پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری

جنگ گویل و منجی کاری بی آستاره و ...

جنگ وست؛جنگ سر یه دپن زمین بید. هو اگد تو یه گُم بیشتر گرهدی و یو اگد نه! ...

بنگ تفنگ بید که گوشنه کر اکرد و شلک تیر و برد بید که به لاش و سر پیایل جنگ کن ابارست. جنگ کنون یا منه سنگر بیدن و یا نمد به دست خوسه  ری به ری ور برد و گرز دِرِست اواداشت. گل و برد ز ور هین گوو زنی سُهر اوید بی و تُر هین منه ری و گردن و لاش پیایل ز کوو زنی و گوو کشی اگد! کیک و چر زنگل دو طرف، پیایله ز جنگ نه وارند!منجی کاری پیایل ای طایفه و او طافه هم کاری نکرد و چن تاسون هم منجا جنگ زهمی و هیرد و تلو سون کرد و ز جر و جنگ گوو کشی دیر کرد. دو طرف به هیشکی گوش نی کردن. هیکشی سی دستگرونی و منجاکاری نمند و جنگ گوو کشی داغ اوید و ...

بی آستاره تا دید که منجی کارون کاری ز دستسون نیاهه، لچک و مینانه ز سر کند و وند به گردن و ترنه هانه شیونید منه ری و چُلنید منجا میدون جنگ و رهد منه بارون تیر و برد...

پیایل وا دیدن بی آستاره یه هو دست ز وندن تیر و برد و ز شوندن گرز کشیدن و جنگ دست کشیدن و جنگ خوسید و پیایل ز گوو زیدن و گوو کشی وارستن...

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٦
Comments نظرات () لینک دائم

تشنه ای محتاج یک قطره ز باران مانده ام

 تشنه ای محتاج یک قطره ز باران مانده ام

شاخه ای افسرده در خشک بیابان مانده ام

 

شد نصیبم ابر استرون به پهنا آسمان

در فرود شبنمی از چشم جانان مانده ام

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٦
Comments نظرات () لینک دائم

کار دست بچه یل بختیاری و ...

 یکی ز کس و کارون که معلم یکی ز آبادیا نزیک لالی بید؛ بم گد: کار دارم ؛ یه چن روز بیو جام سر کلاس. ز لالی سوار ماشین وابیدم و به راننده گدم که مونه تی آبادی ... پیاده کن. منه یه شوری واستاد و گد: ز هیم شور اروی تا برسی به لا رُهی و ...

رهدم و رسیدم و دم صحو زی، آقا معلم رهد ز دین کارس و مو هم آویدم معلم کلاس. کلاس 45 نفر دانش آموز داشت؛ سر برنامه کلاس کار کردم. زنگ اول ریاضی بید و ... زنگ دیندایی هم کاردستی. 
بچه یل گدم: کاردستیاتونه درارین. یکی یکی کاردستیاسونه که ایوردن و مو هم نمره بسون ادادم. قشنگ بیدن؛ نترستم عیو ایرادی منسون بجورم!ز دم نمره بیست دادم بسون... ز همه یکی سون کاردستی نداشت. تا نومسه خوندم و اوید، نهاد وا گریوه و یه دستس ری تیاس بید و یه دستس هم انگسته گرهد بی وا والا و گد: آقا اجازه! مو راست نکردم ... یه هو بچه یل وایک نهادن واهند! گدم نه هندین ! خوو نید! و ... جغله گد: آقا اجازه هی تهمره بم ادرارن و ... یکی ز درگل گد: آقا اجازه! یو کری یه اسو یه لال بهیگ اورده سی کاردستیس ... دوارته وا یک هندستن و جغله هم نهاد وا گریوه و گد: ددوم راستس کرد بی اسو دادمس ... 
به جغله گدم: خا عیوی نداره بیارس تا نمره بت بدم... گد: بسکه تهمره دروردن منه ره زیر یه بردی 
معلم دو کل کلاس، دو تا رفک زید بی به دیوار، یه کل کاردستیا درگله نهاد بی و یه کل هم کاردستی کریله.
 لال بهیگ بید، بهیگ بازندوک(بابازک)،بند سیزن، لچک، هورج، هورجین، هور، تی یر، تیر ، توسی، ملار،ارغد، مشک، ناونده ز دون علفا،قاو دینشت و نوک(نمک)و ... کاردستی درگل بید و دارهیش، جفت، گرز، نی شیت، تیشه چووی، کلند چووی، بالنده تاشیده ز چوو، چی کوگ و ...، داس سایه هول(ساته هول،ساده هول،مترسک) و ... هم کاردستی کریل؛ راستیاس یه نمایشگاهی ز کار دستی و هنر درگل و کریل بختیاری بید...
اسو که معلم اوید بس گدم که مو که مزد زت نستیدم اما بجا چن روز که بجات بیدم چن تا ز هیم کاردستیانه بدم؛ گد: هر چه پیل اخوی بت ادم اما ز یونون نه! تیم هنی ز دینسونه و دلم واباسون ...

(ستین بختیاری)

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٦
Comments نظرات () لینک دائم

سیزده بدرم، به توو، نه جامه

سیزده بدرم، به توو، نه جامه
سوزی ِ دلت هی به نیامه

کی گد که تیا تو سور و شیمن
هر جا اروم تیا تو وامه


نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٦
Comments نظرات () لینک دائم

سال نو موارک! صد سال به او سالا! تنتون درست و دروا!

سال نو موارک! صد سال به او سالا! تنتون درست و دروا!


زمستون رهد و منده ای سیاهی
به منجا ری زغال بی پناهی

به تیغشت بهار و شاد نوروز
تیا مندیر پاتن تا بیاهی

(ستین بختیاری)
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

فرا رسیدن آیین باستانی نوروز و گشایش سال نو خجسته باد!

فرا رسیدن آیین باستانی و کهن نوروز و گشایش سال نو و زایش دوباره ی طبیعت را به همه ی همتباران و دوستان شادباش می گویم و آرزومند پیروزی و بهروزی برای شما گرامی یاران هستم.

تندرست، شادمان و شادکام باشید.

پبده و پبدنی

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

روز زن بر زنان ارجمند و مادران مهربان خجسته باد

بهار خانه ی دل گشته ای، زن
به خود دل های عالم بسته ای، زن


ز مهرت عشق و هستی پا گرفته
بهشتی از خدا بگرفته ای، زن

 

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

الفه، آیینی کهن در بختیاری

الفه، آیین کهن در بختیاری

بختیاری ها در آخرین پنج شنبه ی(شب جمعه) هر سال برای مردگان خود حلوا می پزند و در نان مخصوص و به شکلی خاص و مرتب می گذارند و بین همسایگان و نزدیکان تقسیم می کنند و باور دارند که مردگان در سال نو و با آمدن نوروز، چشم به راه بستگان خود هستند تا بر مزار آنان بیایند و برایشان خوراکی بیاورند. به باور مردم مردگان شیرینی را بیشتر دوست می دارند و بنابراین شیرینی خرما(حلوا) درست می کنند و بین مردم پخش می نمایند.

الفه آیین و سنت کهنی است که از دیرباز و از زمانی که دین مردم ایران زردشت بود در میان آنان مرسوم شده است. زردشتیان ابتدا مردگان خود را بر بالای کوه های بلند و غیر قابل دسترس حیوانات قرار می دادند تا گوشت بدن آنها به وسیله پرندگان خورده شود و سپس استخوان ها در گورخانه های محصور قرار داده می شد. مردم هر سال با فرا رسیدن نوروز به گورخانه ها می رفتند و از مردگان خود دیدار می کردند و بنا به باور خود، انواع خوراکی و شیرینی می بردند و در کنار آنها قرار می دادند. آنان بر این باور بودند که مردگان در پایان هر سال و با آمدن نوروز چشم به راه بستگان خود هستند و شیرینی و خوراک از آنها طلب می کنند. این آیین کهن را به نام نوروزی یا جشن کوچک و ... می نامیدند.

این آیین کهن با آمدن اسلام به ایران و مسلمان شدن مردم و شیوه خاکسپاری بر اساس دستورات اسلام، تغییر جزئی دید و بجای رفتن به گورخانه بر سر مزار مردگان رفتند و حلوا و خوراکی را بین مردم تقسیم نمودند؛ کاری که امروزه در میان مردم بختیاری و بیشتر جاهای کشور ایران مردم انجام می دهند.

مواد حلوا در بختیاری از خرما، آرد، روغن حیوانی، شیر و مواد خوشبو و طعم دهنده مانند هل و میخک و غیره تشکیل می شود.

نان حلوای الفه در بین مردم بختیاری به دو صورت پخت می شود. برخی طوایف از نان لفه و بعضی از نان فتیر(تیری) تکی برای حلوای آخر سال(الفه) استفاده می کنند.

نان لفه نانی است که کمی تخمیر شده و از نان تیری ضخیم تراست. نان لفه تقریباً شبیه نان لواش است. این نان به صورت تکی و بر روی تاوه پخت می شود. لف در گویش بختیاری به معنای تک و تا و یکی از دو تای یک جفت می باشد و به صورت تکی پخته می شود.

نان پتیر(فتیر) یا تیری نانی است که بدون تخمیر شدن و ورآمدن(برآمدن) پخت می شود. مردم بختیاری به نان فتیر تیری هم می گویند زیرا زنان چانه(گلوله) خمیر را با چوبی باریک و بلندی به نام تیر پهن و بر روی تاوه قرار می دهند. معمولاً نان تیری بر روی تاوه و بر و بر روی هم و به صورت چند نانی و چند لایه ای پخته می شود. نان فتیر بدین صورت پخت می شود که زنان هنرمند و با سلیقه بختیاری خمیر پهن شده اولی را که بر روی تاوه قرار داده اند به حال خود می گذارند تا پخته شود و سپس خمیرهای پهن شده توسط تیر چوبی را بر وری نان روی تاوه قرار می دهند و دو برگه نان را با هم بر روی تاوه بر می گردانند تا خمیر تازه بر روی تاوه قرار بگیرد و پخته شود. به همین ترتیب لایه های دیگر بر روی هم قرار داده می می شوند و به نوبت بر گردانده می شوند تا پخته و آماده شوند. پس از انباشتگی لایه هایی از نان تیری، پنج تایی یا ده تایی از روی تاوه بر می دارند و دو تا می زنند تا به صورت یک مثلث در آید و به آن «چپه» می گویند.

زنان هنرمند و کدبانوی بختیاری برای این که نان تیری در هنگام جدا کردن پاره و یا نامرتب از نظر شکل در نیایند، برای حلوای الفه به صورت تکی آن را می پزند؛ یعنی هر ورقه نان تیری با پخته شدن از روی تاوه برداشته می شود و نان دیگر بر روی تاوه قرارداده می گیرد. به نان پتیر تک پخت، نان تا نیز می گویند. نان حلوای الفه یکی یا دو تایی انتخاب و گلوله ی حلوا در وسط آن قرار داده می شود و دو تا می خورد و به صورت یک چپه کوچک در می آید و بین مردم تقسیم می شود. هنوز در ورستاها و عشایر بختیاری نان لفه و تیری می پزند و حلوای الفه را درون آن می پیچند و بین بستگان و همسایگان پخش و توزیع می کنند.

امروزه شاید تهیه و یا پخت نان تیری یا لفه برای مردم شهرنشین بختیاری مقدور نباشد اما مواد اصلی آن یعنی خرما و روغن حیوانی را بکار می برند و هر گز از روغن های نباتی و شکر به جای خرما استفاده نمی کنند و بر این باورند که حلوای پخته شده با روغن های نباتی و صنعتی و شکر به دست مردگان نخواهد رسید و بهره ای از آن گرفته نخواهد شد. روان همه ی رفتگان شاد.

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

گردواری سال نو (خرید سال نو)،شولار نداری یو کلهت[2]...

(شولار نداری یو کلهت[2]...)

یه سرگذشتی ز گرده واری سال نو مردم بختیاری به نیاتر[3]به ویرم هد که اخوم سیتون بگوم. ای سرگذشت منه زون مردم وست و زون به زون گشت تا به امروز که به جا سی یه پاره آدمیل بکار اروه. بیشتر به شوخی ایاهه تا راست؛ ز گپون که پرسیدم گدن راستِ

(دنباله در ادامه مطلب)

-گردآوری، تهیه، خرید.[1]

-کلاهت،کلاه تو[2]

- پیشتر[3]

راسته. راست یا شوخی، خوندنس ایرزه.[1]

نیاتر، مردم بختیاری سی سال نو ارهدن به گُتَند[2] و شوشتر و دسبیل[3] و سی هونه واده ها سون گرده واری اکردن. بازار گرمسیری مردم بختیاری بیشتر شوشتر و گتند و دسبیل بید که ای دیندا مسلیمون و لالی هم با اویدن شرکت نفت، بازار بده بستون مردم وابید.

مردم سی یو که دُز تریده بسون نزنه، وایک یه غافله اوندن واره و ارهدن. مرداس هم وا غافله رهد به بازار گتند تا گرده واری سال نو نه سی زینه و بچه یلس بکنه. منه بازار چیایی که درواست[4] داشت خرید کرد؛ منه ویرس بید که وا سیزن، دشکه[5]، بلکه[6]، هُرما، ارده، سیلون و فت و کت و ... وا بستونه. سی زینه و بچه یل هم هی یکی یکی ایوردسون به ویر و استید سیسیون. سی زینه، درگل و کر گپه رخت و پخت و پوزار[7] و ... استید تا به کر کوچیرس که دید دیه نه پیلی سیس منده و نه روغن و کشک و ... که وا خُس اورد بی، بفروشه؛ وا ته تو پیلس تهنا ترست یه کُلَه سی کر کوچیره بستونه و دیه هیچی!

تا پیا اوید به مال چیایی که سی زینه و بچه یل استید بی، بسون داد و کلهی هم که سی کر کوچیره استید بی نهاد به سرس و نازس کرد که زس نپرسه په کونی رختام[8]!

کر کوچیره که دید همه هونه واده سون ز سر تا پا نو آویدنه اما هو تهنا یه کله سیس اورده، ری کرد به بووس و گد: بوو په تهنا هیم کله هونه سی مو استیدی؟ موشولار ندارم، مر نیبینی که تلیش تلیش[9] آویده؟ په چه وا پام بکنم؟ لنگام به درن[10] و ریم نی وراهه[11] منه مال بگردم. جووه ندارم، پوزارندارم، پوزارام دهرستنه و ...

بووس که ادونست حرف کرس راسته و نترسته رخت سیس بستونه ریسه بوسید و هی ناز کرد بس و وا یه آرنگی سیس خوند: شولار نداری؟ یو کُلَهت؛ جووه نداری؟ یو کلهت؛ پوزار نداری؟ یو کلهت؛ ...

کر کوچیره مند خس و یه کله منه سی سال نو؛ چاره نداشت، ز ناچاری دلسه خَش کرد به یه کله که نو بید و منه سال نو نهادس بی به سرس ...

ایر دلسه به کله نو هم خوش نیکرد، چه ترست[12] بکنه!

- ارزش دارد، ارزیدن.[1]

- گتوند[2]

-دزفول[3]

- نیاز[4]

- نخ،تار، نخ دوزندگی[5]

- یونه سیتون نیگوم تا بپرسین و یه کمی هم خوتون جست و جور بکنین...![6]

- پاافزار، کفش[7]

- پس کو لباس هایم[8]

تکه تکه،پاره پاره-[9]

- پاهایم لخت است، پاهایم بیرون است[10]

- خجالت می کشم، رویم نمی شود(روم نمیشه)[11]

- می توانست[12]

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

بنگشته بردن به بهشت، فر زید سر بوته هاری و نشست گد: وطن! وطن!

مرغکی را برده بودندش بهشت

تا ز سختی ها دمی آرد زهشت 
 در میان قدسیان ماوا گزید 
واندرآن جنت به لذت آرمید
پر زنان از شاخه ای بر شاخسار
بی مهابا از مهار و از شکار 
 ترس را بر دل نبودش هیچ راه 
واندرآن نزهتگه قدسی پناه
 ...

روزها خوش در خور و خوابش گذشت
ناگهان یک شب سروش آمد به گشت 
آوریدش بوته زاری را به چشم
مرغک از آوارگی آمد به خشم 
 واندر آن مینو سرای نیک جای 
در بر جلوه گه عشق خدای
 او به تنگ آمد که جایم نیست این 
اینهمه نعمت نخواهم چیست این
گفت با خود مرغک سرگشته، زار
آن به دور از خاک و خانه، بی قرار،
 من وطن خواهم نه این سبزه چمن 
جیک جیکش رفت تا کوی وطن

...
چون فریب سبزه و گل خورده ام!
دور از این خانه کجا خود برده ام!
من وطن خواهم دلم آنجاست راه 
هر شبم رویا شود تا در پگاه
...
خار و خاشاک وطن در دیدگان 
سرمه کش نرمی است هم چون پرنیان
...
در قفس بودش چو در فردوس بود 
روح و جانش را همه میهن ربود
عاقبت راه وطن را پیشه کرد 
آنکه محبوبش بدی اندیشه کرد
پر زد و بر بوته ی خاری نشست
زان پریشان حالی و غربت بجست 
بر سر آن بوته ی خس آرمید 
بار دیگر بانگ آزادی کشید
از سویدای دلش گفتا چنین 
سوی خاک پاک آن میهن مهین 
میهنم، ای زادگاهم، مادرم!
ای فدای هر خس و خارت سرم! 
هر کجا باشم، به سختی یا به نوش
بندی دشمن و یا زار و خموش
نام تو آرامش جانم بود
خاک پاکت قبله گاهانم بود
...
مرغک از عشق وطن غافل نشد
آن همه نعمت بر او حاصل نشد
...
هر درخت از ریشه هایش پا به جاست 
پاکی اندیشه از عشق خداست
...
آن سروشی گفت با «تنها» سخن
رو چو مرغک، شو تو شیدای وطن

نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٧:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد