم برشته هم وا روه به کوری؟
گدم: منوچر هر چه جم کردیم دیندا انشینیم و بهر سون اکنیم! غصه مخور گووم!
منوچر یه تالی جست و بست سر مچ پا چپم و گد: ابندمس که هر چه رهسست نریزن به در تا دیندا اسو تاله واز اکنیم و ادراریم سون...
 
هونه دیندایی نه که رهدیم، جیو راستم ز بالا پِک اوید بی و پاگه لنگ شولار چپم هم باد کرد بید تنگ! ...
تا اویدیم به هونه، زینه تاتم گد: ستین په شولارت سی چینونه؟ په یو چنه منه جیوت؟ چه منه پاگه شولارته و ... بس گدم. ناهاد واهنده ...
کوشمه دروردم و منوچر یه دسمال پهن کرد زیر پام و تاله گشید... یه هو گندم برشته و کلخنگ و بن و مویز و گندم موری و تمته و ...بید که سرزیر وابید منه دسمال... یادس بخیر! جیو شریکی هم داشتیم .
(ستین بختیاری)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٤:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

پیشاپیش یلدا(شو درازه) موارک با!

 پبده و پبدنی

پیشاپیش یلدا(شو درازه) موارک با!
...
شو درازه[1]، سرد و تاریک و زمند[2]
تا که دید افتو درهده،[33] بار وند

چاله گرمی نه به مال دل نهاد
 تش بلازی ترس شونه اشکناد

بال چاله سینه چی تش زون گُشید
 دور یک گرده به گرما در کشید

چنچنه ها و متل، وا دنگ و فنگ
 شو نه واداشته به سی دلهای تنگ

شو نشینی بال چاله چه خشه
گرمی انگشت سهرون ز تشه
...
-شب طولانی، شب یلدا[1]
-خسته[2]
- غروب کرده[33]

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۳:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

کارد اخوی، یا بال بازی؟

مردم کهن و با فرهنگ بختیاری،در دامن دشت و کوهساران و طبیعت زاده، بزرگ شده و می بالیدند. زندگی خوش و دلپذیر و راحت خود را از محیط زیستی می دانستند که برآورنده ی همه خواست های مادی و معنوی آنان بود. آموخته بودند که طبیعت را همچون جان و خان و مان و فرزند خود دوست بدارند و از آن پاسداری کنند. 
آنها آموخته بودند که به اندازه و در حد مصرف تا جایی که به چرخه زندگی جانوران زیان و صدمه وارد نشده، از طبیعت و جانوران محیط زیست خود بهره برداری نمایند. این یک آموزه و دانش بومی بود. (گرچه اسلحه گرم و سرگرمی برخی انسان ها و به مرور زمان کار خود را کرد و نسل برخی جانوران را رو به انقراض کشاند!) 
هم چنین پرندگان را در موسم تخمگذاری و لانه سازی صید نمی کردند و به فرزندان یاد می دادند که لانه ی(چال) پرندگان را ویران نکنند و یا تخم آنها را بر ندارند تا زاد و تکثیر به رویه عادی صورت گیرد...
کارد اخوی یا بال بازی یک آموزه ی فرهنگی، اقتصادی،انسانی و آینده نگرانه بود. به فرزندان خود آموخته بودند که اگر جوجه ای از لانه ی خود دور شد و یا به نحوی به دست آنها افتاد، رهایش کنند یا اگر جای لانه اش را می دانند به آنجا برگردانند. در صورتی گمان بردند که توان پرواز و یا برگشت به لانه را ندارد، با دو انگشت سبابه و شست، نوک آن را گرفته و در هوا آویزان نگه دارند و بگویند: کار اخوی یا بال بازی؟(کار می خواهی یا بال می زنی... ) اگر جوجه بال می زد آن را رها می کردند تا به طبیعت و محیط زیست خود برگردد و به جمع پرندگان برگردد و گرنه می توانستند سر جوجه را ببرند(بکنند) و مصرف کنند. این یک آموزه ی از چندین آموزه ی دیگر در باره قوانین نانوشته ی شکار در بختیاری بوده و هست که شوربختانه امروزه خیلی ها بدان توجه و نگرش ندارند.

«ستین بختیاری»

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٥:٤٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

خوراکی ز بختیاری ...

...بز تله رو هد اما میش نه! دوبر نیارو مند پا تله اما بزگل رهدن منه تله سی چردن علفا کد بردا و میشون هم ز دینسون رهدن. میشون که نترستن خوسونه به تله وادارن ورستن و وستن وا تُر و گلو رهدن به لم. تا شون گله بسون رسید سه تاسون سر تیر مرد و حروم وابید. پنج تاسون هم شل و زهم دار اویدن که جلدی سراسونه برید. بنگ کرد به مرداس اوید به هیجارس... 
لاشاسونه اوردن به مال و بهر و براش سون کردن به هونه ها. دو لاشسون مند؛ مال به ره بید و رهرو پاییزی؛ یکی سون کواو کردن و خردن او یکینه زینه مرداس جلدی هیردس کرد. دیگه نهاد سر چاله و وا دنبه ها خوس یه غا هم روغن خش و تره کوهی خوو سهرس کرد. نمکسه سور گرهد و داری گرم و قرا و ترشی ناردون بس زید. سی بوس هم یه غا پر چویل به ریس رهد...
پوستا گوسندونه مشک کن کندن سون بی؛ خوو و پاکیزه ششتسون و انگله هاسه سفت بست و گوشت سهر کردنه رهد منس و درسه وا تال رشتنی قُیُم بست...
... مو یه تیم به سیخ کواو بید و گوشت خردن و یه تیم به کار زینه مرداس که یو چه کنه! زینه فهمست و ری کرد بم و گد: ستین! چته؟ ابینم تُر تیت هی تی مونه! گدم: ولا تا سوو چینون چی نیدم بی؛ هیم گوشتا سُهر کردنه رهدی منه هیم پوست هو سی چه؟ ای خوراک هونه چه بس اگون؟ گد: یونه سی یو چینون راست اکنم که تا گرمسیر به مهنه و و خراو نوابووه زس بخوریم؛ ای خوراکه بختیاریه که بس اگویم... 
ایسا دونین نُم ای حوراکی چنه؟

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ آذر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

کینو

در سرا شیبی کینو ، به تن صخره سخت

به رخ برف سپیدی که دلش یخ بسته
رد پاهای زیادی است بدون کالک
خط سرخی است بجا مانده ز بالی خسته

بر سر گردنه غیرت کهسار صفا
در گذر گاه بلا دیده بیداد زمان 
سنگ چینی است به پا مانده ز غیرتمندان
یادگاری است به جا مانده از آن تیر و کمان
...

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:۳۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ آذر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

برگردان سروده ی «اخوی تا به کی ... »به فارسی به درخواست دوستان

اِخوی تا به کِی هِی بِدونُم ز پِیت 
نَرَمنُم ز مالت دلم منده تِیت

نَهِشتی به زون تا دِراهِن تیام 
هَمِس گُهرته یا که آویده گِیت

 

برگردان به فارسی به درخواست دوستان:

«می خواهی تا به کی همواره بدوم دنبالت - فراری ام مده از در خانه ات، دلم مانده در پیشت - نگذاشتی به زبان تا در بیاید چشماهایم - همیشه نوبت، نوبت تو و فرصت، فرصت توست.»

)گهره و گی دو واژه مترادف و هم معنی به چم و معنای نوبت،فرصت ، دفعه، بار و ...)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

اِخوی تا به کِی هِی بِدونُم ز پِیت

اِخوی تا به کِی هِی بِدونُم ز پِیت

نَرَمنُم ز مالت دلم منده تِیت

 

نَهِشتی به زون تا دِراهِن تیام

هَمِس گُهرته یا که آویده گِیت

 

 

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

 

 

تُرنه هاته ای بَفم وا نشق پُر چین اِز دِلِت

وا پَلات، ای نم به ری شونت به سی ری خوش گِلِت

 

ای نشینم پا دلت، درداته ای چینُم به خوم

بَستِکونا دوشه ای یارم، نِشونم ور کِلِت  

 

 


 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد